عکس های آیت الله سید علی قاضی

تصاویر استاد العارفین و استاد السالکین حضرت علامه آیت الله سید علی قاضی

آیت الله سید علی قاضی

 

علامه سید علی قاضی طباطبایی

 

سن جوانی آیت الله سید علی قاضی

 

عکس های جناب رجبعلی خیاط

تصاویر جناب رجبعلی خیاط نکوگویان بزرگ مرد الهی و موحد و محب حضرت حق

عکس جناب رجبعلی خیاط

 

جناب رجبعلی خیاط

 

 

جناب رجبعلی خیاط

 

جناب رجب علی خیاط نکوگویان

 

عکس های آیت الله  کوهستانی

تصاویر حضرت آیت الله کوهستانی بزرگ مرد الهی

آیت الله کوهستانی

 

حضرت آیت الله کوهستانی

 

حضرت آیت الله کوهستانی

 

 

عکس های آیت الله بهجت

عکس زیبای حضرت آیت الله بهجت

آیت الله بهجت

عکس های علامه حسن حسن زاده آملی

سالک الی الله راهش به تو نزدیک است .....

 

بی یاد تو در عذابم .....

 

مولای من کی شود در دلم ظهور کنی .......

 

همانا ما سخن سنگینی بر تو فرود آوردیم.......

 

عکس های مقام معظم رهبری

تصاویر و عکس های زیبای مقام معظم رهبری در حال نماز و زیارت شهدا

 عکس مقام معظم رهبری در حال نماز 

 

عکس مقام معظم رهبری

 

پوشش در برابر محارم 2

ادامه مبحث

روايات, درباره غسل زن مسلمان
روايات, درباره غسل زن مسلمان, در صورتى كه زن مسلمانى براى غسل وى پيدا نشود, به چند دسته تقسيم مى شوند:
1. مَحْرَمى از جنس خود وى وجود ندارد. در اين صورت, يكى از سه كار انجام مى شود:
الف. با لباسى كه در تن دارد, بدون غسل, بر او كفن مى پوشند و به خاك مى سپارند.
ب. صورت, كف دستها و پشت دستها را مى شويند و او را به خاك مى سپارند.
ج. او را تيمم مى دهند و به خاك مى سپارند.
اين بخش از روايات, اكنون در مدار بحث ما قرار ندارند.
2. گاهى مَحْرَم از غير جنس او وجود دارد. در اين صورت, روايات بر چهار دسته اند:
الف. شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه او را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
ب. شخص مَحْرَم, او را از زير لباس غسل مى دهد.
ج. شخص مَحْرَم, تا آرنجهاى او را مى شويد. يا شخص مَحْرَم, تا آرنج, دست خود را زير لباس زن ميت مى برد و او را غسل مى دهد.
د. شخص مَحْرَم, او را غسل مى دهد. در اين دسته از روايات, سخنى از برهنگى, پوشيدگى, زيرلباس, روى لباس و… به ميان نيامده است.
روايات دسته نخست: شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه زن را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
1. (عن منصور بن حازم, قال سألت اباعبداللّه عن الرجل يخرج فى السفر ومعه امرأته, يغسّلها؟
قال: نعم و اُمّه واخته و نحو هذا يلقى على عورتها خرقة.)
در اين روايت, اشكالهايى وجود دارد كه با توجه به متن ديگرى از روايت, مى توان آنها را يافت و اصلاح كرد.
2. (سأله منصور بن حازم, عن الرجل يسافر مع امرأته فتموت, ايغسّلها؟ قال نعم و اُمّه واُخته ونحوهما يلقّى على عورتها خرقة ويغسّلها.)
اين دو روايت, يكى است. سند آن صحيح است و در كتابهاى چهارگانه آمده است. مضمون آن درباره زوجه, روشن است. امّا درباره مادر, خواهر و… روشن نيست. زيرا اگر مقصود امام, همه آن افراد بود, بايد مى فرمود: (يلقى على عورتهنّ) درحالى كه در هر دو متن (عورتها) بود. به هر حال, همان گونه كه ضمير (ها) مى تواند به (كل واحد منهنّ) برگردد, مى تواند به (زوجه) برگردد كه مورد پرسش منصور بود. اين جمله كه فرمود: (وامّه واخته ونحوهما), يا (و نحو هذا) براى بيان اين نكته بود كه: مى تواند غسل بدهد, امّا چگونه و چه قسمتهايى را بايد بپوشاند, در نظر نداشته است.
3. (عن ابى جميله, عن زيد الشحام, قال: سألت اباعبداللّه, عن امرأة ماتت وهى فى موضع ليس معهم امرأة غيرها.
قال: ان لم يكن فيهم لها زوج ولا ذو رحم, دفنوها بثيابها ولايغسلوها وان كان معهم زوجها, او ذو رحم لها فيغسّلها من غير ان ينظر الى عورتها.)
راوى مى گويد: از امام صادق درباره زنى كه در جايى مى ميرد و در آن جا, زنى نيست كه وى را غسل بدهد, پرسيدم؟
فرمود: اگر در بين مردان, شوهر او, يا مَحْرَمى وجود ندارد, با همان لباسهايى كه در تن اوست, به خاك سپرده مى شود, بدون غسل.
اگر در بين آنان, شوهر او, و يا مَحْرَمى وجود دارد, بايد بدون اين كه به شرمگاه وى نگاه كند, او را غسل دهد.
سند روايت, ضعيف است; زيرا ابن جميله, همان مفضل بن صالح, دروغ گوى مشهور است.
از اين روايات بر مى آيد كه شرمگاه زن بايد پوشانده باشد, اگر چه غسل دهنده شوهر او باشد; ولى آيا افزون بر شرمگاه, جاهاى ديگر بدن نيز بايد پوشيده باشد, يا خير, اين روايت ساكت است.
اگر روايتهاى ديگر, بر پوشاندن تمامى بدن, حتى سر وگردن, يا پوشاندن تمامى بدن, به جز سروگردن دلالت
داشتند, با اين روايتها, ناسازگارى ندارند; زيرا هر دو گروه ثابت مى كنند كه پوشاندن شرمگاه بسيار اهميت دارد و پوشاندن جاهاى ديگر بدن نيز واجب است; امّا از اهميت كم ترى برخوردارند.
روايات دسته دوم: اين روايتها دلالت مى كنند كه شوهر و يا مَحْرَمى ديگر, زن را بايد از زير لباس غسل بدهند:
1. عن عمار بن موسى, عن ابى عبداللّه انه سئل عن الرجل… و عن المرأة تموت فى السفر وليس معها امرأة مسلمة ومعها نساء نصارى و عمها و خالها معها مسلمان؟
قال: يغسلانها و لاتقربنها النصرانيه… غير انّه يكون عليها درع فيصب الماء من فوق الدرع.)
از امام صادق پرسيدم درباره زنى كه در سفر مى ميرد و زن مسلمانى نيست كه او را غسل دهد, ولى زن نصرانى و عمو و دايى مسلمان آن زن حضور دارند؟
فرمود: عمو و دايى مسلمان, وى را غسل دهند و زن نصرانى, به هيچ روى به ميّت نزديك نشود…. بله, بايد ميّت, لباس داشته باشد و آب, از روى لباس بر روى بدن وى ريخته شود.
2. (عن محمد بن مسلم, قال: سألت اباعبداللّه عن الرجل يغسّل امرأته؟ قال: نعم, من وراء الثوب.)
از امام صادق پرسيدم كه مرد همسر خود را غسل مى دهد؟ فرمود: بله از روى لباس.
3. (داود بن سرحان, عن ابى عبداللّه… قال: فى المرأة تكون مع الرجال بتلك المنزلة الاّ ان يكون معها زوجها فان كان معها زوجها فليغسّلها من فوق الدرع ويسكب عليها الماء سكباً.)
حضرت صادق درباره زنى كه همراه گروهى از مردان است و مى ميرد… فرمود: اگر شوهر وى, همراه آنان است, بايد او را از روى لباس غسل دهد و بر او آب بريزد.
4. بمانند روايت داود بن سرحان از ابى الصباح الكنانى, از امام صادق نقل شده است و پس از (يسكب الماء عليها سكباً), آمده است: (ولاينظر الى عورتها.)
5. (حمّاد عن الحلبى, عن ابى عبداللّه قال سأل عن الرجل, يغسّل امرأته؟
قال: نعم, من وراء الثوب. لاينظر الى شعرها و لا الى شىء منها.)
از امام صادق پرسيده شد: آيا مرد همسرش را غسل مى دهد؟ فرمود: بله, از روى لباس. به مو و هيچ جاى بدن او نگاه نكند.
روايات دسته سوم: مرد, همسر خود را از زير لباس و تنها تا آرنج مى شويد.
1. (عن سماعة, قال سألته عن المرأة اذا ماتت فقال: يدخل زوجها يده تحت قميصها الى المرافق.)
2. (حلبى عن ابى عبداللّه فى المرأة اذا ماتت وليس معها امرأة تغسلها قال: يدخل زوجها يده تحت قميصها
فيغسّلها الى المرافق.)
راوى از امام صادق مى پرسد: زنى مرده و با او زنى نيست كه وى را غسل دهد. امام فرمود: شوهرش دستهاى خود را تا آرنج به زير پيراهن وى مى برد و مى شويد.
در اين روايات چندين احتمال وجود دارد:
بيان احتمالات در روايات
احتمال نخست: در حاشيه كافى آمده: (المرافق هى العورتان و مابينهما)بنابراين, مرد دست خود را به زير لباس زن مى برد و همه جاى بدن او را به جز شرمگاه ها و فاصله بين آن دو را مى شويد.
احتمال دوم: اين كه شوهر, تا آرنج دست خود را به زير لباس زن مى برد.
احتمال سوم: تا آرنج زن را مى شويد, نه بيش تر.
روايت حلبى, كه از سند صحيحى برخوردار است, با احتمال سوم, سازگارتر است.
به هر حال, هر يك از اين سه احتمال درست باشد, در بحث ما فرقى نمى كند و نشان مى دهد كه شوهر نمى تواند بدن همسر خود را برهنه كند و به آن نظر بدوزد.
روايات دسته چهارم: روايات اين دسته, بدون هيچ قيدى, بيانگر روا بودن غسل زن از سوى شوهر است, در صورتى كه زنى وجود نداشته باشد.
1. (عن عبداللّه بن سنان, قال سألت عن الرجل ايصلح له ان ينظر الى امرأته حين تموت او يغسلها ان لم يكن عندها من يغسلها؟
فقال: لابأس بذلك, اّنما يفعل ذلك اهل المرأة كراهيّة ان ينظر زوجها الى شىء يكرهونها منها.)
راوى مى گويد: از امام صادق پرسيدم: آيا صلاح است مرد به هنگام مرگ همسرش, به وى بنگرد. يا اگر زنى نيست كه او را غسل دهد, شوهر مى تواند او را غسل بدهد.
فرمود: اشكالى ندارد. تنها خويشاوندان زن دوست ندارند, كه شوهر نگاه كند به آنچه كه آنان خوش ندارند.
2. (عن محمد بن مسلم, قال سألته عن الرجل يغسّل امرأته؟
قال: نعم, انّما يمنعها اهلها تعصبا.)
از حضرت صادق پرسيدم: آيا مرد, همسرش را غسل مى دهد.
فرمود: بله. تنها خويشاوندان زن, از روى تعصب, شوهر را از اين كار باز مى دارند.
3. (اسحاق بن عمار, عن ابى عبداللّه قال: الزوج احق بأمرته حتى يضعها فى قبرها.)
شوهر, از هر كسى سزاوارتر است, تا او را در قبر بگذارد.
4. (عن ابى بصير, قال: قال ابوعبداللّه يغسّل الزوج امرأته فى السفر والمرأة زوجها فى السفر اذا لم يكن معهم رجل.)
حضرت صادق فرمود: شوهر, زن خويش را در سفر غسل مى دهد و زن نيز, شوهرش را در سفر غسل مى دهد. اگر مردى نبود.
سند اين حديث ضعيف است; ولى معناى آن, با ديگر روايات باب هماهنگى دارد.
5. روايات بسيارى در دسترس است كه على, همسر خود, فاطمه زهرا را غسل داده; امّا در اين روايات, به روشنى بيان نشده كه آن حضرت, فاطمه زهرا را از روى لباس غسل داده, يا بدون آن.
چهارده روايت ياد شده, كه بيش تر آنها از سند خوبى هم برخوردار بودند, دلالت بر اين داشتند كه بر شوهر و ديگر مَحْرَمان رواست در نبودن زن مسلمان, همسر و خويشاوند خويش را غسل دهند.
دسته نخست و دسته دوم, ناسازگار با هم نيستند. دسته نخست مى گويد: شرمگاه زن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد و به شرمگاه نبايد نگاه شود. دسته دوم مى گويد: بدن زن, بايد از زير لباس غسل داده شود كه از آن ها روشن مى شود چه شرمگاه و چه غير آن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد.
دسته سوم, از اين جهت كه بدن زن نبايد برهنه شود, با دسته دوم هماهنگى دارد و اگر بحثى هست در چگونگى و مقدار شستن است.
از ديگر سوى, اين سه دسته از روايات, با روايات دسته چهارم ناسازگارى ندارند. زيرا اگرچه دسته چهارم, به اجمال, نگاه كردن شوهر به همسر مرده را روا مى دانست و سه دسته نخست, به اجمال, روا نمى دانستند. ولى به قرينه صحيحه محمد بن مسلم, مى توان گفت: روايات دسته چهارم, نگاه همسر را به سر و صورت زن, به هنگام غسل, بى اشكال مى دانستند و روايات دسته نخست, دوم و سوم, درباره ديگر جاهاى بدن, غير از سر و صورت, سخن مى گفتند, بنابراين با هم ناسازگار نيستند. بله, صحيحه حماد از حلبى, با صحيحه محمد بن مسلم را نمى شود جمع كرد و در نتيجه صحيحه حلبى از دور خارج مى شود; زيرا روايتهاى بسيارى وجود دارد كه از آنها به اجمال بر مى آيد, شوهر مى تواند كه زن خود را به هنگام غسل نگاه كند. نتيجه اين شد كه:
الف. از روايات روا بودن نگاه شوهر به سر و صورت زن مرده خود و ناروا بودن نگاه به ديگر جاهاى بدن وى, به دست مى آيد.
ب. مردان مَحْرَم بر زن, تنها در نبود زن مسلمان, اجازه دارند خويشاوند خويش را از روى لباس, غسل دهند.
ج. از روايات, به دست نيامد كه بر مردان مَحْرَم بر زن, روا باشد كه به بدن زن در هنگام غسل نگاه كنند.
د. بيش تر روايتهاى ياد شده, درباره زن و شوهر بود و روايتهايى كه به غير از زن و شوهر اشاره داشتند, سه تا بيش تر نبودند: دو تا از دسته نخست كه سند يكى از آنها ضعيف بود و يكى از دسته دوم اكنون روشن شد: روايتهاى فراوانى كه آقاى خوئى ادعا كرده بود, از 2 يا 3 روايت فراتر نمى رفت و روايات, بيش تر, درباره زن ميّت در بين مردان نامَحْرَم و مرد ميّت در بين زنان مَحْرَم و نامَحْرَم بود. ديگر اين كه از جمع بندى روايات به دست آمد, سخنى از روا بودن نظردوختن مرد مَحْرَم به بدن زن, يا روا بودن ظاهر شدن بدن زن براى مرد مَحْرَم در بين نيست. غسل دادن زن از سوى مردان مَحْرَم, غير از نمايان شدن بدن زن است, بين اين دو ملازمه اى وجود ندارد. اگر جاهايى هم, روا باشد كه ظاهر شود, همان سر و گردن و دستهاست, نه ديگر جاها.
ييادآورى: با درنگ در باب غسل ميت, روشن مى شود, زن, پس از آن كه چشم از جهان فرو مى بندد, زيبايى خود را از دست مى دهد: (المرأة اسوء منظراً اذا ماتت.)
از اين روى, براى مرد, ديدن زن مرده, ريبه اى پديد نمى آورد. شايد به همين علت باشد كه در پاره اى از روايات آمده: مرد نامَحْرَم مى تواند, صورت و دستهاى زن ميّت را بشويد:
(يغسل بطن كفيها, ثم يغسل وجهها, ثم يغسل ظهر كفيها.)
ييا در روايت ديگر پيامبر اكرم مى فرمايد: (افلا يمموها)چرا تيمم ندادند؟ با اين كه در تيمم دادن, بدن مرد نامَحْرَم با زن ميّت تماس مى گيرد.
در روايت ديگر آمده:
(يغسل منها موضع الوضوء.)
از اين گونه روايات به دست مى آيد نگاهِ به زن ميت و لمس بدن وى, از نگاه و لمس زنِ زنده, كم تر مشكل دارد و واقعيت خارجى نيز, اين مطلب را تأييد مى كند.
از آنچه در اين جا يادآور شديم, با آنچه پيش از اين, از آن سخن گفتيم, اين نكته به دست مى آيد: وقتى مردان مَحْرَم, به بدن زن ميت نمى توانند نگاه كنند و حتى غسل وى, بايد از روى لباس باشد, به طريق اَولى, به بدنِ زنِ مَحْرَم زنده نمى توانند نگاه كنند, مگر آن جاهايى را كه از قرآن و روايات, روشن شده باشد.
از قرآن فهميده شد كه بر زن لازم نيست سر, گردن, گريبان و دستهاى تا مقدارى بالاى مچ, از مَحْرَمان بپوشاند; امّا آيا مردان مَحْرَم هم مى توانند به اين جاها نگاه كنند, يا خير, بحث ديگرى است كه از آيه فهميده نشد. از
روايات به دست آمد كه نگاه به موى سر خواهر, مادر و دختر اشكال ندارد. امّا آيا رواست به گريبان آنان نگاه كرد, يا خير, به دست نيامد. همان گونه كه روايى و ناروايى نگاه به موى سر مادر و همسر و خويشان سببى و رضاعى نيز روشن نشد. به هرحال بحث نگاه را پس از اين مطرح خواهيم كرد; زيرا اكنون, بحث ما درباره مسأله پوشش است.
اقوال علماء
آقاى خوئى, در پايان دليلهاى خود بر مسأله, مى نويسد: (وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه) شايد نظر ايشان از : (الحكم مقطوع) دليل جداگانه اى نباشد; بلكه مراد ايشان اين است: پس از درنگ و دقت در دليلهاى پيشين كه برشمرده شد, انسان يقين پيدا مى كند: حكم بر روا بودن نگاه به همه بدن زن به جز شرمگاه از سوى مردان مَحْرَم يقينى است. زيرا اگر غير از اين مراد ايشان باشد, خود را از گردونه بحث خارج كرده و اعلام داشته از راه كشف و شهود و… به حكم يقين پيدا كرده است كه چنين ادعايى از روش ايشان و استدلال فقهى به دور است.
و (لاخلاف فيه) به احتمال قوى, بازگشت به صدر سخن است كه ادعاى سيره قطعيه كرد و جواب آن داده شد زيرا بعيد است كه ايشان در مسأله اى ادعا كند سيره قطعيه عمليه از آغاز تاكنون بر آن قائم است, پس بگويد: افزون بر سيره, اختلافى هم در آن نيست; زيرا سيره, دليل قوى تر و استوارتر از (لاخلاف) و اجماع است. گيريم مراد ايشان از (لاخلاف) آوردن دليل پنجمى بر حكم باشد. در اين صورت, اين بحث پيش مى آيد آيا اين اجماع, تعبّدى است؟
بى گمان ايشان و همه كسانى كه در اين بحث به بررسى پرداخته اند, اين اجماع را تعبّدى نمى دانند; بلكه آنچه هست از آيه قرآن, روايات, روش و منش مردم برداشت شده است و اجماعى هم اگر هست, تعبّدى نيست. چون مَدْدَك آن روشن است.
پس بايد از اين اجماع, چشم پوشيد و سراغ ديگر دليلها رفت كه از مقدار دلالت آنها سخن گفتيم. با توجه به پاسخى كه به آقاى خوئى در اين نوشتار داده شد, پاسخ ديگران نيز روشن مى شود, زيرا آنان, دليلى افزون بر ايشان, بيان نكرده اند. اكنون, پاره اى از فتواها را كه تا اندازه اى, با آنچه گفته شد هماهنگى دارند, يادآور مى شويم:
فاضل مقداد, در تنقيح الرائع, شرح مختصر النافع, در شرح عبارت:
(وينظر الى جسد زوجته باطناً و ظاهراً و الى محارمه, ماخلا العوره.)
مى نويسد:
(المحرم, هو كل امرأة ملك وطأها او حرم بنسب, او رضاع, او مصاهرة بعقد او ملك يمين. امّا التى ملك وطأها, فيجوز النظر اليها كالزوجة, باطناً وظاهراً. امّا من حرم وطأها فيباح النظر منهن الى الوجه والكفين والقدمين اجماعاً و يحرم النظر الى القبل والدبر لغير ضرورة من مباشرة علاج واشهاد ايلاج, اجماعاً.
وامّا غير ذلك من البدن فعلى ثلاثة اقسام: الاول: الثدى حال الارضاع وهو يلحق بالوجه لشدة الحاجة الى ظهوره فى اغلب الاوقات. الثانى: الثدى, لافى حالة الارضاع, الثالث: سائر البدن, غير ما ذكرنا. و فى هذين القسمين خلاف: قيل بالاباحة لقوله تعالى: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, او ابنائهنّ) وقيل بالتحريم, لعموم: (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم.)
قال السعيد: والاحوط انّه يحرم ما عدا الوجه والكفين والقدمين ومايظهر عادة بحسب اكثر الاوقات لانّ الجسد المرأة كله عورة ويحرم النظر الى العورة.)
مَحْرَم, زنى است كه انسان حق همبستر شدن با او را داشته باشد. يا آن زنى است كه به نسب, يا شيرخوارگى, يا با پيوند, مانند عقد و يا ملك يمين, همبستر شدن با او حرام شده باشد.
آن كه حق دارد با او همبستر بشود, رواست به همه بدن زن چشم بدوزد, چه جاهاى آشكار و چه جاهاى پنهان. امّا مَحْرَمى كه چنين حقى را ندارد, به اجماع, بر او نگاه به صورت, پاها و دستها تا مچ رواست. همچنين به اجماع, در غير هنگام ضرورت, مانند گاه درمان بيمارى و گواهى بر داخل كردن, بر او روا نيست كه پيش و پس زن مَحْرَم را بنگرد. امّا باقى بدنِ اين دسته از مَحْرَمان, بر سه قسم است:
1. پستان در حال شيردادن كه از نظر حكم, پيوسته به چهره است; زيرا بيش تر وقتها ضرورت شديد دارد كه در بين مَحْرَمان ظاهر باشد.
2. پستان در غير حال شيردادن.
3. ديگر جاهاى بدن.
در دو قسم آخر, اختلاف است:
گروهى مباح دانسته اند, به دليل آيه شريفه: زينت و جمال خود را آشكار نسازند, جز براى شوهران خود, پدران شوهر, پسران خود و پسران شوهر….
گروهى حرام دانسته اند, به دليل آيه شريفه: اى رسول ما! مردان مؤمن را بگو: چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشند.
سعيد گفته است: بهتر و به احتياط نزديك تر است كه نگاه به جز چهره, دستها تا مچ, پاها تا مچ و آنچه از روى عادت, بيش تر وقتها پوشيده نمى شود, حرام است; زيرا همه بدن زن عورت است و نگاه به عورت حرام.
عبارت الايضاح, كه كتاب فقهى سعيد, فرزند علامه است, كم وبيش, مانند عبارت فاضل مقداد است, جز اين كه سعيد, فتواى پدرش, علاّمه حلّى را, از تذكره نقل كرده كه ايشان نگاه به ديگر جاى بدن را مباح مى داند و مى نويسد: (هو الاقوى عندى.)
از عبارت فاضل مقداد و فرزند علامه حلّى, روشن مى شود: ديدگاهى وجود دارد كه نگاه به ديگر جاهاى بدن زن را حرام مى داند و اين قول از چنان جايگاهى برخوردار است كه فاضل مقداد را از فتوا باز داشته و سعيد فرزند علامه حلّى را وا داشته كه فتواى به احتياط دهد.
اين جاست كه ادعاى اجماع محصل و منقول و ادعاى ضرورت, از سوى صاحب جواهر, يا ادعاى قطع و يقين از سوى آقاى خوئى, با مشكل رو به رو مى شود.
علامه سيد محمد حسين فضل اللّه, دليلهايى كه بر روا بودن نگاه مَردان مَحْرَم به زن, اقامه شده, يك به يك بر مى شمرد, اين حكم را كم و بيش, روشن دانسته و سپس با اشاره به حكمت حكم, از گرفتاريها و دشواريهاى امروز سخن گفته است:
(اما جواز ابداء الزينة لهؤلاء, فلأن طبيعة العلاقة الخاصة الخاضعة للحواجز النفسية, تمنعهم من التفكر الجنسى والانجذاب الغريزى, انطلاقاً من الاحكام الشرعية التى تجعلهم من المحارم و من التقاليد الاجتماعية والقيم الانسانية العميقة فى وعى النّاس مما يجعل عملية الانحراف بعيدة عن المألوف من الوضع الطبيعى للعلاقات.
لكن هذا الموضوع قد يخضع لكثير من الاهتزازات النفسية المنحرفة, فيدفع الانسان الشاذ المنحرف الى الاعتداء على ابنته, او اخته, او ابنة اخته, او اخيه انطلاقاً من التوجيهات الاخلاقية التى تثير الغريزة فى اتجاه المتمرد على الحرام او من الافلام الخلاعية, او القصص المثيرة… ونحو ذلك مما اصبحنا تسمع بالكثير منه فى عالمنا المعاصر.
ولذلك فلابد من الرقابة الدائمة على حركة العلاقات فى الاجواء المثيرة والعمل على ايجاد الضوابط الخارجية بالاضافة الى الضوابط الداخلية فى عمق الرواسب الذاتية… فقد دلت التجارب على انّ الاعتماد على التقاليد فى مثل هذه الامور لايتحقق أية ضمانة عاصمة, لانّ من السهل تفتيت القيم الروحية والاخلاقية بالأتجاه التربوى المضاد بالوسايل المنحرفة المتنوعة.)
نماياندن زيباييها و زينتها, از آن جهت براى مَحْرَمان, روا شمرده شده كه طبيعت علاقه ها و پيوندهاى ويژه, محكوم بازدارنده هاى نفسانى و روحى فراوانى هستند كه آنان را از هرگونه انديشه جنسى و شهوانى باز مى دارد. آن باز دارنده ها از احكام شرعى, كه آنان را از محارم مى داند و از آداب و سنتهاى اجتماعى و ارزشهاى عميق انسانى, كه در اعماق جان انسانها وجود دارد, سرچشمه گرفته است.
در نتيجه, اين گونه پيوندها, با چنين بازدارنده هايى, انديشه ها و رفتارهاى انحرافى را بسيار دور مى نماد. امّا همين مسأله, گاه, محكوم بسيارى از لغزشهاى روحى و نفسى مى شود; به گونه اى كه انسان را به دست اندازى به سوى دختر, خواهر, دخترخواهر و دختر برادر, بر مى انگيزاند.)
اين انگيزشها و برانگيخته شدنها, از توجيه هاى ضداخلاقى بسيار كه غريزه را به سركشى بر مى انگيزند, يا از فيلمهاى غيراخلاقى و مبتذل, يا داستانها و رمانهاى شهوت انگيز و… ناشى مى شود كه ما امروزه, به بسيارى از رخدادهاى اين گونه اى در جامعه برخورد مى كنيم.
از اين روى, يك ديده ورى هميشگى بر چگونگى نشست و برخاستها و آمد وشدها در اين جاها و فضاهاى هيجانى بايسته است. بايد در عمل, قانونها, آيينها و معيارهاى خارجى را بر قانونها و قاعده هاى داخلى, كه در ژرفاى نفسها, رسوب كرده, افزود [تا از رخدادهاى ناگوار پيش گيرى كند] زيرا تجربه ها نشان مى دهد كه اكنون ديگر, تكيه بر سنتها و آداب اجتماعى, در مانند اين امور, ضمانت اجرايى اطمينان آورى نيست. زيرا به آسانى مى توان, ارزشهاى روحى و اخلاقى را, با وسائل تبليغى انحرافى گوناگون, از بين برد.
آقاى فضل اللّه انگاشته آيه قرآن و روايت, بر آنچه فقيهان ادعا كرده اند, دلالت دارد; از اين روى, حكمى را كه اينان از آيه و روايت برداشت كرده اند, روشن دانسته و در اين باره به بحث و بررسى نپرداخته است; بلكه با توجه حكمت حكم و نيز شرايط ويژه اى كه نماياندن زينت و زيباييها, پديد آورده اشاره كرده و مى نويسد: در زمان ما همه چيز دگرگونى يافته, با گونه گون تبليغها, فيلمها و… شهوت جوانان را بر مى انگيزند و آنان را به كژ راهه مى كشانند. در چنين فضاى آلوده اى, اجازه دادن به خواهر و برادر, پسر و مادر, پدر و دختر و… كه با هر لباسى و با هرگونه پوششى در پيش يكديگر حاضر شوند, گرفتاريها و ناهنجاريهاى بسيارى را پديد مى آورد.
به هر حال, آقاى فضل اللّه از باب ضرورت و توجه به شرايط موجود جامعه و جوانان, بر اين نكته پاى مى فشارد كه بايد (يجوز) در سخن فقيهان, به (يحرم) دگر شود و پدران, مادران, خردمندان قوم و… چاره اى براى درون خانه ها بينديشند.
ولى نگارنده فكر مى كند, شرع مقدس, براى اين مسأله چاره اى انديشيده و هيچ گاه, برهنه بودن زن را در برابر مَحْرَم خود اجازه نداده است. آنچه شرع اجازه داده, برهنه بودنِ سر و صورت و كمى از گريبان و دستها, تا بالاى مچ است. در همين محدوده هم, به مرد اجازه نگاه به همه بانوان مَحْرَم را نداده است.
مرد, تنها مى تواند به سرو صورت خواهر, مادر و دختر خود نگاه كند و به ديگر بانوان مَحْرَم نسبى, در همين حد هم شايد نتوان نگاه كرد, گرچه بر بانوان مَحْرَم واجب نباشد كه سرو صورت خود را بپوشانند.
پس چشم دوختن به سرو صورت دخترخواهر, يا دختر برادر و… نياز به دليل دارد كه اكنون وجود ندارد. شايد بتوان از معتبره سكونى تنقيح مناط كرد و دخترخواهر را نيز, بسان خود خواهر دانست. گرچه اين تنقيح مناط خالى از اشكال نيست.
امّا بى گمان, از روايت سكونى, نمى توان تنقيح مناط كرد و نگاه كردن به خويشان سببى, مانند مادر زن, زن پدر و… را روا دانست.
پيش از اين بيان شد كه واجب نبودن پوشش, ملازمه اى با روا بودن نگاه به بانوان مَحْرَم ندارد. پس زن در برابر گروه هاى سه گانه سببى, نسبى و رضاعى لازم نيست سروصورت خود را بپوشاند, ولى تنها مرد حق دارد به سر و صورت سه گروه: خواهر, مادر و دختر, نگاه كند و با تنقيح مناط, حكم روا بودن به بانوان مَحْرَم به نسب, جريان مى يابد. ولى خويشاوندان سببى, گرچه پوشيدن سروصورت برايشان واجب نيست, ولى دليلى نداريم كه بر مرد روا باشد به سر و صورت آنان نگاه كند.
نتيجه
تاكنون, روشن شد كه:
الف. چشم دوختن به شرمگاه ديگرى حرام است, حتى بر خويشان نسبى و سببى. جز گاه ضرورت كه از اين قاعده استثناست.
ب. چشم دوختن به سر, صورت, گريبان و مقدارى از پاهاى زن, بر مردان مَحْرَم, جايز است.
ج. چشم دوختن, به همين مقدار بدن, از سوى مَحْرَمانِ سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن, وجود ندارد.
د. نگاه به ديگر جاهاى بدن زن, به شرمگاه, از سوى مَحْرَمانِ نسبى و سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن وجود ندارد.
دلايلي كه مرد به غيرازجاهاي مجاز را نبايدببيند
اينك و در اين جا, برآنيم يكان يكان دليلهايى را كه مرد را از نگاه به غير از سر, صورت, گريبان, دستها تا مچ و مقدارى از پاهاى زن مَحْرَم باز مى دارد, عرضه بداريم:
1. (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبير بما يصنعون.)
به مردان با ايمان بگو: ديده فرو نهند و پاكدامنى پيشه ورزند كه اين, براى آنان پاكيزه تر است; زيرا خداوند, به آنچه مى كنند, آگاه است.
از اين آيه شريفه در مقاله پيشين: سيرى در آيات حجاب, بحث شد و در اين جا برآنيم نكته هايى را يادآور شويم
كه در بحث كنونى راهگشايند و در آن جا, يا از آنها بحثى به ميان نيامد, يا به اجمال از كنار آن گذشته شد.
از جمله در اين جا بايد به اين بحث پرداخته شود كه مردان مؤمن از چه چيز بايد ديدگان خود را فرو پوشند؟
1. آيا از نگاه به شرمگاه ها؟ كه البته شمارى بر اين باورند و (يحفظوا فروجهم) را قرينه بر مطلب خود دانسته اند.
به ديگر سخن اين گروه برآنند كه (فروجهم) كه مفعول (يحفظوا) است, بر متعلق (يغضّوا) نيز دلالت مى كند.
2. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما حرّم اللّه) باشد; يعنى مردان مؤمن, نگاه خود را از تمامى حرامهاى الهى فرو پوشند. در اين صورت, بايد حرام الهى از راه ديگر و در جاى ديگر ثابت شود, تا موضوع حكم فروپوشاندن قرار گيرد.
3. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما يثير الشهوة) نيز باشد. آنچه شهوت انگيز است, گرچه پيش از اين حرام بودن آنها با دليل ديگرى ثابت نشده است.
احتمال دارد كه آيه شريفه, همين سومى را در نظر داشته باشد; زيرا:
نخست آن كه: شأن نزول آيه شريفه, نگاه شهوت آلود جوان انصارى به زنى بود كه از كوچه مى گذشت. و در اين نگاه, چنان از خود بى خود شد كه چهره اش با چيز برنده اى, كه در ديوار بود, برخورد كرد و مجروح شد.
در آن زمان, هنوز حكم حجاب و حكم نگاه نازل نشده بود; بنابراين نگاه جوان نگاه حرام نبوده, بلكه نگاه انگيزاننده شهوت بوده و غافل كننده.
دو ديگر: اگر متعلق (يغضّوا), (ما حرم اللّه), يا (فرج) باشد, آيه حكم جديدى را بيان نكرده, بلكه تأكيد بر احكام گذشته است. زيرا همان دليلى كه حرام بودن نگاه به چيزى, يا حرام بودن نگاه به شرمگاه را مى گويد, كافى است.
بنابراين, براى اين كه آيه از تأكيد ورزى بر احكام پيشين خارج شود و بيان كننده حكم جديدى باشد, بايد متعلق آن (و ما يثير الشهوة) و… باشد.
حال كه كبراى قياس را از آيه گرفتيم, صغراى آن را مى توانيم بيابيم. هر چه شهوت انگيز باشد, چه جاهايى از بدن بانوان مَحْرَم و چه گونه پوشش آنها و… بايد از آنها چشم پوشاند.
2. (واذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستأذنوا كما استأذن الّذين من قبلهم.)
چون كودكان شما, به سن بلوغ رسيدند, بايد از شما اجازه بگيرند.
همان گونه آنان كه پيش از اينان بودند, اجازه مى گرفتند.
خداوند در آيه پيش از اين آيه مى فرمايد: نابالغان, لازم نيست اجازه بگيرند, مگر در سه وقت. در غير آن سه وقت, كودكان لازم نيست اجازه بگيرند; زيرا ديدن مادر با لباس خواب, براى آنان شهوت انگيز نيست. ولى وقتى به سن
بلوغ رسيدند, بايد درگاه ورود به اتاق مادر, اجازه بگيرند. بنابراين, معلوم مى شود كه ديدن مادر, بر بالغان و نابالغان, يكسان نيست. فرزند نابالغ, مى تواند مادر را در لباس خواب و شهوت انگيز ببيند, ولى فرزند بالغ, چنين اجازه اى ندارد.
روايات بسيارى در ذيل اين آيه شريفه وجود دارد كه به پاره اى از آنها در مرحله پنجم از حكم حجاب, در مقاله سيرى در آيات حجاب, اشاره كرديم.
3. در اصول فقه, اصوليان درباره مقدمه واجب به بحث و بررسى مى پردازند و عنوان مى كنند: آيا مقدمه واجب, واجب است, يا خير؟
سرانجام به اين نتيجه دست مى يابند: اگر براى مقدمه جايگاهى در بين آنچه در شرع واجب است نيابيم, بى گمان در دستگاه عقل, چنين جايگاهى را دارد. اگر در شرع دليلى نيابيم كه مقدمه واجب, واجب است, عقل به آن حكم مى كند. در همان بحث, اصوليان از مقدمه حرام, سخن به ميان آورده و يادآور شده اند: مقدمه حرام, از نظر شرع حرام نيست; زيرا مقدمه حرام, انسان را به حرام نمى رساند و دست آخر, اين مكلف است كه با آهنگ انجام كار, كار حرام را انجام مى دهد يا انجام نمى دهد. ولى مقدمه حرام, از نظر عقل نارواست. و به ديگر بيان عقل انسان را از انجام كارهايى كه زمينه را براى انجام حرام مهيّا مى سازد, باز مى دارد و مقدار حرام بودن هر يك از آن مقدمه ها نيز, بسته به مقدار اثرگذارى است كه در فراهم شدن زمينه گناه دارد.
به هر حال,عقل اجازه نمى دهد مرد و زن مَحْرَم مانند خواهر و برادر, با لباس نامناسب در برابر هم حاضر شوند, خلوت گزينند, در مهمانيها شركت جويند و….
ديدن زينت و زيباييهاى بانوان مَحْرَم, از آن جا كه زمينه گناه را فراهم مى سازد, به دليل عقل, حرام خواهد بود.
4. روح شريعت اسلامى, ناسازگار است با هرگونه حركتى كه به فساد اخلاقى بينجامد, زمينه آلودگى و گناه را فراهم آورد, جامعه و خانواده را به كژراهه بكشاند, به آتش شهوت دامن بزند, شهوتها را برانگيزد و… .
اين مطلب از جاى جاى قرآن مجيد و روايات درخور برداشت است.
خداوند به زنان پيامبر مى فرمايد:
(فلاتخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض.)
با ناز و كرشمه سخن نگوييد, تا آن كه بيمار دل است, آز بورزد.
به پيامبر مى فرمايد:
(قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم….)
به مردان مؤمن بگو: چشمها را [از نگاه هاى ناروا] بپوشند و پاكدامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزه تر است.
به زنان مى فرمايد:
(… ولايضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)
… پاهاى خود را [به گونه اى به زمين] نكوبند, تا آنچه از زينت خود نهفته مى دارند, آشكار گردد.
خداوند حضرت مريم را به خاطر پاكدامنى مى ستايد:
(ومريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا.)
مريم دختر عمران, همان كسى كه دامن خود را پاك نگهداشت و ما هم در آن از روح خود دميديم.
خداوند در آيات بسيار, پاك دامنان را مى ستايد:
(الذين هم لفروجهم حافظون.)
خداوند, در آيه سى وپنجم سوره احزاب, ده ويژگى از ويژگيهاى مردان و ده ويژگى از ويژگيهاى زنان را بر مى شمرد كه اينها سبب مى شوند در درياى مغفرت خداوند غوطه ور شوند و از پاداش عظيم برخوردار. نهمين از اين ده ويژگى, پاك دامنى است:
(والحافظين فروجهم والحافظات.)
در روايات, از پاكدامنى بسيار سخن به ميان آمده و جايگاه و ارزش والايى به آن داده شده, حتى گاهى براى پاك ماندن دامن شمارى از كسان, از حلال نيز بازداشته مى شوند كه مباد از حلال الهى به حرام بيفتند.
در روايت وارد شده: شخصى به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد:
(يا رسول اللّه! اُمّى استأذن عليها؟
… أخشى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا.
قال: ولِمَ؟
قال: اخاف ان ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها او معصمها ان يواقعها.)
اى رسول خدا, آيا براى ورود به مادرم بايد اجازه بگيرم؟…
از اين بترسم كه موى او در پيش من نمايان شود.
حضرت فرمود: نه.
پرسيد: پس براى چه بايد اجازه بگيرم؟
حضرت فرمود: مى ترسم كه اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى او بر تو نمايان شود, به آميزش با او اقدام كنى.
امام رضا در پاسخ به پرسشهاى محمد بن سنان مى فرمايد:
(وحرّم النظر الى شعورالنساء المحجوبات بالازواج الى غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و مايدعوا التهييج اليه من الفساد والدخول فيما لايحل وكذلك ما اشبه الشعور.)
چشم دوختن به موهاى زنانِ شوهردار و ديگر زنان را, حرام كرد زيرا ديدن موى زنان شهوت مردان را بر مى انگيزد و انگيخته شدن شهوت, به فساد و به داخل شدن در آنچه كه حلال نيست مى انجامد. نگاه به آنچه بسانِ موست, نيز به همين جهت حرام شده است.
روايات بسيارى داريم كه دستور مى دهند بايد جاى خواب پسر و دختر جدا باشد و زنان خود را از نابالغان بپوشانند و… همه, حكايت از دقت و واقع نگرى شارع دارد و اين نكته را روشن مى كند كه شارع بر آن است زمينه انگيخته شدن شهوت را از بين ببرد كه مباد به فسادهاى خانمان سوز بينجامد.
نكته: وقتى دليل براى حرام بودن نگاه به بانوان مَحْرَم و ديگر بانوان, مصلحت سنجيهاى عقل و حكمتهاى بيان شده در آيات و روايات باشد, نمى توان اندازه و مقدار و حدود آن را بازشناساند و در مثل, گفت: به دستها, تا به آرنج رواست, نگاه شود و… زيرا اين گونه چيزها, بسته به نَفْس فرد, پاى بندى او به احكام, پيرى, جوانى و… دارد و عقل نمى تواند در حوزه نگاه, مرزى بازشناساند.
بنابراين, در اين گونه چيزها, تنها مى توان گفت: بايد مرزهايى كه ممنوع است نگاه ها از آنها فراتر رود, درجه بندى شوند. پاره اى از جاهاى بدن كه فسادانگيزى كم ترى دارند, نگاه به آن جاها, از كراهت كم ترى برخوردار است و نگاه به هر جا كه فسادانگيزى بيش ترى داشته باشد, از كراهت بيش ترى برخوردار خواهد بود. هر چه فسادانگيزيها بيش تر باشد, كراهت بيش تر مى شود, تا به آن جا كه به مرز حرمت مى رسد.
بنابراين با دليل كتاب و سنت و عقل نمى توان, الگو و نمونه ويژه اى از لباس را براى مادران ارائه داد كه در پيش فرزندان از آن استفاده كنند و يا الگوى خاص براى خواهران, براى استفاده در پيش برادران و….
آنچه كه روشن است, بايد سينه, شكم, ران, كمر, پا تا نيمه هاى ساق و دستها تا آرنج, به طور حتم پوشيده باشد و از آرايشهاى غليظ سروصورت خوددارى شود.
ديگر جاهاى بدن, مانند: دستها تا آرنج, پاها تا نيمه ساق, سر و گريبان در پيش فرزندان و برادران لازم نيست
پوشانده شود, زيرا پوشاندن آنها حَرَج آور و دشوارى آفرين است و شارع, حكم حَرَجى درشرع قرارنداده است.
البته, همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم, بر مردان مَحْرَمى كه از همين مقدار باز بودن و بى پوششى سر و چهره و دست بانوان مَحْرَم, به حرام مى افتند و دامنشان آلوده مى شود, بايد نگاه خود را فرو خوابانند و از نزديك شدن به كانون خطر دورى گزينند.
به هرحال اگرچه بر بانوان در پيش مردان مَحْرَم مانند فرزندان و برادران, پوشاندن دستها تا آرنج, پاها, تا نيمه ساق, سر و گريبان, چون حَرَجى است, لازم نيست زيرا شارع, حكم حرجى جعل نكرده و نمى كند; امّا اين نكته را بايد يادآور شد كه همين مقدار, در پيش عمو و دايى, حَرَجى نيست, زيرا به طور معمول در يك خانه زندگى نمى كنند و پوشاندن آن مقدار در ديدارهاى زودگذر, دشوارى و حرجى نمى آفريند. همچنين در برابر خويشان سببى كه پوشاندن بيش از اين نيز, حَرَجى در پى ندارد و عقل از آن, باز نمى دارد و براى دستور به پوشش, بازدارنده اى در پيش خود نمى بيند.
علت بيان نشدن عمو ودايى
نكته: در آيه 30 سوره نور, حكم پوشش بانوان, بيان و سيزده گروه استثنا و برشمرده شد كه بانوان لازم نيست زينتهاى خود را از آنان بپوشانند. ولى در بر شمارى گروه هاى سيزده گانه, از دايى و عمو, نامى برده نشد, با اين كه اينان نيز از مَحْرَمان بشمارند.
گروهى بر اين پندارند: علت بيان نشدن عمو ودايى, اين است كه اين دو, با ديدن زينتهاى دختر برادر, يا دختر خواهر, از خود بازتاب نشان مى دهند و از زيباييهايِ آنان پيش پسران خود, سخن مى گويند.
گروهى ديگر بر اين پندارند: آيه شريفه, يك طرف را بيان كرده و از كنار طرف ديگر گذشته, زيرا با بيان يك طرف, حكم طرف ديگر روشن مى شود. وقتى در گروه هاى استثنا شده: ابناء اخوانهنّ و ابناء اخواتهنّ) وجود دارد و وقتى پسر برادر زن از استثناء ها باشد و جزءِ مَحْرَمان, عكس آن نيز از مَحْرَمان به شمار است. يعنى عمو هم مى تواند دختر برادر را ببيند و چون پسر خواهر زن, از مَحْرَمان است, در نتيجه, دايى هم مى تواند دختر خواهر را ببيند.
ولى از بحث ما روشن شد كه دليل و توجيه بهترى براى ذكر نشدن عمو و دايى وجود دارد و آن اين كه:
عمو و دايى, مانند پدر و برادر نيستند كه با زن در يك خانه و در يك اتاق به سر برند, تا پوشاندن سر و صورت در برابر آنان حَرَجى باشد. دليلى بر استثنا بودن هر مَحْرَم نسبى وجود ندارد, بلكه هر جا ضرورت اقتضا مى كرده و يا به خاطر زندگى در يك مكان, حرج و مشكلى پيش مى آمده, به زنان, نپوشاندن جاهايى از بدن, كه شهوت انگيز نباشند, اجازه داده شده است. حكم, دائر مدار مَحْرَم و غير مَحْرَم نيست. به قرينه دوازدهمين و سيزدهمين گروهى كه در آيه شريفه استثناء شده اند. بردگان و پيران بدون شهوت. اينان, مَحْرَم نيستند, ولى چون در زندگى, به گونه پيوسته و هميشگى در منزل, به خدمت مى پردازند و رفت وآمد بسيار پيش بانوى منزل دارند, پوشش در برابر آنان حَرَجى است, شارع اجازه داده, سر, صورت, دستها و گريبان از آنان پوشيده نشود. از طرفى, چون آنان برده اند و زير دست و تابعان بدون شهوت, مشكلى به وجود نمى آيد.

 

برگفته از آثار احمد عابدينى

پوشش در برابر محارم 1

 

از مقوله هاى مهم و سزاوار بحث و دقت نظر, نگاهى همه سويه, به پوشش بانوان در برابر مَحْرَمان است. بحث در اين است كه آيا بانوان, مى بايد در برابر مَحْرَمان نسبى, بسان: پدر, برادر, عمو, دايى, فرزندان برادر و خواهر, و مَحْرَمان سببى, مانند: پدرشوهر, شوهر دختر و… تمامى بدن را, به جز سر, گردن, دستها, تا كمى بالاتر از مچ, و پاها تا مچ, بپوشانند, يا چنين پوششى واجب نيست و تنها پوشاندن شرمگاه, كه در برابر همگان, به جز زن و شوهر, واجب بود, رواست؟
اصل نخستين درباره بانوان, پوشش است, تنها جاهايى كه واجب نيست, از اين قاعده جداست. پس اگر از آيات قرآن, يا ديگر حجتها, براى ما روشن نشد كه بانوان مى توانند قسمتهايى از بدن خود را در برابر مَحْرَمان نپوشانند, اصل اوّلى, واجب بودن پوشاندن بدن است و نگاه نكردن مَحْرَمان به بدن آنان. اكنون يكان يكان دليلهاى فقهى: (كتاب, سنت, عقل و اجماع) را به بوته بررسى مى نهيم.
كتاب:
در قرآن مجيد, دو آيه, جاهايى را كه پوشش آنها بر بانوان در برابر مَحْرَمان واجب نيست, بيان مى كند:
الف. (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ و لا ابنائهنّ ولااخوانهنّ ولا ابناء اخوانهنّ ولاابناء اخواتهنّ ولانسائهنّ…)
پس از آن كه آيه حجاب, درباره همسران پيامبر ناز شد, بر همگان واجب شد كه از پَس پرده با همسران پيامبر سخن بگويند.
در اين هنگام, پدران آنان گفتند: آيا ما نيز بايد از پَس پرده با آنان سخن بگوييم؟ كه آيه شريفه نازل شد و پنج دسته از خويشاوندان نسبى را جدا كرد.
امّا, اين كه چه جاهايى از بدن همسران پيامبر را مى توانستند ببينند, يا به ديگر سخن, زنان پيامبر, چه جاهايى از بدن خود را لازم نبود, بپوشانند, از آيه شريفه, قاعده و قانونى به دست نمى آيد.
شايد بتوان گفت, همان وظيفه پيش از نازل شدن آيه شريفه را دارند. بدين معنى كه پيش از نازل شدن آيه, همسران پيامبر چه جاهايى از بدن خود را مى پوشانده و چه جاهايى را نمى پوشانده اند, اكنون بايد بر همان اساس رفتار كنند.
از اين روى, آگاهى از چگونگى پوشش زنان پيامبر پيش از نازل شدن آيه حجاب, براى بحث ما, كارساز است و بدون اين آگاهى, در بحث به نتيجه خوشايند دست نمى يابيم...
از اين روى, آگاهى از چگونگى پوشش زنان پيامبر پيش از نازل شدن آيه حجاب, براى بحث ما, كارساز است و بدون اين آگاهى, در بحث به نتيجه خوشايند دست نمى يابيم.
ب. (قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ… ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, اوابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ, او اخوانهنّ, او بنى اخوانهنّ, او بنى اخواتهنّ, او نسائهنّ… ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)
بحث از اين آيه شريفه در چهارمين مرحله از نازل شدن حكم حجاب انجام پذيرفت; از اين روى در اين جا, آن بخشى را كه درباره پوشش بانوان در برابر محرمان است, در چند نكته, در كانون بحث و توجه خويش قرار مى دهيم.
1. خويشانِ جداشده از قاعده و حكم كلى, در آيه شريفه, هشت دسته اند كه نخستين دسته آنها كه شوهران باشند, حق دارند هرگونه نگاه لذت جويانه به همسران خود داشته باشند. اين اباحه, از دليلهاى بسيار قرآنى, روايى و… به دست مى آيد.
به هرحال اين آيه, تنها دلالت مى كند بر اين كه زن, لازم نيست, زينت خود را از شوهرش بپوشاند و بر مطلب ديگرى در اين باره دلالت ندارد.
2. دسته دوم, چهارم, ششم, هفتم و هشتم, همان خويشان نسبى اند كه در آيه 55 از سوره احزاب, مطرح شده بود.
نتيجه: همان گونه كه زنان پيامبر لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند, زنان مؤمن نيز, لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند.
3. زنان مؤمن, در برابر دسته سوم و پنجم هم, وظيفه اى در پوشش ندارند. اين دو دسته, در آيه 55 سوره احزاب, كه درباره همسران پيامبر بود, وجود ندارد; زيرا پيامبر نه پدرش زنده بود و نه فرزند پسرى داشت. بويژه در گاهِ نازل شدن آيه شريفه, پسرانى كه پيامبر از خديجه داشت, رخت از جهان بر بسته و ابراهيم, فرزند ماريه هم, چشم به جهان نگشوده بود.
4. خداوند در هر دو آيه, تكليف را متوجه بانوان كرده است, نه آقايان. در آيه 55 سوره احزاب فرمود: (لاجناح عليهنّ في…) يعنى در برابر ديگران, پوشش نداشتن گناه است. در اين آيه (نور31/) فرمود: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او…) يعنى بانوان, وظيفه دارند كه خود را از مردان بپوشانند, مگر از چند دسته اى كه در آيه ذكر شده است.
امّا اين گروههاى ياد شده, تا چه اندازه و با چه انگيزه اى مى توانند به بانوانى كه بر آنان مَحْرَم هستند, نگاه كنند, يا حرف بزنند, در آيات سخنى در اين باب به ميان نيامده است.
5. از ظاهر آيه شريفه بر مى آيد, زن در برابر خويشاوندان هفت گانه, بلكه در برابر تمامى گروههاى دوازده گانه, جدا شده, همان حالت پيشينِ خود را دارد. يعنى بايد آنچه را پيش از فرو فرستاده شدن آيه حجاب مى پوشانده, بپوشاند و آنچه را نمايان مى ساخته, مى تواند اكنون نيز نمايان سازد.
امّا چه جاهايى از بدن را مى پوشانده و چه اندازه, از همين آيه و شأن نزولها و روايات ذيل آن, روشن مى شود. خداوند به زنان مؤمن دستور مى دهد:
(وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ)
بايد روسريهاى خود را بر گريبان خود گره زنند.
از اين فراز به دست مى آيد كه زنان, پيش از آيه حجاب, يا روسرى نداشتند و يا داشته آن را جاى ديگر گره مى زده اند. همان گونه كه در مقاله پيشين در بحث از آيه شريفه, در ضمن نكته هاى پنجم و ششم, با استفاده از روايت صحيح كافى, شرح داده شد: آنان روسرى داشته و آن را از بالاى گوش به پشت سر مى برده اند.
در نتيجه, روشن مى شود كه آنان, به طور حتم, سينه, كمر, شكم و… را مى پوشانده اند وگرنه قبيح است شارع دستور دهد: گردن و گريبان و گوشها را بپوشانيد; ولى از جاهاى ديگرى كه شهوت انگيزترند, سخنى به ميان نياورد و امر به پوشاندن آنها نكند.
6. از فراز زير كه مى فرمايد:
(ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ.)
پاهاى خود را به زمين نكوبند, تا آنچه پنهان مى دارند, آشكار شود.
روشن مى شود كه بانوان در آن عصر, در پاى خود زينتى داشته اند, پنهان و به دور از چشمها, كه با زدن پا برزمين آشكار مى شده است.
از آن جا كه اين آيه, اين زينت را, زينت پنهان مى دانسته: (ليعلم مايخفين) به دست مى آيد بانوان در عصر نزول آيه, لباسها, يا شلوارهاى بلندى بر تن مى كرده اند كه به طور كامل, روى خلخال را مى پوشانده است.
7. از آنچه گفته شد به دست مى آيد: سينه, شكم, پاها تا مچ و مقدارى از سر را, بانوان, پيش از نزول آيه, مى پوشانده اند. امّا در چهارمين مرحله از حكم حجاب, همه سر و گردن, افزون بر گريبان, بر محدوده حجاب, افزوده شد. اين قسمت, تنها در برابر مردانِ بيگانه واجب است و در برابر گروههاى دوازده گانه, همان محدوده پيش واجب است كه پوشيده باشد.
در نتيجه, پوشش واجب بر بانوان در برابر محرمان سببى و نسبى, همه بدن از گردن, تا مچ پا, به جز قسمتهايى از سروصورت و گريبان و دستهاست.
8. از آيه شريفه, مطلبى درباره پوشش دستهاى زنان, پيش از نازل شدن آيه به دست نمى آيد كه چگونه بوده است. بله, از (لايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها) روشن مى شود كه پس از نازل شدن آيه, بايد دستها را تا مچ بپوشانند. با توجه به ديگر بخشهاى آيه, روشن مى شود كه دستهاى زنان برهنه كامل نبوده است, بلكه به احتمال زياد دستها را تا آرنج مى پوشانده اند. اين مطلب, از روايات به خوبى فهميده مى شود.
گيريم كه از آيه و روايات و سازوارى حكم و موضوع, پوششى براى دستهاى بانوان, پيش از نازل شدن آيه, روشن نشود, باز بايد بانوان دستهاى خود را تا آرنج, از محرمان خود بپوشانند; زيرا, در نكته نخست گذشت كه اصل پوشش است و آنچه كه از اين اصل و وظيفه كلى و عام جدا شده, امرى است فرعى و استثنايى. هر جا دليلى بر استثنا پيدا نكرديم, همان وظيفه عام وجوددارد. دست بالا, نكته اى را كه مى توان گفت: شايد دستها را تا آرنج, نزد خويشاوندان خود, برهنه مى گذاشته اند.
روايات:
اين بحث, از بحثهاى مهم فقهى است, به گونه اى كه فقيهان بزرگى چون: سيدمحسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى و ديگران, بر اين باورند كه قطع و سيره پياپى, حكايت از آن دارد كه:
(بانوان مى توانند همه بدن خود را, به جز شرمگاه, در برابر مردان مَحْرَم بر خود, برهنه كنند و محرمان مى توانند به تمامى بدن آنان, به جز شرمگاه بنگرند.)
امّا از آيه فهميده شد كه همه بدن زن در برابر مردان مَحْرَم, به جز سر و گردن, گريبان, پايين تر از مچ پاها و قسمتى از دستها, بايد پوشيده باشد.
حال دو نگاه به طور كامل ناسازگار با هم, در مسأله وجود دارد, برماست همه دليلها, از جمله روايتهاى باب را از كتابهاى شيعه و سنى بيرون بكشيم و تك تك آنها را وا رسيم, تا ببينيم, ادعاى قطع و سيره اى كه بزرگان كرده اند, دليلى دارد, يا خير؟
الف. (سكونى عن جعفر, عن محمد عن ابيه قال: لابأس ان ينظر الرجل الى شعر امّه, او اخته, او ابنته.)
اشكالى ندارد كه مرد, به موى مادر, يا خواهر, يا دختر خود بنگرد.
ييادآورى: بين روابودن نگاه, با واجب نبودن پوشش ملازمه است. يعنى هر جا, به مرد اجازه نگاه داده شده, بر زن پوشاندن آن جا واجب نيست.
امّا عكس اين ملازمه, درست نيست. يعنى چه بسا جاهايى باشد كه پوشاندن آنها بر بانوان, واجب نباشد, با اين حال, نگاه كردن مردان به آن جاها, روا نباشد, يا دست كم, اشكال داشته باشد كه در اين باره باز سخن خواهيم گفت:
ب. (عن ابى جعفر فى قوله: (ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها.) فهى الثياب والكحل والخاتم وخضاب الكف والسوار.
والزينة ثلاث: زينة للناس وزينة للمحرم وزينة للزوج.
فامّا زينة الناس, فقد ذكرناه. وامّا زينة المحرم فموضع القلاده, فما فوقها والدملج ومادونه والخلخال وما اسفل منه وامّا الزينة الزوج فالجسد كله.)(1)
امام باقر درباره قول خداوند: زينتهاى خود را ننمايانيد, مگر آنچه به خودى خود, نمايان است) فرمود:
(زينتهاى آشكار عبارتند از: لباس, سورمه, انگشتر, حناى دست و النگو.
و زينت, بر سه قسم است: زينت براى مردم و براى مَحْرَم و براى شوهر.
زينت براى مردم را يادآور شديم [لباس, سورمه و…] زينت براى مَحْرَم, جاى گردنبد و بالاتر از آن و جاى بازوبند و پايين تر از آن و جاى خلخال و پايين تر از آن و زينت شوهر تمامى بدن است.
آنچه در اين روايت به عنوان زينت براى خويشاوندان ذكر شده, همان چيزى است كه پيش از اين از آيه قرآن, فهميده شد.
در معناى (دملج) اختلاف است: بازوبند و دست بند. هر دو معنى را گفته اند.
اگر مراد, دستبند باشد كه بانوان آن را بر مچ دست مى بندند, در نتيجه جايى كه رواست ديدن آن, براى مَحْرَم و نامَحْرَم يكى مى شود كه بى گمان اين معنى مراد نيست. زيرا روايت بر آن است كه محدوده زينت براى مَحْرَم را نسبت به محدوده زينت براى نامَحْرَم, بگستراند. پس همان معناى نخست مراد است كه بازوبند باشد. بانوان مى توانند, بازوبند و جاى آن را تا به سرانگشتان, از مردانِ مَحْرَم نپوشانند.
آنچه از آيه فهميده شد, با آنچه از روايت به دست مى آيد, هماهنگى دارد; ولى روايت درباره دست, بيان روشنى دارد و نشان مى دهد, بانوان, دست را تا بازو بايد بپوشانند.
ييادآورى: از سند روايت, سخن نگفتيم و از بيان كاستيهاى سندى آن خوددارى ورزيديم; زيرا بر آن نبوديم كه سخن جديد فقهى برابر روايت دراندازيم. بلكه آنچه از آن استفاده شد, همان چيزى بود كه آيه قرآن بر آن به خوبى دلالت داشت. بله, تنها محدوده مجاز از دست, سخن جديدى بود كه آن هم شايد با روايت ناسازگار باشد و غير در خور عمل .
ج. (فضيل بن يسار قال: سألت اباعبداللّه عن الذراعين من المرأة, اَهما من الزينة التى قال اللّه تبارك و تعالى: (ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ.)؟
قال: نعم و مادون الخمار من الزينة وما دون السوارين.)
فضيل بن يسار مى گويد: از امام صادق درباره ساعدهاى زن پرسيدم كه آيا آنها از زينتى است كه خداوند مى فرمايد: (زينت خود را آشكار نسازند, مگر از براى شوهرانشان)؟ فرمود: بله و پايين تر از روسرى, از زينت است.
گويا فضيل بن يسار, مى دانسته كه زنان مى بايد كتفها و دستان خود را تا بازو از مَحْرَمان بپوشانند, ولى نمى دانسته افزون بر آن ساعدها را نيز بايد بپوشاند و نهى يا نفى (لايبدين), ساعدها را نيز در بر مى گيرد, يا خير؟
امام, در جواب مى فرمايد: بله ساعدها بايد از محرمان پوشانده شود. اين جواب, جواب اجمالى است و تمامى ساعد, تا مچ دست را در بر مى گيرد. سپس امام, شرح مى دهد: آنچه زير النگوست; يعنى مچ, (بالاتر از كف دست به مقدار تقريبى يك قبضه) از زينت است. اين جاها از زينتى است كه در برابر محرمان پوشش آنها لازم نيست. بنابراين امام با واژه (نعم) جواب پرسش گر را سربسته داد و تمامى ساعد را از زينتى قرار داد كه پوشش آن از مَحْرَمان لازم نيست.
سپس در شرح كلام خود (نعم) فرمود: به اندازه جاى النگو, حدود يك قبضه از ساعد, پوشاندنش از مَحْرَمان واجب نيست.
اين روايت, صحيحه است و بر روايت ابى الجارود, مقدم. زن وظيفه دارد در برابر مَحْرَمان, دست خويش را تا نزديك مچ, بپوشاند. بر فرض ناسازگارى و روايت, عموم (لايبدين) حاكم بود و در موارد شك, واجب بودن پوشش را ثابت مى كرد كه در مقاله پيشين, نكته چهاردهم, بحث آن گذشت.
روايتهاى ديگرى وجود دارد, البته بيش تر آنها با سندهاى غيرصحيح, كه آنچه از آيه, صحيحه و معتبره سكونى, دريافتيم, تأييد مى كنند.
د. ابن عباس در ذيل اين بخش از آيه شريفه: (ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ) گفته است:
(والزينة الّتى تبديها لهولاء قرطاها وقلادتها وسِوارها فامّا خلخالها ومعضدها ونحرها و شعرها فانّها لاتبديه الاّ لزوجها.)
زينتى كه بر مَحْرَمان نمايان مى سازد, عبارتند از: گوشواره ها, گردنبند و النگو. امّا خلخال و بازوبند و گودى سينه و موها را تنها براى شوهران خويش آشكار مى سازد.
هـ. سعيد بن جبير مى گويد:
(لايبدين زينتهنّ; يعنى ولايضعن الجلباب وهو القناع من فوق الخمر الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ… فهو محرم و كذلك العم والخال.)
زينت خود را نمايان نسازد; يعنى جلباب بر زمين ننهد (و آن, پوششى است كه روى روسرى افكنده مى شده است. چادر) مگر براى شوهران, يا پدران و… كه مَحْرَم هستند و همچنين دربرابر عمو و دايى.
سخن ابن عباس و ابن جبير, ممكن است روايت نباشد; زيرا به رسول خدا, اسناد نداده اند, ولى دست كم, فهم خود را از آيه بيان كرده اند. و چون از مسلمانان صدر اسلام هستند, به دست مى آيد كه اين قول, در آن زمان پذيرفته بوده و كسى هم به مخالفت با آنان سخن نگفته است. زيرا در كتابهاى شيعه و يا در كتابهاى اهل سنت, روايت و يا گفته اى در مخالفت با آنان ديده نشده است.
و. در بحارالانوار از كتاب نوادر رواندى چند حديث نقل مى كند از جمله:
1 . (قال على: يا رسول اللّه! امّى استأذن عليها؟
قال: نعم.
قال: ولِمَ يا رسول اللّه؟
قال: أيسُرُّك ان تراها عريانة؟
قال: لا.
قال: فأستأذن.)
على گفت: يا رسول خدا! آيا براى ورود بر مادرم, از ايشان اجازه بگيرم؟
پيامبر فرمود: بله.
على گفت: براى چه؟
پيامبر فرمود: آيا شاد مى شوى كه مادرت را عريان ببينى؟
على گفت: نه.
پيامبر فرمود: پس اجازه بگير.
2 . (قال على قال: رجل لرسول اللّه, يا رسول اللّه اختى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا. انى اخاف اذا ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها و معصمها ان تواقعها.)
على گفت: مردى به رسول خدا گفت: يا رسول خدا! آيا خواهرم مى تواند موهايش را پيش من آشكار كند؟
رسول خدا فرمود: خير. مى ترسم اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى خود را آشكار سازد, به آميزش بينجامد!
3 . از رسول خدا روايت شده كه فرمود:
(اذا قبّل احدكم ذات مَحْرَم قد حاضت: اخته, او عمّته, او خالته فليتقبّل بين عينيها و رأسها وليكف عن خدّها وفيها.)
هرگاه كسى از شما خواست يكى از كسان مَحْرَم بالغ مانند: خواهر, عمّه يا خاله را ببوسد, بايد بين دو چشم و سرش را ببوسد و از بوسيدن گونه ها و دهان وى خود دارى ورزد.
بررسى:
روايتهايى كه از كتاب نوادر راوندى نقل شد, سند در خور پذيرشى ندارند و به مطلب ما, دلالت روشنى نيز ندارند و واجب بودن پوشش زن را در برابر مَحْرَمان خود, به روشنى, نه مى پذيرند و نه ردّ مى كنند; ولى حكمتهايى در آنها بيان شده كه بسيار كارگشاند.
در روايت نخست: پيامبر, به على دستور مى دهد در گاه وارد شدن بر مادرش اجازه بگيرد. اين, در حالى است كه از ظاهر روايت بر مى آيد, مادر على در منزل تنها بوده و پدر آن حضرت حضور نداشته است وگرنه مى پرسيد: آيا براى وارد شدن بر پدر و مادرم اجازه بگيرم؟
وقتى امام از پيامبر, چرايى اين حكم را مى پرسد, رسول خدا مى فرمايد: آيا از اين كه مادر خود را برهنه ببينى خوشحال مى شوى؟ با اين كه معمول نبوده و نيست, زن, همين كه در منزل تنها شد, تمامى بدن خود را برهنه كند. بنابراين مراد از برهنه ديدن مادر, برهنگى كامل, به گونه اى كه شرمگاه وى ظاهر باشد, نيست, بلكه مراد, اين است كه در لباسى باشد كه سر و سينه و ديگر زيباييهاى بدن وى نمايان باشد.
پس اجازه گرفتن پسر از مادر, براى اين است كه پسر قسمتهاى پنهان بدن مادر, مانند: سينه, شكم و ساقهاى او را نبيند, نه اين كه اجازه براى اين باشد كه مبادا شرمگاه او را ببيند. اين نظر را تأييد مى كند روايتى كه از ابن مسعود نقل شده است:
(انّ رجلاً سأله استأذن على اُمّى؟ فقال: نعم. ما على كل احيانها تحب ان تراها.)
شخصى پرسيد آيا براى وارد شدن بر مادرم اجازه بگيرم. فرمود: بله. مادر در تمامى حالتها, دوست ندارد او را ببينى.
روشن است, مادر تنها از ديدن شرمگاهش ناراحت نمى شود, بلكه حالتهاى ديگرى نيز دارد و قسمتهاى ديگرى از بدنش وجود دارد كه دوست ندارد ديده شود.
از اين روى, در روايت واژه (مادر) مطرح بود وگرنه ديدن شرمگاه پدر نيز حرام است واگر مسأله ديدن شرمگاه مطرح بود, بايد در سؤال مى آمد كه آيا بايد از پدر و مادر در هنگام ورود اجازه بگيرم؟
از روايت دوم روشن مى شود كه برانگيخته شدن شهوت, تنها با ديدن زنان بيگانه نيست. چه بسا با ديدن زيباييها و زيورهاى خواهر, مادر, عمّه, خاله و… شهوت انگيخته شود. چون به طور معمول, اينان در يك منزل به سر مى برند, احتمال اين كه ديدن زيباييها و برانگيخته شدن شهوت, به جاهاى باريكى بكشد, بسيار است; از اين روى پيامبر مى فرمايد: اخاف… ان يواقعها.)
از همين جا, فلسفه امر و نهى در حديث سوم, روشن مى شود; زيرا گاهى شيطان و نفس وسوسه انگيز, كار را بر انسان, پوشيده مى دارد و مى پندارد بوسه بر بانوان مَحْرَم, از روى مهرورزى است, در حالى كه صحنه گردانِ قضيّه شيطان است و او در غفلت.
در پايان اين بخش, روايتى از امام رضا به روايت محمد بن سنان مى آوريم كه روشنگر خواهد بود:
(انّه كتب اليه حرّم النظر الى شعور النساء المحجوبات بالازواج وغيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال ومايدعوا التهييج الى الفساد والدخول فيما لايحلّ ولايجمل وكذلك ما اشبه الشعور الاّ الذى قال اللّه عزّوجل: (والقواعد من النساء اللاّتى لايرجون نكاحاً فليس عليهنّ جناح ان يضعن ثيابهنّ غير متبرّجات بزينة) اى غير الجلباب ولابأس بالنظر الى شعور مثلهنّ.)
امام رضا به وى نوشت: نگاه به موهاى زنان با حجاب, آنان كه خود را به خاطر شوهرانشان پوشانده اند و زنان ديگر را, از آن جهت حرام شده كه نگاه مردان را برمى انگيزد و آنان را به فساد فرامى خواند, در آنچه كه ورود در آن, نه حلال است و نه زيبا.
اين چنين است, آنچه بسان موهاست.مگر آن كسانى كه خداوند درباره آنان فرموده: (بر زنان از كارافتاده, كه ديگر اميدى به زناشويى ندارند, گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند, به شرط آن كه زينت خود را نمايان نسازند.) يعنى بدون چادر باشند. نگاه كردن موهاى اين گونه بانوان, اشكال ندارد.
اجماع:
تاكنون از آيات و روايات به دست آمد: بر بانوان رواست كه سر, چهره, گريبان و مقدارى از دستها را در برابر گروه هاى سيزده گانه نپوشانند.
اكنون, به بررسى سخنان فقيهان مى پردازيم, تا روشن شود آيا اجماعى وجود دارد كه بر بانوان روا بداند, به جز از شرمگاه, ديگرجاهاى بدن را از مَحْرَمان نپوشانند.
پيش از هر چيز, نكته اى در خور يادآورى است و آن اين كه هرجا, نگاه كردن به بدن زن, برمرد روا باشد, پوشيدن همان جا, بر زن واجب نيست. ولى عكس آن, روا نيست. يعنى چه بسا, پوشش جاهايى از بدن, بر زن واجب نباشد; امّا بر مرد روا نباشد به آن جاها نگاه كند. يعنى لازمه واجب نبودنِ پوشش, روا بودنِ نگاه نيست.
1. سيد يزدى درعروة الوثقى مى نويسد:
(يجوز النظر الى المحارم التى يحرم عليه نكاحهنّ, نسباً, او رضاعاً, او مصاهرةً ماعدا العورة مع عدمِ تلذّذ وريبة وكذا نظرهنّ اليه.)
نگاه به همه جاى بدن بانوانى كه ازدواج با آنان حرام است, چه به نسب, چه به رضاع و چه به مصاهره, به جز شرمگاه, رواست, در صورتى كه لذّت جويى و ريبه اى در كار نباشد. اين چنين است نگاه بانوان ياد شده, به اين مردان.
برابر ملازمه اى كه پيش از اين, بيان شد, لازمه روايى نگاه, واجب نبودن پوشش است. بنابراين, نظر صاحب عروه اين مى شود: بر بانوان لازم نيست خود را از مَحْرَمان نسبى, مانند: برادر, پدر, عمو, دايى, مَحْرَمان سببى, مانند: پدرشوهر, مَحْرَمان رضاعى, مانند برادر رضاعى, پدر رضاعى و… بپوشانند.
فقيهان عصرما كه بر عروة الوثقى حاشيه زده اند, بر اين مسأله حاشيه و تعليقه اى ندارند.
2 . محقق در شرايع مى نويسد:
(وللرجل ان ينظر الى جسد زوجته, باطناً وظاهراً والى المحارم, ماعدا العورة وكذا للمرأة.)
مرد مى تواند, به ظاهر و باطن همسر خود بنگرد و نيز مى تواند, به بدن بانوان مَحْرَم خود, به جز شرمگاه آنان نگاه كند. زن نيز همين طور است.
3 .شيخ محمد حسن نجفى مى نويسد:
(وكذا له ان ينظر الى المحارم التى يحرم عليه نكاحهنّ, نسباً, او رضاعاً, او مصاهرةً, او ملكاً, ماعدا العورة مع عدم تلذّذ وريبه وكذا للمرأة… والى المحارم عدا العورة, مع عدم التلذّذ والريبة بلاخلاف فى شىء من ذلك, بل هو من الضروريات. فما عن الشافعية فى وجه والفاضل فى آخر حدّ المحارب وظاهر التحرير من انه ليس للمحرم التطلع فى العورة والجسد, عارياً واضح الضعف.)
مرد مى تواند به همه جاى بدن بانوان مَحْرَم: (آن گروه كه ازدواج با آنان, به نسب, به شيرخوارگى, به پيوند و ملكيت, حرام است) به جز شرمگاه, نگاه كند. اين, در صورتى است كه لذت برى و ريبه اى در كار نباشد.
همچنين زن… مى تواند بدون لذت و ريبه به همه جاى بدنِ مَحْرَم خود, به جز شرمگاه وى نگاه كند.
در آنچه ياد شد, هيچ اختلافى بين فقيهان وجود ندارد.
بنابراين, ضعفِ احتمال مطرح شده از سوى شافعى و علامه حلّى در آخر حدّ محارب و ظاهر عبارت تحرير, مبنى بر اين كه مَحْرَم حق نگاه بر شرمگاه و جسد برهنه را ندارد, روشن است.
بررسى:
اين كه صاحب جواهر ادعاى ضرورت كرده با آنچه از شافعى و علامه حلّى نقل مى كند, نمى سازد.
4 .علامه حلّى در قواعد, در بحث نكاح, مى نويسد:
(ويجوز النظر الى المحارم عدا العورة.)
5 .فاضل هندى در كشف اللثام, بر اين مسأله ادعاى اتفاق كرده و دليلهاى آن را نيز يادآور مى شود:
(ويجوز بالاتفاق, النظر بلاتلذّذ او ريبة الى المحارم وهنّ من يحرم عليه نكاحهنّ نسباً… عدا العورة كما فى الشرايع و يدل عليه الاصل وقوله تعالى: لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ… ويمكن ان يراد بالتابعين غير اولى الأربه كل قريب لايمكن نكاحها.)
از اين فراز كه از فاضل هندى نقل شد, به دست مى آيد اجماعى را كه ايشان ادعا كرده, مدركى است.
6 .علامه حلّى در قواعد, در آخر باب حدّ المحارب, مى نويسد:
(من اطلع على قوم فلهم زجره فان امتنع من الكف عنهم فرموه بحصاة… ولو كان المطّلع رَحِماً لنساء صاحب المنزل, اقتصر على زجره فان رماه حينئذٍ ضمن الاّ مع تجرد المرأة فانّ له رميه لو امتنع بالزجر عن الكف, اذ ليس للمحرم التطلع على العورة والجسد.)
كسى كه بر قومى آگاهى بيابد و ديد بزند, بر آن قوم رواست كه او را بازدارند. اگر سر باز زد, با سنگ ريزه او را بزنند… اگر نگاه كننده با بانوان صاحب منزل, مَحْرَم بود, تنها بر بازداشتن وى, بسنده مى شود. و اگر صاحب منزل به سوى او سنگ پرتاب كند, ضامن خواهد بود. مگر اين كه زن, برهنه باشد. در اين هنگام, اگر با بازداشتن وي… از نگاه خوددارى نورزيد, به سوى او سنگ پرتاب كنند; زيرا مَحْرَم حق ديد زدن بر شرمگاه و بدن بانوان مَحْرَم با خود را ندارد.
از اين فراز از سخن علامه بر مى آيد, نگاه بر بدن بانوان مَحْرَم, اگر برهنه باشند, ممنوع است. حتى, حق دارند سنگ ريزه به سوى نگاه كننده پرتاب كنند.
حال اگر صاحب منزل حق داشته باشد نگرنده را كه به حقوق او دست دراز كرده, با سنگ ريزه براند, نبايد فرقى بين مَحْرَم و غير مَحْرَم باشد و بايد حق سنگ پرتاب كردن به سوى هر دو را داشته باشد. اما اگر اجازه سنگ پرتابى او, جنبه حقّيت ندارد, بلكه از آن روست كه نگرنده, كار حرامى انجام مى دهد, در اين صورت, اگر نگرنده, مَحْرَم باشد, نبايد حق بازداشتن او را داشته باشند.
بنابراين, فتواى علاّمه, مبنى بر روايى پرتاب كردن سنگ ريزه به سوى نگرنده, در صورتى درست است كه نگاه نگرنده مَحْرَم به بدن زن, حرام باشد.
مگر اين كه كسى بگويد: حرامها و مكروه هاى الهى, به طور كلى نبايدها در شرع, شدت و ضعف دارند. در مَثَل, نگريستن مَحْرَم بر خانه, مورد نهى است, امّا نه آن گونه كه بشود به سوى او سنگ پرتاب كرد. نگريستن به بدن زن مَحْرَم, مورد نهى است, امّا نه آن گونه كه حرام باشد. حال اگر اين دو كار نهى شده, با هم جمع شوند; يعنى مرد مَحْرَمى از روزنى به منزل خويشاوند و بر بدن زنِ مَحْرَمى بنگرد, در اين صورت, نهى شده ها به يكديگر يارى مى رسانند و سبب مى شود كه سنگ ريزه پرت كردن به سوى نگرنده, روا باشد. به ديگر سخن, روايى سنگ پرتاب كردن به سوى نگرنده, دو علت دارد, ا . نگريستن و اطلاع يافتن از درون خانه 2 . نگريستن بر بدن مَحرَم.
به هر حال, از عبارت علامه استفاده مى شود كه نگريستن مرد بر بدن زنِ مَحْرَم, بى اشكال نيست. بنابراين, ادعاى ضرورتى كه صاحب جواهر درباره روايى نگريستن به مَحْرَمان, مطرح ساخته, در خور مناقشه است.
آقاى خوئى, در ذيل عبارت سيد يزدى, كه نگاه بر بدن زن مَحْرَم را جايز دانسته, نوشته است:
(ويدلّ على الجواز, مضافاً الى السيرة القطعيّة من زمان الرسول الاكرم الى عصرنا الحاضر, حيث لم يعهد, تحجب النساء من اولادهنّ, او آبائهنّ, او اخوانهنّ الى غيرهنّ من المحارم, اولاً قوله تعالى: (ولايبدين…) ثانياً, معتبرة السكونى عن جعفر بن محمد, عن ابيه, عليهما السلام, قال: (لابأس ان ينظر الى شعر امّه, او اخته, او ابنته) فانّها وان دلّت على جواز النظر الى خصوص الشعر الاّ انّه بملاحظة عدم القول بالفصل بينه وبين سائر اعضاء الجسد, يثبت الحكم للجميع ولااقل من انّها تنفعنا فى الجسد. ثالثاً, الروايات المتظافرة, الدالة على جواز تغسيل الرجل المرأة التى يحرم نكاحها عليه وبالعكس, اذا لم يحصل المماثل….
وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه وان نسب الى العلاّمه المنع من ذلك فى الجمله والى بعض المنع من النظر الى الثدى حال الرضاع, فانه لاوجه للقولين بعد اطلاق الآية الكريمة وظهور الاخبار.)
بر روا بودن نگريستن به بانوان مَحْرَم, افزون بر سيره قطعى, كه از زمان رسول خدا, تا زمان ما وجود دارد, به گونه اى كه هيچ رسم نبوده كه زنان از فرزندان, پدران, برادران و ديگر مَحْرَمان خود, روبگيرند, دليلهاى زير نيز دلالت مى كنند.
1. آيه شريفه: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ…)
2. روايت معتبر سكونى از حضرت باقر كه فرمود:
(رواست كه مرد به موهاى مادر, خواهر و دختر خود, نگاه كند. زيرا اگر چه روايت, تنها نگريستن به مو را دلالت دارد, ولى با توجه به اين كه كسى بين مو, و ديگر جاهاى بدن, تفصيلى نداده, حكم جايز بودنِ نگاه, براى همه بدن, ثابت مى شود. دست كم اين روايت, به ما سود مى رساند.
3. روايتهاى بسيار كه نزديك است به تواتر برسند, دلالت مى كنند بر اين كه بر مردان جايز است زنى را كه ازدواج با او, بر آنان حرام است غسل دهند. همچنين بر زنان. البته اگر شخصى از جنس آنان پيدا نشود. به هر حال, جايز بودن نگاه به زنان مَحْرَم, قطعى است و اختلافى در اين مسأله وجود ندارد. اگر چه به علامه حلّى نسبت داده شده است كه ـ به اجمال ـ نگريستن به بدن زنان مَحْرَم را روا ندانسته است. و به شمارى ديگر از فقيهان نسبت داده شده كه از نگريستن به پستان زن در حال شيردادن بازداشته اند. ولى, پس از اطلاق آيه و ظهور اخبار, وجهى براى اين دو قول باقى نمى ماند.
ايشان, پنج دليل براى ادعاى خود يادآور مى شود كه تمامى آنها مخدوش است.
1. سيره قطعى: مى گويد از زمان رسول خدا تاكنون, سيره قطعى بر روا بودن نگاه به زنان مَحْرَم وجود دارد و هيچ گاه ديده و شنيده نشد كه زنان از فرزندان, پدران, برادران و… رو بگيرند و در پرده حجاب قرار بگيرند.
اين دليلى كه ايشان اقامه مى كند, مخدوش است. بحث رو گرفتن و داشتن حجاب دربرابر مردان مَحْرَم نيست. بحث بر سر اين است كه آيا بانوان, مى توانند با مايو و بدنى برهنه, در برابر مردان مَحْرم بر خويش ظاهر شوند, يا خير. نگارنده هر چه جست وجو كرد كه موردى را در طول تاريخ بيابد كه زنان با مايو, يا لنگى كه تنها بين ناف و زانو, يا كم تر را بپوشاند, در برابر مردان مَحْرَم بر خود ظاهر شوند, نيافت.
به ديگر سخن, بى گمان, بر زنان, پوشاندن سر و گريبان و دستها, تا كمى بالاتر از مچ, در نزد مردان مَحْرَم, لازم نيست سيره هم نشان مى دهد كه اين اندازه را زنان در نزد مردان مَحْرَم, نمى پوشانده اند; ولى به چه دليل و چگونه مى توان گفت: ديگر جاهاى بدن را نيز نمى پوشانده اند.
و به سومين بيان, ممكن است كه ادعا شود كه برعكسِ نظر ايشان, ما سيره قطعى داريم كه زنان, همان گونه كه عورت خود را از مَحْرَمان مى پوشانده سينه, شكم, پاها و… را نيز از آنان مى پوشانيده اند.
دوّمين دليل ايشان, آيه شريفه 31 سوره نور است كه پيش از اين, به شرح درباره اش سخن گفتيم. روشن شد كه بر زنان رواست در برابر مَحْرَم, سر, صورت, گريبان, گردن و دستها را تا حدود يك قبضه بالاتر از كف نپوشانند; ولى پوشاندن ديگر جاهاى بدن, به همان حالت اوليه اى كه داشته و آن را مى پوشانده اند, باقى مى ماند.
سوّمين دليل ايشان معتبره سكونى است كه به روشنى بيان مى كند: مرد مى تواند به موهاى مادر, دختر, خواهر نگاه كند و آن گاه ايشان با كمك عدم القول بالفصل, اين حكم را به همه بدن سريان داده است.
روا بودن نگريستن به موى سر زن مَحْرَم, درست, امّا ديدن ديگر جاهاى بدن را چگونه مى توان ثابت كرد؟
در جواب به اين دليل مى توان گفت: زيرا عدم قول به فصل, نخست آن كه دليل نيست و دو ديگر, عدم قول به
فصل, در اين جا وجود ندارد, چون علامه در قواعد وتحرير و صاحب تنقيح, در نگاه كردن به پستان زن مَحْرَم, در حال شيردادن, مناقشه دارند و از اين جا روشن مى شود كه باورمندانى به تفصيل وجود دارد. حتى خود آقاى خوئى, متوجه اين اشكال بوده است; از اين روى, پس از يادآورى دليل, مى نويسد: (لااقل من انّها, تنفعنا فى الجمله) اين كلام ايشان نشان مى دهد كه او در حجت بودن قول به عدم فصل, يا در وجود آن قول در اين جا, و يا هر دو, مناقشه داشته است.
بنابراين, جايز بودن نگاه به موى زنان مَحْرَم, روشن است و جاى هيچ گمانى نيست, ولى به فراتر از آن, دليل مى خواهد.
چهارمين دليلى كه ايشان بر ديدگاه خود اقامه مى كند, روايات فراوانى است كه بر مردان روا مى دانند غسل دادن زنى را كه بر آنان مَحْرَم است. با توجه به اين كه به هنگام غسل, به طور معمول, چشم كسى كه بانوى مَحْرَم بر خويش را غسل مى دهد, به همه جاى بدن وى مى افتد و حكم نگاه به بدن مرده و زنده مسلمان هم يكسان است.

 

 ادامه دارد...

ماموريتي براي فاطمه (س) 2

ماموريتي براي فاطمه (س)
نوشته : شيخ محمد رضا النعماني
ترجمه : م - آزاد اردبيلي

 

خطبه غراء حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مسجد مدينه
روى عبدالله بن الحسن عليه السلام باسناده عن آبائه عليهم السلام انه لما اجمع ابوبكر على منع فاطمه عليهاالسلام فدك و بلغها ذالك لاثت خمارها على راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فى لمته من حفدتها و نساء قومها تطاذيولها ما تخرم مشيتها مشيته رسول الله صلى الله عليه و آله حتى دخلت على ابى بكر و هو فى حشد من المهاجرين والانصار و غير هم فنيطت دونها ملاء ه فجلست ثم انت انته اجهش القوم لها بالبكاء فارتج المجلس ثم امهلت هنيته حتى اذا سكن نشيج القوم و هدات فورتهم .
افتتحت الكلام بحمدالله و الثناء عليه و الصلوه على رسول الله ابيها (ص ). فعاد القوم فى بكائهم فلما امسكوا عادت فى كلامها فقالت عليهاالسلام الحمدلله على ما انعم و له الشكر على ما الهم و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها و سبوغ آلا اسداها و تمام منن و الاها.
جم عن الاحصاء عددها و نائى عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها و ندبهم لا ستزادتها بالشكر لا تصالها و استحمد الى الخلايق باجز الها و ثنى بالندب الى امثالها.
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له كلمته جعل الاخلاص تاويلها و ضمن القلوب موصولها و لها و انار فى الفكر معقولها. المتنع من الابصار روئيته و من الالسن صفته و من الوهام كيفيته . ابتدع الاشياء لا من شى كان قبلها و انشاها بلا احتذاء امثلته امتثلها كونها بقدرته و ذراها بمشيته من غير حاجته منه الا تكوينها و لا فائده له فى تصويرها الا تثبيتا لحكمته و تنبيها على طاعته و اظهارا لقدرته و تعبدا لبريته و اعزازا لدعوته ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيه ذياده لعباده عن نقمته و حياشته منه الى جنته .
عبدالله بن حسن عليهماالسلام باسناد خود از پدران بزرگوارش روايت نموده كه چون ابوبكر بر منع فدك ملك متصرفى فاطمه عليهاالسلام عزم و تصميم گرفت و دستور داد كه دست آنحضرت را از ملكى كه پدرش   حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدخترش فاطمه زهراى اطهر (س ) بخشيده است كوتاه نمايند.
اين خبر به سمع مبارك ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رسيد و او غرض سياسى پسر ابوقحافه ابوبكر را ميدانست لذا آن بى بى عالم براى احقان حق خود خود و براى محكوم كردن ابوبكر كه كرسى خلافت را غصب نموده و حكومتش بر خلاف قانون است و شايستگى و لياقت خلافت ندارد، مخصوصا براى ابطال حكومت وقت وظيفه شرعى و قانونى خود را در اين دانست كه خود رسما در مقام احتجاج با ابوبكر بر آيد لذا نخست حضرتش مقنعه و سرپوش خويش را بر سر افكند و خود را در چادر عفت و عصمت طبق دستور شريعت پيچيده و مجتعما با گروهى از بانوان اقوام و خويشاوندانش در حالى كه خدمتگذاران در خدمت آنحضرت بودند

--------------------------------------------------------------------------------

25


بجانب مسجد براه افتاد و چنان با وقار و سكينه راه ميرفت كه گوئى مشى او عينا راه رفتن پدرش حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تا اينكه فاطمه سلام الله عليها وارد مسجد شد در اين موقع ابوبكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش جمع شده بودند.
آنگاه براى دور ماندن حضرت فاطمه عليهماالسلام از ديدگاه نامحرمان و حضار در مسجد مخصوصا بى درنگ پرده اى در مسجد آويخته شد و حضرت فاطمه با زنان همراهش همه در پس آن پرده آويخته قرار گرفتند.
در ابتدا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام صداى خود را به ناله اى دلخراش   و سوزناك بلند كرد بر اثر اين ناله مسجد لرزيد و حاضرين همه بگريه افتادند سپس لختى سكوت نمود تا مجلس حال آرامش بخود گرفت و فريادها و همهمه ها به سكوت گرائيد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها كه خود را با حمد و ستايش خداوند متعال و درود بر حضرت رسول الله پدر بزرگوارش آغاز نمود بار ديگر ناله ها و امواج ناله ها و ضجه ها و نعره ها به اوج خود رسيد (بطوريكه فرياد و شيون زن و مرد قابل جلوگيرى نبود دختر گرامى خاتم الانبياء (ص ) كه ديد مردم از گريه و ناله آرام نمى گيرند با ولايت مطلقه خود امر به سكوت داد نفسها در سينه حبس شد و حال آرامش در مردم قرار گرفت آنگاه دختر والاگهر پيغمبر (ص ) بدين گونه به سخنرانى و كلام معجز نظام خود ادامه داد.
فقالت عليهاالسلام : الحمدلله على ما انعم و له الشكر على ما الهم الخ . خداى متعال را در قبال آنچه بما انعام فرمود و ارزانى داشت سپاسگذار و شاكرم و ثنا و حمد و شكر او را مينمايم هر چند در برابر نعمتهاى نامتناهى و عطاياى فراوان او كه از حيطه احصاء و شمار بيرون است در توان هيچكس نيست كه از عهده حمد و شكرش بدر ايد (جز اينكه اعتراف بعجز خود از شكر و ثناى او به نمايد)
نعمتت بار خدايا ز عدد افزون است
شكر انعام تو هرگز نكند شكر گذار
شكر بى نهايت و سپاس و ستايش ذات كل الكمالى را كه با الهامات خود درس شكر گذارى و سپاس گوئى بما آموخت و ما را موضف بحمد و ثناى خود فرمود.
(آن خداى يكتاست كه سزاوار حمد و ثناء است و بس و هيچ كس غير از خدا استحقاق ثناو ستايش ندارد زيرا حمد و ثناء در اذاء كمال و عدم نقص   است و شكر در برابر نعمت است .)
و آن خداست كه بالذات و بالاصاله مستجمع جميع كمالات است و آن خدا است كه از هرگونه نقص و عيب منزه و

--------------------------------------------------------------------------------

26


مبرى است و آن خداست كه صاحب هر نعمت و بخشنده هر نعمت است پس اختصاص حمد و ثناء و سپاس و شكر به برهان عقلى براى ذات بى همتاى الوهى ثابت و مسلم و محقق است و كلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در اين خطبه عرشيه متكى به برهان است .)
آنگاه در تعقيب حمد و شكر خود نسبت بذات الوهى نيز در مقام اقرار به يگانگى ذات احديت جلت عظمته . دختر حضرت ختمى مرتبت چنين مى فرمايد:
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له الخ   گواهى ميدهم كه خدائى و معبودى جز او نيست و اين كلمه را با اخلاص در توحيد بر زبان خود جارى مى نمايم (آرى دختر والاگهر پيغمبر خاتم كه تربيت شده مكتب قرآن و تعليم يافته درس توحيد و معرفت ذات احديت در دانشگاه لاهوتى وحى است با گواهى دادن باينكه لا اله الا الله وحده لا شريك له ، ميخواهد در خطبه اش آنهم در مسجد كه جمعيت بسيارى حضور دارند در عين اينكه براى احتجاج تشريف آورده و اولين مرتبه ايست كه با ابوبكر بمحاجه برخواسته به عموم حضار درس توحيد بياموزد و تعاليم عاليه قرآن را محور معرفه الله و توحيد پياده فرمايد تا بدانند كه ذات الوهى حقيقتى است كه ثانى بردار نيست و فرض ثانى براى او محال است چه اوست كه فى الواقع در مقام الوهيت شريك ندارد در مقام احديت شريك ندارد در مقام صمديت شريك ندارد در مقام توحيد شريك ندارد در وجود شريك ندارد در مقام توحيد در كمالات وجود شريك ندارد و چون چنين حقيقت و واقعيتى است كه در معبوديت هم شريك ندارد فلا اله و لا معبود سوى الله خلاصه تمام اين گفتار در كلام در ربار حضرت فاطمه سلام الله عليها منطوى است و تشيح و توضيح اقسام توحيد در كتاب توحيد ربانى كه مولف آنرا در تفسير سوره مباركه توحيد از نظر قرآن و برهان و عرفان نگاشته و بحمدالله بطبع رسيده مندرج است بارى بروم سر كلام معجز نظام ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه عليها الصلوه و السلام كه فرمود و ضمن القلوب موصولها و انار فى الفكر معقولها. المتنع من الابصار رويته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته الخ .
و محصول اخلاص در توحيد بالفطره در قلوب و نهاد كافه مخلوقات است چه همه مشتاق وصال كمال مطلق بوده چنانكه آثار آن در افكار و عقول پرتو افكن شده است .
(شورش عشق در هيچ سرى نيست كه نيست         منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست )
(شكى نيست كه انسان بالفطره مشتاق خداست زيرا بالفطره طالب كمال است آنهم كمال مطلق و مصداق آن جز خدا كسى نيست .)

--------------------------------------------------------------------------------

27


آنگاه فرمود الممتغ من الابصار روئيته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته . خدائى را سپاسگذارم كه ديدگان ياراى ديدنش را ندارند.
(شبهه نيست كه رويت خدا بديده حسى و چشم سر ميسر نيست چه ما (جان و روح مجرد خود را با اينكه جلوه ربانى است ) نمى توانيم بديده حسى رويت نمائيم پس چگونه مى توان خدائى كه مجرد صرف و صرف التجرد
است رويت نمايئم اين امرى است محال و ممتنع ).
(ديده حسى زبون آفتاب         ديده ربانئى جوى و بياب )
(حضرت موسى عليه السلام از زبان قوم خود گفت رب ارنى انظر اليك جواب آمد( لن ترانى ) سوره اعراف آيه 143 و اما اينكه مقام ولايت كليه مطلقه علويه عليه آلاف الثناء و التحيه فرمود (انا لم اعبد ربا لم اره ) مقصود على عليه السلام رويت قلبى و فوادى است نه رويت بصرى چنانكه خود حضرتش ميفرمايد (لم تره العيون بمشاهده الاعيان و لكن راته القلوب بحقايق الايمان )
(احتجاج طبرسى )
چشم دل باز كن كه جان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
آنچه ناديدنى است آن بينى<پ.ب>
<پ.ب>
گر باقليم عشق رو آرى<پ.ب>
<پ.ب>
همه آفاق گلستان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
دل هر ذره را كه بشكافى<پ.ب>
<پ.ب>
آفتابيش در ميان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
هر چه دارى اگر به عشق دهى<پ.ب>
<پ.ب>
كافرم گر جوى زيان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
جان گدازى اگر به آتش عشق<پ.ب>
<پ.ب>
عشق را كيمياى جان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
از مضيق جهات در گذرى<پ.ب>
<پ.ب>
وسعت ملك لا مكان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
آنچه نشنيده گوشت آن شنوى<پ.ب>
<پ.ب>
و آنچه ناديده چشمت آن بينى<پ.ب>
<پ.ب>
تا به جائى رساندت كه يكى<پ.ب>
<پ.ب>
از جهان و جهانيان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
با يكى عشق ورز از دل و جان<پ.ب>
<پ.ب>
تا بعين اليقين عيان بينى<پ.ب>
كه يكى هست و هيچ نيست جز او         (وحده لا اله الا هو)

--------------------------------------------------------------------------------

28


و نيز فرموده حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها من خدائى را بيگانگى مى شناسم و سپاسگذارم و شاكرم خدايى كه زبانها از توصيف او قاصر و عاجزن و اوهام و عقول جميع خلايق از درك كيفيت او فرو مانده و حيرانند (و هيچكس نمى تواند معرفت و شناسائى بكنه ذات و صفات او حاصل نمايد.)
(چه اين مقامى است كه طاير عقل كل از وصول بذروه اعلاى آن اظهار عجز نموده و به نغمه (ما عرفناك حق معرفتك ) معترف و مترنم آمده است .
(جهان متفق بر الهيش         خرد ماند در كنه ماهيتش )
(بشر ماوراى جلالش نيافت         بصر منتهاى جمالش نيافت
نه بر اوج ذاتش رسد دست وهم         نه در ذيل وصفش رسد دست فهم )
نه ادراك در كنه ذاتش رسد<پ.ب>
<پ.ب>
نه فكرت به غور صفاتش رسد<پ.ب>
<پ.ب>
توان در فصاحت به سحبان رسيد<پ.ب>
<پ.ب>
نه در كنه بيچون سبحان رسيد
فرمود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها: ابتدع الاشياء لا من شى الخ خدائيكه اشياء و موجودات را (لا من شى ) آفريد يعنى بدون ماده و مده كه در لسان اصطلاح آنرا ايجاد ابداعى گويند.
در نظر ارباب معرفت افعال الهى از حيث تقسيم كلى بر سه قسم است . بدين نحو اول مبدعات دوم منشات سوم مكونات . اما مبدعات عبارتند از آنها كه مسبوق بماده و مده نمى باشند. و اما منشآت عبارتند از آنها كه مسبوقند بماده دون المده اما مكونات عبارتند از آنها كه مسبوق بماده و مده هر دو مى باشند مفاد كلام معجز نظام حضرت فاطمه عليهاالسلام كه تمام بر مبانى حكميه و عرفانيه و قواعد فلسفيه و برهانيه استوار است اين است كه خداوند متعال نظام خلقت و آفرينش را از كتم عدم بعرصه ايجاد و بعبارت ساده از نيستى به هستى در آورد و بهمان علم عنائى بدون سابقه قبلى (لا من شى ) بدون ماده ايجاد ابداعى فرمود و قدرت مطلقه و اراده سنيه و مشيت الهيه موجب ايجاد و تكوين اشياء و قاطبه موجودات در نظام صنع الهى گرديد بى آنكه بايجاد جهان و آفرينش آن حاجت و نيازى دااشته باشد و يا در صورتگرى و نقشبندى آنها فائده اى منظور آن غنى مطلق باشد بلكه غرض حق تعالى و مبدء اعلى از آفرينش اين بود كه خواست حكمتش را تحقق بخشد و فياضيت خود را آشكار سازد.
من نكردم خلق تا سودى كنم         بلكه تا بر بندگان جودى كنم        
خداى متعال خواست خلق خودرا بمعرفت و به اطاعت و عبوديت خويش رهنمون گرداند. (قرآن در حكمت و سر خلقت بعبوديت خلق تصريح فرموده لقوله تعالى و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون آيه 56 سوره الذاريات و در ديث شريف قدسى آمده كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف
ماخذ:مركز اطلاع رساني غدير

--------------------------------------------------------------------------------

29


داستانهاي حضرت زهرا

--------------------------------------------------------------------------------

30


در فكر ديگران و براى ديگران
روزى امام حسن مجتبى عليه السلام وارد اتاق مادرش ، حضرت زهراء عليها السلام گرديد، ديد كه مادرش در حال ركوع نماز است و براى مردها وزن هاى مؤ من با ذكر نامشان دعا مى كند.
گوش كرد، كه ديد مادرش فقط براى ديگران دعا مى نمايد و براى خويش ، هيچ دعائى نمى فرمايد، جلو آمد و اظهار داشت : اى مادر! چرا مقدارى هم براى خودت دعا نمى كنى همان طورى كه براى ديگران دعا مى نمائى ؟
حضرت زهراء سلام اللّه عليها پاسخ داد: اى فرزندم ! اوّل ما بايد به فكر نجات همسايه باشيم و سپس براى خودتلاش و دعا كنيم .
و در حديثى وارد شده است كه : دعاى مؤ من در حقّ ديگران مستجاب مى شود و موقعى كه انسان در حقّ ديگران و براى ديگران دعا كند، ملائكه الهى براى او دعا خواهند كرد، كه حتما، دعاى آن ها مستجاب خواهد شد.
اهميّت نماز، 15 ضرر و زيان در نماز
مرحوم سيّد بن طاووس در كتاب فلاح السّائل آورده است :
روزى حضرت صدّيقه كبرى ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به محضر مبارك پدر بزرگوار خود، رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله وارد شد؛ و اظهار داشت : اى پدر جان ! جزاى آن دسته از مردان و يا زنانى كه نماز را سبك مى شمارند، چيست ؟
پيامبر خدا صلوات اللّه عليه فرمود: دخترم ، فاطمه جان ! هركس نماز را سبك شمارد و به شرائط و دستورات آن بى اعتنائى نمايد، خداوند او را به پانزده نوع عقاب ، مجازات مى گرداند:
شش نوع آن در دنيا، سه نوع آن موقع مرگ و جان دادن ، سه نوع در قبر و سه نوع ديگر در قيامت آن هنگامى كه از قبر بر انگيخته شود خواهد بود.
امّا آن شش نوع عقابى كه در دنيا خواهد ديد:
1- برداشتن بركت و توفيق از عمرش ، كه نتواند از آن بهره كافى و سودمندى برگيرد.
2 -برداشتن بركت از درآمدهايش .
3 -پاك شدن سيماى نيكوكاران از چهره اش .
4 -سرگردان و دلسرد شدن در كارها و عباداتش .
5 -دعاها و خواسته هايش مستجاب نخواهد شد.
6 -آن كه در دعاى مؤ منين سهيم نخواهد بود و دعاى خير ايشان شاملش نمى شود.

--------------------------------------------------------------------------------

31


و امّا آن عقاب هائى را كه هنگام مرگ خواهد ديد:
1 -ذليلانه خواهد مُرد.
2 -گرسنه و تشنه جان مى دهد.
3 -هيچ چيزى تشنگى و گرسنگى او را بر طرف نسازد.
و امّا آن عذاب هائى كه در قبر دچارش مى شود:
1 -خداوند متعال ملكى را ماءمور مى نمايد تا مرتّب او را مورد شكنجه قرار دهد.
2 -قبرش تنگ و تاريك و وحشتناك مى باشد.
و امّا آنچه در قيامت مبتلايش مى گردد:
1 -خداوند ملكى را ماءمور مى نمايد تا او را بر صورت ، روى زمين بكشاند و اهل محشر او را تماشا نمايند.
2 -محاسبه و بررسى اعمالش سخت و دقيق خواهد بود.
3 -و در نهايت اين كه مورد رحمت و محبّت خداوند قرار نمى گيرد و عذابى دردناك دچارش خواهد شد.
شادى با ديدار فاطمه عليها السلام
هنگامى كه اين آيه قرآن بر پيامبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله نازل شد:
(و إ نّ جهنّم لمَوْعِدُهُمْ اءجْمَعين ، لَها سَبْعَةُ اءبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ) يعنى ؛ همانا جهنّم وعده گاه تمامى افراد مى باشد، كه خداوند برايش هفت درب قرار داده و از هر درى افرادى وارد خواهند شد.
آن حضرت بسيار گريه و اصحاب آن حضرت نيز همه گريان شدند و كسى توان صحبت و سخن گفتن با حضرت را نداشت .
و چون هرگاه پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله دخترش حضرت فاطمه سلام اللّه عليها را مى ديد، شادمان و خوشحال مى گرديد، به همين علّت سلمان به سوى منزل آن مخدّره آمد تا ايشان را نزد پدر بزرگوارش آورد و موجب شادى و آرامش رسول خدا گردد.
وقتى سلمان به منزل حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها وارد شد، ديد حضرت مشغول آسياب نمودن مقدارى جو مى باشد و با خود اين آيه قرآن را زمزمه مى نمايد:
((وَ م ا عِنْدَاللّهِ خَيْرٌ و اءبْقى )) يعنى ؛ آنچه نزد خداى متعال و خواست او است بهتر و با دوام مى باشد.
پس سلمان فارسى بر حضرت زهراء سلام كرد و بعد از آن ، جريان ناراحتى و گريه حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله را براى آن بزرگوار بيان نمود.

--------------------------------------------------------------------------------

32


فاطمه زهراء سلام اللّه عليها با شنيدن اين خبر از جاى خود برخاست و چادر خود را كه حدود دوازده جاى آن پاره شده و درز گرفته بود بر سرافكند.
سلمان فارسى با ديدن چنين زندگى و لباسى به گريه افتاد و گفت : چقدر سخت و غير قابل تحمّل است كه دختران رؤ ساء و پادشاهان لباس هاى سُندس و ابريشم بپوشند، و در آن همه تجمّلات و آسايش باشند؛ ولى دختر محمّد، پيغمبر خدا صلّلى اللّه عليه و آله چادر پشمينِ وصله دار بپوشد و اين همه سختى ها و مشقّت ها را تحمّل نمايد.
هنگامى كه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها به حضور پدر خود، حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله وارد شد، اظهار نمود: يا رسول اللّه ! سلمان از زندگى و لباس هاى من تعجّب كرده و در گريه و اندوه ، فرو رفته است .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه به سلمان فرمود: دخترم ، فاطمه محبوب خدا است و از سابقين در ورود به بهشت خواهد بود.
پس از آن ، حضرت زهراء سلام اللّه عليها اظهار داشت : پدر جان ! دخترت فداى تو گردد، چرا گريان بوده اى ؟
حضرت رسول فرمود: دخترم ! جبرئيل امين دو آيه قرآن پيرامون جهنّم بر من نازل نمود، كه بسيار دردآور و وحشتناك بود و سپس آن دو آيه شريفه را خواند.
حضرت زهراء سلام اللّه عليها با شنيدن آن دو آيه قرآن گريست و به صورت بر زمين افتاد و گفت : واى به حال گناه كارانى كه اهل آتش   جهنّم گردند.
سلمان چون اين صحنه دلخراش را ديد، گفت : اى كاش من گوسفندى مى بودم تا مرا مى كشتند و قطعه قطعه مى كردند و مى خوردند و نامى از آتش سوزان جهنّم را نمى شنيدم !!
و ابوذر گفت : اى كاش مادرم عقيم بود و مرا نزائيده بود و اين گونه وصف آتش دوزخ را نمى شنيدم !!
و سپس مقداد گفت : و اى كاش من پرنده اى در منقار پرندگان مى بودم و نامى از آتش سوزان جهنّم را نمى شنيدم .
ملاقات در بستر بيمارى
ابن قُتيبه يكى از علماء و تاريخ نويسان اهل سنّت در كتاب خود آورده است :
پس از گذشت مدّتى از جريان سقيفه ، روزى عمر به ابوبكر گفت : ما فاطمه ، دختر رسول اللّه را از خودمان خشمناك و ناراحت گردانيده ايم ، بيا با يكديگر به ملاقات و ديدار او رويم تا از ما راضى و خوشنود شود.
لذا هر دو حركت كردند و چون به درب منزل رسيدند، اجازه ورود خواستند؛ ولى به ايشان اجازه داده نشد.

--------------------------------------------------------------------------------

33


به ناچار حضور امام علىّ عليه السلام آمدند و در اين باره با او سخن گفتند؛ بنابر اين امام علىّ عليه السلام براى آنها اجازه ورود طلبيد و چون وارد شدند، روبروى حضرت زهراء سلام اللّه عليها نشستند.
و حضرت روى خود را از آن ها برگرداند، سلام كردند، امّا حضرت جوابشان را نداد.
ابوبكر گفت : اى حبيبه رسول اللّه ! سوگند به خدا كه من تو را بيش از دخترم ، عايشه دوست دارم .
روزى كه پدرت از دنيا رفت ، اى كاش من مرده بودم ؛ علّت آن كه تو را از حقّ ميراث پدرت منع كردم ، چون شنيدم كه فرمود: ما ارثيّه اى به جاى نمى گذاريم ، آنچه از اموال ما باقى بماند، صدقه است .
در اين هنگام ، فاطمه سلام اللّه عليها فرمود: اگر حديثى را از پدرم رسول خدا برايتان بگويم ، تاءييد مى كنيد؟ گفتند: آرى .
فرمود: خداوند را بر شما گواه مى گيرم ، آيا نشنيديد از پدرم ، رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله كه مى فرمود: رضايت فاطمه رضايت من است ، خشم و غضب فاطمه خشم و غضب من مى باشد، هركه فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته است و هر كه او را خشمگين و ناراحت كند، مرا خشمگين و ناراحت كرده است ؟!
گفتند: بلى ، چنين سخنى را از رسول اللّه شنيده ايم .
حضرت فاطمه فرمود: خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين و ناراحت كرده ايد و من از شما خوشحال و راضى نخواهم شد تا پدرم ، رسول خدا را ملاقات كرده و شكايت شما را به او كنم .
ابوبكر گفت : از خشم خداوند و غضب فاطمه به خداوند پناه مى برم ، و سپس در حال گريه از نزد حضرت خارج شدند.
شوخى زن و شوهر با رضايت خداوند
سلمان فارسى حكايت نمايد:
روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله وارد شد.
وقتى رسول خدا چشمش بر چهره فاطمه افتاد، او را گريان و غمگين ديد، به همين جهت علّت را جويا شد؟
حضرت زهراء سلام اللّه عليها در پاسخ پدر اظهار داشت : اى رسول خدا! روز گذشته بين من و همسرم ، علىّ بن ابى طالب عليه السلام جريانى اتّفاق افتاد كه با يكديگر ضمن صحبت ، شوخى و مزاح مى كرديم و من جمله اى را به عنوان شوخى به شوهرم گفتم ، كه موجب ناراحتى او شد.
و چون احساس كردم كه همسرم ناراحت است ، از سخن خويش غمگين و پشيمان گشتم و از او خواهش كردم تا از من راضى و خوشحال گردد.

--------------------------------------------------------------------------------

34


و او نيز عذر مرا پذيرفت و شادمان شد و با خنده روئى با من مواجه گشت و احساس كردم كه از من راضى مى باشد؛ ولى اكنون از خداى خود وحشت دارم كه مبادا از من خشمگين و ناراضى باشد.
رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله با شنيدن چنين مطالبى اظهار نمود: اى دخترم ! همانا رضايت و خوشنودى شوهر همانند رضايت و خوشنودى خداوند متعال خواهد بود و غضب و ناراحتى شوهر سبب نارضايتى و ناراحتى خدا مى گردد.
و سپس افزود: هر زنى كه خداوند را همچون حضرت مريم عبادت و ستايش كند؛ وليكن شوهرش از او ناراضى باشد، عبادات و اعمال او مقبول درگاه خدا قرار نمى گيرد.
اى دخترم ! بدان كه بهترين اعمال ، فرمان بُردارى و تبعيّت از شوهر است ، البتّه در مواردى كه خلاف اسلام و قرآن نباشد بعد از آن ، بهترين كارها براى زن ريسندگى است ، يعنى كارهاى سبك و فردى ، به دور از نامحرمان را انجام دهد.
اى دخترم ! هر زنى كه زحمات و مشقّات خانه دارى را تحمّل كند و خانه دارى نمايد و براى رفاه و آسايش اعضاء خانواده اش تلاش   نمايد، همانا او اهل بهشت خواهد بود.
قداست و عظمت فاطمه سلام اللّه عليها
اءسماء بنت عميس گويد:
هنگامى كه حضرت زهراء سلام اللّه عليها اوّلين فرزندش امام حسن عليه السلام را به دنيا آورد و زايمان نمود، خونى را كه ديگر زن ها در موقع زايمان به عنوان خون نفاس مى بينند از او خارج نگرديد.
و من از اين جريان بسيار تعجّب كردم ، به هيمن جهت راهى منزل پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله گشتم و چون بر آن حضرت وارد شدم ، عرض كردم : يا رسول اللّه ! آيا فاطمه خون حيض و نفاس نمى بيند؟!
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله در پاسخ به من اظهار داشت : آيا نمى دانى كه دخترم فاطمه ((طاهره و مطهّره )) است ؟!
يعنى ؛ پاك و پاكيزه مى باشد و با ساير زنان تفاوت دارد و خون حيض و نفاس از او خارج نمى گردد.
و امام محمّد باقر عليه السلام نيز حكايت فرمايد:
چون قيامت برپا شود، حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر درب ورودى دوزخ توقّف نمايد و به درگاه خداوند متعال اظهار دارد: خداوندا! تو مرا فاطمه ناميده اى و وعده دادى هر كه دوستدار و علاقه مند به من و ذريّه ام باشد، او را به آتش جهنّم مجازات نخواهى كرد و مى دانم كه وعده تو حقّ است .

--------------------------------------------------------------------------------

35


آن گاه از سوى پروردگار متعال ندا مى رسد: اى فاطمه ! راست مى گوئى ، من تو را فاطمه ناميده ام و وعده داده ام هر كه علاقه مند به تو و ذريّه ات بوده و ولايت آن ها را پذيرفته باشد به آتش دوزخ مجازات نخواهم كرد و هم اكنون به وعده خود وفا مى كنم .
و آن هائى را كه دوست دارى و اهل آتش جهنّم هستند، تو مى توانى آنها را شفاعت نمائى ؛ و من شفاعت و وساطت تو را پذيرا هستم ، تا آن كه موقعيّت و منزلت تو را نزد ملائكه و انبياء و اهل محشر آشكار سازم .
پس اى فاطمه ! هر كه در پيشانى و بين دو چشمان او نوشته باشد كه مؤ من هست ، مى توانى شفاعت نمائى و نجات بخش او از آتش   دوزخ باشى و او را وارد بهشت گردانى .
بهشت و پيراهن خون آلود حسين عليه السّلام
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمايد:
آن هنگام كه صحراى محشر بر پا شود و خداوند تمامى بندگانش را زنده احضار نمايد، صدائى به گوش همگان خواهد رسيد كه : اى جماعت ! چشم هاى خود را ببنديد و سرهاى خود را به زير افكنيد، چون كه فاطمه دختر محمّد صلّلى اللّه عليه و آله مى خواهد از پل صراط عبور نمايد.
پس همگان چشم هاى خود را مى بندند و حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها در حالى كه هفتاد هزار فرشته او را مشايعت و همراهى مى كنند، وارد مى شود و در يكى از موقف هاى مهمّ محشر توقّف مى فرمايد.
پس از آن پيراهن به خون آغشته حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السلام را در دست گرفته و به محضر ربوبى پروردگار عرضه مى دارد: پروردگارا! اين پيراهن فرزندم ، حسين مى باشد، تو خود آگاهى كه با فرزندم چگونه رفتار كردند.
در اين هنگام ، صدائى از طرف خداوند متعال مى رسد: اى فاطمه ! هر خواسته و تقاضائى دارى بگو، كه برآورده خواهد شد.
و حضرت زهراء سلام اللّه عليها اظهار دارد: خدايا! انتقام مرا از قاتلين فرزندم ، حسين بگير.
پس شعله اى مهيب از آتش بر پا شود و زبانه كشان يكايك قاتلين امام حسين عليه السلام را فرو بلعد، همان طورى كه پرنده اى كه دانه از زمين برچيند.
و سپس به عمق دوزخ برگردد و تمامى آن افرادِ ظالم ، به عذاب هاى دردناك مجازات و عقاب خواهند شد.
بعد از آن ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به سوى بهشت حركت مى نمايد و در حالى كه ذرارى و دوستان و علاقه مندانش همراه او مى باشند، وارد بهشت خواهند شد؛ و از انواع بركات و نعمت هاى آن بهره مند مى گردند.

--------------------------------------------------------------------------------

36


گريه دوستان و شفاعت زنان
هنگامى كه امام حسين عليه السلام متولّد شد، پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله پس از بشارت و تهنيت ، خبر از شهادت نوزاد و كيفيّت كشته شدنش را داد، حضرت زهراء سلام اللّه عليها سخت گِريست و اظهار داشت : در چه زمانى اتّفاق خواهد افتاد؟
پيامبر اسلام فرمود: زمانى كه من و تو و پدرش ، علىّ و برادرش ، حسن نباشيم و او يعنى ؛ حسين تنها باشد.
آن گاه گريه حضرت زهراء سلام اللّه عليها افزون يافت و گفت : چه كسى براى فرزندم گريه و عزادارى خواهد كرد؟
حضرت رسول فرمود: فاطمه جان ! زنان و مردان امّت من بر مصيبت او و اهل و عيالش مى گريند و نوحه سرائى و عزادارى خواهند كرد، و اين نوحه سرائى و عزادارى هر سال تجديد خواهد شد؛ و چون روز قيامت برپا شود تو، زنان گريه كننده و عزادار بر حسين را شفاعت نموده و من ، مردانشان را شفاعت مى كنم .
و اى فاطمه ! تمام چشم ها در قيامت گريان مى باشند، مگر آن چشمانى كه در عزا و مصيبت حسين عليه السلام گريان بوده باشد كه آنان خندان و خوشحال وارد بهشت خواهد شد.
چگونگى دفاع از حقّ خود
عايشه دختر ابوبكر حكايت مى كند:
فاطمه زهراء سلام اللّه عليها پس از شهادت پدرش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در يكى از روزها نزد پدرم ابوبكر آمد و ارثيّه پدرى خود را از او مطالبه نمود.
و پدرم ، ابوبكر در پاسخ به وى اظهار اشت : پيغمبر خدا چيزى به عنوان ارثيّه ، باقى نگذاشته است و آنچه كه از اموال او باقى مانده باشد، صدقه خواهد بود.
فاطمه سلام اللّه عليها با شنيدن سخنان پدرم ابوبكر، خشمگين و ناراحت شد و از او كناره گرفت و با همين ناراحتى و كناره گيرى به زندگى خود ادامه داد تا آن كه وفات يافت .
سپس عايشه در ادامه سخنان خود افزود: حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها سهميّه خود را به عنوان ارثيّه ، از اموال رسول اللّه صلوات اللّه و سلامه عليه و همچنين فدك را از پدرم ابوبكر به طور مرتّب مطالبه و درخواست مى نمود؛ وليكن پدرم از پرداخت آن ها خوددارى مى كرد.
طبق مشهور و روايات وارده : فدك ، باغ بسيار بزرگى بوده كه طبق ضوابطى در جنگ خيبر، حقّ شخصى پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله قرار گرفت .

--------------------------------------------------------------------------------

37


و حضرت آن را در حضور اصحاب به دخترش ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها تحويل داد و به آن مخدّره بخشيد.
بى تابى دختر و بشارت پدر
ابو ايّوب انصارى حكايت كند:
در آن هنگامى كه رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله در بستر بيمارى خوابيده بود و آخرين لحظات عمر پربركت خود را سپرى مى نمود، حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به ديدار پدر بزرگوارش آمد.
و چون پدر را با آن وضعيت جسمى مشاهده نمود، سخت گريست و اشك بر گونه هايش جارى گشت .
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله با ديدن غم و اندوه دخترش ، وى را دلدارى داد و اظهار داشت : اى فاطمه ! خداوند متعال از بين تمام بندگانش ، تنها علىّ بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان شوهرت برگزيد.
و آن گاه بر من وحى فرستاد كه تو را به نكاح او در آورم و اين براى تو عظمت و سعادت بود كه چنين شخصيّتى شوهر تو گرديد.
در اين لحظه ، حضرت زهراء سلام اللّه عليها خوشحال شد و با شادمانى تبسّمى نمود.
و پدرش در ادامه فرمايش خود افزود: فاطمه جان ! بدان كه شوهرت داراى چند خصلت و فضيلت است كه ديگران از آن فضايل و مناقب محروم هستند:
ايمان و اعتقاد راسخ به خدا و رسولش ، آگاهى به علوم و فنون مختلف ، داراى حكمت و معارف ، همسرى چون تو، دو فرزند پسر چون حسن و حسين ، انجام امر به معروف و نهى از منكر در تمام حالات ، قضاوت بر مبناى كتاب خدا.
و پس از آن فرمود: فاطمه ! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند رحمان عنايتى را به ما فرموده است ، كه (نه به امّت هاى قبل از ما و نه بعد از ما) به هيچكس چنين عنايتى نشده و نخواهد شد.
پدرت بهترين و افضل تمام پيغمبران مى باشد.
شوهرت وصىّ من ، و افضل اوصياء است .
عمويت ، حمزه سيّد و سرور تمام شهيدان است .
جعفر طيّار از ما اهل بيت است ، كه در بهشت با دو بال خود پرواز مى كند.
و دو فرزندت حسن و حسين ، كه دو سبط اين امّت مى باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

38


اذان و تجلّى خاطرات پدر
پس از گذشت مدّتى از رحلت و شهادت جانگداز پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله ، دخترش فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چنين اظهار داشت : دلم تنگ شده است و آرزو دارم ، كه آواى اذان بلال اذان گوى پدرم را بشنوم .
و چون بلال متوجّه آرزوى حضرت زهراء سلام اللّه عليها شد، مشغول گفتن اذان گرديد؛ و چون گفت : ((اللّه اكبر، اللّه اكبر)).
حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به ياد خاطرات دوران پدرش افتاد؛ و نتوانست خود را كنترل نمايد و با صداى بلند شروع به گريستن نمود.
تا آن كه اذان بلال رسيد به : ((اءشهد اءنّ محمّدا رسول اللّه ))، كه در اين هنگام حضرت زهراء صيهه و فريادى كشيد و با حالت بيهوشى بر صورت ، روى زمين افتاد.
مردم گفتند: اى بلال ! ساكت شو، چيزى نمانده است كه دختر رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله دار فانى را وداع گويد.
پس بلال ساكت شد و باقى مانده اذان را ادامه نداد.
و چون حضرت به هوش آمد در خواست ادامه اذان را داشت .
بلال قبول نكرد و گفت : اى سرور زنان ! بر تو مى ترسم كه مشكلى براى شما پيش آيد،
به همين جهت حضرت از او گذشت كرد و ساكت ماند.
همچنين در روايتى ديگر، از امام علىّ عليه السلام آمده است كه فرمود:
هر گاه فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چشمش به لباس و پيراهن پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله مى افتاد و يا آن را مى ديد و مى بوئيد، گريان مى شد و حالت بيهوشى به آن بانوى مجلّله دست مى داد.
فخر حوّا و عظمت زهراء عليها السلام
امام حسن عسكرى به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام ، از رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله فرمود:
چون خداوند متعال حضرت آدم عليه السلام و حوّا را آفريد و در بهشت جاى گرفتند، بر خود باليدند و آدم عليه السلام به همسر خود حوّا، گفت : خداوند موجودى بهتر و برتر از ما نيافريده است .
در اين هنگام پروردگار متعال به جبرئيل عليه السلام وحى فرستاد: بنده ام ، آدم را به فردوس اءعلى بِبَر؛ همين كه آدم عليه السلام وارد آن مكان مقدّس شد، كنيزى كه در يكى از بهترين قصرها كه بر سرش تاجى از نور بود و دو گوشواره از نور در گوش خود داشت ، توجّه آدم را به خود جلب كرد.

--------------------------------------------------------------------------------

39


و چون نگاه آدم بر آن فرشته افتاد و ديد كه نور جمالش تمام بهشت را روشنائى بخشيده ، از جبرئيل سؤ ال نمود كه : او كيست ؟
جبرئيل عليه السلام اظهار داشت : او فاطمه دختر محمّد، پيغمبر خدا و يكى از فرزندان تو مى باشد كه در زمان آينده مبعوث مى گردد.
آدم عليه السلام سؤ ال نمود: تاجى كه بر سر دارد چيست ؟
جبرئيل گفت : شوهرش علىّ بن ابى طالب عليه السلام مى باشد.
فاطمه زهراء و اسرار پدر صلّى اللّه عليه و آله
عايشه يكى از همسران رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله حكايت كند:
در آن هنگامى كه رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله نزد من حضور داشت ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر ما وارد شد؛ و چنان راه مى رفت كه همانند راه رفتن رسول اللّه بود.
وقتى رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله متوجّه آمدن دخترش حضرت فاطمه شد، به وى خطاب كرد و فرمود: دخترم ! خوش آمدى ، و سپس او را كنار خود، سمت راست نشاند و سخنى مخفيانه به او گفت كه ناگاه ديدم فاطمه زهراء گريان شد.
عايشه افزود: علّت گريان شدنش را جويا شدم و گفتم : اى فاطمه ! من تو را هرگز با چنين خوشى نديده بودم كه كنار پدرت باشى ، پس   چرا ناگهان گريان شدى ؟!
حضرت زهراء سلام اللّه عليها در جواب اظهار داشت : اسرار پدرم را فاش نمى كنم .
بعد از آن ديدم كه رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله مطلب ديگرى مخفيانه به زهراى مرضيّه فرمود، كه خوشحال و خندان گرديد و تبسّمى نمود.
در اين موقع تعجّب من بيشتر شد و اين بار علّت گريه و خنده او را جويا شدم ؟
و آن حضرت ، دو باره در جواب من اظهار داشت : به هيچ عنوان اسرار پدرم را فاش نمى كنم .
تا آن كه رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله رحلت نمود و من از فرصت استفاده كرده و علّت خنده و گريه آن روز را، از فاطمه زهراء جويا شدم ؟
و آن حضرت اظهار داشت : پدرم در آن روز به من فرمود: جبرئيل هر سال يك بار بر من وارد مى شد؛ ولى امسال دو مرحله بر من وارد شد و اين علامت نزديك شدن مرگ من مى باشد، پس با اين سخنِ پدرم ، گريان شدم .
و در ادامه فرمايشاتش فرمود: تو از اهل بيت من ، اوّل كسى خواهى بود كه به من ملحق مى شوى ، سپس پدرم افزود:

--------------------------------------------------------------------------------

40


آيا راضى و خوشحال نيستى كه سيّد و سرور زنان باشى .
و من پس از شنيدن چنين بشارتى مسرور و شادمان گشتم .
نسوختن انگشت در ديگ حريره
اءنس بن مالك حكايت كند:
روزى حجّاج بن يوسف ثقفى مرا نزد خويش احضار كرد و درباره جريان به هم زدن و مخلوط كردن غذاى داخل ديگ به وسيله دست ، كه توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها انجام گرفته بود، سؤ ال كرد.
گفتم : روزى عايشه به حضور فاطمه زهراء عليها السلام وارد شد و ديد كه آن حضرت مشغول پختن حريره براى دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام مى باشد.
و مقدارى آرد و شير و روغن داخل ديگ ريخته بود و آن را روى اجاقى كه آتش زير آن شعله ور بود قرار داده ؛ و با انگشت خود، حريره داخل ديگ را در حالى كه مى جوشيد و غُل غُل مى كرد، به هم مى زد و مخلوط مى نمود.
عايشه با ديدن چنين صحنه اى بُهت زده گشت و با حيرت و تعجّب ، از منزل دختر پيامبر خدا صلّلى اللّه عليه و آله خارج شده و به سوى منزل پدرش ، ابوبكر حركت كرد.
و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت : اى پدر! هم اكنون جريان عجيبى را از فاطمه زهراء مشاهده كردم ، كه مرا به حيرت و تعجّب واداشته است .
او را ديدم در حالى كه ديگ حريره ، روى اجاق آتش مى جوشيد، با انگشت خويش آن ها را به هم مى زد و مخلوط مى نمود.
ابوبكر گفت : اى دخترم ! اين موضوع را مخفى و كتمان دار، مبادا كسى متوجّه شود، كه اين امر بسيار مهمّ و عظيم است .
ولى همين كه پيامبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله از اين جريان آگاه شد، بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، فرمود:
مردم از ديدن صحنه جريان ديگ و آتش تعجّب مى كنند و آن را جريانى عظيم و غير قابل قبول مى پندارند.
و سپس افزود: سوگند به آن كسى كه مرا به رسالت مبعوث كرده و به نبوّت خويش بر انگيخته است ، بايد بدانيد كه خداوند متعال آتش و حرارت آن را بر جسد فاطمه و بر خون و مو و تمام اجزاء بدنش حرام گردانيده است .
همانا فاطمه و شيعيانش (پيروان واقعى در عمل و گفتار) از حرارت آتش در اءمان خواهند بود، و بلكه آتش و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها، همه و همه در طاعت فاطمه و نسل او يعنى ؛ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

41


و همچنين جنّيان در ركاب آخرين فرزندش ، امام زمان عليه السلام با مخالفان و ظالمان مى جنگند.
و در آن هنگام ، زمين تمام بركات و گنجينه ها و مخازنش را تسليم مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف خواهد نمود.
پس واى به حال كسى كه در فضائل ومناقب بى شمار فاطمه شكّ كند، خداوند لعنت كند آن كسانى را كه به هر عنوانى ، كينه و دشمنى شوهرش ، علىّ بن ابى طالب را در دل دارند و امامت او و ديگر فرزندانش را نپذيرند و انكار كنند.
ودر پايان افزود: بدانيد و آگاه باشيد كه فاطمه عليها السلام در صحراى محشر بيش از ديگران شفاعت مى نمايد و شفاعتش پذيرفته و مقبول درگاه خداوند متعال قرار خواهد گرفت .

 

پاداش پاسخگوئى به مسائل
امام حسن عسگرى صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد:
روزى زنى نزد حضرت فاطمه زهراء عليها السلام وارد شد و گفت : مادرى دارم ضعيف و ناتوان كه براى انجام نماز، مسئله اى برايش   پيش آمده و مرا فرستاده است تا پاسخ آن را از شما دريافت نمايم .
حضرت زهراء عليها السلام پس از گوش دادن به سخنان آن زن ، جوابش را داد و آن زن دو مرتبه سؤ ال خود را تكرار كرد و حضرت دوباره جواب او را داد.
و به طور مرتّب آن زن سؤ ال خود را بازگو كرد تا آن كه به ده مرتبه رسيد و حضرت زهراء عليها السلام بدون هيچ گونه احساس و اظهار ناراحتى و بلكه به عطوفت پاسخ او را بيان مى نمود.
پس از آن ، زن خجالت زده شد و گفت : شما را خسته و ناراحت كردم ، بيش از اين مزاحم شما نمى شوم .
و حضرت زهراء عليها السلام اظهار نمود: خير، براى من زحمتى نخواهد بود و سپس افزود: چنانچه شخصى اءجير شده باشد تا بارى سنگين را به جائى ببرد و در إ زاى آن مبلغ صد هزار دينار مزد بگيرد آيا ناراحت مى شود؟!
و آن زن در جواب حضرت گفت : خير.
بعد از آن فرمود: من براى هر سؤ ال كه جوابش را بگويم اءجير تو هستم و مزد و پاداش آن نزد خداوند متعال به ارزشى بيش از آنچه كه در اين جهان است ، مى باشد.
پس اكنون آنچه مى خواهى سؤ ال كن و براى من ناراحت مباش ، كه از پدرم رسول اللّه صلوات اللّه عليه شنيدم ، فرمود:
علماء و دانشمندان ، شيعيان و پيروان ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند، كه تاج كرامت بر سر نهاده اند.
چون آنان در دنيا بر هدايت بندگان خدا، تلاش و كوشش داشته اند مورد لطف و رحمت خداوند قرار مى گيرند و هدايا و خلعت هاى گرانبهاى بهشتى تقديمشان مى شود ...
پس از آن حضرت زهراء عليها السلام فرمود: اى بنده خدا! ارزش يكى از آن خلعت ها، هزار بار بيش از آنچه است كه در اين دنيا وجود دارد وخورشيد بر آن مى تابد.
چون كه چيزهاى اين دنيا هر چند هم به ظاهر ارزش والائى داشته باشد؛ امّا فاسد شدنى و فناپذير است ، بر خلاف قيامت و بهشت كه هر چه در آن باشد سالم و جاويد خواهد بود.
تدوين مصحف فاطمه عليها السلام
در اين كه كتاب شريف مُصحَف حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چگونه تدوين شده و با چه كيفيّتى بوده است ، احاديث و روايات مختلفى وارد شده است كه به جمع سه حديث مى پردازيم :
روزى عدّه اى از اصحاب و افرادى كه در مجلس امام جعفر صادق عليه السلام حضور داشتند، پيرامون كتاب جَفر، جامعه و مُصحَف سؤ الاتى را مطرح كردند.
حضرت درباره هر كدام ، مطالبى را بيان فرمود و سپس پيرامون مُصحَف چنين اظهار داشت :
چون خداوند متعال ، حضرت رسول اكرم صلّلى اللّه عليه و آله را قبض روح كرد و رحلت نمود، غم و اندوه سختى بر فاطمه مرضيّه عليها السلام روى آورد كه ناگوار و غير قابل تحمّل بود و در اين راستا، كسى غير از خداى متعال از دردها و ناراحتى هاى درونى آن حضرت آگاه نبود.
پس خداى منّان جهت تسّلاى آن بزرگوار فرشته اى را ماءمور نمود تا با وى هم سخن و هم راز گردد؛ و مدّتى به اين منوال گذشت ، تا آن كه روزى اين موضوع را با همسر خود اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در ميان نهاد كه فرشته اى نزد من مى آيد و با من حديث مى گويد و مونس من گشته است .
امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : هرگاه متوجّه صداى او شدى و احساس نمودى كه آمده است مرا آگاه كن .
پس از آن ، هر زمان كه فرشته بر حضرت زهراء عليها السلام وارد مى شد، همسر خود، علىّ عليه السلام را خبر مى نمود.
و حضرت علىّ عليه السلام نيز تمامى آنچه را كه گفته مى شد مى نوشت ، تا آن كه يك كتاب كامل و جامع شد و به نام مُصحَف حضرت فاطمه زهراء عليها السلام تدوين و ثبت گرديد.
و تمام علوم و آنچه كه انسان ها در تمام دوران ها نيازمند آن باشند در آن مصحف شريف موجود است .
و سپس امام جعفر صادق عليه السلام افزود: كتاب مصحف و نيز جامعه و جفر اءبيض و جفر اءحمر، همه آن ها نزد مااهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام موجود مى باشد.


لوح حضرت فاطمه سلام اللّه عليها
امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمايد:
روزى پدرم امام محمّد باقر عليه السلام به جابر بن عبداللّه انصارى پيشنهاد داد براين كه در فرصتى مناسب ، صحبتى با تو دارم .
جابر اظهار داشت : هر موقع بفرمائى ، من آماده ام .
تا آن كه روزى پدرم سلام اللّه عليه ، جابر را فرا خواند و فرمود:
آن لوحى را كه در حضور مادرم ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها مشاهده كرده اى ، توضيحاتى پيرامون آن بيان نما.
جابر در پاسخ گفت : روزى براى تبريك و تهنيت ولادت امام حسين عليه السلام بر مادرت ، فاطمه زهراء عليها السلام وارد شدم .
در مقابل او لوحى سبز رنگ ديدم كه گمان كنم از نوع زمرّد بود؛ و سپس در آن لوح نوشته هائى را به رنگ سفيد، شبيه نور خورشيد مشاهده كردم ، كه برايم تعجّب آور بود.
پس عرضه داشتم : اى دختر رسول اللّه ! پدر و مادرم فدايت باد، اين لوح چيست ؟ و چه مطالبى در آن ثبت گرديده است ؟
در پاسخ فرمود: اين لوحى است كه خداوند متعال ، آن را به پدرم هديّه داده است و در آن نام پدرم و همسرم علىّ و دو فرزندم حسن و حسين و ديگر امامان و اوصياء عليهم السلام درج گرديده است .
و پدرم رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله آن را به من عنايت كرده ، تا به وسيله آن شادمان و مسرور باشم .
گزيده اى از متن لوح مقدّس
به نام خداوندى كه رحمن و رحيم است ، اين نوشتار از سوى خداوند عزيز و حكيم براى پيغمبرش ، محمّد صلّلى اللّه عليه و آله به وسيله روح الا مين ارسال گرديد.
اى محمّد! نام هاى مرا تعظيم بدار و نعمت هاى مرا شكرگزار باش .
من خداى بى همتا هستم ؛ و در هم كوبنده دستگاه و قدرت ستمگران ، و نابود كننده تجاوزگران مى باشم ، و در روز قيامت حاكم خواهم بود ... .
به درستى كه تو را بر تمامى پيغمبران خود، همچنين جانشين و خليفه ات را بر ديگر اوصياء از هر جهت برترى و فضيلت دادم .
و فرزندانت ، حسن را معدن علوم و حسين را نگه دارنده و حافظ دين و شريعت قرار دادم و او را به وسيله شهادت
بر تمامى افراد گرامى خواهم داشت ، و نيز اولياء و حجّت هاى خود را بر بندگانم از نسل او قرار داده ام .


قضاوت در بهترين خطّ
روزى حضرت فاطمه زهراء عليها السلام مشغول انجام كارهاى منزل بود و دو فرزند عزيزش حسن و حسين عليهما السلام خطّى را نوشته بودند و هر يك ادّعا مى كرد، كه خطّ من بهتر و زيباتر است .
پس جهت قضاوت نزد مادرشان آمدند و از او خواستند تا نظر دهد كه خطّ كدام يك بهتر و زيباتر مى باشد.
ولى حضرت زهراء عليها السلام براى آن كه هيچ كدام را ناراحت نكند اظهار داشت : از پدرتان سؤ ال نمائيد.
و چون حسن و حسين عليهما السلام موضوع را براى پدرشان عرضه داشتند، او نيز نخواست كه يكى از آن دو عزيز را ناراحت و ماءيوس   نمايد، به همين جهت فرمود: برويد و از جدّتان رسول خدا سؤ ال نمائيد.
لذا آن دو عزيز، نزد رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله آمدند وخطّشان را نشان دادند، همچنين حضرت فرمود: من نيز قضاوت نكنم تا آن كه با جبرئيل مشورت نمايم .
همين كه جبرئيل عليه السلام بر حضرت رسول وارد شد و در جريان موضوع قرار گرفت ، اظهار داشت : بايستى از خداوند سبحان نظر خواهى كنم ، و در نهايت خداى مهربان خطاب نمود: بايد مادرشان نظر دهد و قضاوت نمايد.
به همين جهت ، حضرت زهراء عليها السلام گردنبند مرواريد خود را از گردن در آورد و نخ آن را پاره نمود و دانه هايش را بر زمين ريخت و سپس به فرندانش خطاب نمود و اظهار داشت : هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بردارد خطّ او بهتر است .
و هر يك به طور مساوى از دانه هاى مرواريد برداشت و در نهايت هيچ كدام ناراحت و غمگين نگشتند و خطّ هر دو خوب و زيبا تشخيص داده شد.

 

گريه بر فراق پدر يا بر ظلم دشمن ؟
همان طورى كه قبلاً گفته شد، حضرت فاطمه مرضيّه عليها السلام يكى از چهار نفر گريه كنندگان عالم به شمار آمده است .
آن مظلومه پس از رحلت پدرش رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله به قدرى مورد انواع ظلم ها و مصائب جسمى و روحى قرار گرفت كه چاره اى جز، گريستن نداشت و آن قدر گريست ؛كه روزى بزرگان مدينه ، محضر امام علىّ عليه السلام شرف حضور يافتند و عرضه داشتند:
فاطمه زهراء عليها السلام شب و روز گريان مى باشد، و آسايش را از ما و از خانواده هايمان سلب نموده است ؛ لذا تقاضامنديم كه از او بخواهى كه يا در شب و يا در روز گريه كند.
و امام علىّ عليه السلام پس از شنيدن اين سخنان دلخراش ، وارد منزل شد و كنار حضرت زهراء عليها السلام
نشست و مشغول توصيه و دلدارى آن بانوى مظلومه گرديد.
و پس از گذشت لحظاتى با دلدارى هاى مناسب ، حضرت زهراء اندكى سكوت نمود.
در اين هنگام ، امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : اى فاطمه ! بزرگان مدينه از من خواسته اند تا به شما بگويم كه يا شب را براى گريه انتخاب نمائى و يا روز را؟
حضرت زهراء عليها السلام پاسخ داد: يا علىّ! جور و جفاى زمانه چنان بر من هجوم آورده است كه تاب و توان را از من ربوده و بى اختيار مى گِريَم ، ليكن به مردم شهر مدينه بگو كه از عمر من چند صباحى بيش باقى نمانده است و در همين روزها از ميان ايشان رحلت مى كنم .
به همين جهت امام علىّ عليه السلام كنار قبرستان بقيع ، سايه بانى به عنوان بيت الا حزان خانه غم و اندوه و ناله براى همسر مظلومه اش بر پا نمود.
و حضرت زهراى مظلومه عليها السلام هر روز صبح به همراه دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام از خانه اش با حالت گريه رهسپار قبرستان بقيع مى شد، تا بتواند با خداى خود با حالتى آسوده راز و نياز نمايد.
و چون ، شب فرا مى رسيد، امام علىّ عليه السلام به قبرستان مى آمد و همسر دل شكسته و ستمديده اش را به همراه دو نور ديده اش به خانه باز مى گرداند.


استقبال از مرگ يا رفتن به ميهمانى
سلمى همسر ابو رافع غلام و يار حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله و همچنين اءسماء بنت عميس و عبداللّه بن عبّاس و ديگر بزرگان حكايت كرده اند:
در آن هنگام كه حضرت فاطمه زهراء عليها السلام لحظات آخر عمر پر بركت خويش را سپرى مى نمود، به اطرافيان خطاب كرد و فرمود: مقدارى آب برايم بياوريد.
و چون آب آماده گشت ، حضرت بدن خود را شستشو و غسل داد و سپس فرمود: بهترين و تميزترين لباس هاى مرا بياوريد.
و وقتى لباس هاى مورد نظر آن مخدّره مظلومه در كنارش گذارده شد، آن ها را پوشيد.
پس از آن دستور داد كه رختخواب مرا در وسط اتاق بيندازيد؛ و حضرت بعد از آن با حالت مخصوصى ، آرام ، آرام وارد اتاق شد و در رختخواب خود، رو به قبله خوابيد و دست خود را زير سر گذاشت و اظهار نمود:
من در همين لحظات از ميان شما خواهم رفت و به سوى پروردگار خويش رحلت مى كنم و از اين دنياى فانى راحت مى شوم و به ميهمانى و ملاقات خداوند رحمان و همچنين ديدار پدرم رسول خدا مى روم .
از شما مى خواهم كه پس از وفاتم ، بدنم را برهنه و عريان نكنيد چون كه من خود را شستشو داده و تميز كرده ام ؛ و سپس پارچه اى روى خود كشيد.
و شايد مقصود اين بوده باشد كه حضرت زهراء عليها السلام ، اين اوّلين مظلومه جهان بشريّت ، نخواسته است كه همسرش ، امام علىّ صلوات اللّه عليه از صدمات و شكنجه هاى وارده بر بدن نازنينش توسطّ دشمنان دوست و مسلمان نما آگاه شود و قلب حضرتش   غمگين و دلخراش گردد.

 

سفارشى مهمّ در آخرين لحظات
روزى امام محمّد باقر عليه السلام ضمن فرمايشاتى ، در جمع اصحاب حكايت فرمود:
حضرت فاطمه زهراء عليها السلام پس از رحلت پدرش ، رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله بيش از مدّت شصت روز زندگى نكرد.
و چون مريضى آن مخدّره مظلومه كه به جهت صدمات وارده به وجود آمده بود شدّت يافت ، دست به سوى آستان مقدّس الهى بلند كرده و با خداوند متعال مناجات و راز و نياز مى نمود.
و از جمله مناجات ها و استغاثه هاى آن حضرت چنين بود:
((يا حَىُّ يا قَيُّوم ، بِرَحْمَتِك اءسْتَغيثُ، فَاءغِثْنى ، اللّهمّ زَحْزِحْني عَنِ النّارِ، واءدْخِلْنى الْجَنَّةَ، واءلْحِقْنى بِمُحمَّد (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم )).
و هرگاه اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام كنار بستر همسرش ، فاطمه زهراء عليها السلام مى آمد، براى او اين چنين دعا مى نمود:
اى فاطمه ! خداوند، تو را عافيت و سلامتى عنايت فرمايد، و تو را زنده و سالم نگه دارد.
وليكن حضرت زهراء مرضيّه عليها السلام در مقابل دعاى شوهرش ، چنين اظهار مى داشت : چه قدر خوب است كه هر چه زودتر به خداى خويش ملحق شوم و با او ملاقات كنم .
و سپس در آخرين لحظات عمر شريفش ، وصيّت خود را پيرامون مهريّه اش و همچنين اثاث و اسباب منزل كه متعلق به خودش بود مطرح كرد و در پايان به همسرش امام علىّ عليه السلام خطاب كرد و اظهار داشت :
يا علىّ! پس از من با اءمامه دختر ابوالعاص ازدواج نما، چون كه او همانند خودم نسبت به فرزندانم دلسوز و مهربان مى باشد.

 

بهترين الگو براى بانوان
عبداللّه بن عباس و ديگر راويان حكايت كنند:
هنگامى كه زمان رحلت يگانه دخت نبوّت ، همسر ولايت حضرت فاطمه زهراء عليها السلام نزديك شد، اءسماء بنت عميس را طلب كرد.
و چون اسماء نزد ايشان حضور يافت ، به او فرمود:
اى اسماء! وقت جدائى و فراق من فرا رسيده است ، مى خواهم بعد از آن كه فوت نمودم ، جسد مرا به وسيله اى بپوشانى ، تا آن كه هنگام تشييع جنازه ام و حجم بدنم مورد ديد افراد نامحرم قرار نگيرد.
اسماء با شنيدن اين كلمات بسيار اندوهگين و محزون گرديد.
و چون حضرت زهراء مرضيّه عليها السلام ، بر خواسته و پيشنهاد خود اصرار ورزيد، اسماء اظهار داشت : اى حبيبه خدا! من در حبشه ، تخت هائى را ديده ام كه مخصوص حمل و تشييع جنازه زن درست مى كرده اند.
حضرت زهراء عليها السلام با شنيدن آن خوشحال شد و تقاضا نمود كه تابوتى همانند آن را برايش تهيّه نمايند.
وقتى اسماء آن تابوت را تهيّه كرد و نزد ايشان آورد، حضرت آن را مشاهده نمود و فرمود:
شما با اين تابوت ، جسد مرا از ديد افراد و نامحرمان مستور و پنهان خواهيد داشت ، خداوند متعال بدن شما را از آتش دوزخ مستور گرداند


 

ماموريتي براي فاطمه (س) 1

ماموريتي براي فاطمه (س)
نوشته : شيخ محمد رضا النعماني
ترجمه : م - آزاد اردبيلي


پيامبر اكرم پيش از آن كه علي را با نص صريح به عنوان جانشين پس از خود تعيين و منصوب كند، همه عوامل و زمينه هاي لازم را براي تحقق اين هدف مهيا ساخته بود. او از يك طرف به تربيت شخصيت علي براي رهبري و هدايت امت و فراهم كردن مستلزمات آن كه داشتن علم، معرفت و تجربه است همت گماشت و از طرف ديگر به بسترسازي مناسب اهتمام ورزيد تا علي بتواند نقش رهبري و هدايتگري را ايفا كند.
رسول خدا به خوبي مي دانست كه ممكن است نص صريح ايشان يا به اصطلاح دليل لفظي در خصوص انتصاب علي براي جانشيني اش، به آساني از سوي عده اي ناديده گرفته شود و يا با يك سري توجيهات كنار گذاشته شود، چرا كه مساله حكومت و خلافت كه برخوردار از جاذبه هاي مادي ومعنوي است، ممكن بود عده اي راحتي با انگيزه هاي خيرخواهانه اما غلط همچون حفظ اتحاد امت و جلوگيري از اختلاف و تفرقه و امثال آن وادار كند كه دليل لفظي يا همان نص صريح پيامبر را ناديده بگيرند.
اين پيش بيني ها ايجاب مي كرد كه آن حضرت براي تثبيت آنچه درباره جانشين خود تصريح كرده بود و تبديل آن به شاخص عيني و غيرقابل انكار، به راهكاري موثرتر بينديشد و حضرت زهرا را براي اين ماموريت برگزيند. ايشان با بيان احاديثي كه در آنها خشنودي و خشم زهرا همان خشنودي و خشم خداوند دانسته شده است، برجستگي خاصي به او بخشيد و او را به عنوان شاخص و معيار تعيين مشروعيت زمامدار و حكومت پس از خود معرفي كرد. بر اين اساس موضعگيريها و سخنان زهرا جاي هيچ تاويل و توجيه و اما و اگر نداشت چون او در جريان مستقيم تمام مسائل بود.

 

به اين ترتيب دو حالت احتمال داشت به وجود آيد: يا حاكمان جامعه كه پس از پيامبر بر سر كار مي آمدند سخن زهرا را مبني بر انتخاب علي به جانشيني بلافصل پيامبر، تصديق مي كردند و به آن اعتراف مي نمودند و در نتيجه علي را به عنوان جانشين پيامبر مي پذيرفتند كه اين همان هدف مورد نظر پيامبر بود و يا اينكه سخنان او را كذب خوانده و او را به اشكال گوناگون تكذيب مي كردند كه اين امر موجب ناخشنودي و خشم زهرا مي شد، و چون به تعبير پيامبر خشم زهرا همان خشم خداوند بود، در نتيجه حاكمان و زمامداران تكذيب كننده سخنان زهرا، خشم و ناخرسندي خداوند را براي خود فراهم مي كردند.
معلوم است كه حاكم و خليفه اي كه مورد خشم خداوند است امكان ندارد بتواند مجري شريعت خداوندي باشد و اصولا چگونه مي توان اختيار و زمام دين خدا و قوانين شريعت را به دست كسي سپرد كه خداوند از او ناراضي و خشمگين است؟ آيا جز اين است كه دين واقعي در صورت اطاعت خالصانه از خداوند متعال تحقق مي يابد، چنانكه در قرآن مي فرمايد: "به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داوري بطلبند و سپس از داوري تو در دل خود احساس ناراحتي نكنند و كاملا تسليم باشند."(نساء/65)
براين اساس آيا مي توان حكومتي را مشروع و صالح و حاكم آن را جانشين خدا در روي زمين و ولي امر واجب الاطاعه مسلمين تلقي كرد در حالي كه خداوند از او ناراضي و خشمناك باشد؟
آنچه در بالا گفته شد يك استدلال منطقي است و جاي شگفتي هم ندارد. چون در قرآن نيز بدان پرداخته شده و حتي از شيوه هاي مهم قرآن براي دفاع از اصول و ارزشها و نشان دادن ميزان همراهي ملتها با اين اصول و ارزشها و در نهايت تشخيص خط صحيح از خط انحرافي به شمار مي رود. شايد يكي از نمونه هاي برجسته كاربرد اين شيوه استدلالي در قرآن، مربوط به ماجراي طالوت باشد، آنگاه كه خداوند مي فرمايد: "وهنگامي كه طالوت (به فرماندهي لشكر بني اسرائيل منصوب شد و) سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را بوسيله يك نهر آب امتحان مي كند، هر كس كه (به هنگام تشنگي) از آن بنوشد، از من نيست و هر كس كه از آن نخورد جز به اندازه يك مشت دست، از من است. پس بجز عده كمي، همگي از آن آب نوشيدند. هنگامي كه او (طالوت) و افرادي كه با او ايمان آورده بودند (و از بوته آزمايش سالم بدر آمدند) از آن نهر عبور كردند (از كمي نفرات خود ناراحت شدند و عده اي) گفتند: امروز ما توانايي مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم. اما آنها كه مي دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد گفتند: چه بسيار گروه هاي كوچكي كه به فرمان خدا بر گروه هاي بزرگي پيروز شدند و خداوند همراه با صابران است."(بقره/249)

--------------------------------------------------------------------------------

2


در اين آيه شريفه شاخص و معيار سنجش ايمان، نوشيدن صرفا اندكي آب به اندازه يك مشت و نه بيشتر معين شده، كه شاخص و معياري محسوس و عيني براي شناخت مؤمن از غير مؤمن و فرمانبر از نافرمان به شمار مي رود. حال بر طبق اين آيه، چه مانعي دارد كه زهرا دخت پيامبر- كه خداوند با خشنودي او خشنود است و با خشم او خشمگين- معيار و شاخص حسي و عيني و حقيقي براي سنجش صحت و سقم روند سياسي حاكم پس از پدرش باشد؟
نمونه ديگر چنين استدلالي مربوط به "باب حطه" است. قرآن مي فرمايد: (و به خاطر بياوريد) زماني را كه گفتيم در اين شهر (بيت المقدس) وارد شويد و از نعمت هاي فراوان آن از هر جا مي خواهيد بخوريد و از باب (در معبد بيت المقدس) با خضوع و خشوع وارد شويد و بگوئيد حطّه (خدايا گناهان ما را بريز)، تا خطاهاي شما را ببخشيم و به نيكوكاران پاداش بيشتري خواهيم داد."(بقره/58)
در اين آيه، خداوند ورود از در معبد و گفتن عبارت حطّه (خدايا گناهان ما را بريز) را شاخص حقيقي براي شناخت ايمان معين كرده است.
قرطبي در تفسير خود مي گويد: بني اسرائيل قصد داشتند برخلاف آنچه خداوند فرمان داده بود عمل كنند، آنان از دستور خدا سرپيچي كردند و دست به استهزاء زدند، خدا هم آنان را با پليدي عذاب كرد(1)(1)
به گفته قرطبي دري كه خداوند دستور داد بني اسرائيل از آن وارد شوند يكي از درهاي بيت المقدس بود كه امروزه به نام "باب حطّه" يا "باب القبه" معروف است كه موسي و بني اسرائيل به سمت آن نماز مي خواندند.
ابوسعيد خدري گويد؛ از پيامبر شنيدم كه فرمود: "به تحقيق اهل بيت من در ميان شما مانند كشتي نوح هستند كه هركس سوار آن شود نجات مي يابد و هركه از آن باز ماند غرق مي شود و (نيز) مثل اهل بيت در ميان شما مانند باب حطه در ميان بني اسرائيل است كه هركس از آن باب وارد شود مورد بخشش خداوند قرار مي گيرد.(2)(2) همچنين آن رسول گرامي بنا به نقل دارقطني از ابن عباس، فرمود: "علي ابن ابيطالب باب حطه است كه هركس از طريق آن وارد شود مؤمن است و هركس از آن خارج شود كافر است.(3)(3)
پانوشتها
1- تفسير قرطبي 1/411
2- مجمع هيثمي 9/167
3- الجامع الصغير سيوطي 2/56- الصواعق المحرقه ص75 چاپخانه يمنيه قاهره

--------------------------------------------------------------------------------

3


موضوع بحث ما با مثل كشتي نوح نيز انطباق دارد كه مؤمنان سوار آن شدند و كافران از سوار شدن در آن خودداري كردند و در واقع سوار شدن به كشتي، معيار و شاخص براي شناخت درستي راه راست از گمراهي و شناخت مؤمنان از غيرمؤمنان بود. حال بايد گفت اگر "وارد شدن از در معبد يا باب حطه" به عنوان معياري محسوس و عيني براي سنجش ايمان و اعتقاد محسوب مي شود، چرا رضايت و خشنودي ميوه دل پيامبر به عنوان معيار و شاخص راستين در امر خلافت پس از رحلت رسول الله نباشد؟ و چرا نبايستي با اين معيار، درستي يا نادرستي روند حاكميت پس از پيامبر سنجيده شود؟ بويژه آنكه ارزش و قداست ديني جايگاه فاطمه در نزد خداوند متعال و پيامبرش، بسي والاتر و بزرگتر از شاخص هاي مادي همچون باب حطه يا نهر يا كشتي است؛ و چرا اين گونه نباشد كه او پاره تن پيامبر برگزيده خدا و روح و جان او و شاخساري از درخت نبوت بود؛ او دليل و معياري زنده و مصداق حق و حقيقت بود كه از زبان نبوت سخن مي گفت، و پدرش او را ذخيره كرده بود تا حركت اسلام را پس از خود تداوم بخشد و بدين ترتيب بود كه او يكي از دشوارترين مأموريت ها را بر دوش گرفت تا پس از پدر آن را به انجام برساند، مأموريتي براي تثبيت خط امامت و تقويت پايه هاي ولايت.
چرا فاطمه؟
حال اين سؤال مطرح مي شود كه چرا رسول اكرم دخترش فاطمه را براي چنين مأموريتي برگزيد؟
حقيقت اين است كه دلايل متعددي براي اين انتخاب قابل طرح است كه ما در اينجا به جهت اختصار به چند دليل اشاره مي كنيم:
1- زهرا دختر رسول الله و وارث و يادگار او و امتداد وجود آن حضرت بود. وي خلقاً و خلقاً به پدرش شباهت داشت و ويژگي ها و همچنين خصايص منحصر به فرد پدر بزرگوارش در شخصيت او نيز متجلي بود كه اين خود امتياز عاطفي بزرگي براي فاطمه فراهم مي كرد و مي توانست تأثير زيادي بر طبقات مختلف جامعه بگذارد و آنان را از نظر روحي و رواني آماده كند تا پذيراي سخنان زهرا درباره آينده اسلام پس از پيامبر و برنامه ريزي هاي رسول خدا براي خليفه آينده باشند.
در عرصه عمل هم، مي بينيم زماني كه زهرا تصميم گرفت از حق علي در زمينه خلافت دفاع كند، به مسجد رفت و با ايراد خطابه اي براي مسلمانان كه در تاريخ معروف است، موجب ايجاد تكان شديد در دل هاي

--------------------------------------------------------------------------------

4


آنان شد، تا حدي كه خليفه دوم را بر آن داشت ابتدا با ملاطفت و نرمي با فاطمه رفتار كند و وقتي تأثير سخنان او غيرقابل تحمل گرديد با شدت و خشونت عمل كرد.
حركت فاطمه و خطابه او در مسجد وضعيت سياسي موجود را در معرض تهديد قرار داد، طوري كه نزديك بود انصار بر ضد خليفه دست به قيام بزنند.
2- زهرا شخصيتي است كه همه طوايف و مذاهب مسلمانان بالاتفاق او را پاكيزه ترين، پاكدامن ترين و باتقواترين فرد جامعه در ميان زنان و مردان مي دانند، آيا درباره او كه سرور زنان در دنيا و آخرت است، جايي براي شك و شبهه درباره شخصيت و سخنانش باقي مي ماند، در حالي كه رسول برگزيده خدا بارها بر بالاي منبر و يا در مسجد و يا ميان اصحاب خود از او به نيكي ياد مي كرد و زبان به تجليل و ستايش از او مي گشود؟ و چرا اين گونه نباشد، كه خداوند عزوجل خشم و خشنودي خود را به خشم و خشنودي فاطمه مرتبط ساخته است؟
اگر مي بينيم كه سياست بازان زمان، نيكي ها و صفات مثبت و پسنديده علي را زشت قلمداد كردند و مواضع و اقدامات و خدمات او به اسلام و فداكاري هاي بزرگ اين مرد راستين را وارونه جلوه دادند و طوري شد كه گويا او مي بايست پس از وفات پيامبر تاوان اين همه خوبي ها را مي داد و از اين بابت مواخذه مي گرديد، در مورد فاطمه اين گونه نبود؛ مخالفان علي اگر انتقادهايي را متوجه او مي كردند نمي توانستند آنها را متوجه فاطمه كنند، و دستگاه خلافت با وجود همه مخالفت هاي فاطمه با ابوبكر و عمر، نتوانست بهانه و دليلي عليه او اقامه كند و يا انتقادي از او به عمل آورد، جز آنكه در حق او گفته شد: او همسر علي است كه آتش را به خانه خود مي كشد و امثال اين قبيل اظهارات. اما در هر حال مخالفان هيچ گاه نتوانستند درستي موضع و حركت فاطمه را زير سؤال ببرند و يا درباره شخصيت و موقعيت او ترديد ايجاد كنند.
3- برخورداري از شجاعت بي نظير كه فاطمه را قادر ساخت در برابر دستگاه خلافت، موضعي قاطع و حتي قاطع ترين موضع را اتخاذ كند در حالي كه بسياري از كساني كه پيرامون علي گردآمده بودند و يا آنهايي كه هنوز مسئله جانشيني پيامبر برايشان جانيفتاده بود هيچگاه دست به چنين كاري نزدند. بررسي و ارزيابي اقدامات فاطمه پس از رحلت پيامبر اين مسئله را بوضوح براي ما روشن مي كند.

--------------------------------------------------------------------------------

5


ترديدي نيست كه رسول خدا از ويژگي هاي زهرا شناخت و آگاهي كامل داشت. يكي از اين ويژگي ها شجاعت وي بود كه مأموريت دفاع از مسئله جانشين برحق پيامبر، نياز فراوان به چنين شجاعتي داشت؛ بخصوص در آن فضاي امنيتي و سياسي زمان پيش و پس از بيعت با خليفه دوم كه برطبق حقايق تاريخي موجود، رعب و خشونت، منطق حاكم بر جامعه بود و همين امر باعث شد بسياري از شخصيت ها و موجهين آن روزگار، از اتخاذ مواضعي مورد انتظار از آنان، خودداري كنند.
4- زهرا از دوجنبه به موضع جانشيني پس از پيامبر احاطه كامل داشت: نخست ضرورت اينكه علي جانشين بلافصل پس از پيامبر باشد و تأثير مثبتي كه اين انتخاب برآينده اسلام مي گذاشت و تنها ضامن حفظ سلامت روند اسلام بشمار مي رفت؛ و ديگر، بوجود آمدن شرايط بحراني و خطرناك كه با كنارگذاشتن علي از خلافت و تأثير منفي آن بر روند اسلام و جريان آن در زندگي پيش مي آمد.
ماشكي نداريم كه حضرت زهرا رسول اكرم را در خصوص زمينه سازي براي جانشيني علي به طور كامل همراهي كرده و به اهميت و حساسيت اين موضوع آگاه بود. از اين رو طبيعي بود كه او به اين مسئله اهتمام جدي نشان دهد و با شناخت ضرورت و اهميت آن، از جانشيني علي دفاع كند.
براين اساس انتخاب فاطمه از سوي رسول خدا براي ادامه اين راه كاملاً طبيعي بود، و حتي ضرورت ها و بايسته هايي چند ايجاب مي كرد كه پيامبر، حتماً فاطمه را براي ايفاي اين نقش برگزيند.

--------------------------------------------------------------------------------

6


حضرت زهراالگوي بازپس گيري حق
ما بايد ائمه را الگو خود قرار دهيم شما ببينيد حضرت زهرا چه شجاعانه و بي باكانه راه گرفتن حقشان به شهادت رسيدند
آري اسلام به همه حتي به زنان دستور دفاع از حق و حقوق خود مي دهد هر چند بعد از رحلت پيامبر  عده اي از اين راه منحرف شدند ولي با شروع انقلاب اسلامي دوباره به زنان مسلمان ما اجازه پيدا كردند كه از حق خود و جامعه خود دفاع كنند زن در جامعه ما آزاد شد و كرامت و عزتي دوباره يافت ديگر كسي به او به عنوان كالا براي كسب سودهاي كلان نگاه نمي كرد بر خلاف آزادي هاي موجود در كشورهاي غربي كه زن را به اسارت شهوت و هواي نفساني در آمده و آزادي آنها دروغي بيش نيست بلكه اسارت است آن هم بدترين نوع اسارت كه اسارت جنسي است البته با ظهور انقلاب همه آزادي يافتند را به راحتي سخن بگويند و بحث كنند ولي بايد قبول كرد كه سهم زنان از اين آزادي بيشتر بود. ولي بعد ازجنگ و شهادت بسياري از شخصيتهاي بارز انقلاب و رحلت امام (ره)يك عده ار مسئولين ما كه اعتقادات آنچناني نداشتند و يا فقط به حفظ ظاهر پرداخته بودند فراموش كردند سخنان امام(ره)وتذكرات نقام معظم رهبري را و به دنبال هواي نفس رفتند و فراموش كردند كه مسئولين انقلا ب ما خدمت گذار هستند ولي اين عده با ساختن برجهاي آنچناني و در شيشه كردن خون مستضعفان براي خود كاخها ساختند و متاسفانه از آن طرف هم روحيه انتقاد و طلب حق مردم نيز فروكش كرده بود و اين عده راحتتر جولان مي دادند آري انقلاب ما مردمي بود ولي متاسفانه مردم فكر مي كردند چون انقلاب كردن ديگر وظيفشان تمام شده در حال كه مسئوليت آنها سنگينتر شده و آنها وظيفه محافظت از اين امانت الهي را برعهده دارند و بايد در اين مسير بايد آن عده فاسد را بازخواست كنند و جواب بخواهند نبايد به آنها اجازه مي دادند كه كاخ نشين شوند و از بيت المال براي خود كاخها بسازند يا از بيت المال حقوق هاو پاداش هاي آنچناني دريافت كنند ولي اين مهم تحقق نيافت و آن عده هر روز گردنشان كلفت تر شد حال كار به جايي كشيده كه قوه قضاييه توان مقابله با اين افراد را ندارد (حال به دلايل مختلف) ولي رهبر معظم انقلاب با پيام هاي كارساز و سازنده خودشان به خصوص با نامگذاري امسال به نام سال پاسخگويي به مردم به ما ياد دادند كه از مسئولين خود
جواب بخواهيم و انتقاد كنيم و آنها نيز خود را ملزم به پاسخگويي كردند يعني روحيه انتقاد پس ما بايد از مسئوليني مثل وزير راه كه ميلياردها تومان پول بيت المال را اسراف مي كنند بايد جواب بخواهيم بايد عرصه را بر اين عده تنگ كنيم اين انقلاب با خون هزاران هزار شهيد بدست آمده شهدايي كه بهترين هاي ما بودند پس چگونه اجازه مي دهيم كه آن عده در اين مملكت اسلامي جولان بدهند و براي تامين منافع خود تيشه به ريشه انقلاب بزنند به خصوص اين وظيفه بر عهده جوانان امروز يعني تمام ماست ما وظيفه حفظ اين انقلاب كه حاصل خون هزاران شهيدي است كه با نثار خون پاكشان اين درخت انقلاب را آبياري نمودن و حال وظيفه ماست كه اين انقلاب را به پيشرفت و ترقي برسانيم
با اميد آن روز
حسن كهريزي
وبلاگ هيئت امام حسن مجتبي عليه السلام

--------------------------------------------------------------------------------

7


دوسوال ازمحضر استاد علامه عسكري
جايگاه حضرت زهرا در ميان معصومين چگونه است؟
رفتار پيامبر كه براي ما حجت است، خود بيانگر عصمت و نهايت كمال حضرت زهرا مي باشد. به عنوان نمونه عر ض كنم، هر موقعي كه وقت نماز مي شد، بلال پس از اذان به درب منزل پيامبر مي آمد و عرض مي كرد «الصلاة الصلاة» پيامبر بعد از نزول آيه تطهير، همين كار را با درب منزل حضرت زهرا مي كرد. پيامبر چهارچوب درب خانه حضرت زهرا را مي گرفت و مي فرمود: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوة. الصلاة الصلاة» و نيز در برخي آيات كه در شأن نزول حضرت علي نازل شده است، حضرت زهرا هم شريك است. همانند آيه تطهير، آيه مباهله، آيه مودت و... . اگر بخواهيم در يك كلمه خلاصه كنيم به حديث كفو اشاره مي كنيم كه حضرت صادق فرمودند: «اگر خداوند متعال، حضرت علي را خلق نكرده بود بر روي زمين از حضرت آدم به بعد، كفو و همتايي براي حضرت زهرا وجود نداشت».
مقداري در مورد حديث كسا صحبت بفرماييد؟
واقعه حديث كسا از متواترات و ضروريات دين ماست و مانند حديث غدير است. منكر آن، منكر اسلام است، اما داستان حديث كسائي كه بعد از مرحوم حاج شيخ عباس قمي به عنوان ملحقات به مفاتيح افزوده شده، روايتي است بي سند كه فخرالدين طريحي در كتاب «منتخب» نقل مي كند. در اين باره به كتاب «حديث الكساء في كتب مدرسه الخلفا و مدرسه اهل البيت» به قلم اين جانب مراجعه نماييد. مرحوم حاج شيخ عباس قمي درباره حديث كسا مي فرمايند: «اما حديث معروف به كسا كه در زمانه ما شايع شده است، به اين كيفيت در كتب معتبره معروفه و اصول حديث و مجامع متقنه محدثين ديده نشده و مي توان گفت از خصائص كتاب «منتخب» است» (منتهي الآمال، ج 1، ص 446) طبع قديم و چاپ هجرت 1/821

--------------------------------------------------------------------------------

8


وصيتنامه حضرت فاطمه زهرا  :
« و اينك در حالي هستم ميان اندوه و غم بسيار ؛ فقدان پيامبر ؛ و ظلمي كه نسبت به وصي او انجام شده ؛ بخدا سوگند پرده حرمتش را دريدند ؛ مقام امامت و رهبريش را بر خلاف تنزيل كتاب خدا و تاويلي كه پيغمبر از ان فرمود از دستش ربوده و ازو گرفتند ؛ و انگيزه اي نداشتند جز كينه هايي كه از جنگ بدر از او داشتند ؛ و انتقامهايي كه بدين وسيله از جنگ احد مي خواستند بگيرند و ان كينه و انتقامها را در دلهاي نفاق جويانه خويش پنهان كرده بودند ...
بخدا سوگند ؛ روزي دارم كه از دنياي شما بيزارم و از مردان شما خشمناكم ؛ پيش از انكه چشم اميدي به ( ياري و كمك انها ) داشته باشم انان را از پيش نظر خود به كنار افكندم ( چون در انها مردانگي سراغ نداشتم تا چشم اميدي به انان داشته باشم ) و پس از انكه در معرض ازمايششان در اوردم انان را دشمن خود دانستم و چه زشت است ( در ميدان كارزار و مبارزه ) شمشير شكسته و نيزه سست و راي و تدبير پراكنده و مضطرب !
و براستي كه بدست خود چه كردار زشتي را براي فرداي خويش فراهم كرده و مورد خشم خداي تعالي قرار گرفته و در عذاب الهي مخلد هستند .
و بناچار من افسار خلافت و وزر و وبال غصب فدك را به گردن خودشان انداختم و ره اوردهاي اين يورش را به عهده خودشان واگذار كردم ، پس نابودي و مرگ و بيماري و ننگ و گرفتاري شايسته اين مردم ستمكار و بر انان باد !
واي بر اينان ، به چه منظوري و چرا اين منصب الهي را از فراز پايه هاي محكم و ستونهاي غير قابل تزلزل رسالت و نبوت و مهبط وحي امين ، و خبير و ماهر در امر دنيا و دين بر كندند ، براستي كه اين كارشان خسران و زياني است اشكار ...
بخدا سوگند ! اگر زمام مركب خلافت را را كه رسول خدا ( ص ) به دست او سپرده بود در دست او واگذارده و از او دفاع و پيروي مي كردند به خوبي ان را مهار و كنترل مي كرد ، و به نرمي و راحتي انان را به راه برده و هدايت مي نمود ، بدانسان كه نه مركب خسته و مجروح شود و نه انكس كه بر او سوار است خسته و كوفته ...
هان ! به خدا سوگند كه اين اعمال و كردار نا بجا ، روزگار شما را ابستن حوادثي كرد كه نتايج شوم ان را پس از اين خواهيد ديد، اما بدانيد كه بجاي شير ، خون تازه و زهري كشنده از ان خواهيد نوشيد . و ان وقت است كه تبهكاران روز زيانباري دارند و ايندگان اثار شوم و بدعتهاي گذشتگان و پيشينيان را خواهند ديد !
پس خود را براي فرا رسيدن فتنه ها و حوادث ناگوار اماده كنيد و دل خوش داريد ، و چشم به راه شمشير هاي برنده و هرج و مرجي فراگيرنده و ديكتاتوري ستمگران باشيد كه حق شما را چپاول كرده و مقدار ناچيزي به شما دهند و دسترنج شما را غصب نمايند ، اي دريغ و افسوس بر شما ! چرا اينگونه شديد ؟ راه خود گم كرده و به بيراهه افتاديد ! »
اين بود فرازي از سخنان حضرت فاطمه  در روزهاي اخر عمر كه حكايت از غم و اندوه وي و حسرتي كه بحال مردم مي خورده است و چگونه پيش بيني و بيان كرده است سالهاي هرج و مرج و خونريزي دنياي اسلام را.
برگرفته شده از وبلاگ بصير

--------------------------------------------------------------------------------

9


فاطمه زهرا سلام الله عليها از نگاه رهبرمعظم انقلاب
اگر شخصيت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) براي ذهنهاي ساده و چشمهاي نزديك بين ما آشكار مي شد ما هم تصديق مي كرديم كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) سرور همه زنان عالم است . بانويي كه در سنين كم و در عمر كوتاه به مقامات معنوي وعلمي و معرفتي و به مرتبه اي برسد كه برابر مرتبه انبيا و اولياست.
فاطمه زهرا فجر درخشاني است كه از گريبان او خورشيد امامت و ولايت و نبوت درخشيده است. آسمان بلند و رفيعي است كه در آغوش آن ستاره هاي فروزان ولايت قرار گرفته است.
همه ائمه (عليهم السلام) براي مادر بزرگوار خود تكريم و تجليلي قائل بودند كه براي كمتر كسي اين همه احترام و تجليل را از آن بزرگواران مي شود ديد.
زنان مسلمان در زندگي شخصي ، اجتماعي و خانوادگي خود بايد زهرا(سلام الله عليها) را از جهت خردمندي ، فرزانگي و عقل و معرفت الگو و سرمشق خود قرار دهند و از بعد عبادت، مجاهدت ، حضور در صحنه ، تصميم گيريهاي عظيم اجتماعي ، خانه داري ، همسر داري و تربيت فرزندان صالح از زهراي اطهر (سلام الله عليها) پيروي كنند.
اسلام فاطمه  (سلام الله عليها) را ، آن عنصر برجسته و ممتاز ملكوتي را به عنوان نمونه و اسوه زنان معرفي مي كند. آن زندگي ظاهري او، جهاد او ، مبارزه او، دانش او، سخنوري او ، فداكاري او، شوهرداري او، مادري او، همسري او ، مهاجرت او و حضور او در همه ميدانهاي سياسي و نظامي و انقلابي و برجستگي همه جانبه او كه مردهاي بزرگ را در مقابل او به خضوع وادار مي كرد.
اصولا درك نادرست از شخصيت زن كه ميراث نا مبارك فرهنگ هاي غير اسلامي دخيل در انديشه مسلمانان است، باعث شده است كه آن حضرت تنها از زاويه دختري براي پيامبر ( صلي الله عليه و آله) و مادري براي ائمه(عليهم السلام) مطرح شود و آن شايستگي ها و گزينش الهي كه در شكل گيري زندگي و شخصيت آن حضرت نقش برجسته داشته و زندگي و صفات فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را به عنوان اسوه اي براي همه زنان و همه انسانها ، به ويژه زنان ، مطرح مي سازد، مجهول بماند.
حضرت زهرا(سلام الله عليها) برتر از همه زنان برگزيده و سرور زنان از آغاز تاريخ بشر تا پايان است.
منبع:http://abdozzahra.persianboog.com/ 
بسم الله الرحمن الرحيم
پيام مرجع عالى قدر شيعه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى «مدظله العالى» به مناسبت ايام شهادت فاطمه زهرا8
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا محمد وآله الطاهرين سيما الصديقة الشهيدة فاطمة الزهراء و اللعن على اعدائهم اجمعين.
اين ايام مصادف است با شهادت بزرگ ترين بانوى جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا; آن حقيقت گوهرى است كه تا كنون ابعاد وجوديش براى اهل فكر و بصيرت به صورت صحيح و دقيق روشن نگشته است، ذاتى كه از غضب او پيامبر و حق تعالى غضب مى كنند و از رضايت او خشنود مى گردند، و از اين جهت است كه او را فاطمه گفته اند زيرا كه خلق از كنه معرفت او محرومند; حقيقتى كه مى توان گفت علاوه بر اين كه محور اهل كساء است، محور اصلى اهل بيت در آيه تطهير است و از شعاع وجودى او اراده حق تعالى بر اذهاب رجس و تطهير آنان تعلق گرفت. ما كه اكنون مفتخر به پيروى از آن بانوى گرامى و فرزندان معصوم وى هستيم بايد در شرايط كنونى آگاهى بيشتر نسبت به افكار و انديشه ها و دستورالعمل هاى آنان داشته باشيم و مبادا در انجام وظايف خود كوتاهى نماييم. لازم است علماء بلاد و خطباء محترم علاوه بر آن كه مجالس عزادارى را هر چه باشكوه تر انجام مى دهند، ابعاد معنوى و علمى آن حضرت را مورد توجه خاص قرار دهند و بحمدالله مكتب تشيع مشحون از استدلال و منطق است و اهل انصاف و تدبر به راحتى در برابر آن خضوع مى نمايند. دشمن امروزه به خوبى دريافته است كه براى تهى نمودن اين ملت و سيطره بر امور آنان، بايد آنچه را كه تجليگاه اعتقادات و ايمان مردم است، خاموش و كم رنگ سازد، روزى با جهالت تام و تمام گريه و عزادارى بر حضرت سيد الشهداء7 را امرى لغو، و مورد شبهه قرار داده و روزى در شهادت فاطمه زهرا ترديد مى كند در حالى كه اين امر از واضحات تاريخ اسلام است. معاندان بدانند اگر به خيال خود در شهادت آن حضرت شبهه اى را القاء كنند، هرگز نمى توانند در مظلوميت ايشان و ستم هايى كه بعد از رسول خدا به ايشان وارد شد خدشه اى را تصور نمايند; عمر كوتاه وى، خطبه آتشين و سراسر استدلالى او در مسجد النبى، گريه هاى شبانه روزى ايشان دفاع محكم آن حضرت از حريم ولايت ، همه ادله روشنى بر مظلوميت آن بانو است و از اين جهت جهان اسلام در مظلوميت او و شوهرش هميشه عزادار و سوگوار است. انقلاب اسلامى ، از توجه خاص ملت ايران به همين ايام ، نشأت گرفت و امروزه بهترين عامل براى حفظ و تداوم آن اهميت دادن به چنين ايامى است; لازم است مؤمنين و پيروان اهل بيت(عليهم السلام) به ايام فاطميه بيش از گذشته اهتمام ورزيده و نگذارند اين حادثه ناگوار در لابلاى حوادث ديگر كم رنگ شود; و خصوصاً روز سوم جمادى الثانيه را كه از طرف دولت جمهورى اسلامى تعطيل عمومى اعلام شده، مورد عنايت خاص قرار دهند ، باشد كه آن حضرت را كه مادر فرهنگ تشيع است در اين راه همراهى نماييم و در روز قيامت مورد شفاعت خاص ايشان و اولاد طاهرينش قرار گيريم; والسلام على جميع اخواننا المومنين و رحمة الله و بركاته.
قم مقدسه ـ 30/5/80
محمد فاضل

--------------------------------------------------------------------------------

10


فصل دوم اين اثر پاسخ گوي شبهات و پرسش‎هاي گوناگون، درباره ي علل شكست حركت‎هاي استعماري كشف حجاب و عوامل گسترش حجاب اسلامي و منشأ حركت‎هاي بدحجابي و بي‎حجابي در كشورهاي اسلامي، و ارتباط حجاب، در شكل چادر، با دين و مذهب است.
علل شكست حركت‎هاي كشف حجاب 
چرا حركت هاي گسترده ي كشف حجاب و حجاب‎زدايي، از سوي عوامل وابسته به استعمارگران، در بعضي كشورهاي اسلامي، مثل افغانستان، تركيه، ايران و… با شكست مواجه شده است ؟
حداقل سه علت مهم براي شكست حركت هاي حجاب زدايي در كشورهاي اسلامي مي‎توان ذكر كرد:
الف) فطري بودن حجاب
به نظر مي‎رسد كه عامل اصلي گرايش انسان‎ها، مخصوصاً زنان، به حجاب و پوشش، تأمين يك نياز فطري و دروني به نام حيا و شرم است.
شرم، يكي از صفات مخصوص انسان است؛ و انسان تنها حيواني است كه اصرار دارد، دست كم، بعضي از اندام‎هاي خود را بپوشاند. پروفسور اسوالد شوارتز، طبيب و روان شناس اتريشي، در كتاب روان شناسي جنسي درباره ي احساس شرم در انسان‎ها مي‎نويسد:
علاوه بر مردم شناسي، تجزيه و تحليل روان شناسي نيز ثابت مي‎كند كه احساس شرم، يكي از صفات عمده ي نوع بشر است. هيچ قبيله ي اوليه‎اي، هر قدر هم بدوي بوده باشد، شناخته نشده است كه از خود، شرم بروز ندهد و بچه‎هاي كوچك نيز شرم دارند. در طي دوران رشد بشر و هم چنين در خلال رشد افراد، بر وسعت موضوعاتي كه مورد حمايت شرم قرار مي‎گيرند افزوده مي‎شود. حمايت، وظيفه ي مخصوصي است كه به عهده ي شرم گذارده شده است. كاملاً معلوم است كه شرم، قبل از همه چيز از اعضاي تناسلي و وظايف آنها حمايت مي‎كند… ادعاي پيش رفت و مدرنيزم خرقه‎اي بر تن بي‎خبري از ارزش هاي اساسي است؛ و شرم، نخستين قرباني اين گمراهي اخلاقي است؛ مثلاً نهضت اعتقاد به لختي، نمونه ي وحشتناكي از اين ادعاست.(1)
علاوه بر مطالعات مردم شناسي و روان شناسي جنسي، از مطالعات تاريخي نيز استفاده مي‎شود كه انسان در هيچ مقطعي بدون پوشش زندگي نكرده است؛(2) و اين مطلب حاكي از وجود شرم و حياي ذاتي انسان است. از آيات مربوط به خلقت حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش و حجاب استفاده مي‎شود. خداوند در قرآن به انسان‎ها هشدار مي‎دهد كه مواظب باشند مبادا همان گونه كه فتنه و فريب شيطان باعث برهنگي آدم و حوا گرديد، موجب فريب و برهنگي آنان نيز بشود:
يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما.(3)
قرآن هم‎چنين از وسوسه ي شيطان براي برهنگي آدم و حوا خبر مي‎دهد:
پاورقى
(1). به نقل از غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص 68.
(2). براي آگاهي بيش تر ر.ك: روت ترنرويل كاكس، تاريخ لباس، ترجمه ي شيرين بزرگمهر؛ سيدمهدي قانع، «انسان، پوشش و ريشه هاي تاريخي»، مجله ي پيام زن، شماره هاي 18، 19 و 20.
(3) . سوره ي اعراف (7)، آيه ي 27.

--------------------------------------------------------------------------------

11


فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُرِيَ عَنْهُما مِنْ
سَوْآتِهِما.(1)
و بالاخره قرآن از كارايي وسوسه ي شيطان نسبت به آدم و حوا و خوردن از شجره ي ممنوعه و در نتيجه، آشكار شدن زشتي‎هاي آدم و حوا و اقدام آن دو به پوشاندن بدن خود با برگ درختان خبر مي‎دهد:
فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ.(2)
از تعابير «ينزع عنهما لباسهما» و «ليبدي لهما ما وري عنهما من سواتهما» در آيات فوق به روشني استفاده مي‎شود كه انسان قبل از ارتكاب خطا در بهشت داراي پوشش بوده است؛ هم‎چنين ازتعبير «طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» نيز استفاده مي‎شود كه به دليل برخورداري آدم و حوا از حيا و شرم فطري، پس از برهنه شدن، فوراً بدن خود را با برگ درختان پوشاندند.
البته، علاوه بر عامل فطري كه در پيدايش اصل پوشش دخالت اساسي داشته است، عوامل ديگري، مثل محفوظ ماندن بدن از سرما و گرما، گرايش به تجمل و زيبايي، شرايط محيطي، جغرافيايي، قومي و… در پيدايش تعدد و تنوع و مدل هاي مختلف پوشش مؤثر بوده‎اند.
ب) ديني بودن حجاب
حجاب يكي از احكام مسلم دين اسلام است كه اصل آن از ضروريات مي‎باشد و آيات و روايات فراواني بر آن دلالت دارد كه به بعضي از آنها اشاره خواهد شد؛ بنابراين، به دليل شدت وضوح ديني و شرعي بودن حجاب و پوشش، نيازي به بحث درباره ي آن نيست.(3) همين ديني بودن حجاب باعث شده تا در تاريخِ مبارزه با حركت هاي حجاب‎زدايي، روحانيت و عالمان ديني، در صف نخست اين گونه مبارزات قرار داشته باشند. در قضيه ي كشف حجاب به وسيله ي رضاخان، عالمان ديني و حوزه‎هاي علميه، به دو صورت علمي و عملي با آن مبارزه نمودند. مواجهه ي علمي عالمان ديني در نگارش مقالات، رساله‎ها و كتاب هاي علمي در تبيين حجاب و فلسفه و فوايد آن تبلور يافت. مواجهه ي عملي عالمان ديني در تحمل زندان‎ها، شكنجه‎ها و تبعيدها تحقق يافت كه يكي از نقطه‎هاي اوج آن، قصه ي غم‎انگيز مسجد گوهرشاد مشهد مقدس است.(4)
پاورقى
(1) . سوره ي اعراف (7)، آيه ي 20.
(2). سوره ي اعراف (7)، آيه ي 22.
(3). به رغم اين كه ديني و شرعي بودن حجاب از واضحات است، برخي در ديني بودن آن شبهه كرده‎اند. براي مطالعه‎ي بيش‎تر درباره‎ي شبهه‎ي مذكور و پاسخ آن ر.ك: مهدي مهريزي، «حجاب»، ص 19 ـ 27.
(4). براي آشنايي با قصه ي كشف حجاب و مبارزه ي علمي و عملي علماي ديني با كشف حجاب رضا خان ر.ك: مؤسسه ي فرهنگي قدر ولايت، حكايت كشف حجاب؛ حميد بصيرت منش، علما و رژيم رضاشاه؛ سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، واقعه يE Eكشف حجاب؛ مديريت پژوهش انتشارات و آموزش، خشونت و فرهنگ، اسناد محرمانه ي كشف حجاب؛ مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد؛ فاطمه استادملك، حجاب و كشف حجاب در ايران.

--------------------------------------------------------------------------------

12


ج) آگاهي زنان و دختران از فوايد حجاب
بدون ترديد، بين آگاهي و اعتقاد بيش‎تر و عميق‎تر زنان نسبت به فوايد حجاب و پوشش، و رعايت بيش تر حجاب توسط آنها، رابطه ي مستقيمي وجود دارد كه نمونه ي بارز آن را در حجاب فاطمه ي زهرا و ديگر زنان اهل بيت و اصرار آنان بر حفظ حجاب در شرايط سخت اسارت و اعتراض‎هاي افشاگرانه‎ي آنها در مقابل هتاكي‎هاي مخالفان اهل بيت مي‎توان مشاهده نمود.(1) نقش آگاهي زنان نسبت به فوايد و فلسفه ي حجاب، در مقابله با نقشه‎هاي حجاب‎زدايي استعمارگران در مبارزه ي مردم الجزاير با دولت استعمارگر فرانسه(2) و هم چنين مقاومت دانشجويان دختر محجبه در مقابل مقررات ضد حجاب حكومت لائيك تركيه نيز، قابل توجه است. جلوه‎ي ديگر تأثير آگاهي زنان بر عليه بي‎حجابي، قيام زنان آگاه ايراني در مقابل كشف حجاب رضا خان است. امام خميني (ره)  در اين باره فرموده‎اند:
زن‎هاي ايراني هم قيام كردند بر ضدش و تودهني به او زدند كه ما نمي‎خواهيم اين طور چيزي (كشف حجاب) را.(3)
البته مقاومت زنان آگاه و عفيف ايراني در مقابل نقشه‎هاي استعمارگران، حتي قبل از واقعه ي كشف حجاب رضاخان نيز سابقه داشته است. يكي از نويسندگان خارجي در تمجيد از ايستادگي زنان با حجاب ايراني در مقابل استعمارگران نوشته است:
درود و عزت بي حد، به زنان روبسته ي ايران باد. وي به عزم ثابت سيصد زن شجاع اشاره مي‎كند كه با چادر سياه  و نقاب سفيد، در حالي كه بسياري از آنان در زير لباس طپانچه داشتند، به مجلس رفتند تا نمايندگان از تسليم كشور به بيگانگان احتراز نمايند. به اعتراف اين نويسنده ي آمريكايي، آن بانوان شجاع اعلام داشتند كه اگر وكلاي مجلس بخواهند در حفظ شرف و عزت ايران تسامح به خرج دهند و يا ترديد نمايند، هم آنان و هم شوهران و فرزندان خويش را خواهند كشت، تا لااقل اجسادشان گواهي بر شرف ايراني باشد.(4)
يكي از نويسندگان داخلي نيز درباره ي رابطه ي حجاب و آگاهي زنان و نقش آن در خنثي كردن توطئه‎هاي استعمار غربي مي‎نويسد:
حجاب مال نسل آگاهي است كه به پوشش اسلامي بر مي‎گردد، اين نسلي است كه با اين پوشش اسلامي مي‎خواهد به استعمار غربي و به فرهنگ اروپايي بگويد: پنجاه سال كلك زدي، كاركردي، نقشه كشيدي كه مرا فرنگي مآب كني، من با اين لباس به تو مي‎گويم نه، و به تمام پنجاه سال كارت فاتحه مي‎خوانم.(5)
پاورقى
(1). به كلام حضرت زينب  خطاب به يزيد توجه كنيد:
امن العدل يا ابن الطلقاء تخديرك حرايرك و امائك و سوقك بنات رسول الله  سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن؛ اي پسر آن مردمي كه جد من اسيرشان كرد و پس از آن آزادشان فرمود، آيا عادلانه است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده نشاني و دختران رسول  را اسير به اين سوي و آن سوي كشاني؛ پوشش آنها را بدري، روي آنان را بگشايي؟! شيخ عباس قمي،  نفس المهموم، ص 254.
(2). محبوبه ي پلنگي، «زنان در الجزاير»، پيام زن، شماره ي 50 ـ 59.
(3). امام خميني، صحيفه ي نور، ج 2، ص 30.
(4) . غلامرضا گلي زواره، «استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب» پيام زن، ش 70، ص 15، به نقل از: مورگان شوستر، اختناق ايران، ترجمه ي اسماعيل رايين، ص 241.
(5). علي شريعتي، مجله ي زن روز، ش 1659، ص 77.
ماخذ:پايگاه اطلاع رساني انديشه قم-مركزمطالعات وپژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه

--------------------------------------------------------------------------------

13


استفتائات و ديدگاه‎هاي مراجع تقليد درباره‎ي حجاب و لباس(1)
اصل حجاب
امام خميني (ره):
آنها كه زن ها را مي خواهند ملعبه ي مردان و ملعبه ي جوانان فاسد قرار بدهند، جنايتكارند. زنها نبايد گول بخورند. زن گمان نكند اين مقام زن است كه بزك كرده بيرون برود، با سر باز و لخت؛ اين مقام زن نيست، زن بايد شجاع باشد، زن آدم ساز است، زن مربي انسان است.(2)
حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني:
«حجاب بانوان در اسلام يكي از اموري است كه از وقتي استعمارگران، چشم طمع به كشورهاي اسلامي و غصب معادن و منابع طبيعي آنها دوختند، مورد حمله ي آنها قرار گرفت؛ زيرا چادر و حجاب زنان مسلمان را يكي از عوامل بزرگ براي بقاء استقلال شخصيت اسلامي كل جامعه ي مسلمانان و حفظ هويت اسلامي آن ديدند و آن را مانع سياسي و اقتصادي و فرهنگي خود شناختند.(3)
حضرت آيت الله خامنه‎اي:
آيا جنايتي از اين بزرگ تر نسبت به زن هست كه زن را با آرايش، مد و جلوه گري زيورآلات سرگرم كنند و از او به عنوان يك ابزار و وسيله استفاده كنند؟ امروز سر و سينه را از زيورآلات پر كردن و آرايش و مد و لباس را بت قرار دادن، براي زن انقلابي مسلمان ننگ است، چادر بهترين نوع حجاب و نشانه ي ملي ماست.
پاورقى
(1). به نقل از «مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد» ج 1و2؛ تهيه و تنظيم، سيدمحسن محمودي.
(2). صحيفه ي نور، ج 11، ص 254.
(3). حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)،  پيام به كنگره سراسري حجاب.

--------------------------------------------------------------------------------

14


آيا حجاب از ضروريات دين است؟ حكم كساني كه به آن بي اعتنايي مي كنند چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
اصل حجاب ضروري دين محسوب است، ولي بعضي فروع آن ممكن است ضروري نباشد و بي اعتنايي به اصل حجاب و عدم رعايت آن معصيت و گناه است.
حضرت آيت الله تبريزي:
اصل حجاب براي زنان از ضروريات دين است و حكم كساني كه به آن بي اعتنايي نمايند، حكم بي اعتنايي به ساير تكاليف ديني است.
حضرت آيت الله صافي:
اصل وجوب حجاب في الجمله از ضروريات اسلام است و منكر آن مرتد است، ولي بي‎اعتنايي به آن با عدم انكار وجوب آن باعث فسق است.
حضرت آيت الله سيستاني:
اصل حجاب از مسلمات شريعت است و در قرآن آمده است، ولي كساني كه توجّه به وضوح آن ندارند، انكار آنها مستلزم انكار نبوت نيست و بي اعتنايي عملي گناه است.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
آري حجاب از ضروريات دين است، ولي انكار آن براي كساني كه از ضروري بودن آن آگاهي ندارند، موجب ارتداد نمي شود.
حضرت آيت الله بهجت:
بي اعتنايي به حجاب گناه است و داشتن حجاب واجب است.

--------------------------------------------------------------------------------

15


پوشيدن جوراب نازك و بدن نماو بيرون گذاشتن موهاي سر
پوشيدن جوراب نازك و بدن نما براي خانم ها در بيرون از منزل و انظار نامحرمان چه صورت دارد؟ و بيرون گذاشتن موهاي سر از چادر و مقنعه توسط خانم ها در ديد نامحرمان چگونه است؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
پوشانيدن بدن از نامحرمان بر زن واجب است و چنين جوراب هايي براي حجاب شرعي واجب كفايت نمي كند و پوشيدن تمام موي سر در برابر نامحرمان واجب است.
  آرايش زنان در خيابان ها و بيرون گذاشتن مقداري از موها و پوشيدن جوراب بدن نما و لباس هاي محرك چه صورت دارد؟
حضرت آيت الله خامنه‎اي:
بر زن واجب است تمام بدن و موي و زينت خود را از نامحرم بپوشاند.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
حرام است.
حضرت آيت الله بهجت:
حرام است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
حرام است.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
بدون شك جايز نيست.
حضرت آيت الله تبريزي:
جايز نيست.
حضرت آيت الله سيستاني:
جايز نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

16


كراهت چادر مشكي براي بانوان
عدّه اي همراه با تبليغات فرهنگي دشمن، در روزنامه ها و سخنراني هايشان مي گويند: چادر مشكي براي بانوان مكروه است و بايد پوشش جديد، مانند مانتو و كت و دامن با رنگ هاي متنوع، جاي گزين چادر مشكي شود. آيا چنين حرف و اقدامي صحيح است يا نه؟ خواهشمند است نظر شريفتان را مرقوم فرماييد.
حضرت آيت الله خامنه اي:
اين صحبت صحيح نيست، و بهترين حجاب، پوششِ چادر است، و چادر سياه هم بي اشكال است و كراهت ندارد.
حضرت آيت الله تبريزي:
زن بايد بدن خود را در غير وجه و كفين، از نامحرم بپوشاند و نيز بايد زينت خود را بپوشاند و لباسي كه زينت حساب مي شود بايد آن را هم بپوشاند، و با چادر بهتر مي تواند بدن و زينت را بپوشاند و چادر سياه، مثل عباي سياه كراهت ندارد.
حضرت آيت الله بهجت:
اين اقدام باطل است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
نظريه‎ي مذكور صحيح نيست و مفاسد بسيار دارد. متأسفانه در اين زمان عدّه اي اصرار بر آشكار شدن مفاتن زن و خروج او از ستر و عفاف، كه حافظ شخصيت و ارزش و متانت اوست دارند و مع الاسف مي خواهند اين امر را اسلامي جلوه دهند؛ در حالي كه برخلاف اسلام است.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
چادر مشكي بهترين نوع حجاب است و پوشيدن لباس هايي كه جلب توجه كند حرام است.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
با توجه به اين كه در حال حاضر رنگ مشكي براي حفظ پوشش زنان بهتر است، كراهت آن ثابت نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

17


استفاده از چادر
امروز يك حركت خزنده اي عليه چادر، كه يك حجاب ملّي و سنّتي است آغاز گرديده است، خواهشمنديم نظر مبارك را در اين مورد مرقوم فرماييد.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
سزاوار است خانم ها از چادر استفاده كنند؛ چون چادر در كشور اسلامي ايران از مظاهر و شعاير اسلام مي باشد و با حفظ اين شعار سعي كنند بانوان محترم، حركت مورد سؤال را خنثي كنند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
چادر بهترين پوشش براي خانم هاست، چون تمامي مفاتن بدن را مي پوشاند. خانم هاي مسلمان بايد آداب و سنن اسلامي را در لباس پوشيدن مراعات كنند و از تجدّدگرايي مضرّ پرهيز كنند.
حضرت آيت الله بهجت:
چادر حجاب پسنديده است.
حضرت آيت الله سيستاني:
چادر حجاب بهتر است و سزاوار نيست زن هاي مؤمن بدون چادر خارج شوند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
حجاب يكي از قوانين مسلّم اسلام است و اساس آن پوشاندن بدن و موها غير از صورت و دست ها تا مچ است؛ ولي بي شك چادر حجاب برتر است.
حضرت آيت الله تبريزي:
پوشيدن بدن بر زن واجب، و بهترين نوع پوشش واجب، همان چادر مشكي است كه زن هاي مؤمنه خود را با آن مي پوشانند.

--------------------------------------------------------------------------------

18


پوشيدن لباسهائي باعكس كشورهاي غربي
نظر جنابعالي در مورد پوشيدن لباس هايي كه عكس يا علامت مربوط به كشورهاي غربي روي آن نقش بسته است چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
استفاده از اين گونه لباس ها كه ترويج فرهنگ غير مسلمين مهاجم بر مسلمين است، اشكال دارد. (1)
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
بهتر است از اين نوع لباس ها استفاده نكنند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
مسلمين از اين گونه لباس ها استفاده نكنند.
حضرت آيت الله تبريزي:
براي مؤمن سزاوار نيست لباسي بپوشد كه او را از زيّ مؤمنين خارج كند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
هرگاه سبب ترويج فرهنگ بيگانگان گردد اشكال دارد.
پاورقى
(1). مجله‎ي نصيحت، شماره‎ي 149.

--------------------------------------------------------------------------------

19


استفاده از كراوات
بعضاً مشاهده مي شود كه بعضي از افراد در مجالس عقد و عروسي و عدّه اي در انظار عمومي، اقدام به نصب كراوات و پاپيون بر روي پيراهن خود مي نمايند، حكم شرعي استفاده از لوازم مذكور چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
بستن كراوات و پاپيون چون تقليد و ترويج از فرهنگ مهاجم غير مسلمين است جايز نيست.(1)
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
كراوات و پاپيون شعار كفار است و مسلمين نبايد از آنها استفاده كنند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
با توجه به اين كه كراوات و پاپيون در محيط ما ترويج فرهنگ بيگانه محسوب مي شود، استفاده از آن اشكال دارد.
حضرت آيت الله تبريزي:
براي مؤمن سزاوار نيست لباسي بپوشد كه او را از زيّ مؤمنين خارج كند.
حضرت آيت الله بهجت:
خلاف احتياط است.
پاورقى
(1). مجله ي نصيحت، شماره ي 1154.

--------------------------------------------------------------------------------

20


رفتار زنان با مردان و جلب توجه نا محرم
1) برخورد زن همراه با چهره ي خندان و متبسّم با مردان نامحرم هنگام خريد از مغازه ها و ساير برخوردها چه صورت دارد؟
2) خنديدن زنان و دختران با صداي بلند در خيابان و يا انجام برخي حركات ديگر كه موجب جلب توجّه نامحرمان مي شود چگونه است؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
1) صحبت كردن و خنديدن با نامحرم اگر موجب مفسده باشد جايز نيست.
2) از هر كاري كه موجب جلب توجّه نامحرم مي شود بايد پرهيز نمود.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
1 و 2) به طور كلي دختران و زنان بايد در مقابل مردان نامحرم به نحوي لباس بپوشند و راه بروند و صحبت كنند كه موجب توجّه و نگاه سوء و تهييج مردان نشوند و اگر كردند گناه بزرگ است.
حضرت آيت الله بهجت:
1) هر كاري كه معرضيت ريبه و يا فتنه در آن است جايز نيست.
2) جايز نيست.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
1) اشكال دارد و هنگام ضرورت نبايد از مكالمات عادي تجاوز كنند.
2) بهتر است زنان و دختران مسلمان از اين گونه كارها بپرهيزند و اگر منشأ فسادي شود جايز نيست.
حضرت آيت الله تبريزي:
1) اگر از روي التفات كاري را كه موجب جلب نظر اجانب شود انجام دهند اشكال دارد.
2) زن عفيف اين كار را نمي كند، بلكه اگر معرض تهييج شهوت براي يكي از طرفين باشد حرام است.
حضرت آيت الله لطف الله صافي:
1) مخالف نص قرآن است ولايخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض.
2) جايز نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

21


ورزش بانوان و پوشيدن كت ودامن
برخي در مورد مسائل زنان اظهار نظرهاي نامناسبي را ابراز مي كنند، مانند بحث دوچرخه سواري يا ورزش بانوان، يا در مورد حجاب اظهار مي دارند كه به نظر ما كُت و دامن جهت حجاب كفايت مي كند. نظر حضرتعالي در اين زمينه ها چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
اظهارنظر در مسائل ديني و احكام شرعي بر كساني كه صاحب نظر نيستند جايز نيست؛ و بر مؤمنين واجب است در تمام احكام ديني به مراجع بزرگوار تقليد و اسلام شناسان مورد وثوق و اعتماد مراجعه نمايند.
حضرت آيت الله تبريزي:
ترويج اموري كه مبدأ نشر فساد در جامعه يا بي عفّتي زنان و دختران شود جايز نيست؛ و پوشيدن لباسي كه تمام حجم بدن آنان را نشان دهد كه لباس زينت حساب بشود، كفايت نمي كند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
امور مذكوره معرضيّت براي مفسده دارد. بانوان بايد جدّاً از آن بپرهيزند.
حضرت آيت الله بهجت:
هر چه باعث فتنه و فساد باشد اشكال دارد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
هر چه موجب اشاعه‎ي مفاسد اخلاقي گردد حرام است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
امور مذكوره معرضيّت براي مفسده دارد. بانوان بايد جدّاً از آن بپرهيزند.

--------------------------------------------------------------------------------

22


پوشش دختران نا بالغ
برخي از مادران، فرزندان دختر خود را كه به بلوغ شرعي نرسيده اند با سر و پاي برهنه درخيابان ها و مجالس در حضور نامحرمان مي آورند، مستدعي  است وظيفه ي والدين را در قبال فرزندان خود بيان بفرماييد و اين بي اعتنايي چه صورت دارد؟
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
بر پدر و مادر است كه فرزندان خود را با آداب و رسوم اسلامي و وظايف شرعي آشنا كنند و چنانچه موارد مذكور موجب تهييج و مفسده شود، اگر چه بچه مميز نباشد، بايد آنان را بپوشانند و حفظ كنند تا جامعه آلوده و بي بندوبار نشود.
حضرت آيت الله سيستاني:
بر غير بالغ، پوشيدن واجب نيست؛ ولي پدر و مادر لازم است كه فرزند خود را به رعايت آداب و شئون اسلامي وادار نمايند و در تربيت صحيح شرعي آنان بكوشند.
حضرت آيت الله بهجت:
تمرين اطفال بر وظايف شرعيه به عهده ي والدين است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
كار صحيحي نيست و والدين موظف اند دختر را از كودكي به رعايت حجاب و گريز از نامحرم عادت دهند و اگر در اين امر مسامحه كنند و دختر را نسبت به نامحرم بي تفاوت نمايند، شريك در معاصي دختر هستند. در حديث وارد شده است كه در مجلسي كه حضرت رضا تشريف داشتند و عدّه اي نيز حضور داشتند، دختر بچه اي وارد شد؛ حضار در مجلس يكي يكي دختر را مورد نوازش قرار دادند، تا رسيد به حضرت رضا آن حضرت از سن دختر سؤال كردند؛ گفته شد پنج سال دارد؛ حضرت دختر را از خود دور كرد و رفتاري كه ديگران كرده بودند ننمودند؛ و اعمال آن بزرگوار بايد براي زن مسلمان سرمشق باشد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
بر پدر و مادر لازم است فرزندان خود را به مسائل اسلامي از زمان طفوليت آشنا كنند.
حضرت آيت الله تبريزي:
پوشش بر دختران نابالغ واجب نيست؛ لكن وظيفه ي والدين است كه  دخترانشان را به پوشش اسلامي عادت دهند و فرزندانشان را با احكام اسلامي تربيت نمايند.

--------------------------------------------------------------------------------

23


پوشش دست و صورت در صورت نگاه نامحرم به قصد لذت.
در صورتي كه زن مي‎داند مرد نامحرم به قصد لذت به صورت و دست‎هاي معمولي زينت نشده‎ي او نگاه مي‎كند، در اين فرض پوشاندن صورت و دست‎ها لازم است يا نه؟
حضرت آيت الله خامنه‎اي:
در فرض مذكور بايد حتي وجه و كفين خود را هم بپوشاند.
حضرت آيت الله تبريزي:
بلي در اين صورت بنابر احتياط پوشاندن لازم است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
دست و صورت بنابر احتياط واجب بايد پوشيده شود. (جامع‎الاحكام 2/165).
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
بلي پوشاندن آن لازم است
حضرت آيت الله بهجت:
پوشاندن دست و صورت مطلقا بنابر احتياط لازم است.
ماخذ:پايگاه اطلاع رساني انديشه قم-مركزمطالعات وپژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه

 ادامه دارد...


 

انسان کامل 11

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: كمال، حركت از "خود" به "خود"  --------------------
كمال، حركت از " خود " به " خود "
موجودى را در نظر بگيريد كه يك مسير تكاملى را طى مى‏كند. يك گل از آن لحظه اول كه از زمين مى‏رويد و رشد مى‏كند و گل مى‏شود و به حد نهائى مى‏رسد، از كجا به كجا سير مى‏كند؟ يا آن سلولى كه منشأ به وجود آمدن يك حيوانى مى‏شود و از آن لحظه اول تا هنگامى كه حيوان كامل مى‏شود، يعنى يك موجود متكامل از ضعيف‏ترين حالتها كه شروع [به تكامل] مى‏كند تا به كاملترين حالتها مى‏رسد، از كجا به كجا سير مى‏كند؟ آيا از " خود " به " ناخود " سير مى‏كند، به اين معنا كه از خود بيگانه مى‏شود؟ يا از " ناخود " به " خود " سير مى‏كند؟ يا از " ناخود " به " ناخود " سير مى‏كند؟ و بالاخره آيا از " خود " به " خود " سير مى‏كند؟ اگر بگوئيم از " خود " به " ناخود " سير مى‏كند، به اين معنى است كه تا آن وقت خودش است، كه رشد و حركت نكرده است ولى وقتى شروع به حركت كرد از خودش بيگانه و جدا شد و ديگر خودش، خودش نيست. كما اينكه بعضى از فلاسفه خيلى قديم گفته‏اند " حركت ايجاد غيريت است "، يعنى حركت " خود غير شدن " است كه البته حرف نادرستى است. مطلب اين است كه [تخم] يك گل و يا نطفه يك انسان از اولين لحظه‏اى كه شروع به حركت مى‏كند، تا آخرين لحظه‏اى كه به حد كمال خودش مى‏رسد از " خود " به " خود " حركت مى‏كند، يعنى آن " خود " و واقعيتش يك واقعيت ممتد است، " خود " او، نه آن
[صفحه: 338]

ادامه نوشته

انسان کامل 10

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

 

--------------------  نام فصل: جلسه دوازدهم: نقد و بررسى نظريه مكتب سوسياليسم  --------------------
12 نقد و بررسى نظريه مكتب سوسياليسم
[صفحه: 305]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، بارى الخلائق أجمعين، والصلوش والسلام على عبدالله ورسو له، وحبيبه وصفيه، و حافظ سره و مبلغ رسالاته، سيدنا و نبينا و مولانا أبى القاسم محمد واله الطيبين الطاهرين المعصومين. أعوذ بالله من الشيطان الرجيم " «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله» " (1). يكى ديگر از مكتبها در مورد انسان كامل، مكتب سوسياليزم است. در اين مكتب، نقص و كمال انسانيت، در دو چيز خلاصه مى‏شود: نقص در آنجاست كه بشر هر چه بيشتر جنبه فرديت داشته باشد و كمال انسانيت در جنبه جمعى است، به اين معنى كه انسان تا " من " است، ناقص است و آن وقت انسان كامل مى‏شود كه " من " از بين برود ولى نه به آن معنا كه عرفا " من " را از بين مى‏برند. عرفا مى‏خواهند " من " را براى " او " از بين ببرند يعنى " من " به عنوان ضمير اول شخص، منهدم و معدوم مى‏شود تا او (ضمير سوم شخص)

پاورقى:
. 1 سوره آل عمران، آيه. 64
[صفحه: 306]

ادامه نوشته

انسان کامل 9

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: قوت روحى و جسمى پيامبر (ص)  --------------------
قوت روحى و جسمى پيامبر (ص)
نويسنده كتاب " محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت " (2) دو چيز را خوب پرورش داده است (البته در اين كتاب نقاط ضعف زيادى هم هست، بالاخره يك خارجى بر همه مدارك آنچنان كه بايد تسلط ندارد) يكى از آن دو چيزى را كه خوب مجسم كرده، اين است كه پيغمبر (ص) در شرايطى قرار مى‏گرفت كه از نظر سياسى و اجتماعى اميدش از همه جا قطع بود، تمام شرايط عليه او بود و بين

پاورقى:
. 1 نهج‏البلاغه، نامه. 53
. 2 [نويسنده اين كتاب كونستان و برژيل گيورگيو اهل رومانى است].
[صفحه: 270]

ادامه نوشته

انسان کامل 8

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: "من" واقعى انسان  --------------------
" من " واقعى انسان
نكته‏اى در اينجا هست كه در فلسفه جديد هم به صورت ديگرى مطرح است و آن اينكه " من واقعى " انسان كيست و چيست؟ فلاسفه نظر خاصى دارند. نظرشان اين است كه من هر كس همان روان و روح اوست، همان است كه انسان آن را تشخيص مى‏دهد. " من " را كه انسان احساس مى‏كند، يعنى همان روح او، وقتى به انسان مى‏گويند، " من " كيست؟ مى‏گويد " من " يعنى روحم. روانشناسى امروز لااقل به اين مقدار رسيده است كه مقدارى از خودت را كه تو احساس مى‏كنى، يك قسمت از " من " توست، قسمت بيشتر از " من " تو، من ناآگاه توست كه تو خودت از وجود او آگاه نيستى، يعنى در شعور ظاهر تو وجود ندارد. عرفا در اينجا اعجاز كرده‏اند و چند درجه از روانكاوهاى امروز هم دقيقتر رفته‏اند و صريحا با فلاسفه مخالفت كرده، گفته‏اند: فلاسفه اشتباه

پاورقى:
. 1 باز كلمه " كمتر " را مى‏گويم، براى اينكه خيال نكنيد كه مى‏خواهم بگويم هيچ توجه نشده است.
[صفحه: 235]

كرده‏اند كه گفته‏اند " من " انسان همان روح انسان است، " من " خيلى دقيقتر و عميقتر است از آنچه كه فلاسفه آن را روح انسان مى‏دانند. به قول شبسترى:
من و تو برتر از جان و تن آمد *** كه جان و تن ز اجزاى من آمد

ادامه نوشته

انسان کامل 7

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: تمثيل مولوى  --------------------
تمثيل مولوى
مولوى در دفتر ششم مثنوى، داستانى آورده است كه البته تمثيل است. مى‏گويد مردى بود طالب گنج كه دائما از خدا گنج مى‏خواست. اين آدم كه از اين تنبلهائى بود كه دلشان مى‏خواهد

پاورقى:
. 1 يعنى حق، آن كه در زمان و مكان نمى‏گنجد.
. 2 يعنى قلب و دل " ولى "، كه تمام عالم در آن منعكس است.
[صفحه: 200]

ادامه نوشته

انسان کامل 6

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: عشق از نظر عرفا  --------------------
عشق از نظر عرفا
عرض كرديم كه فلاسفه ذات و جوهر انسان را همان عقل او مى‏دانند، غير عقل هر چه هست، آن را خارج از ذات انسان و در حكم وسائل و ابزار مى‏دانند. " من " انسان يعنى همان قوه فكر كردن انسان، قوه تفكر منطقى انسان. عرفا " من " انسان را عقل و فكر انسان نمى‏دانند، بلكه عقل و فكر را به منزله يك ابزار آن هم نه ابزار خيلى معتبر مى‏دانند و " من " حقيقى هر كس را آن چيزى مى‏دانند كه از آن به " دل " تعبير مى‏كنند. حكيم و فيلسوف، " من " را آن
[صفحه: 171]

چيزى مى‏داند كه از آن به عقل تعبير مى‏كند و عارف من واقعى انسان را آن چيزى مى‏داند كه از آن به دل تعبير مى‏كند. البته شك نيست كه مقصود عارف از دل، اين دل گوشتى‏ئى كه در طرف چپ بدن انسان است، نيست، نمى‏خواهد بگويد من انسان همان دل گوشتى‏ئى است كه پروفسور برنارد آن را عمل جراحى مى‏كند يا پيوند مى‏زند. [همچنانكه] عقل يعنى مركز انديشه و تفكر و حسابگرى، دل يعنى آن مركز احساس و مركز " خواست " در انسان، عقل يك كانون است و دل كانون و مركز ديگرى است. عارف براى احساس و براى عشق به طور كلى كه قويترين احساسها در انسان است ارزش و اهميت زيادى قائل است. هر چه كه حكيم و فيلسوف براى فكر كردن و براى استدلال و دليل منطقى آوردن ارزش قائل است، عارف براى عشق ارزش قائل است، البته عشقى كه عارف مى‏گويد، با عشقهاى روزنامه‏اى ما فوق‏العاده متفاوت است، عشقهاى روزنامه‏اى، عشقهاى جنسى است. عشق عارف، عشقى است كه اولا در انسان اوج مى‏گيرد تا به خدا [مى‏رسد] و معشوق حقيقى عارف، فقط خداست و بس. ثانيا عشقى كه عارف مى‏گويد، منحصر به انسان نيست، عارف معتقد است كه عشق در همه موجودات سريان دارد، در كتب عرفانى و بعضى كتب فلسفى متمايل به عرفان مثل اسفار بابى تحت عنوان " فى سريان العشق فى جميع الموجودات " وجود دارد، يعنى معتقدند عشق يك حقيقتى است كه در تمام ذرات وجود، جريان و سريان دارد. در اين هوا هم عشق هست، در آن سنگ هم عشق هست، در آن ذرات اتمى هم عشق هست و اصلا حقيقت، عشق است و آنچه غير از عشق
[صفحه: 172]

 

ادامه نوشته

انسان کامل 5

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: مكتب محبت (مكتب معرفت)  --------------------
مكتب محبت (مكتب معرفت)
مكتب ديگرى در مورد انسان كامل وجود دارد كه آن را، هم مى‏توان مكتب محبت ناميد و هم مكتب معرفت به معناى " معرفةالنفس ". از چند هزار سال پيش در شرق آسيا افكار و انديشه‏هاى بسيار بلندى وجود داشته كه الان هم كتابهاى بسيار قديمى هندى كه به فارسى هم ترجمه شده وجود دارد، مثل " او پانيشادها " كه [كتبى] فوق‏العاده عالى است. استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى - سلمه الله تعالى - (1) وقتى در چندين سال پيش براى اولين بار " اوپانيشادها " را خوانده بودند، خيلى اعجاب داشتند و مى‏گفتند كه مطالب بسيار بسيار بلندى در اين كتابها هست كه كمتر مورد توجه است. در اين مكتب، محور همه كمالات انسان، خودشناسى است. اين مكتب مى‏گويد: " خودت را بشناس ". البته " خودت را بشناس " را سقراط هم گفته است و همه پيغمبران هم گفته‏اند، پيغمبر اسلام هم فرموده است كه: " «من عرف نفسه عرف ربه» "، ولى در اين مكتب فقط روى همين نكته تكيه شده است كه خودت را بشناس.

پاورقى:
. 1 [خواننده گرامى توجه دارد كه اين سخنرانى در زمان حيات مرحوم استاد علامه طباطبائى طاب‏ثراه ايراد شده است].
[صفحه: 137]

ادامه نوشته

انسان کامل 4

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: نمونه‏اى از تاريخ اسلام  --------------------
نمونه‏اى از تاريخ اسلام
اصحاب رسول خدا در چه وضع و حالى بودند؟ حديث معروف كافى (1) - كه مولوى آن را به شعر درآورده است - واقعا عجيب است. اين حديث را شيعه و سنى (2) هر دو روايت كرده‏اند: روزى پيغمبر اكرم (ص) در وقت بين‏الطلوعين سراغ " اصحاب صفه " رفت (پيامبر، زياد سراغ اصحاب صفه مى‏رفت). در اين ميان، چشمش به جوانى افتاد. ديد اين جوان يك حالت غيرعادى دارد: دارد تلوتلو مى‏خورد، چشمهايش به كاسه سر فرو رفته است و رنگش، رنگ عادى نيست. جلو رفت و فرمود: «كيف اصبحت؟ " [چگونه صبح كرده‏اى]؟ عرض كرد اصبحت موقنا يا رسول الله در حالى صبح كرده‏ام كه اهل يقينم، يعنى آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته‏اى، من اكنون از راه بصيرت مى‏بينم. پيغمبر مى‏خواست يك مقدار حرف از او بكشد، فرمود: هر چيزى علامتى دارد، تو كه ادعا مى‏كنى اهل يقين هستى، علامت يقين تو چيست؟ «ما علامة يقينك؟ " عرض كرد: ان يقينى يا رسول الله هو الذى احزننى و اسهر ليلى و اظما هواجرى علامت يقين من اين است كه روزها مرا تشنه مى‏دارد و شبها مرا بى‏خواب، يعنى اين روزه‏هاى روز و شب زنده‏داريها، علامت يقين است. يقين من نمى‏گذارد كه شب سر به بستر بگذارم، يقين من

پاورقى:
. 1 اصول كافى، جلد 2، ص. 53
. 2 كنزالعمال، ج 13، ص. 351
[صفحه: 102]

 

ادامه نوشته

انسان کامل 3

ادامه مبحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: معنويات انسان  --------------------
معنويات انسان
در عين اينكه درباره حقيقت و ماهيت انسان چنين اختلاف نظر بزرگى وجود دارد، درباره يك مسئله ديگر اگر چه با اين مسئله وابستگى دارد هيچگونه اختلاف نظرى نيست و آن اين است كه يك سلسله امور وجود دارند كه در عين اينكه از جنس ماده و ماديات نيستند و مى‏شود نام آنها را معنويات گذاشت به انسان، ارزش و شخصيت مى‏دهند. انسان بودن انسان به اين امور است، يعنى اگر اين معانى را از انسان بگيرند، با حيوان هيچ فرقى نمى‏كند، به عبارت ديگر انسانيت انسان به ساختمان جسمانى او نيست كه هر كسى كه يك سرو دو گوش داشت و پهن ناخن و مستوى القامه بود و حرف زد، انسان است، حال هر كه و هر چه مى‏خواهد باشد، نه، اينطور نيست. سعدى همين مطلب را به اين زبان گفته است:
تن آدمى شريف است به جان آدميت *** نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و زبان و گوش و بينى چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت اگر آدم بودن (1) به داشتن همين اندام است، همه از مادر،

پاورقى:
. 1 خودمان هميشه " آدم بودن " و " آدم شدن " را به كار مى‏بريم و حتى اين مثل از بين خود طلبه‏ها برخاسته است كه: " ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل ".
[صفحه: 69]

ادامه نوشته

انسان كامل‏2

نام كتاب  :  انسان كامل‏
تأليف: استاد شهيد مرتضى مطهرى

--------------------  نام فصل: معرفى كتاب  --------------------
بسم الله الرحمن الرحيم

نام كتاب: انسان كامل

متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى

 

...ادامه مبحث قبل

دهان او بلند مى‏شود كه تا هفت آسمان (1)، فرشتگان را متأذى مى‏كند؟ آنوقت مى‏گويند چرا انسان وقتى در جهنم است، اينقدر جهنم عفونت دارد، عفونت جهنم، همين عفونتهائى است كه ما خودمان در دنيا ايجاد كرده‏ايم، همين دروغهائى است كه خودمان مى‏گوئيم. دشنام دادن و همزو لمز كردن هم همينطور است. تهمت زدن سرور همه اينهاست، چون تهمت زدن هم [رذيلت] دروغ گفتن را دارد و هم [رذيلت] غيبت كردن را. چون آدمى كه غيبت مى‏كند، راست مى‏گويد و بدگوئى مى‏كند و آدمى كه دروغ مى‏گويد، دروغ مى‏گويد، ولى بدگوئى كسى را نمى‏كند، يك دروغى مى‏بافد و مى‏گويد. ولى آدمى كه تهمت مى‏زند، در آن واحد، هم دروغ مى‏گويد و هم غيبت مى‏كند، يعنى دو گناه كبيره را با يكديگر انجام مى‏دهد. [آيا صحيح است] يك ماه رمضان بر ما بگذرد كه در آن ماه ما يك سلسله تهمتها به يكديگر بسته باشيم؟ ماه رمضان براى اين است كه مسلمين، بيشتر اجتماع كنند، عبادتهاى اجتماعى انجام دهند و در مساجد جمع شوند، نه اينكه ماه رمضان وسيله تفرقه قرار گيرد. و لا حول و لا قوش الا بالله العلى العظيم

ادامه نوشته

انسان كامل‏1

نام كتاب  :  انسان كامل‏
تأليف: استاد شهيد مرتضى مطهرى

--------------------  نام فصل: معرفى كتاب  --------------------
بسم الله الرحمن الرحيم

نام كتاب: انسان كامل

متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى

--------------------  نام فصل: مقدمه  --------------------
مقدمه
كتاب حاضر مجموعه‏اى است مشتمل بر تنظيم شده سيزده جلسه سخنرانى متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى تحت عنوان " انسان كامل " كه در سال 1353 و در ماه مبارك رمضان ايراد شده است. شش جلسه اول اين سخنرانيها در مسجد جاويد (تهران) و بقيه در محل ديگرى ايراد شده است و اكثر قريب به اتفاق مستمعين را دانشجويان تشكيل مى‏داده‏اند. انتخاب اين موضوع براى بحث، از سوى استاد شهيد، بى‏مناسبت نبوده است. در آن ايام، در جامعه اسلامى ما تفكرى رواج يافته بود كه بيشتر به دستورات اجتماعى اسلام نظر داشت و بعد معنوى اسلام را كم اهميت معرفى مى‏كرد چنانكه در گذشته، بيشتر به دستورات عبادى و معنوى اسلام توجه مى‏شد و بعد اجتماعى اين دين مقدس به دست فراموشى سپرده شده بود. استاد شهيد براى آنكه آشكار سازند كه اسلام يك دين جامع است و انسان اسلام، انسانى است چند بعدى كه همه دستورات اين مكتب الهى را به طور هماهنگ به مورد اجرا مى‏گذارد، و براى آنكه جوانان مسلمان را از نگرش يك بعدى به اسلام مصون بدارند، اين بحث را مطرح كردند، كه البته نظر ساير مكاتب درباره " انسان كامل " نيز مورد بررسى قرار گرفته است. جلسات اول اين سخنرانيها مقارن با ايام شهادت مولاى متقيان على عليه السلام بوده است، به همين جهت، در پايان برخى از اين جلسات، ذكر مصيبت شده است كه اين ذكر مصيبتها بى‏ارتباط با موضوع بحث نيز نمى‏باشند. قبلا دو كتاب تحت عنوان " انسان كامل " به نام استاد منتشر شده‏اند كه هر دو داراى اشكالات فراوان مى‏باشند.
[صفحه: 11]

 

ادامه نوشته

ازدواج موقت

 کتاب نظام حقوق زن در اسلام (بخش دوم)اثر استاد شهيد مطهري


موضوعات:
 ازدواج موقت
زندگي امروز و ازدواج موقت .
آيا رهبانيت موقت عملي است ؟
كداميك ؟ رهبانيت موقت ، يا كمونيسم جنسي ، يا ازدواج موقت ؟
جوانان امروز در سنين كم نمي توانند ازدواج كنند ، پس با بلوغ و بحران 
جنسي چه كنند ؟
اگر طرح ازدواج موقت از غرب رسيده بود يكي از مترقي ترين طرحها در
ميان تجدد ما بها تلقي مي شد .
زندگي امروز بيش از زندگي ديروز طرح ازدواج موقت را ضروري كرده است  .
ازدواج آزمايشي .
نظريه راسل درباره ازدواج موقت .
دامهاي مرد قرن بيستم بر سر راه زن .
شرافت زن قرن بيستم در خدمت سرمايه داري اروپا و امريكا
كدام زن ، زن كرايه اي است ، اين يا آن ؟
قرآن ، حامي جدي و راستگوي زن .
اشكالات ازدواج موقت و پاسخ آنها .
ازدواج موقت و مسأله تشكيل حرمسرا .
مرد قرن بيستم مسابقه كامجوئي از زنرا از هارون الرشيد و فضل برمكي  برده است .
مرد قرن بيستم جز هزينه گزاف چيزي از دست نداده است .
مرد " ذواق " در اسلام ، ملعون شناخته شده است .


ازدواج موقت
من بر خلاف بسياري از افراد ، از تشكيكات و ايجاد شبهه هائي كه در مسائل اسلامي ميشود با همه علاقه و اعتقادي كه باين دين دارم بهيچوجه  ناراحت نميشوم . بلكه در ته دلم خوشحال ميشوم . زيرا معتقدم و در عمر خود بتجربه مشاهده كرده ام كه اين آئين مقدس آسماني در هر جبهه از جبهه ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نيرومندي و سرفرازي و جلوه و رونق بيشتري آشكار شده است . خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك بروشن شدن آن كمك ميكند ، شك ، مقدمه يقين ، و ترديد ، پلكان تحقيق است . در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالي نقل ميكند كه : " . . گفتار ما را فائده اين  بس باشد كه ترا در عقايد كهنه و موروثي بشك ميافكند . زيرا شك پايه  تحقيق است و كسي كه شك نميكند درست تأمل نميكند . و هر كه درست ننگرد خوب نمي بيند و چنين كسي در كوري و حيراني بسر ميبرد " .
بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند ، تا آنكه  بدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامي گردند .
يكي از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفري كه مذهب رسمي كشور ماست اينست كه ازدواج به دو نحو ميتواند صورت بگيرد : دائم و موقت :
ازدواج موقت و دائم در پاره اي از آثار با هم يكي هستند و در قسمتي  اختلاف دارند . آنچه در درجه اول ، اين دو را از هم متمايز ميكند يكي  اينست كه زن و مرد تصميم ميگيرند بطور موقت با هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت ، اگر مايل بودند تمديد كنند تمديد ميكنند و اگر مايل نبودند از هم جدا ميشوند .
ديگر اينكه از لحاظ شرايط ، آزادي بيشتري دارند كه بطور دلخواه بهر نحو كه بخواهند پيمان مي بندند . مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود ، ولي در ازدواج موقت بستگي دارد بقرارداد آزادي كه ميان  طرفين منعقد ميگردد . ممكن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج  بشود ، يا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند .
در ازدواج دائم ، زن خواه ناخواه بايد مرد را بعنوان رئيس خانواده  بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند . اما در ازدواج  موقت بسته بقراردادي است كه ميان آنها منعقد ميگردد .
در ازدواج دائم ، زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث ميبرند . اما در ازدواج موقت چنين نيست .
پس تفاوت اصلي و جوهري ازدواج موقت با ازدواج دائم در اينست كه  ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود " آزاد " است ، يعني وابسته باراده  و قرارداد طرفين است . حتي موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعي آزادي بطرفين ميبخشد و زمان را در اختيار آنها قرار ميدهد .
در ازدواج دائم ، هيچكدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگري حق ندارند از بچه دار شدن و توليد نسل جلوگيري كنند ، ولي در ازدواج موقت جلب  رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد . در حقيقت اين نيز نوعي آزادي ديگر است  كه بزوجين داده شده است .
اثري كه از اين ازدواج توليد مي شود يعني فرزندي كه بوجود مي آيد با فرزند ناشي از ازدواج دائم هيچگونه تفاوتي ندارد .
مهر ، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت . با اين  تفاوت كه در ازدواج موقت ، عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم ، عقد باطل نيست . مهرالمثل تعيين ميشود .
همانطوريكه در عقد دائم ، مادر و دختر زوجه بر زوج ، و پدر و پسر زوج  بر زوجه حرام و محرم ميگردند در عقد منقطع نيز چنين است و همانطوريكه  خواستگاري كردن زوجه دائم بر ديگران حرام است ، خواستگاري زوجه موقت  نيز بر ديگران نيز حرام است ، همانطوريكه زناي با زوجه دائم غير ، موجب  حرمت ابدي ميشود ، خواستگاري زوجه موقت نيز بر ديگران ابدي ميشود ، زناي با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدي ميشود . همانطور كه زوجه دائم  بعد از طلاق بايد مدتي عده نگهدارد ، زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت  يا بخشيدن آن بايد عده نگهدارد . با اين تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت  عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روز . در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهر جايز نيست ، در ازدواج موقت نيز روا نيست .
اينست آنچيزي كه بنام ازدواج موقت يا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدني ما نيز عين آنرا بيان كرده است .
بديهي است كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم ، و اما اينكه مردم ما بنام اين قانون سوء استفاده هائي كرده و ميكنند ، ربطي  بقانون ندارد . لغو اين قانون ، جلوي آن سوء استفاده ها را نميگيرد بلكه  شكل آنها را عوض ميكند . بعلاوه صدها مفاسدي كه از خود لغو قانون  برميخيزد .
ما نبايد آنجا كه انسانها را بايد اصلاح و آگاه كنيم بدليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا بجان مواد قانوني بيفتيم ، انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسئول بدانيم .
اكنون ببينيم با بودن ازدواج دائم ، چه ضرورتي هست كه قانوني بنام  قانون ازدواج موقت بوده باشد ، آيا ازدواج موقت بقول نويسندگان زن روز با حيثيت انساني زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد ؟ آيا ازدواج  موقت اگر هم لازم بوده است در دوران كهن لازم بوده است . اما زندگي و شرايط و اقتضاي زمان حاضر با آن موافقت ندارد ؟
--------------------------------------------------------------------------------
ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسي ميكنيم :
الف - زندگي امروز و ازدواج موقت .
ب - مفاسد و معايب ازدواج موقت .
زندگي امروز و ازدواج موقت
چنانكه قبلا دانستيم ، ازدواج دائم مسئوليت و تكليف بيشتري براي زوجين  توليد ميكند ، بهمين دليل پسر يا دختري نميتوان يافت كه از اول بلوغ  طبيعي كه تحت فشار غريزه قرار ميگيرد آماده ازدواج دائم باشد . خاصيت  عصر جديد اين است كه فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماع و قدرت تشكيل  عائله زيادتر كرده است .
اگر در دوران ساده قديم يك پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعي از عهده شغلي كه تا آخر عمر بعهده او گذاشته ميشد برميايد ، در دوران جديد ابدا امكان پذير نيست . يك پسر موفق در دوران  تحصيل كه دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تأخير و رد شدن در امتحان  آخر سال و يا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد در 25 سالگي فارغ التحصيل  ميگردد و از اين ببعد ميتواند درآمدي داشته باشد . قطعا سه چهار سال هم  طول ميكشد تا بتواند سر و سامان مختصري براي خود تهيه كند و آماده ازدواج  دائم گردد . همچنين است يك دختر موفق كه دوران تحصيل را ميخواهند طي  كند .
جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسي
شما اگر امروز يك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسي او باوج خود رسيده است ، تكليف بازدواج بكنيد بشما ميخندند . همچنين است يك دختر محصل شانزده ساله . عملا ممكن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج  دائم بروند و مسئوليت يك زندگي را كه وظايف زيادي براي آنها نسبت  بيكديگر و نسبت بفرزندان آينده شان ايجاد ميكند بپذيرند . 
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسي يا ازدواج موقت ؟
از شما ميپرسم ، آيا با اين حال ، با طبيعت و غريزه چه رفتاري بكنيم ؟
آيا طبيعت حاضر است بخاطر اينكه وضع زندگي ما در دنياي امروز اجازه 
نميدهد كه در سنين شانزده سالگي و هجده سالگي ازدواج كنيم ، دوران بلوغ 
را بتأخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشده ايم ، غريزه جنسي از سر ما
دست بردارد ؟
آيا جوانان حاضرند يكدوره " رهبانيت موقت " را طي كنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زمانيكه امكانات ازدواج دائم پيدا شود ؟ فرضا جواني حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد آيا طبيعت حاضر است از ايجاد عوارض رواني سهمگين و خطرناكي كه  در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسي پيدا ميشود و روانكاوي امروز از روي  آنها پرده برداشته است صرفنظر كند ؟
دو راه بيشتر باقي نميماند ، يا اينكه جوانان را بحال خود رها كنيم و بروي خود نياوريم . بيك پسر بچه اجازه دهيم از صدها دختر كام برگيرد ، و بيكدختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين كند . يعني عملا كمونيسم جنسي را بپذيريم . و چون به پسر و دختر " متساويا " اجازه داده ايم ، روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد كرده ايم ، زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسياري از كوته فكران اينست  كه زن و مرد اگر بناست بجهنم دره هم سقوط كنند دوش بدوش يكديگر و بازو ببازوي هم و بالاخره " متساويا " سقوط كنند .
آيا اين چنين پسران و دختراني با چنين روابط فراوان و بيحدي در دوران  تحصيل پس از ازدواج دائم ، مرد زندگي و زن خانواده خواهند بود ؟ راه دوم ، ازدواج موقت و آزاد است . ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود ميكند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد ، بديهي است كه محدود شدن  زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست . وقتي كه هر زني بمرد معيني اختصاص پيدا كند قهرا هر مردي هم بزن معين اختصاص پيدا ميكند . مگر آنكه از يكطرف عدد بيشتري باشند . بدين ترتيب پسر و دختر دوران  تحصيل خود را ميگذرانند بدون آنكه رهبانيت موقت و عوارض آنرا تحمل  كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسي افتاده باشند .
--------------------------------------------------------------------------------
ازدواج آزمايشي
اين ضرورت ، اختصاص بايام تحصيل ندارد ، در شرايط ديگر نيز پيش  ميايد . اصولا ممكن است زن و مردي كه خيال دارند با هم بطور دائم ازدواج  كنند و نتوانسته اند نسبت بيكديگر اطمينان كامل پيدا كنند بعنوان ازدواج  آزمايشي براي مدت موقتي با هم ازدواج كنند . اگر اطمينان كامل بيكديگر پيدا كردند ادامه ميدهند و اگر نه از هم جدا ميشوند .
من از شما ميپرسم : اينكه اروپائيان وجود يك عده از زنان بدكار را در محل معين از هر شهري تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضروري ميدانند براي  چيست ؟ آيا جز اينست كه وجود مردان مجردي را كه قادر بازدواج دائم  نيستند خطر بزرگي براي خانواده ها بحساب مي آورند .
راسل و نظريه ازدواج موقت
" برتراند راسل " فيلسوف معروف انگليسي در كتاب زناشوئي و اخلاق  ميگويد " . . . در واقع اگر درست بينديشيم ، پي ميبريم كه فواحش ، معصوميت كانون خانوادگي و پاكي زنان و دختران ما را حفظ ميكنند . هنگامي  كه اين عقيده را " لكي " در بحبوحه عصر " ويكتوريا " ابراز كرد
اخلاقيون سخت آزرده شدند ، بي آنكه خود علت آنرا بدانند . اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده " لكي " را به ثبوت رسانند . زبان حال اخلاقيون  مزبور با تمام منطقشان اين است كه " اگر مردم از تعليمات ما پيروي  ميكردند ديگر فحشاء وجود نميداشت " اما ايشان بخوبي ميدانند كه كسي  توجه به حرفشان نميكند " .
اينست فورمول فرنگي چاره جوئي خطر مردان و زناني كه قادر بازدواج دائم  نيستند و آن بود فورمولي كه اسلام
پيشنهاد كرده است . آيا اگر اين فرمول فرنگي بكار بسته شود و گروهي زن بدبخت  بايفاي اين وظيفه اجتماعي . اختصاص داده شوند آنوقت زن بمقام واقعي و حيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است ؟ برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز كرده  است . وي ميگويد : " قاضي ليندزي ، كه ساليان متمادي مأمور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي داشته پيشنهاد ميكند كه  ترتيبي بنام " ازدواج رفاقتي " داده شود . متأسفانه پست رسمي خود را ( در امريكا ) از دست داد . زيرا مشاهده شد كه او بيش از ايجاد حس  گناهكاري در فكر سعادت جوانان است . براي عزل او كاتوليكها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعي خودداري نكردند .
پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يك محافظه كار خردمند كرده است و منظور از آن ايجاد ثباتي در روابط جنسي است . ليندزي متوجه شده كه اشكال اساسي در ازدواج ، فقدان پول است . ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست ، بلكه از اين لحاظ است كه تأمين معيشت از جانب زن برازنده نيست . و به  اين ترتيب نتيجه ميگيرد كه جوانان بايد مبادرت بازدواج رفاقتي كنند كه  از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است : اولا منظور از ازدواج توليد نسل  نخواهد بود . ثانيا مادام كه زن جوان فرزندي نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود . ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجي  براي خوراك خواهد بود . . . من هيچ ترديدي در مؤثر بودن پيشنهادات  ليندزي ندارم و اگر قانون آنرا ميپذيرفت تأثير زيادي در بهبود اخلاق  ميكرد " .
آنچه ليندزي و راسل آنرا ازدواج رفاقتي مينامند گرچه با ازدواج موقت  اسلامي اندك فرقي دارد ، اما حكايت ميكند كه متفكراني مانند ليندزي و راسل باين نكته پي برده اند كه تنهاازدواج دائم و عادي وافي بهمه احتياجات اجتماع نيست .
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن را عدم كفايت ازدواج  دائم بتنهائي براي رفع احتياجات بشري بالاخص در عصر حاضر مورد بررسي  قرار گرفت . اكنون ميخواهيم باصطلاح آنطرف سكه را مطالعه كنيم . ببينيم  ازدواج موقت چه زيانهائي ممكن است در برداشته باشد . مقدمه ميخواهم  مطلبي را تذكر دهم :
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه هاي اظهار نظر كه براي بشر وجود داشته و دارد هيچ موضوع و زمينه اي باندازه بحث در تاريخ علوم و عقائد و سنن و رسوم و آداب بشري گنگ و پيچيده نيست .
و بهمين جهت در هيچ موضوعي بشر باندازه اين موضوعات ، ياوه نبافته  است و اتفاقا در هيچ موضوعي هم باندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است .
از باب مثال اگر كسي اطلاعاتي در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامي  داشته باشد و آنگاه پاره اي از نوشته هاي امروز را كه غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفته هاي آنها است خوانده باشد ميفهمد كه من چه ميگويم  . مثل اينست كه مستشرقين و اتباع و اذنابشان ، براي اظهار نظر در اينگونه مسائل همه چيز را لازم ميدانند مگر اينكه خود آنمسائل را عميقا بفهمند و بشناسند .
مثلا در اطراف مسئله اي كه در عرفان اسلامي بنام " وحدت وجود " معروف  است ، چه حرفها كه زده نشده است ، فقط جاي يك چيز خالي است و آن  اينكه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامي از قبيل محي الدين  عربي و صدرالمتالهين شيرازي چه تصوري از وحدت وجود داشته اند ؟ من وقتي كه برخي اظهار نظرهاي مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح منقطع خواندم بي اختيار بياد مسئله وحدت  وجود افتادم . ديدم همه حرفها بميان آمده است جز همان چيزي كه روح اين  قانون را تشكيل ميدهد و منظور قانون گذار بوده است .
البته اين قانون چون يك " ميراث شرقي " است ، اين اندازه مورد بي  مهري است و اگر يك " تحفه غربي " بود اينطور نبود .
قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بود ، امروز كنفرانسها و سمينارها داده ميشد كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرائط نيمه  دوم قرن بيستم تطبيق نميكند ، نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم  نميرود ، نسل امروز ميخواهد آزاد باشد و آزاد زندگي كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار كرده باشد نميرود . . .
و بهمين دليل اكنون كه اين زمزمه از غرب بلند شده و كساني امثال " برتراند راسل " مسئله اي تحت عنوان " ازدواج رفاقتي " پيشنهاد ميكنند پيش بيني مي شود كه بيش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم  دفاع و تبليغ كنيم .
معايب و مفاسدي كه براي نكاح منقطع ذكر شده از اين قرار است : 1 - پايه ازدواج بايد بر دوام باشد ، و زوجين از اول كه پيمان زناشوئي  مي بندند بايد خود را براي هميشه متعلق بيكديگر بدانند و تصور جدائي در مخيله آنها خطور نكند ، عليهذا ازدواج موقت نمي تواند پيمان استواري ميان  زوجين باشد . اينكه پايه ازدواج بايد بر دوام باشد بسيار مطلب درستي است ، ولي اين  ايراد وقتي وارد است كه بخواهيم ازدواج موقت را جانشين ازدواج دائم  كنيم و ازدواج دائم را منسوخ نمائيم .
بدون شك هنگاميكه طرفين قادر به ازدواج دائم هستند و اطمينان كامل  نسبت بيكديگر پيدا كرده اند و تصميم دارند براي هميشه متعلق بيكديگر باشند پيمان ازدواج دائم مي بندند .
ازدواج موقت از آنجهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهائي قادر نبوده است كه در همه شرائط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت  مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسي غرق شوند . بديهي است كه هيچ پسر يا دختري آنجا كه برايش زمينه يك زناشوئي دائم و هميشگي فراهم است خود را با يك امر موقتي سرگرم نميكند .
2 - ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ايراني كه شيعه مذهب ميباشند استقبال نشده است و آنرا نوعي تحقير براي خود دانسته اند ، پس افكار عمومي خود مردم شيعه نيز آنرا طرد ميكند .
جواب اينست كه اولا منفوريت متعه در ميان زنان ، مولود سوء استفاده هائي است كه مردان هوسران در اين زمينه كرده اند و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و ما درباره اين سوء استفاده ها بحث خواهيم كرد . ثانيا انتظار اينكه ازدواج موقت باندازه ازدواج دائم استقبال شود در صورتيكه  فلسفه ازدواج موقت ، عدم آمادگي يا عدم امكان طرفين با يكطرف براي  ازدواج دائم است انتظار بيجا و غلطي است .
3 - نكاح منقطع . بر خلاف حيثيت و احترام زن است ، زيرا نوعي كرايه  دادن آدم و جواز شرعي آدم فروشي است . خلاف حيثيت انساني زن است كه در مقابل وجهي كه از مردي ميگيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد . اين ايراد از همه عجيب تر است .
اولا ازدواج موقت با مشخصاتيكه در مقاله پيش گفتيم چه ربطي باجاره و كرايه دارد و آيا محدوديت مدت ازدواج موجب ميشود كه از صورت ازدواج خارج و شكل  اجاره و كرايه بخود بگيرد ؟ . آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعي داشته  باشد كرايه و اجاره است ؟ كه اگر بدون مهر بود و مرد چيزي نثار زن نكرد ، زن حيثيت انسان خود را باز يافته است ؟ ما درباره مسئله مهر جداگانه  بحث خواهيم كرد .
از قضا فقها تصريح كرده اند و قانون مدني نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچگونه تفاوتي با هم ندارند و نبايد داشته باشند . هر دو ازدواجند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگيرند و اگر نكاح منقطع را با صيغه هاي مخصوص اجاره و كرايه بخوانند باطل است .
ثانيا از كي و چه تاريخي كرايه آدم منسوخ شده است ؟ تمام خياطها و باربرها تمام پزشكها و كارشناسها ، تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه ، تمام كارگران كارخانه ها آدمهاي كرايه اي هستند .
ثالثا زني كه به اختيار و اراده خود با مرد بخصوصي عقد ازدواج موقت  مي بندد آدم كرايه اي نيست و كاري بر خلاف حيثيت و شرافت انساني نكرده  است ، اگر ميخواهيد زن كرايه اي را بشناسيد ، اگر ميخواهيد بردگي زنرا ببينيد باروپا و امريكا سفر كنيد و سري بكمپانيهاي فيلمبرداري بزنيد تا ببينيد زن كرايه اي يعني چه ؟ ببينيد چگونه كمپانيهاي مزبور حركات زن ، ژستهاي زن ، اطوار زنانه زن ، هنرهاي جنسي زن را بمعرض فروش ميگذارند . بليطهائي كه شما براي سينماها و تاترهاي ميخريد در حقيقت اجاره بهاي  زنهاي كرايه اي را ميپردازيد . ببينيد در آنجا زن بدبخت براي اينكه پولي  بگيرد تن به چه كارهائي ميدهد ؟ مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شريف بايد رموز تحريكات جنسي را بياموزد ، بدن و روح و شخصيت خود را در اختيار يك مؤسسه پول درآوري قرار دهد براي اينكه مشتريان بيشتري براي آن مؤسسه  پيدا كند . 
سري به كاباره ها و هتلها بزنيد ببينيد زن چه شرافتي بدست آورده است و براي اينكه مزد ناچيزي بگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر كند چگونه بايد همه حيثيت و شرافت خود را در اختيار مهمانان قرار دهد .
زن كرايه اي آن مانكن ها هستند كه اجير و مزدور فروشندگيهاي بزرگ مي شوند و شرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار ميدهند .
زن كرايه اي آن زني است كه براي جلب مشتري براي يك مؤسسه اقتصادي با هزاران اطوار كه اغلب آنها تصنعي و بخاطر انجام وظيفه مزدوري است روي  صفحه تلويزيون ظاهر ميشود و بنفع يك كالاي تجارتي تبليغ ميكند .
كيست كه نداند امروز در مغرب زمين زيبائي زن ، جاذبه جنسي زن ، آواز زن ، هنر و ابتكار زن ، روح و بدن زن و بالاخره شخصيت زن ، وسيله تحقير و ناچيزي در خدمت سرمايه داري اروپا و امريكا است ؟ و متأسفانه شما دانسته  يا ندانسته زن شريف و نجيب ايراني را بسوي اينچنين اسارتي ميكشانيد . من نميدانم چرا اگر زني با شرائط آزاد با يك مرد بطور موقت ازدواج كند زن كرايه اي محسوب ميشود . اما اگر زني در يك عروسي يا شب نشيني در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براي ارضاء تمايلات جنسي آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و يك نوع معلق بزند تا مزد معيني دريافت دارد زن  كرايه اي محسوب نميشود ؟
آيا اسلام كه جلو مردان را از اينگونه بهره برداري ها از زن گرفته است و خود زن را باين اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع  كرده است مقام زن را پائين آورده است يا اروپاي نيمه دوم قرن بيستم ؟
اگر روزي زن بدرستي آگاه و بيدار شود و دامهائي كه مرد قرن بيستم در سر راه او گذاشته و مخفي كرده بشناسد ، عليه تمام اين فريب ها قيام خواهد كرد و آنوقت تصديق خواهد كرد يگانه پناهگاه و حامي جدي و راستگوي او قرآن است و البته چنين روزي دور نيست .
مجله زن روز در شماره 87 صفحه 8 رپورتاژي از زني بنام مرضيه و مردي  بنام رضا تحت عنوان " زن كرايه اي " تهيه كرده است و بدبختي زن  بيچاره اي را شرح داده است .
اين داستان طبق اظهارات رضا از خواستگاري زن آغاز شده . يعني براي  اولين بار از فورمول 40 پيشنهاد پيروي شده است و زن بخواستگاري مرد رفته  است . بديهي است داستاني كه از خواستگاري زن از مرد آغاز گردد پاياني  بهتر از آن نميتواند داشته باشد .
اما طبق اظهارات مرضيه مردي هوسران و قسي القلب ، زني را بعنوان  اينكه ميخواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمايت  و سرپرستي كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت خواسته باشد او را بنام  اينكه صيغه كرده است مورد كامجوئي و سپس بي اعتنائي قرار داده است . اگر اين اظهارات صحيح باشد ، عقدي است باطل . مردي قسي ، زني بي خبر و بي اطلاع از قانون شرعي و عرفي را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات  شود .
قبل از اينكه امثال رضاها مجازات شوند ، بايد تربيت شوند و قبل از آنكه رضاها مجازات يا تربيت شوند بايد مرضيه ها آگاهانيده شوند . جنايتي كه از قساوت مردي و بيخبري و غفلت زني سرچشمه گرفته است چه  ربطي به قانون دارد كه مجله زن روز قيافه حق بجانب به رضا ميدهد و بعد نيز تيغ خود را متوجه قانون ميكند .
آيا اگر قانون ازدواج موقت نميبود ، رضاي قسي القلب مرضيه غافل و بي  خبر را آرام ميگذاشت ؟ چرا از زير بار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالي ميكنيد ، حقوق و وظايف شرعي زن و مرد را كتمان ميكنيد و زنان بيچاره را اغفال كرده يگانه  قانون حامي و راستگوي زن را دشمن او معرفي ميكنيد و با دست خود او ميخواهيد يگانه پناهگاه او را بكوبيد ؟
--------------------------------------------------------------------------------
نكاح منقطع و تعدد زوجات
4 - نكاح منقطع ، چون بهرحال نوعي اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است پس نكاح منقطع محكوم است . راجع باينكه نكاح منقطع براي چه گونه افرادي تشريع شده در دنباله همين  مبحث و راجع به خود تعدد زوجات بياري خدا جداگانه و مفصل بحث خواهيم  كرد .
سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
5 - نكاح منقطع ، از نظر اينكه دوام ندارد ، آشيانه نامناسبي براي  كودكاني است كه بعدا بوجود مي آيند . لازمه نكاح منقطع اين است كه  فرزندان آينده ، بي سرپرست و از حمايت پدري مهربان و مادري دلگرم بخانه  و آشيانه محروم بمانند .
اين ايراد ، ايرادي است كه مجله زن روز بسيار روي آن تكيه كرده است . ولي با توضيحاتي كه داديم گمان نميكنم جاي بحث و ايرادي باشد . در مقاله  پيش گفتيم كه يكي از تفاوتهاي ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به  توليد نسل است . در ازدواج دائم هيچيك از زوجين بدون جلب رضايت ديگري نمي تواند از زير بار تناسل شانه خالي كند .بر خلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف  آزادند . در ازدواج موقت ، زن نبايد مانع استمتاع مرد بشود ولي مي تواند بدون آنكه لطمه اي به استمتاع  مرد وارد آيد مانع حاملگي خود بشود و اين موضوع با وسائل ضد آبستني امروز كاملا حل شده است .
عليهذا اگر زوجين در ازدواج موقت مايل باشند توليد فرزند كنند و مسئوليت نگهداري و تربيت فرزند آتيه را بپذيرند توليد فرزند مي كنند . بديهي است كه از نظر عاطفه طبيعي فرقي ميان فرزند زوجه دائم با زوجه  موقت نيست و اگر فرضا پدر يا مادر از وظيفه خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور مي كند همانگونه كه در صورت وقوع طلاق قانون بايد دخالت  كند و مانع ضايع شدن حقوق فرزندان گردد و اگر مايل نباشند كه توليد فرزند نمايند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكين غريزه است از بوجود آمدن  فرزند جلوگيري ميكنند .
همچنانكه ميدانيم كليسا جلوگيري از آبستني را امر نامشروع ميداند ولي  از نظر اسلام اگر زوجين از اول مانع پيدايش فرزند بشوند مانعي ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولي تكوين فرزند بوجود آمد اسلام بهيچوجه اجازه  معدوم كردن آن را نمي دهد . اينكه فقهاي شيعه مي گويند هدف ازدواج دائم توليد نسل است و هدف  ازدواج موقت ، استمتاع و تسكين غريزه است همين منظور را بيان مي كنند .
انتقادات
نويسنده چهل پيشنهاد ، در شماره 87 مجله زن روز نكاح منقطع را مورد نقد قرار داده است . اولا ميگويد : " موضوع قانون نكاح يا ازدواج منقطع طوري ناراحت كننده  است كه حتي نويسندگان قانون ازدواج نتوانسته اند در خصوص آن شرح و تفصيل  بدهند . مثل اينكه از كار خودشان ناراضي بوده اند كه فقط براي حفظ ظاهر ، بموجب مواد 1075 - 1076 - 1077 الفاظ و عباراتي سر هم بندي كرده گذشته اند . 
تنظيم كنندگان مواد قانوني مربوط به نكاح منقطع ( متعه ) طوري از كار خودشان ناراضي بوده اند كه اساسا عقد مزبور را تعريف نكرده اند و تشريفات  و شرايط آنرا توضيح نداده اند . . . "
سپس آقاي نويسنده خودشان اين نقص قانون مدني را جبران ميكنند و نكاح  منقطع را تعريف ميكنند و ميگويند " نكاح مزبور عبارت است از اينكه زن  مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معين و مشخص در مدت و زماني معلوم و معين ولو چند ساعت و يا چند دقيقه خودش را براي قضاي شهوت و تمتع و اجراي اعمال جنسي در اختيار مرد ميگذارد " .
آنگاه ميگويند : " براي ايجاب و قبول عقد نكاح مزبور در كتب فقه  شيعه الفاظ عربي مخصوص ذكر شده است كه قانون مدني به آنها اشاره و توجه  نكرده و مثل اينكه از نظر قانون گذار بهر لفظي كه دلالت بر مقصود بالا ( يعني مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن ) نمايد ولو غير عربي هم باشد واقع  ميشود " .
از نظر آقاي نويسنده :
الف - قانون مدني ، نكاح منقطع را تعريف نكرده و شرايط آنرا توضيح  نداده است .
ب - ماهيت نكاح منقطع اينست كه زن خود را در مقابل دستمزد معيني  بمردي اجاره ميدهد .
ج - از نظر قانون مدني ، هر لفظي كه دلالت بر مفهوم مورد اجاره واقع  شدن زن بكند براي ايجاب و قبول نكاح منقطع كافي است . من از آقاي نويسنده دعوت ميكنم يك بار ديگر قانون مدني را مطالعه  كنند و با دقت مطالعه كنند و همچنين از خوانندگان مجله زن روز خواهش ميكنم هر طور هست يك نسخه از قانون مدني تهيه و در قسمتهاي ذيل دقت كنند .
در قانون مدني ، فصل ششم از كتاب نكاح ، مخصوص نكاح منقطع است و سه  جمله ساده هم بيش نيست . اول اينكه نكاح وقتي منقطع است كه براي مدت  معيني واقع شده باشد .
دوم اينكه مدت نكاح منقطع بايد كاملا معين شود ، سوم اينكه احكام مربوط به مهر و ارث در نكاح منقطع همان است كه در فصلهاي مربوط به مهر و ارث  گفته شده است .
نويسنده محترم چهل پيشنهاد خيال كرده است كه آنچه از اول كتاب نكاح  در پنج فصل گفته شده است همه مربوط به نكاح دائم است و تنها اين سه  ماده به نكاح منقطع مربوط است . غافل از اينكه تمام مواد آن پنج فصل جز آنجا كه تصريح شده است مانند ماده 1069 و يا آنچه مربوط بطلاق است ، مشترك است ميان نكاح دائم و منقطع مثلا ماده 1062 كه ميگويد : " نكاح  واقع ميشود بايجاب و قبول بالفاظيكه صريحا دلالت بر قصد ازدواج نمايد " مخصوص نكاح دائم نيست ، بهر دو نكاح مربوط است . شرائطي كه براي عاقد يا عقد يا زوجين ذكر كرده است نيز مربوط بهر دو نكاح است . اگر قانون  مدني نكاح منقطع را تعريف نكرده است براي اينست كه نيازي به تعريف  نداشته است . همچنانكه نكاح دائم را نيز تعريف نكرده است و مستغني از تعريف دانسته است . قانون مدني هر لفظ صريحي كه دلالت بر ازدواج و وقوع  زوجيت بكند براي عقد كافي دانسته است خواه در نكاح دائم ، خواه در نكاح  منقطع . ولي اگر لفظي مفهوم ديگري غير از زوجيت داشته باشد از قبيل  معاوضه و داد و ستد و اجاره و كرايه براي صحت عقد نكاح چه دائم و چه  منقطع كافي نيست .
من بموجب اين نوشته متعهد ميشوم كه اگر عده اي از قضات فاضل و كارشناسان واقعي قانون كه خوشبختانه در دادگستري زيادند تشخيص دادند كه  ايراد وارده بر قانون مدني كه در بالا شرح داده شده وارد است ، من از هم  اكنون از انتقاد ساير نوشته هاي زن روز خودداري ميكنم . 
--------------------------------------------------------------------------------
ازدواج موقت و مسأله حرمسرا
يكي از سوژه هائيكه مغرب زمين عليه مشرق زمين در دست دارد و برخ او ميكشد و برايش فيلمها و نمايشنامه ها تهيه كرده و ميكند ، مسئله تشكيل  حرمسراست كه متأسفانه در تاريخ مشرق زمين نمونه هاي زيادي ميتوان از آن  يافت .
زندگي برخي از خلفا و سلاطين مشرق زمين ، نمونه كاملي از اين ماجرا بشمار ميرود و حرمسراسازي مظهر اتم و اكمل هوسراني و هواپرستي يك مرد شرقي قلمداد ميگردد .
ميگويند - مجاز شمردن ازدواج موقت مساوي است با مجاز دانستن تشكيل  حرمسرا كه نقطه ضعف و مايه سرافكندگي مشرق زمين در برابر مغرب زمين  است . بلكه مساوي است با مجاز شمردن هوسراني و هوي پرستي كه بهر شكل و هر صورت باشد منافي اخلاق و پيشرفت و عامل سقوط و تباهي است . عين اين مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است . جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تشكيل حرمسرا تفسير كرده اند .
ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث خواهيم كرد و اكنون بحث خود را اختصاص ميدهيم به ازدواج موقت .
اين مسئله را از دو جهت بايد بررسي كرد : يكي از اين نظر كه عامل  تشكيل حرمسرا از جنبه اجتماعي چه بوده است ؟ آيا قانون ازدواج موقت در تشكيل حرمسراهاي مشرق زمين تأثيري داشته است يا نه ؟ دوم اينكه آيا منظور از تشريع قانون ازدواج موقت اين بوده است كه  ضمنا وسيله هوسراني و حرمسرا سازي براي عده اي از مردان فراهم گردد ، يا نه ؟
علل اجتماعي حرمسراسازي
اما بخش اول - پيدايش حرمسرا معلول دست بدست دادن دو عامل است . اولين عامل حرمسرا سازي تقوا و عفاف زن است ، يعني شرائط اخلاقي و اجتماعي محيط بايد طوري باشد كه بزنان اجازه ندهد در حالي كه با مرد بخصوصي رابطه جنسي دارند با مردان ديگر نيز ارتباط داشته باشند . در اين  شرائط مرد هوسران عياش متمكن چاره خود را منحصر مي بيند كه گروهي از زنان  را نزد خود گرد آورده حرمسرائي تشكيل دهد .
بديهي است كه اگر شرائط اخلاقي و اجتماعي ، عفاف و تقوا را بر زن لازم  نشمارد و زن رايگان و آسان خود را در اختيار هر مردي قرار دهد و مردان  بتوانند هر لحظه با هر زني هوسراني كنند و وسيله هوسراني همه جا و هر وقت و در هر شرايطي فراهم باشد ، هرگز اينگونه مردان زحمت تشكيل  حرمسراهائي عريض و طويل با هزينه هنگفت و تشكيلات وسيع بخود نميدهند . عامل ديگر ، نبودن عدالت اجتماعي است .
هنگاميكه عدالت اجتماعي  برقرار نباشد ، يكي غرق دريا دريا نعمت و ديگري گرفتار كشتي كشتي فقر و افلاس و بيچارگي باشد ، گروه زيادي از مردان از تشكيل عائله و داشتن همسر محروم ميمانند و عدد زنان  مجرد افزايش مييابد و زمينه براي حرمسرا سازي فراهم ميگردد . اگر عدالت اجتماعي برقرار و وسيله تشكيل عائله و انتخاب همسر براي  همه فراهم باشد قهرا هر زني به مرد معيني اختصاص پيدا ميكند و زمينه  عياشي و هوسراني و حرمسراسازي منتفي ميگردد .
مگر عده زنان چه قدر از مردان زيادتر است كه با وجود اينكه همه مردان  بالغ از داشتن همسر برخوردار باشند باز هم براي هر مردي و لااقل براي هر مرد متمكن و پولداري امكان تشكيل حرمسرا باقي بماند ؟
عادت تاريخ اينست كه سرگذشت حرمسراهاي دربارهاي خلفا و سلاطين را نشان دهد ، عيشها و عشرتهاي آنها را مو بمو شرح دهد اما از توضيح و تشريح  محروميتها و ناكاميها و حسرتها و آرزو و بگور رفتنهاي آنانكه در پاي قصر آنها جان داده اند و شرائط اجتماعي به آنها اجازه انتخاب همسر نميداده  است سكوت نمايند . ده ها و صدها زنانيكه در حرمسراها بسر ميبرده اند در واقع حق طبيعي يك عده محروم و بيچاره بوده اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته اند .
مسلما اگر اين دو عامل معدوم گردد ، يعني عفاف و تقوا براي زن امر لازم  شمرده شود و كاميابي جنسي جز در كادر ازدواج ( اعم از دائم يا موقت ) ناممكن گردد و از طرف ديگر ناهمواريهاي اقتصادي ، اجتماعي از ميان برود و براي همه افراد بالغ امكان استفاده از طبيعي ترين حق بشري يعني حق تاهل  فراهم گردد تشكيل حرمسرا امري محال و ممتنع خواهد بود .
يك نگاه مختصر به تاريخ نشان ميدهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترين  تأثيري در تشكيل حرمسرا نداشته است .
خلفاء عباسي و سلاطين عثماني كه بيش از همه به اين عنوان شهرت دارند هيچكدام  پيرو مذهب شيعه نبوده اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند .
سلاطين شيعه مذهب با آنكه ميتوانسته اند اين قانون را بهانه كار قرار دهند هرگز بپايه خلفاء عباسي و سلاطين عثماني نرسيده اند . اين خود ميرساند كه اين ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعي ديگر است .
آيا تشريع ازدواج موقت براي تأمين هوسراني است ؟
اما بخش دوم - در هر چيزي اگر بشود ترديد كرد در اين جهت نميتوان  ترديد كرد كه اديان آسماني عموما بر ضد هوسراني و هواپرستي قيام كرده اند ، تا آنجا كه در ميان پيروان غالب اديان ترك هوس راني و هواپرستي  بصورت تحمل رياضتهاي شاقه درآمده است .
يكي از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هواپرستي است . قرآن كريم  هواپرستي را در رديف بت پرستي قرار داده است . در اسلام آدم " ذواق " يعني كسي كه هدفش اينست كه زنان گوناگون را مورد كامجوئي و " چشش " قرار دهد ملعون و مبغوض خداوند معرفي شده است . ما آنجا كه راجع به طلاق  بحث ميكنيم مدارك اسلامي اين مطلب را نقل خواهيم كرد .
امتياز اسلام از برخي شرايع ديگر به اينست كه رياضت و رهبانيت را مردود ميشمارد ، نه اينكه هواپرستي را جايز و مباح ميداند . از نظر اسلام  تمام غرائز اعم از جنسي و غيره بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت  اشباع و ارضاء گردد . اما اسلام اجازه نميدهد كه انسان آتش غرائز را دامن  بزند و آنها را بشكل يك عطش پايان ناپذير روحي درآورد . از اينرو اگر چيزي رنگ هواپرستي يا ظلم و بي عدالتي بخود بگيرد كافي است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست  .
جاي ترديد نيست كه هدف مقنن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه  وسيله عياشي و حرمسرا سازي براي مردم هواپرست و وسيله بدبختي و دربدري  براي يك زن و يك عده كودك فراهم سازد . تشويق و ترغيب فراواني كه از طرف ائمه دين به امر ازدواج موقت شده  است ، فلسفه خاصي دارد كه عن قريب توضيح خواهم داد .
--------------------------------------------------------------------------------
حرمسرا در دنياي امروز
اكنون ببينيم دنياي امروز با تشكيل حرمسرا چه كرده است ؟ دنياي امروز رسم حرمسرا را منسوخ كرده است . دنياي امروز حرمسرا داري را كاري ناپسند ميداند و عامل وجود آنرا از ميان برده است . اما كدام عامل ؟ آيا عامل  ناهمواريهاي اجتماعي را از ميان برده است . و در نتيجه همه جوانان رو به  ازدواج آورده اند و از اين راه زمينه حرمسراسازي را از ميان برده است ؟ خير ، كار ديگري كرده است ، با عامل اول يعني عفاف و تقواي زن مبارزه  كرده ، و بزرگترين خدمت را از اينراه بجنس مرد انجام داده است . تقوا و عفاف زن بهمان نسبت كه به زن ارزش ميدهد و او را عزيز و گرانبها ميكند براي مرد مانع شمرده ميشود .
دنياي امروز كاري كرده است كه مرد عياش اين قرن نيازي به تشكيل  حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد . براي مرد اين قرن از بركت تمدن  غرب همه جا حرمسراست . مرد اين قرن براي خود لازم نميداند كه باندازه  هارون الرشيد و فضل بن يحيي برمكي پول و قدرت داشته باشد تا باندازه  آنها جنس زن را در نوعهاي مختلف و رنگهاي مختلف مورد بهره برداري قرار دهد . 
براي مرد اين قرن داشتن يك اتومبيل سواري و ماهي دو سه هزار تومان  درآمد كافي است تا آنچنان وسيله عياشي و بهره برداري از جنس زن را فراهم  كند كه هارون الرشيد هم در خواب نديده است . هتلها و رستورانها و كافه ها از پيشتر آمادگي خود را بجاي حرمسرا براي مرد اين قرن اعلام كرده اند .
جواني مانند عادل كوتوالي در اين قرن با كمال صراحت ادعا ميكند كه در آن واحد بيست و دو معشوقه در شكلها و قيافه هاي مختلف داشته است ، چه  از اين بهتر براي مرد اين قرن . مرد اين قرن از بركت تمدن غربي چيزي از حرمسراداري جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است .
اگر قهرمان هزار و يكشب سر از خاك بردارد و امكانات وسيع عيش و عشرت و ارزاني و رايگاني زن امروز را ببيند ، بهيچ وجه حاضر به تشكيل  حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد . و از مردم مغرب زمين كه او را از زحمت حرمسراداري معاف كرده اند تشكر خواهد كرد و بيدرنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغي ، زيرا اينها براي مردان در برابر زنان تكليف و مسئوليت ايجاد ميكند .
اگر بپرسيد برنده اين بازي ديروز و امروز معلوم شد ، پس بازنده كيست  ؟ متأسفانه بايد بگويم آنكه هم ديروز و هم امروز بازي را باخته است ، آن  موجود خوش باور و ساده دلي است كه بنام جنس زن معروف است .
--------------------------------------------------------------------------------
منع خليفه از ازدواج موقت
ازدواج موقت از مختصات فقه جعفري است ، ساير رشته هاي فقهي اسلامي  آنرا مجاز نميشمارند . من بهيچوجه مايل نيستم وارد نزاع اسلام برانداز شيعه و سني بشوم . در اينجا فقط اشاره  مختصري به تاريخچه اين مسئله ميكنم .
مسلمانان اتفاق و اجماع دارند كه در صدر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده  است و رسول اكرم در برخي از سفرها كه بانها اجازه ازدواج موقت ميداده  است . و همچنين مورد اتفاق مسلمانان از همسران خود دور ميافتادند و در ناراحتي بسر ميبردند به آنها اجازه ازدواج موقت ميداده است . و همچنين  مورد اتفاق مسلمانان است كه خليفه دوم در زمان خلافت خود نكاح منقطع را تحريم كرد . خليفه دوم در عبارت معروف و مشهور خود چنين گفت : " دو چيز در زمان پيغمبر روا بود من امروز آنها را ممنوع اعلام ميكنم و مرتكب  آنها را مجازات مينمايم : متعه زنها و متعه حج " .
گروهي از اهل تسنن عقيده دارند كه نكاح منقطع را پيغمبر اكرم خودش در اواخر عمر ممنوع كرده بود و منع خليفه در واقع اعلام ممنوعيت آن از طرف  پيغمبر اكرم بوده است . ولي چنانكه ميدانيم عبارتي كه از خود خليفه  رسيده است خلاف اين مطلب را بيان ميكند .
توجيه صحيح اين مطلب همان است كه علامه كاشف الغطاء بيان كرده اند . خليفه از آنجهت بخود حق داد اين موضوع را قدغن كند كه تصور ميكرد اين  مسئله داخل در حوزه اختيارات ولي امر مسلمين است هر حاكم و ولي امري  ميتواند از اختيارات خود بحسب مقتضاي عصر و زمان در اين گونه امور استفاده كند .
بعبارت ديگر نهي خليفه نهي سياسي بود نه نهي شرعي و قانوني ، طبق آنچه  از تاريخ استفاده ميشود ، خليفه در دوره زعامت ، نگراني خود را از پراكنده شدن صحابه در اقطار كشور تازه وسعت يافته اسلامي و اختلاط با ملل  تازه مسلمان پنهان نميكرد ، تا زنده بود مانع پراكنده شدن آنها از مدينه  بود ، بطريق اولي از امتزاج خوني آنها با تازه مسلمانان قبل از آنكه  تربيت اسلامي عميقا در آنها اثر كند ناراضي بود و آنرا خطري براي نسل آينده  بشمار مي آورد ، و بديهي است كه اين علت امر موقتي بيش نبود . و علت  اين كه مسلمين آنوقت زير بار اين تحريم خليفه رفتند اين بود كه فرمان  خليفه را بعنوان يك مصلحت سياسي و موقتي تلقي كردند نه بعنوان يك  قانون دائم . والا ممكن نبود خليفه وقت بگويد پيغمبر چنان دستور داده  است و من چنين دستور ميدهم و مردم هم سخن او را بپذيرند .
ولي بعدها در اثر جريانات بخصوصي " سيره " خلفاي پيشين ، بالاخص دو خليفه اول يك برنامه ثابت تلقي شد و كار تعصب ، به آنجا كشيد كه شكل  يك قانون اصلي بخود گرفت . لهذا ايرادي كه در اينجا بر برادران اهل  سنت ما وارد است بيش از آن است كه بر خود خليفه وارد است . خليفه  بعنوان يك نهي سياسي و موقت ( نظير تحريم تنباكو در قرن ما ) نكاح  منقطع را تحريم كرد . ديگران نميبايست به آن شكل ابديت بدهند .
بديهي است كه نظريه علامه كاشف الغطاء ناظر بدين نيست كه آيا دخالت  خليفه از اصل صحيح بود يا نبود ؟ و هم ناظر بدين نيست كه آيا مسأله  ازدواج موقت جزء مسائلي است كه ولي شرعي مسلمين مي تواند ولو براي مدت  موقت قدغن كند يا نه ؟ بلكه صرفا ناظر بدين جهت است كه آنچه در آغاز صورت گرفت با اين نام و اين عنوان بود و به همين جهت مواجه با عكس  العمل مخالف از طرف عموم مسلمين نگرديد .
بهر حال نفوذ و شخصيت خليفه و تعصب مردم در پيروي از سيرت و روش  كشور داري او سبب شد كه اين قانون در محاق نسيان و فراموشي قرار گيرد و اين سنت كه مكمل ازدواج دائم است و تعطيل آن ناراحتيها بوجود مي آورد براي هميشه متروك بماند .
اينجا بود كه ائمه اطهار كه پاسداران دين مبين هستندبخاطر اينكه اين سنت اسلامي ، متروك و فراموش نشود آنرا ترغيب و تشويق  فراوان كردند . امام جعفر صادق 7 ميفرمود يكي از موضوعاتي كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است .
و اينجا بود كه يك مصلحت و حكمت ثانوي با حكمت اولي تشريع نكاح  منقطع توأم شد و آن كوشش در احياء يك " سنت متروكه " است . بنظر اين بنده آنجا كه ائمه اطهار مردان زن دار را از اين كار منع كرده اند به  اعتبار حكمت اولي اين قانون است خواسته اند بگويند اين قانون براي  مرداني كه احتياجي ندارند وضع نشده است . همچنان كه امام كاظم عليه  السلام به علي بن يقطين فرمود :
" تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بي نياز كرده است " .
و به ديگري فرمود :
" اين كار براي كسي روا است كه خداوند او را با داشتن همسري از اينكار بي نياز نكرده است . و اما كسي كه داراي همسر است ، فقط هنگامي  ميتواند دست باين كار بزند كه دسترسي بهمسر خود نداشته باشد " . و اما آنجا كه عموم افراد را ترغيب و تشويق كرده اند بخاطر حكمت ثانوي  آن يعني " احياء سنت متروكه " بوده است . زيرا تنها ترغيب و تشويق  نيازمندان براي احياء اين سنت متروكه كافي نبوده است .
اين مطلب را بطور وضوح از اخبار و روايات شيعه ميتوان استفاده كرد . به هر حال آنچه مسلم است اين است كه هرگز منظور و مقصود قانون گذار اول  از وضع و تشريع اين قانون و منظور ائمه اطهار از ترغيب و تشويق به آن  اين نبوده است كه وسيله هوسراني و  هواپرستي و حرمسرا سازي براي حيوان صفتان و يا وسيله بيچارگي براي عده اي  زنان اغفال شده و فرزندان بي سرپرست فراهم كنند .
حديثي از علي عليه السلام
آقاي مهدوي نويسنده چهل پيشنهاد در شماره 87 مجله زن روز مينويسد : در كتاب الاحوال الشخصيه تأليف شيخ محمد ابو زهره از اميرالمؤمنين نقل  شده است :
" « لا اعلم احدا تمتع و هو محصن الا رجمته بالحجاره » " .
آقاي مهدوي اين عبارت را اينچنين ترجمه كرده اند :
" هر گاه بدانم شخص نا اهلي متعه كرده است حد زناي محصن را بر او جاري ساخته و سنگسارش خواهم كرد " .
اولا اگر بناست ما در مقابل گفتار اميرالمؤمنين عليه السلام تسليم باشيم  چرا اينهمه رواياتي كه از آنحضرت در كتب شيعه و غير شيعه در باب متعه  روايت شده كنار بگذاريم و به اين يك روايت كه ناقل آن يكي از علماء اهل تسنن است و سند معلومي ندارد بچسبيم .
از سخنان بسيار پر ارزش اميرالمؤمنين اينست كه :
- " اگر عمر سبقت نمي جست و متعه را تحريم نميكرد ، احدي جز افراديكه  سرشت شان منحرف است زنا نميكرد " .
يعني اگر متعه تحريم نشده بود هيچكس از نظر غريزه اجبار بزنا پيدا نميكرد . تنها كساني مرتكب اين عمل ميشدند كه همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانوني ترجيح ميدهند .
ثانيا معني عبارت بالا اين است : " هرگاه بدانم شخص زن داري متعه كرده است او را سنگسار مي كنم " . 
من نميدانم چرا آقاي مهدوي كلمه " محصن " را كه بمعني مرد زن دار است  " نا اهل " ترجمه كرده اند .
عليهذا مقصود روايت اينست كه افراد زن دار حق ندارند نكاح منقطع كنند ! و اگر مقصود اين بود كه هيچكس حق ندارد متعه بگيرد قيد " و هو محصن  " لغو بود . پس اين روايت اگر اصلي داشته باشد آن نظر را تأكيد ميكند كه ميگويد :
" قانون متعه براي مردمان نيازمند به زن يعني افراد مجرد يا افرادي كه  همسرانشان نزدشان نيستند تشريع شده است " پس اين روايت دليل بر جواز ازدواج موقت است نه دليل بر حرمت آن .

 

اثر استاد شهيد مطهري(نظام حقوق زن در اسلام)

 

ايرادها و اشكالها بر حجاب و جواب آنها

(کتاب حجاب _ بخش چهارم ) اثر استاد شهيد مطهري
1 - كار بي منطق .
2 - سلب حق آزادي .
3 - ركود فعاليت .
4 - افزايش التهابها .

                                   

ايرادها و اشكالها
حجاب و منطق
اولين ايرادي كه بر پوشيدگي زن مي گيرند اينست كه دليل معقولي ندارد و چيزي كه منطقي نيست نبايد از آن دفاع كرد . مي گويند منشأ حجاب ، يا غارتگري و نا امني بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستي است ، و يا خودخواهي و سلطه جوئي مرد بوده كه رذيله اي است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدي زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه اي بيش  نيست . پاسخ اين ايراد از بحثي كه در بخش گذشته كرديم روشن شد . از مباحث آن  بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامي آن - از جنبه هاي مختلف  : رواني ، خانوادگي ، اجتماعي و حتي از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق  معقول دارد و چون در آن بخش به تفصيل بحث كرديم در اين بخش تكرار نمي كنيم .

--------------------------------------------------------------------------------
حجاب و اصل آزادي
ايراد ديگري كه بر حجاب گرفته اند اينست كه موجب سلب حق آزادي كه  يك حق طبيعي بشري است مي گردد و نوعي توهين به حيثيت انساني زن به شمار مي رود .
مي گويند احترام به حيثيت و شرف انساني يكي از مواد اعلاميه حقوق بشر است . هر انساني شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبي باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب  داشته باشد بي اعتنائي به حق آزادي او و اهانت به حيثيت انساني او است  و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انساني و حق  آزادي زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجب  نبايد اسير و زنداني گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ  بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب مي كند كه اين امر از ميان برود .
پاسخ : يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زنداني كردن  زن در خانه و بين
موظف دانستن او به اينكه وقتي  مي خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفه اي است بر عهده زن  نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصي را در لباس  پوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزي است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به  حقوق طبيعي او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعايت پاره اي مصالح اجتماعي ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصي را اتخاذ كنند و طوري راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقي را از بين نبرند چنين مطلبي را " زنداني كردن  " يا " بردگي " نمي توان ناميد و آن را منافي حيثيت انساني و اصل " آزادي " فرد نمي توان دانست ...

 
...در كشورهاي متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهائي براي مرد وجود دارد . اگر مردي برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتي با پيژامه بيرون آيد ، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل برخلاف  حيثيت اجتماع است او را جلب مي كند . هنگامي كه مصالح اخلاقي و اجتماعي  ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصي را رعايت كنند مثلا با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزي نه بردگي نام دارد و نه  زندان ، و نه ضد آزادي و حيثيت انساني است و نه ظلم و ضد حكم عقل به  شمار مي رود .
برعكس ، پوشيده بودن زن - در همان حدودي كه اسلام تعيين كرده است - موجب كرامت و احترام بيشتر او است ، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون مي دارد .
شرافت زن اقتضاء مي كند كه هنگامي كه از خانه بيرون مي رود متين و سنگين  و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدي كه باعث  تحريك و تهييج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوي خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معني دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهي اوقات ژستها سخن مي گويند ، راه رفتن انسان  سخن مي گويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگري مي زند .
اول از تيپ خودم كه روحاني هستم مثال مي زنم : اگر يك روحاني براي  خودش قيافه و هيكلي برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند ، عصا و ردائي با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد ، اين ژست و قيافه خودش حرف مي زند ، مي گويد براي من احترام  قائل شويد ، راه برايم باز كنيد ، مؤدب بايستيد ، دست مرا ببوسيد .
همچنين است حالت يك افسر با نشانه هاي عالي افسري كه گردن مي افرازد ، قدمها را محكم به زمين مي كوبد ، باد به غبغب مي اندازد ، صداي خود را موقع حرف زدن كلفت مي كند . او هم زباندار عمل مي كند ، به زبان بي زباني  مي گويد : از من بترسيد ، رعب من را در دلهاي خود جا دهيد .
همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر بسر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن . 
آيا حيثيت زن ايجاب مي كند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام  بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههاي شهوت آلود مردان را به  سوي خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف  مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادي فرد است ؟
آري اگر كسي بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادي  طبيعي و حيثيت انساني و حقوق خدادادي زن منافات دارد . چنين چيزي در حجابهاي غير اسلام بوده است ولي در اسلام نبوده و نيست .
شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟
جواب مي دهند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن و لو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعني نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام  است ؟ پاسخ مي دهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفي است چنانكه در مساجد و مجالس  مذهبي و پاي منبرها شركت مي كنند و كسي نگفته است كه صرف شركت كردن زن  در جاهائي كه مرد هم وجود دارد حرام است . آيا تحصيل زن ، فن و هنر آموختن زن و باعخره تكميل استعدادهائي كه خداوند در وجود او نهاده است  حرام است ؟ باز جواب منفي است .
فقط دو مسأله وجود دارد ، يكي اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به  صورت خودنمائي و تحريك آميز نباشد .
و ديگر اينكه مصلحت خانوادگي ايجاب مي كند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشي او باشد .
البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگي نظر بدهد نه بيشتر . گاهي ممكن  است رفتن زن به خانه اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم  زن مي خواهد به خانه خواهر خود برود و في المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه  انگيزي است كه زن را عليه مصالح خانوادگي تحريك مي كند . تجربه هم نشان  مي دهد كه اينگونه قضايا كم نظير نيست . گاهي هست كه رفتن زن حتي به  خانه مادرش نيز برخلاف مصلحت خانوادگي است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتي مي كند ، بهانه مي گيرد ، زندگي را تلخ و غير قابل تحمل مي سازد . در چنين مواردي شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهاي  زبانبخش - كه زيانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و فرزندان ايشان نيز مي باشد - جلوگيري كند . ولي در مسائلي كه مربوط به  مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد .
--------------------------------------------------------------------------------
ركود فعاليتها
سومين ايرادي كه بر حجاب مي گيرند اينست كه سبب ركود و تعطيل  فعاليتهائي است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نيز مانند مرد داراي ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است . اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد .
اساسا هر استعداد طبيعي دليل يك حق طبيعي است . وقتي در آفرينش به  يك موجود استعداد و لياقت كاري داده شد ، اين به منزله سند و مدرك  است كه وي حق دارد استعداد خود را به فعليت برساند ، منع كردن آن ظلم  است .
چرا مي گوئيم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را براي حيوانات قائل نيستيم ؟ براي اينكه استعداد درس خواندن  در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارها برخلاف عدالت است .
باز داشتن زن از كوششهائي كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز مي باشد . هر چيزي كه سبب شود قواي طبيعي و خدادادي انسان معطل و بي اثر بماند به زيان اجتماع است . عامل انساني بزرگترين سرمايه اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع  بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروي توليد او بهره مند گردد . فلج  كردن اين عامل و تضييع نيروي نيمي از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعي  فردي زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب مي شود كه زن هميشه به صورت  سربار و كل بر مرد زندگي كند .
جواب اين اشكال آنست كه حجاب اسلامي كه حدود آن را به زودي بيان 
خواهيم كرد ، موجب هدر رفتن نيروي زن و ضايع ساختن استعدادهاي فطري او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلي از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان  قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولي حجاب اسلام نمي گويد كه  بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوي بروز استعدادهاي او را گرفت .
مبناي حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اينست كه التذاذات جنسي بايد به محيط خانوادگي و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص براي كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمي دهد كه وقتي از خانه بيرون  مي رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمي دهد كه  چشم چراني كند . چنين حجابي نه تنها نيروي كار زن را فلج نمي كند ، موجب  تقويت نيروي كار اجتماع نيز مي باشد .
اگر مرد تمتعات جنسي را منحصر به همسر قانوني خود  كند و تصميم بگيرد همينكه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون  اجتماع گذاشت ، ديگر درباره اين مسائل نينديشد ، قطعا در اين صورت بهتر مي تواند فعال باشد تا اينكه همه فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قدر و بالا و اين طنازي و آن عشوه گري باشد و دائما نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود .
آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود براي اجتماع بهتر است  يا آنكه براي يك بيرون رفتن چند ساعت پاي آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زماني هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتي هوسباز و چشم چران و بي اراده تبديل كند ؟
عجبا ! به بهانه اينكه حجاب ، نيمي از افراد اجتماع را فلج كرده است  ، با بي حجابي و بي بند و باري نيروي تمام افراد زن و مرد را فلج كرده اند . كار زن پرداختن به خودآرايي و صرف وقت در پاي ميز توالت براي بيرون  رفتن ، و كار مرد چشم چراني و شكارچيگري شده است .
در اينجا بد نيست متن شكايت مردي را از زنش كه در يكي از مجلات  زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنان را به صورت  چه موجوداتي در آورده است .
در آن نامه چنين نوشته است :
" زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابي مبدل مي گردد . موقع  خواب براي اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توري بزرگ به سرش مي بندد . بعد لباس خواب مي پوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت مي نشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن مي شويد . 
وقتي رويش را بر مي گرداند احساس مي كنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل  سابق را ندارد . ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بي  ابرو مي شود . از صورتش بوي نامطبوعي به مشام من مي رسد زيرا كرمي كه براي  چين و چروك به صورتش مي مالد بوي كافور مي دهد و مرا به ياد قبرستان  مي اندازد . كاش كار به همين جا ختم مي شد ، ولي اين تازه مقدمه كار است  . چند دقيقه اي در اتاق راه مي رود و جمع و جور مي كند آنگاه كلفت خانه را صدا مي كند و مي گويد كيسه ها را بياور ، كلفت با چهار كيسه متقالي بالا مي آيد . خانم روي تخت مي خوابد و كلفت كيسه ها را به دست و پاي او مي كند و بيخ آن را با نخ مي بندد . چون ناخنهاي دست و پايش مانيكور شده و دراز است ، براي اينكه به لحاف نگيرد و چند شش نشود و احيانا نشكند دست و پاي خود را در كيسه مي كند و به همين ترتيب مي خوابد " .
آري اينست زني كه بر اثر به اصطلاح بي حجابي " آزاد " شده به صورت  نيروي فعال اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي در آمده است ! آنكه اسلام  نمي خواهد اينست كه زن به صورت چنين موجود مهملي در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي هرگز مخالف نيست . متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است .
در اوضاع و احوال تجدد مابي بي منطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامي را رعايت مي كنند زني پيدا نمي كنيد كه نيروي او واقعا صرف فعاليتهاي مفيد اجتماعي يا فرهنگي يا اقتصادي بشود . 
آري يك نوع فعاليت اقتصادي رائج شده است كه بايد آنرا ثمره بي حجابي  دانست و آن اينست كه بنكدار به جاي اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر براي مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده مي آورد ، نيروي زنانگي و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام مي كند و وسيله پول در آوردن و خالي كردن جيبها قرار مي دهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوري  كه هست به مشتري ارائه دهد ولي يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهاي زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسي خود مشتري را جلب مي كند . بسياري از افراد كه اصلا مشتري نيستند براي اينكه چند دقيقه با او حرف  بزنند يك چيزي هم مي خرند .
آيا اين فعاليت اجتماعي است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداري و رذالت ؟ مي گويند زن را توي كيسه سياه نپيچيد .
ما نمي گوئيم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولي آيا بايد طوري لباس  بپوشد و در اجتماع عمومي ظاهر شود كه برجستگي پستانهايش را هم به مردان  شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر براي  آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعي در زير لباس استفاده كند تا چاقي و زيبائي مصنوعي را هم براي فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد ؟ اين مدها و لباسهاي تحريك آميز براي چه به وجود آمده است ؟ آيا براي  اينست كه بانوان آن لباسها را براي همسرانشان بپوشند ؟ ! اين كفشهاي  پاشنه بلند براي چيست ؟
جز براي اينست كه حركات  ماهيچه هاي كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباسهائي كه نازك كاري ها و برجستگيهاي بدن را نشان مي دهد جز براي تهييج مردان و براي صيادي است ؟ عملا غالب خانمهائي كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده  مي كنند ، تنها مردي را كه در نظر نمي گيرند شوهران خودشان است .
زن مي تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشي  استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربي براي هدف و منظور ديگري  است .
غريزه خودآرائي و شكارچيگري در زن غريزه عجيبي است . واي اگر مردان هم  به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع ! هم تشويق كنند .
اگر دختران در اجتماعات عمومي لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسري كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطي بهتر درس مي خوانند يا با وضعي كه مشاهده مي كنيم ؟ اصولا اگر التذاذهاي جنسي و منظورهاي شهواني در كار نيست چه اصراري است كه  بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار مي ورزند كه دبيرستانهاي مختلط به وجود آورند ؟
من شنيده ام در پاكستان معمول بوده است - نمي دانم الان هم معمول هست يا نه - كه در كلاسهاي دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله پرده اي از يكديگر جدا باشد و فقط استادي كه  پشت تريبون قرار مي گيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس  خواندن چه اشكالي دارد ؟ 

--------------------------------------------------------------------------------
افزايش التهابها
يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها مي افزايد و طبق اصل " الانسان حريص علي ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسي را در زن و مرد بيشتر مي كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهاي رواني و بيماريهاي  روحي مي گردد .
در روانشناسي جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوي فرويد روي محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد مي گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعي است و پيشنهاد مي كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت  تا ناكامي و عوارض ناشي از آن پيش نيايد .
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسي ) كتاب " جهاني كه من  مي شناسم " مي گويد :
" اثر معمولي تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوي عمومي است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق  پيدا مي كند . . . اكنون براي اثر تحريم مثالي مي زنم : فيلسوف يوناني " امپد كل " جويدن برگهاي شجره الغار را خيلي شرم آور و زشت مي پنداشت . او هميشه جزع و فزع مي كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ  درخت غار در ظلمات خارجي ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن  برگ غار نهي نكرده اند و من هم تاكنون برگ چنين درختي را نجويده ام ولي  به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ  درخت غار را جويد " .
سپس در جواب اين سؤال كه : " آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهاي  منافي عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمي كند ؟ " جواب مي دهد :
" علاقه مردم نسبت بدانها نقصان مي يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال هاي منافي عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزي بشود اين  اوراق براي مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته مي شوند و ديگر كسي حتي به آنها نگاه هم نخواهد كرد " .
پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامي ، بالخصوص ناكامي جنسي  ، عوارض وخيم و ناگواري دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودي كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولي برداشتن قيود اجتماعي مشكل را حل نمي كند بلكه بر آن مي افزايد .
در مورد غريزه جنسي و برخي غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم  واقعي را مي ميراند ولي طبيعت را هرزه و بي بند و بار مي كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مي يابد . 
اينكه راسل مي گويد : " اگر پخش عكسهاي منافي عفت مجاز بشود پس از مدتي مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس  بالخصوص و يك نوع بي عفتي بالخصوص صادق است ، ولي در مورد مطلق بي  عفتي ها صادق نيست يعني از يك نوع خاص بي عفتي خستگي پيدا مي شود ولي نه  بدين معني كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معني كه آتش و عطش روحي زبانه مي كشد و نوعي ديگر را تقاضا مي كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدني نيست .
خود راسل در كتاب زناشوئي و اخلاق اعتراف مي كند كه عطش روحي در مسائل  جنسي غير از حرارت جسمي است . آنچه با ارضاء تسكين مي يابد حرارت جسمي  است نه عطش روحي .
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادي در مسائل جنسي سبب شعله ور شدن  شهوات به صورت حرص و آز مي گردد ، از نوع حرص و آزهائي كه در صاحبان  حرمسراهاي رومي و ايراني و عرب سراغ داريم . ولي ممنوعيت و حريم ، نيروي عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالي و رقيق و لطيف و انساني تحريك مي كند و رشد مي دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه ها مي گردد .
ميان آنچه عشق ناميده مي شود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در مي آيد - با اينكه هر دو روحي و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است .
عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و  اما هوس ، سطحي و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است .
حاجتهاي طبيعي بر دو قسم است : يك نوع حاجتهاي محدود و سطحي است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسماني مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين مي رود و حتي ممكن است  به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولي يك نوع ديگر از نيازهاي طبيعي ، عميق  و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستي و جاه طلبي .
غريزه جنسي داراي دو جنبه است . از نظر حرارت جسمي از نوع اول است  ولي از نظر تمايل روحي دو جنس به يكديگر چنين نيست . براي روشن شدن ، مقايسه اي به عمل مي آوريم :
هر جامعه اي از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعني اگر كشوري  مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكي آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمي توانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا مي ريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم  مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصي خواهد بود . ولي  اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به  ثروت هست ؟ يعني چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستي همه افراد آن را اشباع كند به طوري كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده ايم ، ميل نداريم و نمي توانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين  خواست حدي نخواهد داشت . 
علم دوستي هم همين حالت را دارد . در حديثي از پيغمبر اكرم صلي الله  عليه و آله آمده است : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال » .
يعني دو گرسنه هرگز سير نمي شوند : يكي جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر مي گردد .
جاه طلبي بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه طلبي پايان  ناپذير است . هر فردي هر مقام اجتماعي و هر پست عالي را كه به دست  آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پاي حس تملك به  ميان بيايد از پايان پذيري خبري نيست .
غريزه جنسي دو جنبه دارد : جنبه جسماني و جنبه روحي . از جنبه جسمي  محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن براي اشباع مرد كافي است ، ولي  از نظر تنوع طلبي و عطش روحي اي كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگري دارد .
قبلا اشاره كرديم كه حالت روحي مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكي  آن است كه به اصطلاح " عشق " ناميده مي شود ، و همان چيزي است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهي مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعي  ، جسمي و جنسي است و يا ريشه و هدف ديگري دارد كه صددرصد روحي است و يا شق سومي در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسي است ولي بعد حالت معنوي پيدا مي كند و متوجه هدفهاي غير جنسي مي گردد ؟ 
اين عطش روحي فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه  فردي و شخصي دارد يعني به موضوع خاص و شخص خاص تعلق مي گيرد و رابطه او را با غير او قطع مي كند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود مي آيد .
نوعي ديگر عطش روحي آن است كه به صورت حرص و آز در مي آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته اي است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسي و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهاي قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل  به تنوع دارد . از يكي سير مي شود و متوجه ديگري مي گردد . در عين اينكه  دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش  است كه در زمينه بي بند و باري ها و معاشرتهاي به اصطلاح آزاد به وجود مي آيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده مي شود .
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروي تخيل و يگانه پرست است ، و اما هوس ، سطحي و پخش  كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .
اين نوع از عطش كه هوس ناميده مي شود ارضاء شدني نيست . اگر مردي در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائي نظير حرمسراي هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالي يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصي نقاط جهان يك زيباروي ديگر هست ، طالب آن  خواهد شد . نمي گويد بس است ديگر سير شده ام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن مي فرمايد : 
« يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد »به جهنم مي گوئيم پر شدي  ؟ سير شدي ؟ مي گويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمي شود و دل هم به دنبال چشم مي رود . به قول شاعر :
دل برود ، چشم چو مايل بود           دست نظر رشته كش دل بود 
در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراواني ، امكان ندارد و اگر كسي بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند .
به طور كلي در طبيعت انساني از نظر خواسته هاي روحي ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بي نهايت آفريده شده است . وقتي هم كه  خواسته هاي روحي در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدي متوقف نمي شود ، رسيدن به هر مرحله اي ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود مي آورد . اشتباه كرده اند كساني كه طغيان نفس اماره و احساسات شهواني را تنها معلول محروميتها و عقده هاي ناشي از محروميتها دانسته اند . همانطور كه  محروميتها سبب طغيان و شعله ور شدن شهوات مي گردد ، پيروي و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله ور شدن آتش شهوات مي گردد . امثال  فرويد آن طرف سكه را خوانده اند و از اين طرف سكه غافل مانده اند .
ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پي برده بودند . در ادبيات فارسي و عربي زياد بدين نكته اشاره شده است . 
سعدي مي گويد :
فرشته خوي شود آدمي زكم خوردن           و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد 
مراد هر كه برآري مطيع امر تو گشت          خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت 
مراد بوصيري مصري در قصيده معروف " برده " كه از شاهكارهاي ادبيات اسلامي  است و در مدح رسول اكرم صلي الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائي هم دارد مي گويد :
النفس كالطفل ان تهمله شب علي           حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم 
يعني نفس همچون طفل است كه به پستان علاقه مند است . اگر او را به حال  خود بگذاري با همين ميل باقي مي ماند و روز به روز ريشه دارتر مي شود و اگر او را از شير بگيري به ترك پستان خود مي گيرد . ديگري مي گويد :
النفس راغبة اذا رغبتها           و اذا ترد الي قليل تقنع 
يعني هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كني بر رغبت مي افزايد ولي اگر
او را به كم عادت دهي قناعت پيشه مي كند . اشتباه فرويد و امثال او در اينست كه پنداشته اند تنها راه آرام كردن  غرائز ، ارضاء و اشباع بي حد و حصر آنها است . اينها فقط متوجه  محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شده اند و مدعي هستند كه قيد و ممنوعيت ، غريزه را عاصي و منحرف و سركش و نا آرام مي سازد . طرحشان  اينست كه براي ايجاد آرامش اين غريزه ، بايد به آن آزادي مطلق داد آن  هم بدين معني كه به زن اجازه هر جلوه گري و به مرد اجازه هر تماسي داده شود .
اينها چون يك طرف قضيه را خوانده اند توجه نكرده اند كه همانطور كه  محدوديت و ممنوعيت ، غريزه را سركوب و توليد عقده مي كند ، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه مي سازد ، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته اي براي هر فردي برآورده شود ، بلكه امكان ندارد همه خواسته هاي بي پايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب مي شود و عقده روحي به وجود مي آيد .
به عقيده ما براي آرامش غريزه دو چيز لازم است : يكي ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعي ، و ديگر جلوگيري از تهييج و تحريك آن .
انسان از لحاظ حوائج طبيعي مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهاي  داخلي آن ، خطر انفجار را به وجود مي آورد . در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولي اين آتش را هرگز باز طعمه زياد نمي توان سير كرد .
اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعي و بصري و لمسي موجبات هيجان غريزه  را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد . هرگز بدين وسيله نمي توان آرامش و رضايت ايجاد كرد ، بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائي غريزه با هزاران عوارض رواني و جنايات ناشي از آن ، افزوده مي شود .
تحريك و تهييج بي حساب غريزه جنسي عوارض وخيم ديگري نظير بلوغهاي  زودرس و پيري و فرسودگي نيز دارد . 
از اينجا معلوم مي شود كه عارفان و نكته سنجان ما كه مي گويند : مراد هر كه برآري مطيع نفس تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت  مراد با روشن بيني و روشن ضميري عارفانه خود به نكاتي برخورد كرده اند كه اين  آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم ، نامشان جهان را پر كرده متوجه  نشده اند .
اما اينكه مي گويند : الانسان حريص علي ما منع منه مطلب صحيحي است ولي  نيازمند به توضيح است . انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن ممنوع  شود و هم به سوي آن تحريك شود ، به اصطلاح تمناي چيزي را در وجود شخصي  بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امري اصلا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود .
فرويد كه طرفدار سرسخت آزادي غريزه جنسي بود ، خود متوجه شد كه خطا رفته است ، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد و به مسائل علمي و هنري نظير نقاشي و غيره منعطف ساخت  و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد . زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعي ، بيماريها و عوارض رواني ناشي از غريزه جنسي  بيشتر شده است . من نمي دانم آقاي فرويد كه طرفدار تصعيد است از چه راه  آنرا پيشنهاد مي كند . آيا جز از طريق محدود كردن است ؟
در گذشته افراد بي خبر ، به دانشجويان بي خبر تر از خود مي گفتند انحراف  جنسي ، يعني هم جنس بازي ، فقط در ميان  شرقيها رائج است و علتش هم دسترسي نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است . اما طولي نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان  اروپائيها صد درجه بيشتر از شرقيها است .
ما انكار نمي كنيم كه دسترسي نداشتن به زن موجب انحراف مي شود و بايد شرائط ازدواج قانوني را سهل كرد ، ولي بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمائي زن در اجتماع و معاشرتهاي آزاد سبب انحراف جنسي مي شود به  مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسي سبب مي گردد .
اگر در مشرق زمين محروميتها باعث انحراف جنسي و همجنس بازي شده است  ، در اروپا شهوترانيهاي زياد باعث اين انحراف گشته است ، تا آنجا كه  در بعضي كشورها همانطور كه در روزنامه هاي خبري خوانديم رسمي و قانوني شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا اين كار را پذيرفته است قوه مقننه  بايد از ملت پيروي كند . يعني نوعي رفراندوم قهري صورت گرفته است . بالاتر اينكه در مجله اي خواندم در بعضي كشورهاي اروپائي پسرها رسما با يكديگر ازدواج مي كنند .
در شرق هم ، محرومين آن قدر سبب رواج انحراف جنسي نبودند كه صاحبان  حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب ، اين انحراف از " بلاط " ملوك و سلاطين آغاز شده است . 

ايرادها و اشكالها و جواب آنها
(کتاب حجاب _ بخش چهارم ) اثر استاد شهيد مطهري

 

سيره و سيماى حضرت فاطمه زهرا (س)

پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(س) اثر عبدالمجيد اكبرزاده

حضرت فاطمه زهرا(س)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
القاب حضرتش : زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مى باشد.
بيشتر مورّخان شيعه و سنّى، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادى الثّانى سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه مى دانند.
برخى سال سوم و برخى سال دوم بعثت را ذكر كرده اند.
يك مورّخ و محدّث سنّى، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است.
بديهى است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاى بزرگ تاريخ هرچند كه از نظر تاريخى و تحقيقى باارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نمى رسد.
آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ مى باشد.
پرورش زهرا(س) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اى كه محلّ نزول وحى و آيه هاى قرآن است.
آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايى خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند.
آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اى بود كه چنين بانگى از آن برمى خاست: اللّه اكبر.
و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مى ديد.
او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهايى مى گذراند.
دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند.
شايد راز اين تنهايى هم يكى اين بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجّه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد...
شايد راز اين تنهايى هم يكى اين بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجّه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.حضرت زهرا(س) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين على، به عنوان بانويى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.
دختر پيامبر همچنان كه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.
هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى يافت به عبادت مى پرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براى ديگران .
امام صادق از اجداد خويش از حسن بن على روايت كرده است كه : مادرم شبه هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى ايستاد و چون دست به دعا برمى داشت مردان و زنان باايمان را دعا مى كرد، امّا درباره خود چيزى نمى گفت.
روزى بدو گفتم: مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى كنى؟ گفت: فرزندم! همسايه مقدّم است.
تسبيح هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(س) شهرت يافته و در كتابهاى معتبر شيعه و سنّى و ديگر اسناد، روايت شده نزد همه معروف است.
فاطمه(س) تا وقتى كه رسول خدا از دنيا نرفته بود، سختى ها و تلخى ها زندگى را با ديدن سيماى تابناك پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر خود هموار مى نمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش مى زدود و به او آرامش و قدرت مى بخشيد.
امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونيهايى كه پس از رسول
خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ به فاصله اى اندك ـ در سنّت مسلمانى پديد آمد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت.
چنان كه تاريخ نشان مى دهد، او پيش از مرگ پدرش بيمارى جسمى نداشته است.
داستان آنان را كه به در خانه او آمدند و مى خواستند خانه را با هر كس كه درون آن است آتش زنند شنيده ايد.
خود اين پيشامد، به تنهايى براى آزردن او بس است، چه رسد كه رويدادهاى ديگر هم بدان افزوده شود.
دختر پيغمبر، نالان در بستر افتاد.
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.
آن بانوى دو جهان، خطبه اى بليغ در جمع آن زنان بيان فرمود كه با نقل بخشى كوتاه از آن، گوشه اى از دردِ دين و سوز و گداز مكتبى زهرا(س) و شِكْوه او از مردم فرصت طلب و غاصبان ولايت را درمى يابيد.
از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بى درد ندانى كه چه دردى است!"به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مى نهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد، مى گذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مى بُرد، و حقّ هر يك را بدو مى سپرد... شگفتا! روزگار چه بوالعجب ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكى پس از ديگرى برون مى آرد.
راستى مردان شما چرا چنين كردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمايانى غدّار، در حقّ دوستان ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.
سر را گذاشته و به دُم چسبيدند! پى عامى رفتند و از عالم نپرسيدند! نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نيكوكارى مى پندارند!"سرانجام، دختر پيغمبر، دنيا را به دنيا طلبان گذاشت و به لقاى پروردگارش شتافت.
فاطمه را شبانه دفن كردند و على او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود، و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت.
در تاريخ شهادت آن بانوى بزرگ نيز محدّثان اقوال گوناگونى دارند كه مشهورتر از همه، سيزده جمادى الاولى سال يازده هجرى و ديگرى سوم جمادى الثّانى همان سال است.
دانش اندوزى فاطمه(س)
فاطمه(س) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحى فرا گرفت.
آنچه را از اسرار و دانش ها، پدر براى او باز مىگفت، على مى نوشت و فاطمه آنها را گرد مى آورد كه كتابى به نام مصحف فاطمه شد.
آموزش ديگران
فاطمه زهرا(س) با بيان احكام و معارف اسلام، زنان را به وظايفشان آشنا مى ساخت.
فضّه خدمتگزار فاطمه(س)، كه از شاگردان و پرورش يافتگان مكتب اوست در مدّت بيست سال جز با آيات قرآن سخنى نگفت و هر گاه قصد بيان مطلبى را داشت با آيه اى متناسب از قرآن، منظور خويش را بيان مى كرد.
فاطمه(س) نه تنها از فراگرفتن دانش خسته نمى شد، بلكه در ياد دادن مسائل دين به ديگران از حوصله و پشتكار فراوانى برخوردار بود.
روزى زنى نزد او آمد و گفت: مادرى پير دارم كه در مورد نماز خود اشتباهى كرده و مرا فرستاده تا از شما مسأله اى بپرسم.
زهرا(س) سؤال او را پاسخ فرمود.
زن براى بار دوم و سوم آمد و مسأله پرسيد و پاسخ شنيد، اين كار تا ده بار تكرار شد و هر بار آن
بانوى بزرگوار، سؤال وى را پاسخ فرمود.
زن از رفت و آمدهاى پى در پى شرمگين شد و گفت: ديگر شما را به زحمت نمى اندازم.
فاطمه(س) فرمود: باز هم بيا و سؤالهايت را بپرس، تو هر قدر سؤال كنى من ناراحت نمى شوم، زيرا از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)شنيدم كه فرمود: روز قيامت علماى پيرو ما محشور مى شوند و به آنها به اندازه دانششان خلعت هاى گرانبها عطا مى گردد و اندازه پاداش به نسبت ميزان تلاشى است كه براى ارشاد و هدايت بندگان خدا نمودهاند.
عبادت فاطمه(س)
حضرت زهرا(س) بخشى از شب را به عبادت مشغول مى شد.
آن قدر نمازهاى شب او طولانى مى شد و بر روى پاهايش مى ايستاد كه پايش ورم مى كرد.
حسن بصرى متوفّاى 110 هجرى گويد: هيچ كس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايى از فاطمه(س)والاتر نبود.
گردن بند با بركت
روزى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند.
پير مردى با لباسهاى ژوليده و حالتى رقّت بار از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، پيامبر به سويش رفت و جوياى حالش شد.
آن مرد پاسخ داد: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقيرى پريشان حالم، گرسنه ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا.
پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى "راهنماى خير چون انجام دهنده آن است." سپس او را به منزل فاطمه(س) راهنمايى كرد.
پيرمرد فاصله كوتاه مسجد و خانه فاطمه(س) را طى كرد و دردش را براى او گفت.
زهرا(س) فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزةبن عبدالمطّلب به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد و فرمود: اين را بفروش ان شاءالله به خواسته ات برسى.
مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.
پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود.
عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه(س) اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندى ام برسانم.
پيامبر گريست.
عمّار ياسر عرض كرد: يا رسول الله! آيا اجازه مى دهى من اين گردن بند را بخرم؟ پيامبر فرمود: هر كس خريدارش باشد خدا او را عذاب ننمايد.
عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: گردن بند را چند مى فروشى؟ مرد بينوا گفت: به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه ام برساند.
عمّار پاسخ داد: من اين گردن بند را به بيست دينار طلا و غذا و لباسى و مركبى از تو خريدم.
عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن بند را با مُشك خوشبو ساخت و در پارچه اى پيچيد و به غلام خود گفت: اين را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد.
غلام نزد فاطمه آمد.
آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم.
غلام خنديد.
فاطمه(س) راز خنده اش را پرسيد.
پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.
نقش فاطمه(س) در نبردهاى صدر اسلام
در طول 10 سال حكومت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدينه 27 يا 2(س) غزوه و 35 تا 90 سريّه در تاريخ ذكر شده است.
غزوه كه جمع آن غزوات است به جنگ هايى گفته مى شود كه شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرماندهى مستقيم آن را به عهده داشت و پا به پاى سربازان اسلام در معركه جنگ حاضر و ناظرِ نبردها و مانورهاى نظامى بود.
سريّه كه جمع آن سرايا است به جنگ هايى گفته مى شود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بى آن كه خود در آن شركت كند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه ها و مرزهاى كشور اسلامى، براى نبرد يا دفاع احتمالى، اعزام مى كرد.
گاهى برخى از اين مأموريت هاى رزمى به خاطر فاصله زياد جبهه ها از مدينه، حدود دو يا سه ماه به طول مى انجاميد.
به تحقيق مى توان گفت علىدر طول زندگى مشتركش با حضرت زهرا(س) بيشتر اوقاتش را در ميدانهاى جهاد يا مأموريّت هاى تبليغى گذراند و در غياب او همسر وفادارش فاطمه(س)وظيفه اداره خانه و تربيت فرزندان را به عهده داشت و اين كار را به نحوى شايسته انجام مى داد تا همسر رزمنده اش با خاطرى آسوده، وظيفه مقدّس جهاد را به انجام برساند.
در اين مدّت، فاطمه(س) به يارى خانواده هاى رزمندگان و شهيدان مى شتافت و با آنها اظهار همدردى مى كرد و گاهى هم، ضمن تشويق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظايف خطيرشان، به مداواى جراحت محارم خويش مى پرداخت.
در جنگ اُحد، فاطمه(س) همراه زنان به اُحد (در شش كيلومترى مدينه) رفت.
در اين نبرد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به شدّت زخمى شد و على نيز جراحاتى برداشت.
فاطمه(س)خون را از چهره پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى شست و على(صلى الله عليه وآله وسلم) با سپر خود آب مى ريخت.
هنگامى كه فاطمه(س) مشاهده كرد كه خون بند نمى آيد، قطعه حصيرى را سوزانيد و خاكستر آن را بر زخم پاشيد تا خون بند آمد.
آن روز پيامبر و على، شمشيرهاى خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشويد.
در نبرد احد، حمزه سيّدالشهدا، عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به شهادت رسيد.
پس از نبرد، "صفيّه" خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه(س) كنار پيكر مثله شده قرار گرفت و شروع به گريستن كرد، فاطمه(س) نيز مى گريست و پيامبر هم با او گريه مى كرد و خطاب به حمزه مى فرمود: هيچ مصيبتى مثل مصيبت تو به من نرسيده است.
آن گاه خطاب به صفيّه و فاطمه فرمود: مژده باد كه هم اكنون جبرئيل به من خبر داد كه در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شير خدا و شير رسول خداست.
پس از نبرد اُحد، فاطمه زهرا(س) تا زنده بود، هر دو سه روز يك بار به زيارت شهداى احد مى رفت.
در نبرد خندق، فاطمه زهرا(س) نانى را براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) برد،
پيامبر پرسيد: اين چيست؟ فاطمه(س) پاسخ داد : نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اين كه برايتان آوردم.
پيامبر فرمود: اين اوّلين غذايى است كه پس از سه روز در دهان مى گذارم.
در نبرد موته، جعفربن ابيطالب به شهادت رسيد و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به خانه وى رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه فاطمه(س)رفت.
فاطمه مى گريست.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: بر مثل جعفر بايد گريه كنندگان بگريند.
سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: براى خانواده جعفر غذايى تهيّه كنيد، زيرا امروز آنها خود را فراموش كرده اند.
فاطمه زهرا(س) در فتح مكّه نيز حضور داشت.
"امّ هانى"، خواهر على گويد: در روز فتح مكّه دو نفر از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند كه ناگهان برادرم على  در حالى كه سواره و زرهپوش بود، پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد.
ميان او و ايشان ايستادم و گفتم: اگر بخواهى آن دو را بكشى، بايد مرا هم پيش از آنها بكشى! على7 بيرون رفت، در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد.
من خود را به خيمه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم، ولى فاطمه را ديدم و ماجرا را برايش گفتم.
ديدم فاطمه از همسر خود قاطعتر است.
او با تعجّب گفت: تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين هنگام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد و از حضرتش براى آن دو امان طلبيدم.
پيامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب فراهم كند تا شستشو نمايد.
هنگامى كه هند، همسر ابوسفيان، و ديگر زنان مشركين براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيدند، فاطمه(س)، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند.
در ماه رمضان سال دهم هجرى، على  از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى يك مأموريّت مهّم رزمى، تبليغى و به فرماندهى سيصد سواره نظام به يمن، كه در قلمرو حاكميّت پيامبر بود، اعزام شد.
مأموريّت با موفقيّت كامل انجام گرفت و عدّه زيادى نيز به اسلام گرويدند.
على  طىّ نامه اى گزارش كار خود را از يمن براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرستاد.
پيامبر در پاسخ على  امر فرمود كه براى انجام مراسم حجّ، به موقع خود را به مكّه رسانَد، و پيك با اين پيام به سوى على  باز گشت.
پيامبر در ماه ذيقعده آن سال به مردم مدينه و قبايل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حجّ را به جاى آورد و بدين ترتيب، عدّه زيادى براى سفر حجّ مهيّا شدند.
آن حضرت در روز 25 ذيقعده سال دهم هجرى قمرى از مدينه حركت نمود و در ذوالحليفه احرام بست.
همه همسران پيامبر نيز در اين سفر همراه شدند، آنها به هودج ها سوار بودند، فاطمه(س) نيز با آنان بود و در اين سفر عبادى، مناسك حجّ را به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)انجام مى داد.
على  پس از گذشت سه ماه از مأموريت، در ايّام حجّ به مكّه رسيد و در آنجا همسرش
فاطمه زهرا(س) را ديد.
پس از مراسم با شكوه حجّةالوداع، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، هنگام بازگشت به مدينه در غديرخم، در يك اجتماع صد هزار نفرى، على  را به فرمان خداوند به امامت و جانشينى خود منصوب نمود.
با توجّه به حضور فاطمه زهرا(س) در حجّةالوداع با اطمينان مى توان گفت كه آن حضرت در مراسم با شكوه غديرخم حضور داشته است.
زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
بيمارى رسول خدا در روزهاى آخر عمرش شدّت يافت.
فاطمه(س) در كنار بستر پيامبر، چهره نورانى و ملكوتى پدر را مى نگريست كه از شدّت تب عرق مى ريخت.
فاطمه در حالى كه به پدر نگاه مى كرد به گريه افتاد، پيامبر نتوانست ناآرامى دخترش را تحمّل كند، در گوش او سخنى گفت كه فاطمه آرام شد و لبخند زد.
لبخند زهرا(س) در آن حال شگفت آور بود.
از او سؤال كردند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)چه رازى را به او فرمود؟ پاسخ داد: تا پدرم زنده است رازش را فاش نمى كنم.
پس از رحلت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) راز آشكار شد.
فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستين كس از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مى شوى، و از اين رو شاد شدم.
در ميان سخنان اندكى كه از دختر گرامى رسول خدا در مجامع روايى فريقين نقل شده، چهل حديث را، كه هر يك درسى از فضيلت و فهم دين و حيا و دعوت به توحيد است، برگزيدم، تا دل هاى حقجويان و جويندگان معارف خاندان نبوى و علوى بدان روشنى يابد و با الهام از اين كلمات نورانى، چراغ حكمت و هدايت ولايت شبستان فاطمى را به هنگام تحيّر و ضلالت، در پيش پاى خود برافروخته و فروزان بينند.

تأليف عبدالمجيد اكبرزاده

فلسفه حجاب در اسلام

(کتاب حجاب بخش سوم _ اثر استاد شهيد مطهري)
 فلسفه پوشش در اسلام :

1 - واژه حجاب .
2 - سيماي حقيقي مسأله حجاب .
3 - معاشرت آزاد از جنبه رواني .
4 - بحثي در حس تغزل .
5 - معاشرت آزاد از نظر زندگي خانوادگي .
6 - معاشرت آزاد از نظر زندگي اجتماعي .

فلسفه پوشش در اسلام
فلسفه هائي كه قبلا براي پوشش ذكر كرديم غالبا توجيهاتي بود كه مخالفين  پوشش تراشيده اند و خواسته اند آن را حتي در صورت اسلاميش امري غير منطقي  و نامعقول معرفي كنند . روشن است كه اگر انسان مسأله اي را از اول خرافه  فرض كند ، توجيهي هم كه براي آن ذكر مي كند متناسب با خرافه خواهد بود .
اگر بحث كنندگان ، مسأله را با بيطرفي مورد كاوش قرار مي دادند در مي يافتند كه فلسفه پوشش و حجاب اسلامي هيچيك از سخنان پوچ و بي اساس  آنها نيست .
ما براي پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصي قائل هستيم كه نظر عقلي آن را موجه مي سازد و از نظر تحليل مي توان آنرا مبناي حجاب در اسلام دانست .
--------------------------------------------------------------------------------
واژه حجاب
پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است يك نكته  را يادآوري كنيم . آن نكته اينست كه معناي لغوي حجاب كه در عصر ما اين كلمه براي پوشش زن معروف شده است چيست ؟ كلمه  حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معني پرده است .
اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد كه  پرده وسيله پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششي  حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع  شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان ، غروب خورشيد را اينطور توصيف مي كند : " « حتي توارت بالحجاب »"  يعني تا آنوقتي كه خورشيد در پشت پرده مخفي شد . پرده حاجز ميان قلب و شكم را " حجاب " مي نامند .
در دستوري كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است  مي فرمايد : « فلا تطولن احتجابك عن رعيتك » . يعني در ميان مردم  باش ، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن ، حاجب و دربان  ترا از مردم جدا نكند ، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايت خود را بن گوش تو برسانند و تو نيز از جريان مور بي اطلاع نماني ...
...ابن خلدون در مقدمه خويش فصلي دارد تحت عنوان " فصل في الحجاب كيف  يقع في الدول و انه يعظم عند الهرم " در اين فصل بيان مي كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصله اي قرار نمي دهند ولي تدريجا حائل و پرده ميان حاكم و مردم ضخيمتر مي شود تا باعخره عواقب ناگواري به وجود مي آورد .
ابن خلدون كلمه حجاب را به معني پرده و حائل - نه پوشش - به كار برده  است .
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبة جديد است . در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء كلمه " ستر " كه به معني پوشش است به  كار رفته است . فقهاء چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه  متعرض اين مطلب شده اند كلمه " ستر " را به كار برده اند نه كلمه حجاب  را .
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان كلمه " پوشش " را به كار مي برديم . زيرا چنانكه گفتيم معني شايع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به كار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن  است و همين امر موجب شده كه عده زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است  زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
وظيفه پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نروند . زنداني كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست . در برخي  از كشورهاي قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهائي وجود داشته است ولي  در اسلام وجود ندارد .
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمائي نپردازد . آيات مربوطه همين معني را ذكر مي كند و فتواي فقهاء هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد .
در آيات مربوطه لغت  حجاب به كار نرفته است . آياتي كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره  مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماسهاي زن و مرد را ذكر كرده است بدون  آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . آيه اي كه در آن ، كلمه حجاب به  كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام .
مي دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاي خاصي وارد شده  است . اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مي شود :
« يا نساء النبي لستن كأحد من النساء »يعني شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصي داشته است كه زنان پيغمبر چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان ، در خانه هاي خود بمانند ، و در اين جهت بيشتر منظورهاي اجتماعي و سياسي در كار بوده است . قرآن كريم صريحا به زنان  پيغمبر مي گويد : « و قرن في بيوتكن »يعني در خانه هاي خود بمانيد . اسلام  مي خواسته است " امهات المؤمنين " كه خواه ناخواه احترام زيادي در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسي و اجتماعي واقع نشوند . و چنانكه  مي دانيم يكي از " امهات المؤمنين " ( عايشه ) كه از اين دستور تخلف  كرد ، ماجراهاي سياسي ناگواري براي جهان اسلام به وجود آورد . خود او هميشه اظهار تأسف مي كرد و مي گفت دوست داشتم فرزندان زيادي از پيغمبر مي داشتم و مي مردند اما به چنين ماجرائي دست نمي زدم .
سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص  ديگري ازدواج كنند به نظر من همين است .
يعني شوهر بعدي از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مي كرد و ماجراها مي آفريد . بنابراين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتري وجود داشته باشد بدين جهت است .
به هر حال آيه اي كه در آن آيه كلمه " حجاب " به كار رفته آيه 54 از سوره احزاب است كه مي فرمايد : " « و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من  وراء حجاب »" . يعني اگر از آنها متاع و كالاي مورد نيازي مطالبه  مي كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد . در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامي هر جا نام " آيه حجاب " آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب  چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد ، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است  ، نه آيات سوره نور كه مي فرمايد :
« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم »- الي آخر - « قل للمؤمنات يغضضن من  ابصارهن »
يا آيه سوره احزاب كه مي فرمايد :
« يدنين عليهن من جلابيبهن »- الي آخر .
اما اينكه چطور شد در عصر اخير به جاي اصطلاح رائج فقهاء يعني ستر و پوشش ، كلمه حجاب و پرده و پردگي شايع شده است براي من مجهول است ، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامي به حجابهائي كه در ساير ملل مرسوم  بوده است باشد . ما در اين باره بعدا توضيح بيشتري خواهيم داد .
 --------------------------------------------------------------------------------
سيماي حقيقي مسأله حجاب
حقيقت امر اينست كه در مسأله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجاب - سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان ؟ روح سخن اينست كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد ؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زني در هر محفلي حداكثر تمتعات  را به استثناء زنا ببرد يا نه ؟
اسلام كه به روح مسائل مي نگرد جواب مي دهد : خير ، مردان فقط در محيط خانوادگي و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين  مي توانند از زنان به عنوان همسران قانوني كامجوئي كنند ، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است . و زنان نيز از اينكه مردان  را در خارج از كانون خانوادگي كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل  ممنوع مي باشند .
درست است كه صورت ظاهر مسأله اينست كه زن چه بكند ؟ پوشيده بيرون  بيايد يا عريان ؟ يعني آنكس كه مسأله به نام او عنوان مي شود زن است ، و احيانا مسأله با لحن دلسوزانه اي طرح مي شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر است  و آن اينكه آيا مرد بايد در بهره كشي جنسي از زن ، جز از جهت زنا ، آزادي  مطلق داشته باشد يا نه ؟ يعني آنكه در اين مسأله ذي نفع است مرد است نه  زن ، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذي نفع تر است . به قول ويل دورانت  :
" دامنهاي كوتاه براي همه جهانيان بجز خياطان نعمتي است " .
پس روح مسأله ، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگي و همسران مشروع ، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است . اسلام  طرفدار فرضيه اول است .
از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاي جنسي به محيط خانوادگي و همسران مشروع  ، از جنبه رواني به بهداشت رواني اجتماع كمك مي كند ، و از جنبه  خانوادگي سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقراري صميميت كامل بين  زوجين مي گردد ، و از جنبه اجتماعي موجب حفظ و استيفاء نيروي كار و فعاليت اجتماع مي گردد ، و از نظر وضع زن در برابر مرد ، سبب مي گردد كه  ارزش زن در برابر مرد بالا رود .
فلسفه پوشش اسلامي به نظر ما چند چيز است . بعضي از آنها جنبه رواني  دارد و بعضي جنبه خانه و خانوادگي ، و بعضي ديگر جنبه اجتماعي ، و بعضي  مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيري از ابتذال او .
حجاب در اسلام از يك مسأله كلي تر و اساسي تري ريشه مي گيرد و آن اينست  كه اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي ، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر به  محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني اختصاص يابد ، اجتماع منحصرا براي كار و فعاليت باشد . برخلاف سيستم غربي عصر حاضر كه كار و فعاليت  را با لذتجوئيهاي جنسي به هم مي آميز دل ، اسلام مي خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند .

--------------------------------------------------------------------------------
اكنون به شرح چهار قسمت فوق مي پردازيم :

? - آرامش رواني
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرتهاي بي بندوبار ، هيجانها و التهابهاي جنسي را فزون مي بخشد و تقاضاي سكس را به صورت يك عطش روحي  و يك خواست اشباع نشدني در مي آورد . غريزه جنسي ، غريزه اي نيرومند ، عميق و " دريا صفت " است ، هر چه بيشتر اطاعت شود سركش تر مي گردد ، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند ، شعله ورتر مي شود . براي  درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت :
1 - تاريخ همانطوري كه از آزمندان ثروت ياد مي كند كه با حرص و آزي  حيرت آور در پي گرد آوردن پول و ثروت بوده اند و هرچه بيشتر جمع  مي كرده اند حريصتر مي شده اند ، همچنين از آزمنداني در زمينه مسائل جنسي ياد مي كند . اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف تملك زيبا و يان در يك  حدي متوقف نشده اند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه كساني كه قدرت  استفاده داشته اند چنين بوده اند .
كريستن سن نويسنده كتاب " ايران در زمان ساسانيان " در فصل نهم  كتاب خويش مي نويسد :
" در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زني كه خسرو ( پرويز ) در حرم داشت مي بينيم . اين شهريار هيچگاه از اين ميل سير نمي شد . دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مي دادند ، به حرم  خود مي آورد . هر زمان كه ميل تجديد حرم مي كرد ، نامه اي چند به فرمانروايان اطراف مي فرستاد و در آن وصف زن كامل عيار را درج مي كرد . پس عمال او هرجا زني را با وصف نامه مناسب مي ديدند ، به خدمت مي بردند " . 
از اينگونه جريانها در تاريخ قديم بسيار مي توان يافت . در جديد اين  جريانها به شكل حرمسرا نيست ، به شكل ديگر است ، با اين تفاوت كه در جديد لزومي ندارد كسي به اندازه خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات  داشته باشد . در جديد به بركت تجدد فرنگي ، براي مردي كه يك صد هزارم  پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه آنها از جنس  زن بهره كشي كند .
2 - هيچ فكر كرده ايد كه حس " تغزل " در بشر چه حسي است ؟ قسمتي از ادبيات جهان عشق و غزل است . در اين بخش از ادبيات ، مرد ، محبوب و معشوق خود را ستايش مي كند ، به پيشگاه او نياز مي برد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه مي دهد ، خود را نياز مي برد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه مي دهد ، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او مي داند ، مدعي  مي شود كه محبوب و معشوق " صد ملك جان به نيم نظر مي تواند بخرد ، پس  چرا در اين معامله تقصير مي كند " از فراق او دردمندانه مي نالد .
اين چيست ؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهاي خود چنين نمي كند ؟ آيا تاكنون ديده ايد كه يك آدم پول پرست براي پول ، و يك آدم جاه پرست براي  جاه و مقام غزلسرائي كرده است ؟ ! آيا تاكنون كسي براي نان غزلسرائي  كرده است ؟ چرا هر كسي از شعر و غزل ديگري خوشش مي آيد ؟ چرا همه از ديوان حافظ اينقدر لذت مي برند ؟ آيا جز اين است كه همه كس آنرا با زبان يك غريزه عميق كه سراپاي وجودش را گرفته است منطبق مي بيند ؟ چه  قدر  اشتباه مي كنند كساني كه مي گويند يگانه عامل اساسي فعاليتهاي بشر عامل  اقتصاد است !
بشر براي عشقهاي جنسي خود موسيقي خاصي دارد ، همچنانكه براي معنويات  نيز موسيقي خاص دارد ، در صورتي كه براي حاجتهاي صرفا مادي از قبيل آب  و نان و موسيقي ندارد .
من نمي خواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسي است و هم هرگز نمي گويم كه  حافظ و سعدي و ساير غزلسرايان صرفا از زبان غريزه جنسي سخن گفته اند . اين  مبحث ، مبحث ديگري است كه جداگانه بايد بحث شود .
ولي قدر مسلم اينست كه بسياري از عشقها و غزلها عشق و غزلهائي است كه  مرد براي زن داشته است . همين قدر كافي است كه بدانيم توجه مرد به زن  از نوع توجه به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود ، بلكه يا به صورت حرص و آز و تنوع پرستي در مي آيد و يا به صورت عشق و غزل . ما بعدا در اين باره بحث خواهيم كرد كه در چه شرائطي حالت حرص و آز جنسي  تقويت مي شود و در چه شرائطي شكل عشق و غزل پيدا مي كند و رنگ معنوي به  خود مي گيرد .
به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است . روايات زيادي درباره خطرناك بودن غريزه اي كه مرد و زن را به يكديگر پيوند مي دهد وارد شده است .
اسلام تدابيري براي تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين  زمينه هم براي زنان و هم براي مردان ، تكليف معين كرده است .
يك وظيفه مشترك كه براي زن و مرد ، هر دو ، مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است :
« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات  يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ».
خلاصه اين دستور اينست كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند ، نبايد چشم چراني كنند ، نبايد نگاههاي مملو از شهوت به يكديگر بدوزند ، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند . يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اينست كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه گري و دلربائي نپردازند . به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانه اي كاري نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند .
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است . اشتباه است كه گمان كنيم  تحريك پذيري روح بشر محدود به حد خاصي است و از آن پس آرام مي گيرد . همانطور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب  ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمي شود و اشباع نمي گردد ، در ناحيه جنسي  نيز چنين است . هيچ مردي از تصاحب زيبا رويان و هيچ زني از متوجه كردن  مردان و تصاحب قلب آنان و باعخره هيچ دلي از هوس سير نمي شود . و از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدني است و هميشه مقرون  است به نوعي احساس محروميت . دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماريهاي رواني مي گردد . 
چرا در دنياي غرب اينهمه بيماري رواني زياد شده است ؟ علتش آزادي  اخلاقي و جنسي و تحريكات فراوان سكسي است كه به وسيله جرائد و مجلات و سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمي و غير رسمي و حتي خيابانها و كوچه ها انجام مي شود .
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين  است كه ميل به خودنمائي و خودآرائي مخصوص زنان است . از نظر تصاحب  قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچي ، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شكار است و مرد شكارچي . ميل زن به خودآرائي از اين نوع حس  شكارچيگري او ناشي مي شود . در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهاي  بدن نما و آرايشهاي تحريك كننده به كار برند . اين زن است كه به حكم  طبيعت خاص خود مي خواهد دلبري كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به  خود اسير سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگي از انحرافهاي مخصوص زنان  است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است .
اما درباره طغيان پذيري غريزه جنسي و اينكه بر خلاف ادعاي افرادي مانند راسل ، غريزه جنسي با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل  تحريك هرگز سير نمي شود و اشباع نمي گردد و همچنين درباره انحراف " چشم  چراني " در مردان و انحراف " تبرج " در زنان ، باز هم بحث خواهيم  كرد .
--------------------------------------------------------------------------------
2 - استحكام پيوند خانوادگي
شك نيست كه هر چيزي كه موجب تحكيم پيوندخانوادگي و سبب صميميت رابطه زوجين گردد ، براي كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود . 
و بالعكس هر چيزي كه  باعث سستي روابط زوجين و دلسردي آنان گردد به حال زندگي خانوادگي  زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد .
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج مشروع ، پيوند زن و شوهري را محكم مي سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مي شود .
فلسفه پوشش و منع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع ، از نظر اجتماع  خانوادگي اينست كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار برود ، در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي ، همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مي رود و در نتيجه كانون  خانوادگي براساس دشمني و نفرت پايه گذاري مي شود .
علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنان پيشنهاد مي شود ، جواب مي دهند كه حالا زود است ، ما هنوز بچه ايم ، و يا به عناوين  ديگر از زير بار آن شانه خالي مي كنند همين است . و حال آنكه در قديم يكي  از شيرين ترين آرزوهاي جوانان ازدواج بود . جوانان پيش از آنكه به بركت  دنياي اروپا كالاي زن اينهمه ارزان و فراوان گردد ، " شب زفاف را كم از تخت پادشاهي " نمي دانستند .
ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندي انجام مي گرفت و به  همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختي و  سعادت خود مي دانستند ، ولي امروز كامجوئيهاي جنسي در غير كادر ازدواج به  حد اعلي فراهم است و دليلي براي آن اشتياقها وجود ندارد .
معاشرتهاي آزاد و بي بند وبار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت يك  وظيفه و تكليف و محدوديت در آورده است كه بايد آن را با توصيه هاي  اخلاقي و يا احيانا - چنانكه برخي از جرائد پيشنهاد مي كنند - با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد .
تفاوت آن جامعه كه روابط جنسي را محدود مي كند به محيط خانوادگي و كادر ازدواج قانوني ، با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي شود اينست  كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت ، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است . در سيستم روابط آزاد جنسي ، پيمان ازدواج به  دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آنها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي بخشد .
سيستم روابط آزاد اولا موجب مي شود كه پسران تا جائي كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامي كه نيروهاي جواني و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستي مي نهد ، اقدام به ازدواج كنند و در اين  موقع زن را فقط براي فرزند زادن و احيانا براي خدمتكاري و كلفتي بخواهند ، و ثانيا پيوند ازدواجهاي موجود را سست مي كند و سبب مي گردد به جاي  اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك  از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادي و محدوديت ببيند و چنانكه اصطلاح  شده است يكديگر را زندانبان بنامند . 
وقتي پسر يا دختري مي خواهد بگويد ازدواج كرده ام ، مي گويد براي خودم  زندانبان گرفته ام . اين تعبير براي چيست ؟ براي اينكه قبل از ازدواج  آزاد بود هر كجا بخواهد برود ، با هر كس بخواهد بر قصد ، بلاسد ، هيچكس  نبود كه بگويد بالاي چشمت ابرو است . ولي پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است ، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مي گيرد كه كجا بودي ؟ و اگر در محفلي با التهاب با دختري بر قصد ، همسرش به او اعتراض مي كند . واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمي  تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است .
بعضي ها مانند برتراند راسل پنداشته اند كه جلوگيري از معاشرتهاي آزاد صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبت به نسل است ، براي حل اشكال ، استفاده  از وسائل ضد آبستني را پيشنهاد كرده اند ، در صورتي كه مسأله ، تنها پاكي  نسل نيست . مسأله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمي ترين عواطف بين زوجين  و برقرار ساختن يگانگي و اتحاد كامل در كانون خانواده است . تأمين اين  هدف وقتي ممكن است كه زوجين از هرگونه استمتاع از غير همسر يا همسران  قانوني چشم بپوشند ، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسي جز شوهر خود نباشد ، و اصل ممنوعيت هر نوع  كاميابي جنسي در غير كادر خانواده حتي قبل از ازدواج هم رعايت گردد .
به علاوه ، زني كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروي از  امثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب " اخلاق نوين جنسي " با داشتن همسر قانوني ، عشق خود را در جاي ديگر جستجو مي كند و با مرد مورد عشق و علاقه  خود همبستر مي شود ، چه اطميناني هست كه به خاطر همسر قانوني كه چندان  مورد علاقه اش نيست وسائل ضد آبستني به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه  خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانوني نبندد . قطعا چنين زني  مايل است كه فرزندي كه به دنيا مي آورد از مرد مورد علاقه اش باشد نه از مردي كه فقط به حكم قانون همسر او است و الزاما به حكم قانون نبايد از غير او آبستن بشود . همچنان مرد نيز طبعا علاقه مند است كه از زن مورد عشق  و علاقه اش فرزند داشته باشد نه از زني كه با زور قانون به او پيوند كرده اند . دنياي اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستني ، آمار فرزندان غير مشروع وحشت آور است .
--------------------------------------------------------------------------------
3 - استواري اجتماع
كشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع ، نيروي كار و فعاليت  اجتماع را ضعيف مي كند . برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده گيري كرده اند و گفته اند : " حجاب موجب فلج كردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است " بي حجابي و ترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج كردن نيروي اجتماع است . آنچه موجب فلج كردن نيروي زن و حبس استعدادهاي او است حجاب به  صورت زنداني كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي است و در اسلام چنين چيزي وجود ندارد .
اسلام نه مي گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مي گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد دانسته است - و نه فعاليت اقتصادي خاصي را براي زن تحريم مي كند . اسلام  هرگز نمي خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودي عاطل و باطل بار آيد . پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست . آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماع است آلوده  كردن محيط كار به لذتجوئيهاي شهواني است .
آيا اگر پسر و دختري در محيط جداگانه اي تحصيل كنند و فرضا در يك محيط درس مي خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچگونه آرايشي نداشته باشند بهتر درس مي خوانند و فكر مي كنند و به سخن استاد گوش مي كنند يا وقتي كه  كنار هر پسري يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالاي زانو نشسته باشد ؟ آيا اگر مردي در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره  با قيافه هاي محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم  كار و فعاليت مي شود يا در محيطي كه با چنين مناظري روبرو نشود ؟ اگر باور نداريد از كساني كه در اين محيط كار مي كنند بپرسيد . هر مؤسسه يا شركت يا اداره اي كه سخت مايل است كارها به خوبي جريان يابد ، از اين  نوع آميزشها جلوگيري مي كند . اگر باور نداريد تحقيق كنيد .
حقيقت اينست كه اين وضع بي حجابي رسوا كه در ميان ما است و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو مي افتيم از مختصات جامعه هاي پليد سرمايه داري غربي  است و يكي از نتائج سوء  پول پرستي ها و شهوترانيهاي سرمايه داران غرب است ، بلكه يكي از طرق و وسائلي است كه آنها براي تخدير و بي حس كردن اجتماعات انساني و در آوردن آنها به صورت مصرف كننده اجباري كالاهاي خودشان به كار مي برند .
" اطلاعات " 47 / 9 / 5 گزارشي از اداره كل نظارت بر مواد خوردني ، آشاميدني ، آرايشي نقل كرده است . درباره لوازم آرايش چنين مي نويسد :
" تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل  ماتيك ، سرخاب ، كرم ، پودر ، سايه چشم براي مصرف خانمها وارد شده  است . از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است . در اين  مدت به 1650 قوطي و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژلب ، 2280 عدد صابون لاغري ، 2280 آمپول آرايشي اجازه ورود داده شده است . البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد " .
آري بايد زن ايراني به بهانه " تجدد " و " تقدم " و " مقتضيات  زمان " هر روز و هر ساعت با وسائلي كه در دنياي سرمايه داري تهيه مي شود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقي براي  كارخانه هاي اروپائي باشد . اگر زن ايراني بخواهد خود را فقط براي همسر قانوني و يا براي حضور در مجالس اختصاصي زنان بيارايد ، نه مصرف كننده  لايقي براي سرمايه داران غربي خواهد بود و نه وظيفه و مأموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعي ، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد .
در جامعه هاي غير سرمايه داري با همه احساسات ضد  مذهبي كه در آنجا وجود دارد كمتر شنيده مي شود كه چنين رسوائيها به نام  آزادي زن وجود داشته باشد .
--------------------------------------------------------------------------------
4 - ارزش و احترام زن
قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسماني بر زن تفوق دارد . از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد ، ولي زن از طريق عاطفي و قلبي هميشه تفوق  خود را بر مرد ثابت كرده است . حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكي از وسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است .
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصا تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين تر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش براي مرد نگذارد بر احترامش افزوده مي شود .
بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه  توصيه مي كند زنان خود را بپوشانند مي فرمايد : " « ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين »" . يعني اين كار براي اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمي دهند بهتر است ، و در نتيجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر مي گردد .
 
 فلسفه پوشش در اسلام
(کتاب حجاب بخش سوم _ اثر استاد شهيد مطهري)
 

 

 

چهل حدیث از حضرت زهرا سلام الله علیها

چهل حديث اثر عبدالمجيد اكبرزاده


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(س) :


1- موقعيت اهل بيت در نزد خدا
" وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ يَبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ، وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِيائِهِ."
خدايى را حمد و سپاس گوييد كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمين است به سوى او وسيله مى جويد، و ما وسيله او در ميان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جايگاه قدس او و حجّت غيبى و وارث پيامبرانش هستيم.
2- حرمت مست كننده ها
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): يا حَبيبَةَ أَبيها كُلُّ مُسْكِر حَرامٌ، و كُلُّ مُسْكِر خَمْرٌ.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمود:اى دوستِ پدر! هر مست كننده اى حرام است، و هر مست كننده اى خمر است.
3- بهترين زنان كيستند؟
قالَتْ فاطِمَةُ(س) فى وَصْفِ ما هُوَ خَيْرٌ لِلنِّساءِ: خَيْرٌ لَهُنَّ أَنْ لايَرينَ الرِّجالَ، وَ لا يَرَوْ نَهُنَّ.
حضرت در وصف اين كه بهترين چيز براى زنان چيست، فرموده اند: اين كه زنان، مردان را نبينند، و مردان هم زنان را نبينند.
4- نتيجه عبادت خالص
عَنْ فاطِمَةَالزَّهْراءِ(س) :" مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ."
هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترين بهره و سودش را به سوى او پايين فرستد.

5- فاطمه در مقام شكوه از دو خليفه
"قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(س) لِلاَْوَّلَيْنِ:أَرَأَيْتُكُما إِنْ حَدَّثْتُكُما عَنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟ قالا نَعَمْ. فَقالَتْ: نَشَدْتُكُمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ اللّهِ يَقُولُ:"رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضاىَ، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطى، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتى فَقَدْ أَحَبَّنى، وَ مَنْ أَرْضى فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانى، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنى"؟ قالا نَعَمْ، سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، فَقالَتْ: فَإِنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّكُما أَسْخَطْتُمانى وَ ما أَرْضَيْتُمانى وَ لَئِنْ لَقيتُ النَّبِىَّ لاََشْكُوَنَّكُما إِلَيْهِ."
حضرت زهرا(س) خطاب به خليفه اوّل و دوّم فرمود:آيا اگر حديثى را از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كنم به آن عمل خواهيد كرد؟ گفتند: آرى.
فرمودند: شما را به خدا آيا نشنيده ايد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده اند:"خشنودى فاطمه خشنودى من، و خشم فاطمه خشم من است، هر كه دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر كه فاطمه را خشمگين نمايد مرا خشمگين نمود هاست"؟ گفتند: آرى، چنين حديثى را از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدهايم.
فرمود: من هم خدا و فرشتگان را گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين نموديد و خشنودم نساختيد، و چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را ملاقات نمايم حتماً از شما به او شكايت خواهم نمود.
6- بدترين امّت
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، شِرارُ أُمَّتى الَّذينَ غَذُّوا بِالنَّعِيم، الَّذينَ يَأكُلُونَ أَلْوانَ الطَّعامِ، وَ يَلْبَسُونَ أَلوانَ الثِّيابِ وَ يَتَشَدَّقُونَ فِى الْكَلامِ.
بدترين امّت من كسانى هستند كه: از انواع نعمتها تغذيه مى كنند و خوراكى هاى رنگارنگ مى خورند، و لباسهاى گوناگون مى پوشند، و هر چه بخواهند مى گويند.
7- نزديكترين اوقات زن به خدا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: سَأَلَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)أَصْحابَهُ عَنِ الْمَرْأَةِ ماهِىَ؟ قالُوا: عَوْرَةٌ، قالَ: فَمَتى تَكُونُ أَدْنى مِنْ رَبِّها؟ فَلَمْ يَدْرُوا.
فَلَمّا سَمِعَتْ فاطِمَةُ(س) ذلِكَ قالَتْ: أَدْنى ما تَكُونُ مِنْ رَبِّها أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَيْتِها.
فَقالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از اصحابش پرسيد: زن چيست؟ گفتند: زن ناموس است.
فرمود: زن چه موقع به خدايش نزديكتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گويند.
چون اين سخن به گوش فاطمه(س)رسيد، فرمود: نزديكترين اوقات زن به خداى خود هنگامى است كه در كُنج خانه خود باشد.
پس از اين جواب، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: حقّا كه فاطمه پاره تن من است.
  ? ـ نتيجه صلوات بر زهرا(س)
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) يا فاطِمَةُ مَنْ صَلّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بى حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گفت: اى فاطمه! هر كه بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بيامرزد و به من، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.
9- على ، رهبر و پيشوا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: إِنَّ النَّبِىَّ(س) قالَ:"مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ إِمامَهُ فَعَلِىٌّ إِمامُهُ".
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:هر كه من سرپرست اويم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اويم، پس على رهبر اوست.
10- حجاب فاطمه
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: يا رَسُولَ اللّهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرانى فَأَنَا أَراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الرّيحَ.
فَقالَ النَّبِىُّ : أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّى.
پيامبر اكرم  همراه با مرد نابينايى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س)خود را كامل پوشاند.
رسول خدا  فرمود: چرا خود را پوشاندى با اين كه او تو را نمى بيند؟ فاطمه(س) فرمود: اى پيامبر خدا! اگر او مرا نمى بيند، من كه او را مى بينم و او بوى مرا حس مى كند! پيامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهم كه تو پاره دل منى .
11- دستور العملى جامع
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قَدْ إِفْتَرَشْتُ فِراشى لِلنَّوْمِ، فقالَ: يا فاطِمَةُ لا تَنامى إلاّ وَ قَدْ عَمِلْتِ أَرْبَعَةً:خَتَمْتِ القُرآنَ، وَ جَعَلْتِ الاَْنـْبِياءَ شُفَعائَكِ، وَ أَرْضَيْتِ الْمُؤْمِنينَ عَنْ نَفْسِكِ، وَ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ، قالَ هذا وَ أَخَذَ فِى الصَّلوةِ، فَصَبَرْتُ حَتّى أَتَمَّ صَلاتَهُ، قُلتُ: يا رَسُولَاللّهِ أَمَرْتَ بِأَرْبَعَة لا أَقْدِرُ عَلَيْها فى هذَا الْحالِ! فَتَبَسَّمَ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قال:إِذا قَرَأْتِ قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ ثَلاثَ مَرّات فَكَأنَّكِ خَتَمْتِ القُرْآنَ، وَ إِذا صَلَّيْتِ عَلَىَّ وَ عَلَى الاَْنـْبِياءِ قَبْلى كُنّا شُفَعاءَكِ يَوْمَ الْقِيمَةِ، وَ إِذا اسْتَغْفَرْتِ لِلْمُؤْمِنينَ رَضُوا كُلُّهُمْ عَنْكِ، وَ إِذا قُلْتِ: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَكْبَرُ، فَقَدْ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ.
در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر من وارد شد، فرمود:اى فاطمه! نخواب مگر آن كه چهار كار را انجام دهى: قرآن را ختم كنى، و پيامبران را شفيعت گردانى، و مؤمنين را از خود راضى كنى، و حجّ و عمره اى را به جا آورى.
اين را فرمود و شروع به خواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتم: يا رسول اللّه! به چهار چيز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نيستم ! آن حضرت تبسّمى كرد و فرمود:چون قل هو اللّه را سه بار بخوانى مثل اين است كه قرآن را ختم كردهاى، و چون بر من و پيامبران پيش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قيامت خواهيم بود، و چون براى مؤمنين استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگويى : سُبحانَ اللّه وَ الحَمدُ للّه وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اكبرُ، حجّ و عمره اى را انجام داده اى.
12- رضايت شوهر
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): وَيْلٌ لاِمْرَأَة أَغْضَبَتْ زَوْجَها وَ طُوبى لاِمْرَأَة رَضِىَ عَنْها زَوْجُها.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: واى به حال زنى كه شوهرش را خشمگين سازد، و خوشا به حال زنى كه شوهرش از او خشنود باشد.
13- ثواب انگشتر عقيق
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقيقِ لَمْ يَزَلْ يَرى خَيْرًا.
كسى كه انگشتر عقيق به دست كند، هميشه خير مى بيند.
14- على ، بهترين داور
قالَتْ فاطِمَةُالزَّهراءُ(س) عَنْ أَبيها(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: إِنَّ نَفَرًا مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَىْء فَسَأَلُوا حَكَمًا مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحَى اللّهُ تَعالى إلَيْهِمْ أَنْ تَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلِىَّ بْنَ أَبيطالب.
گروهى از فرشتگان درباره چيزى با يكديگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خودتان انتخاب كنيد و آنان على ابن ابيطالب  را برگزيدند.
15- زنان دوزخى
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) ... يا بِنْتى أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِشَعْرِها فَإِنَّها كانَتْ لا تُغَطّى شَعْرَها مِنَ الرِّجالِ، وَ أَمـَّا الْمُعَلَّقَةُ بِلِسانِها فَإِنَّها كانَتْ تُؤْذى زَوْجَها،... وَ أَمَّا الَّتى كانَ رَأْسُها رَأْسَ خِنْزير، وَ بَدَنُها بَدَنَ الْحِمارِ فَإِنَّها كانَتْ نَمّامَةً كَذّابَةً.
وَ أَمَّا الَّتى كانَتْ عَلى صُورَةِ الكَلْبِ فَإِنَّها كانَتْ قينَةً نَوّاحَةً حاسِدَةً.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) (درباره مشاهدات خود از عذاب دوزخيان در شب معراج) فرمود: دخترم! امّا زنى كه به مويش آويخته شده بود ، كسى بود كه مويش را از مردان نمى پوشانيد، و آن كه به زبانش آويزان بود، زنى بود كه شوهرش را آزار مى داد... و آن كه سرش سرِ خوك و بدنش بدنِ الاغ بود، زنى بود كه سخنچين و دروغگو بود، و آن كه صورتش به شكل سگ بود، زنى بود كه آواز مى خواند و نوحه سرايى مى كرد و حسد مى ورزيد.
16- شرايط روزه دار
عَنْها(س) قالَتْ: ما يَصْنَعُ الصّائِمُ بِصِيام إِذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
روزه دار چون زبانش و گوشش و چشمش و اعضايش را [از حرام ]نگه ندارد، روزه دار نيست.
17- داناترين و نخستين مسلمان
عَنْها(س) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): زَوْجُكِ أَعْلَمُ النّاسِ عِلْمًا، وَ أَوَّلُهُمْ سِلْمًا، وَ أَفْضَلُهُمْ حِلْمًا.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: شوهر تو در دانش، داناترين مردم و نخستين مرد مسلمان و در بردبارى، برترين مردم است.
18- كمك به ذرارى پيامبر
عَنْها(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): أَيُّما رَجُل صَنَعَ إِلى رَجُل مِنْ وُلْدى صَنيعَةً فَلَمْ يُكافِئْهُ عَلَيْها، فَأَنَا الْمُكافِئُ لَهُ عَلَيْها.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگيرد، من پاداش دهنده او خواهم بود.
19- على و شيعيان
عَنْها(س) قالَتْ: إِنَّ أَبى(صلى الله عليه وآله وسلم) نَظَرَ إِلى عَلِىٍّ  وَ قالَ: هذا وَ شيعَتُهُ فِى الْجَنَّةِ.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على  نگريست و فرمود: اين شخص و پيروانش در بهشت اند.
20- شيعه على در قيامت
عَنْها(س) قالَتْ: إِنَّ رَسُولَاللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ لِعَلِىٍّ  : يا أَبَاالْحَسَنِ أَما إِنَّكَ وَ شيعَتُكَ فِى الْجَنَّةِ.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على  فرمود: اى اباالحسن! آگاه باش كه تو و پيروانت در بهشت هستيد.
21- قرآن و عترت در آخرين سخن پيامبر
عَنْها(س) قالَتْ: سَمِعْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فى مَرَضِهِ الَّتى قُبِضَ فيهِ يَقُولُ ـ و قَدِ امْتَلاََتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحابِهِ ـ أَيُّهَا النّاسُ يُوشِكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضًا يَسيرًا، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَيْكُمْ، أَلا إِنّى مُخَلِّفٌ فيكُم كِتابَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَيْتى.
ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقالَ: هذا عَلِىٌّ مَع الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِىٍّ لا يَفْتَرِقانِ حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ، فَأَسْئَلُكُمْ مَا تَخْلُفُونى فيهِما.
از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در هنگام مرضى كه به سبب آن از دنيا رفت ـ و در حالى كه خانه، مملوّ از اصحاب بود ـ شنيدم كه فرمود:اى مردم! نزديك است كه به آسانى از ميان شما رخت بربندم، و به تحقيق سخنى كه عذر را بر شما تمام كند پيش فرستادم.
بدانيد كه من در ميان شما، كتاب پروردگارم و عترتم، اهل بيتم را بر جاى مى گذارم.
آن گاه دست على را گرفت و فرمود : اين على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا هر دو در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
من در قيامت از شما از آنچه درباره اين دو پس از من انجام دهيد، خواهم پرسيد.
22- شستن دستها
عَنْها(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، لا يَلُومَنَّ إِلاّ نَفْسَهُ مَنْ باتَ وَ فى يَدِهِ غَمَرٌ.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: سرزنش نكند جز خود را، كسى كه شب كند، در حالى كه دستش چرب و بدبو باشد.
23- نتيجه گشاده رويى
عَنْها(س) قالَتْ: أَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ.
گشاده رويى در چهره مؤمن براى صاحبش، بهشت را سبب مى شود.
24- رنج خانه دارى
عَنْها(س) قالَتْ: يا رَسُولَ اللّهِ لَقَدْ مَجَلَتْ يَداىَ مِنَ الرَّحى، أَطْحَنُ مَرَّةً، وَ أَعْجَنُ مَرَّةً.
اى رسول خدا! دو دستم از سنگ آسيا پينه بسته، يك بار آرد مى كنم و يك بار خمير مى سازم.
25- زيان بخل
" عَنْها(س) قالَتْ: قالَ لي رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِيّاكِ وَ الْبُخْلَ، فَإِنَّهُ عاهَةٌ لا تَكُونُ فى كَريم. إِيّاكِ وَ الْبُخْلَ فَإِنَّهُ شَجَرَةٌ فِى النّارِ، وَ أَغْصانُها فِى الدُّنْيا، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ أَغْصانِها أَدْخَلَهُ النّارَ."
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: از بخل ورزيدن بپرهيز، زيرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگوار نيست.
از بخل بپرهيز، زيرا كه آن درختى است در آتش دوزخ كه شاخه هايش در دنياست، هر كه به شاخه اى از شاخه هايش درآويزد، داخل جهنّمش گردانَد.
26- نتيجه سخاوت
"عَنْها(س) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): وَ عَلَيْكِ بِالسَّخاءِ، فَإِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ، أَغْصانُها مُتَدَلِيَّةٌ إِلَى الاَْرْضِ، فَمَنْ أَخَذَ مِنْها غُصْنًا قادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ."
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گفت: بر تو باد سخاوت ورزيدن، زيرا كه سخاوت درختى از درختان بهشت است كه شاخه هايش به زمين آويخته است، هر كه شاخه اى از آن را بگيرد، او را به سوى بهشت مى كشاند.
27- نتيجه سلام و تحيّت بر رسول خدا و دخترش زهرا
" عَنْها(س) قالَتْ: قالَ لي أَبى وَ هُوَ ذاحَىٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ وَ عَلَيْكِ ثَلاثَةَ أَيّام فَلَهُ الْجَنَّةُ."
پدرم در زمان حياتش به من فرمود:هر كه بر من و تو تا سه روز تحيّت و سلام بفرستد، بهشت بر او
واجب گردد.
2?ـخنده اسرار آميز
"لَمّا مَرِضَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) دَعَا ابْنَتَهُ فاطِمَةَ فَسارَّها، فَبَكَتْ، ثُمَّ سارَّها فَضَحِكَتْ، فَسَأَلْتُها عَنْ ذلِكَ، فَقالَتْ: أَمّا حَينَ بَكَيْتُ فَإِنَّهُ أَخْبَرَنى أَنَّهُ مَيِّتٌ، فَبَكَيْتُ، ثُمَّ أَخْبَرَنى أَنّى أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقًا بِهِ فَضَحِكْتُ."
هنگامى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مريض شد، دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخن گفت.
فاطمه(س) گريه كرد، مجدّداً رسول خدا با او نجوا كرد، فاطمه(س) خنديد.
عايشه گويد: در اين باره از حضرت زهرا(س) پرسيدم، فرمود: چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مرگش را به من خبر داد، گريستم، پس از گريه ام به من خبر داد كه نخستين كسى كه او را ملاقات كند من هستم، در نتيجه خنديدم.
29- پيامبر، پدر فرزندان زهرا
"عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ ذُرِّيَّةَ كُلِّ بَنى أُمٍّ عَصَبَةً يَنْتَمُونَ إِلَيْها إِلاّ وُلْدَ فاطِمَةَ(س)فَأَنـَا وَليُّهُمْ وَ أَنـَا عَصَبَتُهُمْ."
فاطمه(س) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود:همانا خداوند عَزَّ وَ جَلَّ ذرّيّه هر يك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خويشاوندى قرار داده كه به وسيله آن ذرّيّه به او منسوب مى شوند، مگر فرزندان فاطمه(س)كه من سرپرست و خويشاوند آنها هستم [و به من منسوب مى شوند].
30- خوشبخت واقعى
"عَنْها(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): هذا جَبْرَئيلُ يُخْبِرُنى: إِنَّ السَّعيدَ، كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ، مَنْ أَحَبَّ عَلِيًّا فى حَياتى وَ بَعْدَ وَفاتى."
فاطمه(س) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود : اين جبرئيل است كه مرا خبر مى دهد : همانا خوشبخت، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى، كسى است كه على را، در زندگىام و پس از مرگم، دوست داشته باشد.
31- پيامبر در جمع اهل بيت
"عَنْها(س) قالَتْ: دَخَلْتُ عَلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فَبَسَطَ ثَوْبًا وَ قالَ لي: إِجْلِسي عَلَيْهِ، ثُمَّ دَخَلَ الْحَسَنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَها، ثُمَّ دَخَلَ الحُسَيْنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُما، ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ  فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُمْ، ثُمَّ أَخَذَ بِمَجامِعِ الثَّوْبِ فَضَمَّهُ عَلَيْنا ثُمَّ قالَ: أَلّلهُمَّ هُمْ مِنّى وَ أَنَا مِنْهُمْ أَلّلهُمَّ ارْضِ عَنْهُمْ كَما أَنّى عَنْهُمْ راض."
بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشين، در اين وقت حسن  آمد، فرمود: نزد مادرت بنشين، بعداً حسين آمد. فرمود: با اينها بنشين. پس على آمد. فرمود: تو نيز با اينان بنشين، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت. فرمود: خدايا! اينها از من اند و من از اينهايم، خدايا! از اينان راضى باش، همان طور كه من از اينها راضى ام.
32- دعاى پيامبر در وقت ورود و خروج از مسجد
عَنْها(س) قالَتْ: كانَ النَّبِىُّ إِذا دَخَلَ الْمَسْجِدَ يَقُول: "بِسْمِ اللّهِ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ رَحْمَتِكَ".
وَ إِذا خـَرَجَ يَقـُولُ: "بِسْـم اللّـهِ، أَللّهُمَّ صَـلِّ عَلى مُحَمَّد وَاغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ فَضْلِكَ".
فاطمه(س) فرموده است: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) چون داخل مسجد مى شد مى فرمود: "به نام خدا، خدايا بر محمّد درود فرست و گناهانم را بيامرز و درهاى رحمتت را برايم باز
كن!" و چون خارج مى شد مى فرمود: "به نام خدا، خدايا بر محمّد درود بفرست و گناهانم را بيامرز و درهاى بخششت را برايم باز كن!"
33- سحر خيزى
"عَنْها(س) قالَتْ: مَرَّ بى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ أَنـَا مُضْطَجَعَةٌ مُتَصَبَّحَةٌ فَحَرَّكَنى بِرِجْلِهِ وَ قالَ يا بُنَيَّةُ قُومى فَاشْهَدى رِزْقَ رَبِّكِ وَ لا تَكُونى مِنَ الْغافِلينَ، فَإِنَّ اللّهَ يُقَسِّمُ أَرْزاقَ النّاسِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ."
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر من گذشت، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پايش تكان داد و فرمود: دخترم! برخيز شاهد رزق و روزى پروردگارت باش و از غافلان مباش، زيرا كه خداوند روزى هاى مردم را بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسيم مى كند.
34- مريض در پناه خدا
"عَنْها(س) قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِذا مَرِضَ الْعَبْدُ أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أَنِ ارْفَعُوا عَنْ عَبْدِىَ الْقَلَمَ مادامَ فى وَثاقى، فَإِنّى أَنـَا حَبَسْتُهُ حَتّى أَقْبَضَهُ أَوْ أُخَلِّىَ سَبيلَهُ. كانَ أَبى يَقُولُ: أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أُكْتُبُوا لِعَبْدى أَجْرَ ما كانَ يَعْمَلُ فى صِحَّتِهِ."
فاطمه(س) فرموده است: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: چون بنده خدا بيمار گردد، خداوند به فرشتگانش وحى مى كند: قلم تكليف را از بنده ام ـ تا وقتى كه در عهد و پيمان من است ـ برداريد، زيرا خودم او را بازداشت نموده تا جانش را بگيرم يا آزادش گذارم. پدرم مى فرمود: خداوند به فرشتگانش وحى فرستاد كه براى بنده بيمارم پاداش كارهايى را كه در وقت سلامتش انجام مى داد، بنويسيد.
35- نرمخويى در مقابل ديگران و احترام به زنان
عَنْها(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): خِيارُكُمْ أَلْيَنُكُمْ مَناكِبَهُ وَ أَكْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: بهترين شما نرمخوترين شما به اطرافيان و بزرگوارترين شما به زنان است.
36- پاداش آزادى بردگان
"عَنْها(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً كانَ لَهُ بِكُلِّ عُضْو مِنْها فَكاكُ عُضْو مِنَ النّارِ."
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :هر كه بنده مؤمنى را آزاد كند، به اِزاى هر عضوى از آن بنده، عضوى از او از آتش جهنّم آزاد گردد.
37- زمان استجابت دعا
"عَنْ أَبيها رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَتْ: قالَ: إِنَّ فِى الْجُمُعَةِ لَساعَةً لا يُوافِقُها عَبْدٌ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللّهَ تَعالى فيها خَيْرًا إِلاّ أَعْطاهُ إِيّاهُ، إِذا تَدَلّى نِصْفُ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ."
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چيزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند، و آن وقتى است كه نيمه خورشيد به سوى مغرب نزديك گردد.
38- سستى در نماز
"عَنْها(س) قالَتْ: سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ.
قال(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ، وَ يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ، وَ يَمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سيماءَ الصّالِحينَ مِنْ وَجْهِهِ، وَكُلُّ عَمَل يَعْمَلُهُ لا يُوجَرُ عَلَيْهِ، وَ لا يَرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ، وَ لَيْسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ
الصّالِحينَ، وَ أَنّهُ يَمُوتُ ذَليلاً، وَ يَمُوتُ جائِعًا، وَ يَمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْيا لَمْ يُرْوَ عَطَشُهُ، وَ يُوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا يَزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ، وَ يَضيقُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ، وَ يُوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا يَسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، وَ يُحاسَبُ حِسابًا شَديدًا، وَ لا يَنْظُرُ اللّهُ إِلَيْهِ وَ لا يُزَكّيهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَليمٌ."
از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مى كنند، پرسيدم.
آن حضرت فرمودند: هر زن و مردى كه در امر نماز، سستى و سهل انگارى داشته باشد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى گرداند:1ـ خداوند، بركت را از عمرش مى گيرد،2ـ خداوند، بركت را از رزق و روزىاش مى گيرد،3ـ خداوند، سيماى صالحين را از چهره اش محو مى كند،4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند،5ـ دعايش مستجاب نخواهد شد،6ـ برايش بهره اى از دعاى صالحين نخواهد بود،7ـ ذليل خواهد مُرد،8ـ گرسنه جان خواهد داد،9ـ تشنه كام خواهد مرد، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنيا آبش دهند، تشنگى اش برطرف نخواهد شد،10ـ خداوند، فرشته اى را برمى گزيند تا او را در قبرش ناآرام سازد،11ـ قبرش را تنگ گرداند،12ـ قبرش تاريك باشد،13ـ خداوند فرشته اى را برمى گزيند تا او را به صورتش به زمين كشد، در حالى كه خلايق به او بنگرند،14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گيرد،15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكيزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.
39- شكست ظالم
" عَنْها(س) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ تَخَلَّى اللّهُ مِنْهُما، فَلَمْ يُبالِ أَيُّهُما غَلَبَ، وَ مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ كانَتِ الدّائِرَةُ عَلى أَعْتاهُما."
فاطمه(س) فرمود: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه خداوند آن دو را به حال خود واگذارد، و باكى نداشته باشد كه كدام يك پيروز گردد.
و دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه هزيمت و شكست از آنِ سپاه ظالمتر باشد.
40- بخشى از خطبه زهرا(س)
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهراءُ(س) فى خُطْبَتِهَا المَعْرُوفَةُ:حضرت زهرا(س) در آن سخنرانى معروفش در مسجد فرمود:
ـ جَعَلَ اللّهُ الاِْيمانَ تَطْهيرًا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ : خداوند ايمان را براى تطهير شما از شرك قرار داد،
ـ وَ الصَّلاةَ تَنْزيهًا لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ: و نماز را براى پاك شدن شما از تكبّر،
ـ وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِى الرِّزْقِ: و زكات را براى پاك كردن جان و افزونى رزقتان،
ـ وَ الصِّيامَ تَثْبيتًا لِلاِْخْلاصِ : و روزه را براى تثبيت اخلاص،
ـ وَ الْحَجَّ تَشْييدًا لِلدّينِ : و حجّ را براى قوّت بخشيدن دين،
ـ وَ الْعَدْلَ تَنْسيفاً لِلْقُلُوبِ : و عدل را براى پيراستن دلها،
ـ وَ إِطاعَتَنا نِظامًا لِلْمِلَّةِ : و اطاعت ما را براى نظم يافتن ملّت،
ـ وَ إِمامَتَنا أَمانًا لِلْفُرْقَةِ :و امامت ما را براى در امان ماندن از تفرقه،
ـ وَ الْجِهادَ عِزًّا لِلاِْسْلامِ :و جهاد را براى عزّت اسلام،
ـ وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلىَ اسْتيجابِ الاَْجْرِ :و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،
ـ وَ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ :و امر به معروف را براى مصلحت و منافع همگانى،
ـ وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السُّخْطِ :و نيكى كردن به پدر و مادر را سپر نگهدارى از خشم،
ـ وَ صِلَةَ الاَْرْحامِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ : و صلهارحام را وسيله ازدياد نفرات،
ـ وَ الْقِصاصَ حَقْنًا لِلدِّماءِ : و قصاص را وسيله حفظ خونها،
ـ وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضًا لِلْمَغْفِرَةِ : و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت قرار گرفتن،
ـ وَ تَوْفِيَةَ الْمَكاييلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييرًا لِلْبَخْسِ : و به اندازه دادن ترازو و پيمانه را براى تغيير خوى كمفروشى،
ـ وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهًا عَنِ الرِّجْسِ : و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از پليدى،
ـ وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابًا عَنِ اللَّعْنَةِ : و دورى از تهمت را براى محفوظ ماندن از لعنت،
ـ وَ تَرْكُ السَّرِقَةِ إِيجابًا لِلْعِفَّةِ : و ترك سرقت را براى الزام به پاكدامنى،
ـ وَ حَرَّمَ الشِّرْكَ إِخْلاصًا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ : و شرك را حرام كرد براى اخلاص به پروردگارى او،
ـ فَاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون بنابراين، از خدا آن گونه كه شايسته است بترسيد و نميريد، مگر آن كه مسلمان باشيد،
ـ وَ أَطيعُوا اللّهَ فيما أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ و خدا را در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنيد،
ـ فَإِنَّهُ إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ زيرا كه "از بندگانش، فقط آگاهان، از خدا مى ترسند." (سوره فاطر آيه 28)

 اثر عبدالمجيد اكبرزاده

 

علل پیدایش حجاب

(کتاب حجاب _ بخش دوم ) اثر استاد شهيد مطهري 
علل پيدا شدن حجاب :
1 - ريشه فلسفي .
2 - ريشه اجتماعي .
3 - ريشه اقتصادي .
4 - ريشه اخلاقي .
5 - ريشه رواني .
6 - تدبير غريزي شگفت انگيز زن .

--------------------------------------------------------------------------------
علت پيدا شدن حجاب
علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست ؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضي  ملل باستاني پديد آمد ؟ اسلام كه ديني است كه در همه دستورهاي خويش  فلسفه و منظوري دارد چرا و روي چه مصلحتي حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد ؟ .
مخالفان حجاب سعي كرده اند جريانات ظالمانه اي را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامي و غير اسلامي فرق  نمي گذارند ، چنين وانمود مي كنند كه حجاب اسلامي نيز از همين جريانات  ظالمانه سرچشمه مي گيرد .
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالبا اين علتها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است . ما مجموع آنها را ذكر مي كنيم . نظرياتي كه به دست آورده ايم بعضي فلسفي و بعضي اجتماعي و بعضي اخلاقي و بعضي اقتصادي و بعضي رواني است كه ذيلا ذكر مي شود :
1 - ميل به رياضت و رهبانيت ( ريشه فلسفي ) .
2 - عدم امنيت و عدالت اجتماعي ( ريشه اجتماعي ) .
3 - پدرشاهي و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروي وي در جهت منافع  اقتصادي مرد ( ريشه اقتصادي ) .
4 - حسادت و خودخواهي مرد ( ريشه اخلاقي ) .
5 - عادت زنانگي زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم  دارد ، به علاوه مقررات خشني كه در زمينه پليدي او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است ( ريشه رواني ) .
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيري در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بي جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده اند و يا فرضا در پديد آمدن بعضي از سيستمهاي غير اسلامي تأثير داشته است در حجاب  اسلامي تأثير نداشته است يعني حكمت و فلسفه اي كه در اسلام سبب تشريع  حجاب شده نبوده است .
همانطور كه ملاحظه مي شود مخالفان حجاب گاهي آن را زائيده يك طرز تفكر فلسفي خاص درباره جهان و لذات جهان معرفي مي كنند و گاهي ريشه سياسي و اجتماعي براي آن ذكر مي كنند و گاهي آنرا معلول علل اقتصادي مي دانند و گاهي جنبه هاي خاص اخلاقي يا رواني را در پديد آمدن آن دخالت مي دهند .
ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد مي كنيم و ثابت مي كنيم كه  اسلام در فلسفه اجتماعي خود به هيچيك از اين جهات نظر نداشته است و هيچيك از آنها با مباني مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمي دهد و در خاتمه به يك علت اساسي اشاره مي كنيم كه از نظر ما موجه ترين آنها به شمار مي رود .  

--------------------------------------------------------------------------------
رياضت و رهبانيت
ارتباط مسأله پوشش با فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه  چون زن بزرگترين موضوع خوشي و كامراني بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواه ناخواه دنبال لذتجوئي و كاميابي مي روند .
پيروان فلسفه رهبانيت و ترك لذت براي اينكه محيط را كاملا با زهد و رياضت سازگار كنند بين زن و مرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده اند ، كما اينكه با چيزهاي ديگري هم كه نظير زن محرك لذت و بهجت بوده است  مبارزه كرده اند . پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه ، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است ...
ايده رياضت و ترك دنيا همانطوري كه در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبي و پشت پا زدن به همه وسائل مادي را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه  تجرد طلبي و مخالفت با جمال را ايجاد كرده است . بلند نگهداشتن مو كه  در ميان سيكها ، هندوها و بعضي ها در اويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و ميل به  رياضت است . مي گويند كوتاه كردن و ستردن مو ، سبب فزوني رغبت جنسي  مي گردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است .
در اينجا بد نيست قسمتي از گفته برتراند راسل را در اين موضوع بياوريم  . وي در كتاب " زناشوئي و اخلاق " صفحه 30 مي گويد :
" بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پول ( بولس مقدس ) از طرف كليسا اشاعه تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده  بيشماري راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند ، شيطاني كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهواني مملو مي ساخت . كليسا ضمنا با استحمام  به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه مي راند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحه بدن صورت بوي تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پول نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد . شپش مرواريد خدا شناخته شد . . . " .
اينجا اين پرسش پيش مي آيد كه اساسا علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعا بايد كامجو و لذت طلب باشد . پرهيز از لذت  و محروم كردن خود بايد دليلي داشته باشد .
چنانكه مي دانيم رهبانيت و دشمني با لذت جرياني بوده كه در بسياري از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق زمين ، هندوستان ، و در مغرب زمين يونان بوده است . نخله " كلبي " كه يكي از نخله هاي  فلسفي است و در يونان رواج داشته است ، طرفدار " فقر " و مخالف لذت  مادي بوده است .
- سرسلسله كلبيون يكي از شاگردان سقراط است به نام " انتيس طينس  " . او مانند استاد خود غايت وجود را در كسب فضيلت دانست ولي فضيلت  را در ترك همه تمتعات جسماني و روحاني مي دانست . گفته اند : " از اين  جهت او و پيروانش را كلبيون مي گفتند كه گفتگوهاي " انتيس طينس " در محلي از شهر آتن  واقع مي شد كه به مناسباتي آنجا را " سگ سفيد " مي خواندند . و نيز به  سبب اينكه پيروان او در شيوه انصراف از دنيا و اعراض از علائق دنيوي  چنانكه مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگاني متمدن  نيز دست برداشته حالت دام و دد اختيار نمودند ، با لباس كهنه و پاره و سر و پاي برهنه و موي ژوليده ( مانند هيپي هاي عصر ما ) ميان مردم مي رفتند و در گفتگو هر چه بر زبان مي گذشت بي ملاحظه مي گفتند ، بلكه در زخم زبان  اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد ، سرفرازي مي كردند و همه قيود و حدودي كه مردم در زندگاني اجتماعي بدان مقيد شده اند ترك كرده حالت  طبيعي را پيشه خود ساخته بودند " . ( سير حكمت در اروپا ، جلد اول صفحه  70 ) .
يكي از علل پديد آمدن اينگونه افكار و عقايد ، تمايل بشر براي وصول به  حقيقت است . اين تمايل در بعضي افراد فوق العاده شديد است ، و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براي روح آنگاه حاصل مي شود كه  بدن و تمايلات بدني و جسماني مقهور گردد ، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت مي گردد . به عبارت ديگر ، اين انديشه كه وصول به حق جزا از راه  فنا و نيستي و مخالفت با هواي نفس ميسر نيست ، علت اصلي پديد آمدن  رياضت و رهبانيت است .
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادي به پاره اي از رنجهاي  معنوي است . بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهاي مادي يك عده  رنجهاي روحي وجود دارد . مثلا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك  سلسله خوشيها و كامرانيها است اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل  ذلتها در تحصيل و در نگهداري آن وجود دارد . بشر ديده است كه آزادي و استغناء و علو طبع خود را به واسطه اين لذات مادي از دست مي دهد .
از اينرو از  همه آن لذات چشم پوشيده تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است . شايد در رياضت هندي ، عامل اول ، و در فقر طلبي كلبي يوناني عامل دوم  بيشتر مؤثر بوده است .
علل ديگري نيز براي پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كرده اند . از آنجمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهاي مادي مخصوصا شكست در عشق ، سبب توجه به رياضت مي گردد . روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهاي مادي بدين صورت مي گيرد كه آنها را پليد مي شناسد و فلسفه اي  براي پليدي آنها مي سازد .
افراط در خوشگذراني و كامجوئي عامل ديگر توجه به رياضت است . ظرفيت  جسماني انسان براي لذت محدود است . افراط در كامجوئي و لذات جسماني و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحي مخصوصا در سنين پيري مي گردد . خستگي ، سرخوردگي به وجود مي آورد .
تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولي مسلما اينها علت منحصر نمي باشند . تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم  موفقيتها ، و يا خستگيها و فرسودگيها ، انديشه وصول به حقيقت در روح  بيدار مي گردد .
توجه به ماديات و غرق شدن در انديشه هاي مادي خود مانعي  است براي اينكه انسان درباره ازليت و ابديت و حقيقت جاوداني بيانديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمده ام و در كجا هستم و به كجا مي روم ؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگي ، حالت گريز و بي رغبتي   نسبت به ماديات در روح پديد آمد ، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان  مي گيرد . اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت مي شود . و البته بعضي از افرادي كه به سوي رياضت كشيده مي شوند تحت تأثير اين  دو عامل مي باشند نه همه آنها .
بررسي
اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكري كه اسلام به جهان عرضه داشته است  آيا چنين تعليل و توجيهي براي پوشش صحيح است ؟ .
اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهانبيني روشن دارد ، نظرش درباره  انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبي مي توان فهميد كه آيا چنين  انديشه اي در جهانبيني اسلام وجود دارد يا نه ؟ .
ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطي از جهان وجود داشته  است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهائي كه چنين فكري حكومت مي كرده  است از ثمرات آن دانست ، ولي اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتي استناد جسته است و نه چنين فلسفه اي با روح اسلام و با ساير دستورهاي آن قابل تطبيق است .
اصولا اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب  را مستشرقين اروپائي هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشويق كرده ، به جاي  اينكه شپش را مرواريد  خدا بشناسد گفته است : " « النظافة من الايمان » " . پيغمبر اكرم شخصي  را ديد در حالي كه موهايش ژوليده و جامه هايش چركين بود و بد حال مي نمود . فرمود : " « من الدين المتعة » "  يعني تمتع و بهره بردن از نعمتهاي خدا جزو دين است . و هم آنحضرت فرمود : " « بئس العبد القاذوره » "  يعني بدترين بنده شخص چركين و كثيف است . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : " « ان الله جميل يحب الجمال » "  خداوند زيبا است و زيبائي را دوست مي دارد . امام صادق فرمود : "
خداو ند زيبا است و دوست مي دارد كه بنده اي خود را بيارايد و زيبا نمايد و بر عكس ، فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مي دارد . اگر خداوند نعمتي به  شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگي شما نمايان گردد . به آنحضرت  گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد ؟ فرمود به اينكه جامه شخص نظيف  باشد ، بوي خوش استعمال كند ، خانه خود را با گچ سفيد كند ، بيرون خانه  را جاروب كند ، حتي پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق  مي افزايد "  .
در قديمي ترين كتابهائي كه در دست داريم مانند " كافي " كه يادگار هزار سال پيش است ، بحثي تحت عنوان " باب الزي و التجمل " وجود دارد . اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوي خوش و روغن  زدن به سر سفارشهاي اكيد كرده است .
عده اي از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحاني بهره مند شوند ترك زن و فرزند كردند ، روزها روزه  مي گرفتند و شبها عبادت مي كردند . همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع  كرد و گفت من كه پيشواي شما هستم چنين نيستم ، بعضي روزها روزه مي گيرم ، بعضي روزها افطار مي كنم ، بعضي روزها افطار مي كنم ، قسمتي از شب را عبادت مي كنم و قسمتي ديگر نزد زنهاي خود هستم . همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براي اينكه ريشه تحريكات جنسي را از وجود خود بكنند ، خود را اخته كنند . رسول اكرم اجازه نداد ، فرمود در اسلام اين كارها حرام  است .
روزي سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند . يكي  گفت شوهر من گوشت نمي خورد . ديگري گفت شوهر من از بوي خوش اجتناب  مي كند . سومي گفت شوهر من از زنان دوري مي كند . رسول خدا بيدرنگ در حالي كه به علامت خشم ردايش را به زمين مي كشيد ، از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد : چه مي شود گروهي از ياران مرا كه ترك گوشت و بوي خوش و زن كرده اند ؟ ! همانا من خودم هم گوشت مي خورم و هم بوي خوش  استعمال مي كنم و هم از زنان بهره مي گيرم . هر كس از روش من اعراض كند از من  نيست .
دستور كوتاه كردن لباس - برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدري  بلند بود كه زمين را جاروب مي كرد - به خاطر نظافت است كه در اولين  آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است : « و ثيابك فطهر » .
همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكي به خاطر زيبائي است و ديگر به  خاطر پاكيزگي است ، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان مي سازد و به  همين موضوع در روايات اشاره شده است : « البسوا البياض فانه اطيب و اطهر » . رسول اكرم هنگامي كه مي خواست نزد اصحابش برود به آئينه  نگاه مي كرد ، موهاي خود را شانه و مرتب مي ساخت و مي گفت خداوند دوست  مي دارد بنده اش را كه وقتي كه به حضور دوستان خود مي رود خود را آماده و زيبا سازد  . ، يعني لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزه تر است .
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهاي خدا نسبت به بندگانش  قلمداد كرده است و تحريم زينتهاي دنيا بر خود ، سخت مورد انتقاد قرآن  قرار گرفته است : " « قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات  من الرزق »"  .
در احاديث اسلامي آمده است كه ائمه اطهار با متصوفه كرارا مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان داده اند .
اسلام التذاذ و كامجوئي زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده  است ، ثوابهائي هم براي آن قائل شده است . شايد براي يك نفر فرنگي  شگفت انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر ، آرايش كردن  زن براي شوهر ، پاكيزه كردن شوهر خود را براي زن مستحب مي داند . در قديم  كه به پيروي از كليسا همه گونه التذاذات شهواني را تقبيح مي كردند ، اين  حرفها را تخطئه كرده حتي مسخره مي دانستند .
اسلام التذاذات جنسي در غير محدوده ازدواج قانوني را به شدت منع  فرموده است و آن خود فلسفه خاصي دارد كه بعد توضيح خواهيم داد ، ولي  لذت جنسي در حدود قانون را تحسين كرده است تا جائي كه فرموده دوست  داشتن زن از صفات پيغمبران است : « من اخلاق الانبياء حب النساء » .در اسلام زني كه در آرايش و زينت خود براي شوهر كوتاهي كند ، نكوهش  شده است كما اينكه مرداني كه در ارضاء زن خود كوتاهي مي كنند نيز نكوهش  شده اند .
حسن بن جهم مي گويد : بر حضرت موسي بن جعفر عليه السلام وارد شدم ، ديدم  خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشكي به كار برده ايد ؟ فرمود : بلي ، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامني در همسر او است .
برخي از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمي آرايند ، عفاف را از دست مي دهند  .
حديث ديگري از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه :
« تنظفوا و لا تشبهوا باليهود » .
يعني نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد . بعد فرمود زنان  يهودي كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمي شدند . خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب  گردند
عثمان بن مظعون يكي از اكابر صحابه رسول اكرم است ، خواست به تقليد از راهبان ، به اصطلاح تارك دنيا شود ، ترك زن و زندگي كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت .
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول الله ! عثمان روزها را روزه  مي گيرد و شبها به نماز بر مي خيزد . پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله  خشمگين شده برخاست به نزد وي آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر كرد تا نمازش تمام شد ، فرمود : اي عثمان خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده  است . دين من روشي منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است . "
« لم يرسلني الله تعالي بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية السهلة السمحة» " 
يعني خداوند مرا براي رهبانيت و رياضت نفرستاده است ، مرا براي شريعتي فطري و آسان و با گذشت فرستاده است .
من نماز مي خوانم و روزه مي گيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم . هر كس كه دين مطابق با فطرت  مرا دوست مي دارد بايد از من پيروي كند . ازدواج يكي از سنتهاي من است .
--------------------------------------------------------------------------------
عدم امنيت
ريشه ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كرده اند ناامني است . در زمانهاي قديم بيعدالتي و ناامني بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتي داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت  مخفي ماندن گنجها اينست كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نمي كردند كه حتي  بچه هاي خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند . مي ترسيدند كه راز آنها به وسيله بچه ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين  ترتيب گاهي اتفاق مي افتاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا مي رفت و فرصت نمي كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارائي او در زير خاكها مدفون مي ماند . جمله معروف استر ذهبك و ذهابك و مذهبك : پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن ، يادگار آن زمانها است .
همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت .
هر كس زن زيبائي داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگهدارد . زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مي كردند . او ديگر مالك زن خود نبود .
ايران دوره ساساني ناظر جنايتها و فجايع عجيبي در اين زمينه بوده است  . شاهزادگان و موبدان و حتي كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زيبائي  در يك خانه مطلع مي شدند به آن خانه مي ريختند و زن را از خانه شوهرش  بيرون مي كشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به  اصطلاح قايم كردن و مخفي داشتن زن بود كه احدي نفهمد . ويل دورانت در كتاب " تاريخ تمدن " قضاياي شرم آوري در اين باره از ايران قديم نقل  مي كند . كنت گوبينو در كتاب " سه سال در ايران " مي گويد : حجابي كه  هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . و مي نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي  در مورد زنها نداشتند .
درباره انوشيروان - كه به غلط او را عادل خوانده اند - نقل شده كه وقتي  يكي از سرهنگان ارتش او زني زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن  او در غياب او به خانه اش رفت . زن جريان را براي شوهر خود نقل كرد .
بيچاره شوهر ، ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا زن خويش را طلاق گفت . وقتي انوشيروان مطلع شد كه وي زنش  را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار زيبائي داشته اي و اخيرا آن را رها كرده اي ، چرا ؟ گفت جاي پاي شير در آن بوستان ديدم  ترسيدم مرا بدرد . انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان  نخواهد آمد . 
اين نا امني ها اختصاص به ايران و به زمانهاي قديم نداشته است .
داستان اذان نيمه شب كه در " داستان راستان " آورده ايم نشان مي دهد كه  چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه  خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همين زمانها نزديك  خودمان يكي از شاهزادگان در اصفهان از اينگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصه هاي زيادي از زمان حكومت او نقل مي كنند .
بررسي
ما وجود نا امني ها و بيعدالتي هاي زمان گذشته و تأثير آنها را در مخفي  كردن زن منكر نيستيم .
مسلما حجابهاي افراطي و عقائد افراطي درباره پوشيدن زن معلول همين نوع  جريانهاي تاريخي است .
ولي بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين  " قر " مي زنند و او را از شوهر و فرزند آواره مي كنند . اينگونه حوادث  و يا حوادثي از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تا كسي يا وسيله ديگر زياد اتفاق مي افتد و در روزنامه ها مي خوانيم . در روزنامه اطلاعات مورخ 6 أ 47 / 9 تحت عنوان " زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسي " مي نويسد :
" واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق امريكائي در گزارشي كه براي  دولت امريكا تهيه كرده اند اعلام نموده اند كه در ميان ايالات امريكا لوس آنجلس از لحاظ ميزان " زناي به عنف " مقام اول را دارد و واشنگتن  مقام سيزدهم را حائز است . البته اين بدان معني نيست كه زنان و دختران  در واشنگتن از حملات جنسي در امانند ، اما امنيت آنها از بسياري از شهرهاي بزرگ امريكا بيشتر است . در هر صد هزار جمعيت لوس آنجلس 52 مورد زناي به عنف وجود دارد . در حالي كه در واشنگتن اين رقم 17 / 7 مي باشد . در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است . سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشت سال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بوده اند " .
پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسي كامل برقرار است و صاحبان  نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوه اي بيش نيست . ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسي كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به  عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزي كه به نواميس مردم مي شود از روي رضاي  طرفين است ، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست ؟ آيا نظر اسلام به عدم  امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلي براي  پوشش نيست ؟ 
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است . لااقل علت  منحصر و اساسي ، عدم امنيت نبوده است ، زيرا اين امر نه در آثار اسلامي  به عنوان علت پوشش معرفي شده است و نه چنين چيزي با تاريخ تطبيق مي كند . در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردي به واسطه  زندگي خاص قبيله اي و بدوي وجود داشت . يعني در همان وقت كه در ايران  ناامني فردي و تجاوز به ناموسي به حد اعلي وجود داشت و پوشش هم بود ، در عربستان ، اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت .
امنيتي كه در زندگي قبيله اي وجود نداشت امنيت اجتماعي يعني امنيت  گروهي بود و اينگونه عدم امنيت ها را پوشش نمي تواند چاره نمايد . به اين  معني كه قبيله اي به قبيله ديگر شبيخون مي زد . در اين شبيخونها كه به  وسيله قبيله بيگانه انجام مي شد همه چيز دستخوش غارت مي گرديد ، هم مرد اسير مي شد و هم زن ، پوشش زن براي او امنيت نمي آورد .
زندگي اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم و فاحشي كه با زندگي صنعتي و ماشيني عصر ما داشته ، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعني فحشا و زنا حتي در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولي به خاطر يك نوع  دموكراسي و نبودن حكومت استبدادي ، كسي زن كسي را به زور از خانه اش  بيرون نمي كشيد . با اين تفاوت كه نوعي عدم امنيت فردي در زندگي ماشيني  امروز هست كه در آن عصر نبود .
پوشش ، براي جلوگيري از تجاوز كساني است كه در يكجا زندگي مي كنند . بر حسب خوي و عادت قبيله اي بين افراد يك قبيله  اينجور تجاوزها وجود نداشته است . لهذا نمي توانيم بگوئيم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد .
فلسفه اساسي پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد . در عين حال  نمي خواهيم بگوئيم كه مسأله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است . بعدا در آنجا كه به تفسير آيه " جلباب " مي پردازيم  ، خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است . مدعي اين موضوع  نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بي مورد است و امنيت كامل براي زن  از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف كه در كشورهاي  به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ مي دهد ، در روزنامه هاي ما هم منعكس است  .
را خلق كردند . گويندگان اين سخن ، سعي كرده اند مسائل ديگري از قبيل نفقه و مهر را نيز براساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند . در كتاب " انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران " صفحه 27 مي نويسد : .
" هنگامي كه قانون مدني ايران تدوين شد هنوز از برده فروشي در بعضي از نقاط دنيا اثري به جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار علي الظاهر از ميان رفته بود ولي باز در مغز قانونگزاران آثاري از برده فروشي و آزار به زير دستان وجود داشت .
زن را در آن دوره چون " مستأجره " مي پنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات  راه يابد و به مقامات دولتي برسد . اگر صداي زن را نامحرم مي شنيد آن زن  بر شوي خود حرام مي شد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاري مي دانستند كه كار او منحصرا رسيدگي به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامي كه  اين ابزار مي خواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادري سياه  مي پيچانيدند و روانه بازار يا خيابان مي كردند " .
علائم و نشانه هاي افترا و غرض و مرض از اتمام اين نوشته پيداست . كي  و كجا چنين قاعده اي وجود داشت كه اگر صداي زن را نامحرم مي شنيد بر شوي  خود حرام مي شد ؟ آيا در جامعه اي كه دائما سخنرانان مذهبيش از بالاي منابر خطابه زهراي مرضيه را در مسجد مدينه و خطابه هاي زينب كبرا را در كوفه و شام به گوش مردم مي رسانند ، ممكن است چنين فكري در ميان مردم آن جامعه  پيدا شود ؟ ! كي و كجا زن در ايران اسلامي برده مرد بوده است ؟ همه  مي دانند كه در خانواده هاي مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد ، مرد به حكم وظيفه اسلامي در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم  مي كرده است . زن در خانواده هائي مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته  كه روح اسلامي در آن خانواده ها نبوده يا ضعيف بوده است .
عجبا مي گويد : " زن حق نداشت كه با مردان نشست و برخاست كند . " من مي گويم : بر عكس ، در محيطهاي پاك اسلامي اين مرد بود كه حق نداشت  در نشست و برخاستها از زن بيگانه بهره برداري كند .
اين مرد است كه  همواره حرص مي ورزد  كه زن را وسيله چشم چراني و كامجوئي خود قرار دهد . هيچگاه مرد به طبع  خود مايل نبوده حائلي ميان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت كه اين  حائل از ميان رفته آنكه برنده بوده مرد بوده است و آنكه باخته و وسيله  شده زن . امروز كه مردان موفق شده اند با نامهاي فريبنده آزادي و تساوي و غيره اين حائل را از ميان ببرند زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش  گرفته اند . بردگي زن ، امروز به چشم مي خورد كه براي تأمين منافع مادي يك  مرد در يك مؤسسه تجارتي خود را صد قلم براي جلب مشتري مرد مي آرايد و به  صورت " مانكن " در مي آيد و شرف خود را در ازاء چندرغا ز حقوق مي فروشد .
اين نشست و برخاست ها كه امثال اين نويسنده آرزوي آنرا مي كنند جز بهره كشي مرد و بهره دهي زن مفهومي ندارد . همه مي دانند نشست و برخاست ها در محيطهاي پاك كه موضوع بهره كشي مرد از زن در ميان نبوده است هيچگاه  در جامعه اسلامي ممنوع نبوده است .
نويسنده همين كتاب ، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعه شناسي به  چهار دوره تقسيم مي كند :
دوره اول مرحله طبيعي و اشتراكي اوليه كه زن و مرد بدون هيچگونه قيد و شرطي با هم خلطه و آميزش داشته اند . در اين دوره به عقيده اين نويسنده  اساسا زندگي خانوادگي وجود نداشته است .
دوره دوم دوره تسلط مرد است . در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاري در خدمت خود در آورده است . حجاب يادگار اين دوره مي باشد .
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است . در اين مرحله زنان از ناسازگاري مردان به ستوده آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت  كردند و چون دريافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آساني حاضر نيست حق  آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند ، اتحاديه ها تشكيل دادند ، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دسته بندي ها با مردان مبارزه كردند . ضمنا چون دريافتند كه زورگوئي مردان نتيجه  تربيت ناسالم عهد كودكي و مخصوصا تبعيض بين پسران و دختران است در رفع  نقائص آموزش و پرورش عمومي كوشيدند .
دوره چهارم مرحله تساوي حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل  دارد . اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است .
از نظر اين منطق ، پوشش زن عبارت است از زنداني شدن زن به دست مرد ، و علت اينكه مرد ، زن را اينچنين اسير مي كرده اين است كه مي خواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادي ببرد .
بررسي
تقسيم تاريخ روابط زن و مرد به چهار دوره به نحوي كه ذكر شد تقليد نارسائي است از آنچه پيروان كمونيزم درباره ادوار تاريخي زندگي بشر از نظر عوامل اقتصادي كه به عقيده آنها زيربناي همه پديده هاي اجتماعي است ، ذكر كرده اند .
آنها مي گويند ادوار تاريخي بشر عبارتست از دوره اشتراك اوليه ، دوره ملوك  الطوايفي ، دوره سرمايه داري و دوره كمونيزم و اشتراك ثانوي كه شباهت  كامل به دوره اشتراك اوليه دارد .
آنچه درباره ادوار زندگي زن در كتاب سابق الذكر آمده كپيه اي است از آنجا ولي كپيه اي كه به هيچ حسابي درست در نمي آيد . به عقيده ما چنين  دوره هائي در زندگي زن هرگز نبوده است و امكان نداشته باشد . همان دوره  اولي كه به عنوان اشتراك اوليه معرفي مي كند ، از لحاظ تاريخ جامعه شناسي  به هيچ وجه مورد تصديق نيست . جامعه شناسي تاكنون نتوانسته است قرينه اي  به دست بياورد كه دوره اي بر بشر گذشته كه زندگي خانوادگي وجود نداشته  است . به عقيده مورخين ، دوره مادرشاهي بوده است ولي دوره كمونيزم جنسي  نبوده است . ما درباره اين ادوار نمي خواهيم به تفصيل بحث كنيم ، كافي  است درباره خود اين مدعا كه مي گويند پوشش زن معلول مالكيت مرد نسبت  به زن است بحث كنيم و آنرا مورد بررسي قرار دهيم :
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مي نگريست و از او بهره كشي اقتصادي مي كرد ، به صورت يك اصل كلي حاكم بر همه اجتماعات  گذشته قبول نداريم . علائق عاطفي زوجيت هرگز اجازه نمي داده كه مردان به  صورت يك " طبقه " زبردست ، بر زنان به صورت يك " طبقه " زبردست  حكومت كنند ، آنان را استثمار نمايند ، همچنانكه معقول نيست فرض كنيم  در دوره هاي گذشته ، پدران و مادران به عنوان يك " طبقه " بر فرزندان  به عنوان يك " طبقه " ديگر حكومت و آنها را استثمار مي كرده اند .
علائق عاطفي والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزي  بوده است . علائق زوجين به يكديگر ، حتي در اجتماعات گذشته بيشتر عاطفي  و عشقي بوده و زن با نيروي جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است . مرد به ميل و رغبت خود نان آور زن شده و راضي شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضاي عاطفه  عشقي او باشد ، همچنانكه با ميل و رغبت خود ، زن را در پشت جبهه جنگ  برده خود به وظيفه سربازي و فداكاري و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است  .
در عين حال انكار نمي كنيم كه مرد در گذشته هم به زن ظلم كرده و هم به  فرزند ، و از هر دوي اينها بهره كشي اقتصادي كرده است ، همچنانكه به خود نيز ستم كرده است . مرد به علت جهالت و تعصبهاي بيجا ( نه به قصد استثمار و بهره كشي ) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند . مرد در گذشته  از لحاظ اقتصادي هم در خدمت زن بوده هم از او بهره كشي اقتصادي كرده است  . هر وقت طبيعت مرد به سوي خشونت گرائيده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف  شده ، از زن به صورت يك ابزار اقتصادي استفاده كرده است . ولي اين را به صورت يك اصل كلي حاكم بر تمام جوامع ما قبل [ قرن ] نوزدهم نمي توان  ذكر كرد .
تجاوز به حقوق واقعي زن ، استثمار زن ، خشونت نسبت به او منحصر به ما قبل قرن 19 نيست . در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعي زن كمتر از گذشته  پايمال نشده است . منتها چنانكه مي دانيم از مشخصات اين قرن اينست كه  روي مقاصد استثمارگرانه سرپوشي از مفاهيم انساني گذاشته مي شود . 
سخن ما درباره اسلام است . آيا اسلام در دستورات خود درباره پوشش و حريم ميان زن و مرد چه هدف و منظوري داشته است ؟ آيا خواسته است زن را از لحاظ اقتصادي در خدمت مرد قرار دهد ؟ ! .
قدر مسلم اينست كه حجاب در اسلام بدين منظور نيست . اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره كشي اقتصادي كند ، بلكه سخت با آن مبارزه كرده  است . اسلام با قطعيت تامي كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست ، اعلام كرده  است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادي از زن ندارد . اين مسأله كه زن  استقلال اقتصادي دارد از مسلمات قطعي اسلام است . كار زن از نظر اسلام  متعلق به خود او است . زن اگر مايل باشد كاري كه در خانه به وي واگذار مي شود مجانا و تبرعا انجام مي دهد ، و اگر نخواهد مرد حق ندارد او را مجبور كند . حتي در شير دادن به طفل با اينكه زن اوليويت دارد ، اولويت  او موجب سقوط حق اجرت او نيست ، يعني اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغي فرضا يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانه اي هم به همين  مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويت زن را رعايت كند . فقط در صورتي كه زن مبلغ بيشتري مطالبه مي كند ، مرد حق دارد طفل را به دايه اي كه  اجرت كمتري مي گيرد بسپارد . زن مي تواند هر نوع كاري همينقدر كه فاسد كننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد ، براي خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصرا متعلق به خود او است . 
اگر اسلام در حجاب ، نظر به استثمار اقتصادي زن داشت بيگاري زن را براي مرد تجويز مي كرد ، معقول نيست كه از يك طرف براي زن استقلال  اقتصادي قائل شود و از طرف ديگر حجاب را به منظور استغلال و استثمار زن  وضع كند . پس اسلام چنين منظوري نداشته است . 

--------------------------------------------------------------------------------
حسادت
ريشه ديگري كه براي پيدا شدن حجاب ذكر كرده اند جنبه اخلاقي دارد . در اينجا نيز مانند نظريه سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت  زن معرفي كرده اند ، با اين فرق كه در اينجا براي تسلط جوئي مرد ، به جاي  ريشه اقتصادي ريشه اخلاقي ذكر شده است ، گفته اند علت اينكه مرد ، زن را بدين شكل اسير نگه مي دارد حس خودپرستي و حسادت وي نسبت به مردان ديگر است . مرد نمي خواهد ورشك مي برد كه مردان ديگر و لو با نگاه كردن يا همسخن شدن ، از زني كه تحت اختيار او است استفاده كنند .
به عقيده اين دسته ، قوانين ديني و مذهبي با اينكه در جاهاي ديگر با خودخواهيها و خودپرستيها مبارزه كرده است در اينجا برعكس عمل كرده روي  اين خودخواهي مردان صحه گذاشته منظور آنها را تأمين كرده است . برتراند راسل مي گويد : بشر توانسته است تا حدي در مورد مال و ثروت بر خودخواهي و بخل غالب گردد ولي در مورد زن نتوانسته است بر اين خودخواهي  تسلط پيدا كند .
از نظر راسل " غيرت " صفت ممدوحي نيست و ريشه آن نوعي بخل و امساك است .
مفهوم سخن راسل اينست كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است . چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است ؟ چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادي مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالي و گذشت و كام  ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسي مذموم است ؟ به عقيده امثال راسل اين  تفاوت علت معقولي ندارد ، اخلاقي نتوانسته است در مورد امور جنسي بر خودخواهي و تسلط جوئي بشر غلبه كند ، برعكس تسليم خودپرستي شده همان  رذيله را به نام غيرت از طرف مرد ، و به نام عفاف و حجاب از طرف زن  تحت عنوان اخلاق حسنه پذيرفته است .
بررسي
از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكي زن وجود دارد ، يعني مرد رغبت  خاصي دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد ، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصي به عفاف وجود دارد . البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن  ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولي اين تمايل به عقيده  ما ريشه ديگري دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهي كه در مرد است . آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته اي است از حسادت و غيرت ، ولي  آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادت است .
ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث  نمي كنيم .
سخن ما فعلا درباره حسي است كه در مرد وجود دارد و به نام " غيرت " ناميده مي شود كه : اولا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده  است يا چيز ديگري است ؟ ثانيا آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامي احترام به  حس غيرت مرد است يا جهات ديگري منظور است ؟
اما قسمت اول : ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملا متفاوت اند و هر كدام ريشه اي جداگانه دارد . ريشه حسادت خودخواهي و از غرائز و احساسات شخصي مي باشد ولي غيرت يك حس اجتماعي و نوعي است و فايده و هدفش متوجه ديگران است .
غيرت نوعي پاسباني است كه آفرينش براي مشخص بودن و مختلط نشدن  نسلها در وجود بشر نهاده است . سر اينكه مرد حساسيت فوق العاده اي در جلوگيري از آميزش همسرش با ديگران دارد اينست كه خلقت مأموريتي به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند . اين احساس مانند احساس  علاقه به فرزند است . همه كس مي داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه  براي پدر و مادر دارد . اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدي اقدام به  تناسل و حفظ نسل نمي كرد . اگر حس غيرت هم در مرد نمي بود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسباني كند ، رابطه نسلها با يكديگر به كلي قطع مي شد ، هيچ پدري فرزند خود را نمي شناخت و هيچ فرزندي پدر خود را نمي دانست  كيست ؟
قطع اين رابطه ،  اساس اجتماعي بودن بشر را متزلزل مي سازد . پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهي غيرت را كنار بگذارد درست مثل اينست كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طور كلي  مطلق حس ترحم و عاطفه انساني را به عنوان اينكه يك ميل نفساني است  ريشه كن كنيم . در صورتي كه اين يك ميل نفساني در درجات پائين حيواني  نيست بلكه يك احساس عالي بشري است .
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد ، ولي در آنجا احتياج به پاسبان  نيست ، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست . از اينجا مي توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران ، ريشه اي غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد . احساس زن را مي توان ناشي از خودخواهي و انحصار طلبي دانست ولي احساس مرد چنانكه  گفتيم جنبه نوعي و اجتماعي دارد . ما منكر حس حسادت و انحصار طلبي مرد نيستيم . ما مدعي هستيم كه فرضا مرد حسادت خود را با نيروي اخلاقي از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعي در او وجود دارد كه اجازه نمي دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند . ما مدعي هستيم منحصر شناختن  علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقي فردي است اشتباه  است .
در برخي از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان  است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت .
براي توضيح اين مطلب مي توان يك نكته را افزود و آن اينست كه زن  هميشه مي خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد .
جلوه گري ها ، دليري ها ، و خودنمائي هاي زن همه براي جلب نظر مرد است . زن  آنقدر كه مي خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسي  نيست . اگر زن نمي خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به  اين جهت است كه مي خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند . ولي در مرد چنين احساسي وجود ندارد . اينگونه انحصار طلبي در سرشت مرد نيست . لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است ، ريشه اش همان  حراست و نگهباني نسل است .
زن را با ثروت هم نبايد قياس كرد . ثروت با مصرف كردن از بين مي رود و لذا مورد تنازع و كشمكش واقع مي شود و حس انحصار طلبي بشر جلو استفاده  ديگران را مي گيرد . ولي كامجوئي جنسي يك نفر مانع استفاده ديگران نيست  . در اينجا مسأله انبار كردن و احتكار مطرح نيست .
انسان اين حالت را دارد كه هر چه بيشتر در گرداب شهوات شخصي فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقي را از كف بدهد ، احساس " غيرت " در وجودش ناتوان مي گردد . شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفاده هاي ديگران قرار بگيرند رنج نمي برند و احيانا لذت مي برند و از چنين كارهائي دفاع مي كنند . برعكس ، افرادي كه با خودخواهيها و شهوات  نفساني مبارزه مي كنند و ريشه هاي حرص و آز و طمع و ماده پرستي را در وجود خود نابود مي كنند و به تمام معني " انسان " و " انساندوست " مي گردند و خود را وقف خدمت به خلق مي كنند و حس خدمت به نوع در آنان بيدار مي شود ، چنين اشخاصي غيورتر و نسبت به همسران خود حساستر مي گردند . 
اينگونه افراد حتي نسبت  به ناموس ديگران نيز حساس مي گردند . يعني وجدانشان اجازه نمي دهد كه  ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد . ناموس اجتماع ناموس خودشان مي شود .
علي عليه السلام جمله عجيبي دارد . مي فرمايد : " « ما زني غيور قط » "
يعني هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نمي كند . نفرموده است : انسان  حسود زنا نمي كند ، بلكه فرمود انسان غيور زنا نمي كند . چرا ؟ براي اينكه  غيرت يك شرافت انساني و يك حساسيت انساني است نسبت به پاكي و طهارت جامعه . انسان غيور همانطور كه راضي نمي شود . دامن ناموس خودش  آلوده گردد ، راضي نمي شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود . زيرا غيرت  غير از حسادت است . حسادت يك امر شخصي و فردي و ناشي از يك سلسله  عقده هاي روحي است ، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشري است . اين خود دليل است كه " غيرت " از خودپرستي ناشي نمي شود ، احساس  خاصي است كه قانون خلقت براي تحكيم اساس زندگي خانوادگي كه يك زندگي  طبيعي است نه قراردادي ، ايجاد كرده است .
و اما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس  غيرت مرد است يا نه ؟
جواب اينست كه بدون شك اسلام همان فلسفه اي كه در حس غيرت هست يعني  حفاظت پاكي نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد .
ولي علت حجاب  اسلامي منحصر به اين  نيست . در بخش بعد كه تحت عنوان " فلسفه پوشش و حجاب در اسلام " بحث خواهيم كرد ، اين مطلب را توضيح خواهيم داد . 

--------------------------------------------------------------------------------
عادت زنانگي
به عقيده بعضي حجاب و خانه نشيني زن ريشه رواني دارد . زن از ابتدا در خود نسبت به مرد احساس حقارت مي كرده است از دو جهت : يكي احساس  نقص عضوي نسبت به مرد ، ديگري خونروي ماهانه و حين زايمان و حين ازاله  بكارت .
اينكه عادت ماهانه نوعي پليدي و نقص است ، فكري است كه از قديم در ميان بشر وجود داشته است و به همين دليل زنان در ايام عادت مانند يك  شي ء پليد در گوشه اي محبوس بوده اند و از آنها دوري و اجتناب مي شده است  .
شايد به همين علت است كه از پيغمبر اكرم درباره اين عادت سؤال شد . ولي آيه اي كه در پاسخ اين سؤال نازل شد اين نبود كه حيض پليدي است و زن  حائض پليد است و با او معاشرت نكنيد ، پاسخ رسيد كه نوعي بيماري تن  است و در حين آن بيماري از همخوابگي احتراز كنيد ( نه از معاشرت ) :
« يسئلونك عن المحيض قل هو اذي فاعتزلوا النساء في المحيض ».
يعني از تو درباره حيض سؤال مي كنند . بگو نوعي بيماري است ، بگو نوعي  بيماري است ، در حال اين بيماري با زنان نزديكي نكنيد . قرآن اين حال را فقط نوعي بيماري مانند ساير بيماريها خواند و هرگونه پليدي را از آن سلب  كرد .
در " سنن ابوداود " جلد اول صفحه 499 در شأن نزول اين آيه مي نويسد :
" انس بن مالك گفت عادت يهود اين بود كه همينكه زني از آنها حائض  مي شد او را از خانه بيرون مي كردند ، نه با او غذا مي خوردند و نه از ظرف  او آب مي آشاميدند و نه با او در يك اتاق مي زيستند . لهذا از رسول خدا در اين باره سؤال شد و اين آيه نازل گشت . رسول خدا از دوري گزيدن از آنها منع كرد و فرمود جز همبستري هيچ ممنوعيت ديگري ندارند " .
از نظر اسلام زن حائض حكم يك انسان به اصطلاح " محدث " را يعني  انسان فاقد وضو و غسل را دارد كه در آن حال از نماز و روزه محروم است . هر موجب " حدث " نوعي پليدي است كه با " طهارت " يعني وضو يا غسل مرتفع مي گردد . بدين معني حيض را نيز مي توانيم مانند جنابت ، خواب  ، بول و غيره پليدي بدانيم . ولي اين نوع پليدي اولا اختصاص به زن ندارد و ثانيا با غسل يا وضو مرتفع مي گردد .
خود زن در آن حالت احساس شرم و نقص مي كرده خود را مخفي مي ساخته است . قبلا از ويل دورانت نقل كرده ايم كه گفت :
" پس از داريوش مقام زن مخصوصا در ميان طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد . زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند . ولي در مورد زنان ديگر گوشه نشيني زمان حيض كه  برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگاني اجتماعي  ايشان را فرا گرفت " .
و هم او مي گويد :
" نخستين مرتبه كه زن حيا و شرم را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد در هنگام حيض نزديك شدن او با مرد ممنوع است " .
درباره اينكه زن ابتدا در خود احساس نقص مي كرده است و سبب شده كه  همه خود او و هم مرد ، او را موجود پست بشمارد ، سخنان زيادي گفته شده  است . خواه آن سخنان درست باشد و خواه نادرست ، با فلسفه اسلام درباره  زن و پوشيدگي زن رابطه اي ندارد . اسلام نه حيض را موجب پستي و حقارت زن  مي داند و نه پوشيدگي را به خاطر پستي و حقارت زن عنوان كرده است ، بلكه  منظورهاي ديگري داشته است ، چنانكه بعدا خواهيم گفت .

--------------------------------------------------------------------------------
بالا بردن ارزش
عللي كه قبلا ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده مخالفان پوشيدگي زن قرار گرفته است . به عقيده ما يك علت اساسي در كار است كه مورد غفلت واقع  شده است . به عقيده ما ريشه اجتماعي پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت ، يا ميل مرد به استثمار زن ، يا حسادت مرد ، يا عدم امنيت اجتماعي ، يا عادت زنانگي نبايد جستجو كرد و لااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد . ريشه اين پديده را در يك تدبير ماهرانه غريزي  خود زن بايد جستجو كرد .
به طور كلي بحثي است درباره ريشه اخلاق جنسي زن از قبيل حيا و عفاف ، و از آنجمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد . در اينجا نظرياتي  ابراز شده است .
دقيق ترين آنها اينست كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است .
زن با هوش فطري و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عهده زور با زوي مرد بر نمي آيد ، و از طرف ديگر نقطه  ضعف مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است  كه او را مظهر عشق و طلب ، و زن را مظهر معشوقيت و مظلوميت قرار داده  است . در طبيعت ، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است . به  قول ويل دورانت :
" آداب جفتجوئي عبارت است از حمله براي تصرف در مردان ، و عقب  نشيني براي دليري و فريبندگي در زنان . . . مرد طبعا جنگي و حيوان شكاري  است ، عملش مثبت و تهاجمي است . زن براي مرد همچون جائزه اي است كه  بايد آنرا بربايد " .
وقتي كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور و خودآرائي و تجمل شد كه  از آن راه مرد تصاحب كند ، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شد . دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد .
ويل دورانت مي گويد :
" حيا امر غريزي نيست بلكه اكتسابي است . زنان دريافتند كه دست و دل بازي مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند " .
ويل دورانت مي گويد :
" خودداري از انبساط ، و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح براي شكار مردان است . اگر اعضاي نهاني انسان را در معرض عام تشريح مي كردند توجه  ما به آن جلب مي شد ولي رغبت و قصد به ندرت تحريك مي گرديد .
مرد جوان به دنبال چشمان پر از حيا است و بي آنكه بداند حس  مي كند كه اين خودداري ظريفانه از يك لطف و رقت عالي خبر مي دهد " .
مولوي ، عارف نازك انديش و دوربين خودمان مثلي بسيار عالي در اين  زمينه مي آورد ، اول درباره تسلط معنوي زن بر مرد مي گويد :
زين للناس حق آراسته است           زانچه حق آراست چون تانند رست 
چون پي يسكن اليهاش آفريد          كي تواند آدم از حوا بريد 
رستم زال ار بود ، وز حمزه بيش          هست در فرمان اسير زال خويش 
آنكه عالم مست گفتارش بدي          كلميني يا حميرا مي زدي 
آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز ، مثلي لطيف مي آورد : آنها را به آب و آتش تشبيه مي كند ، مي گويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش ، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته  شود آب بر آتش غلبه مي كند و آنرا خاموش مي سازد ، اما اگر حائل و حاجبي  ميان آن دو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار مي دهد ، اندك اندك او را گرم مي كند و احيانا جوشش و غليان در او به وجود مي آورد ، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد .
مي گويد :
آب غالب شد بر آتش از لهيب           زآتش او جوشد چو باشد در " حجيب " 
چونكه ديگي حايل آمد آن دو را          نيست كرد آن آب را كردش هوا 
مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور مي رود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگاني او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بي  اعتنائي زن را نسبت به خود ستوده است .
ابن العفيف مي گويد :
تبدي النفار دلالا و هي آنسه           يا حسن معني الرضا في صوره الغضب 
نظامي مي گويد :
چه خوش نازي است ناز خوبرويان         زديده رانده را از ديده جويان 
به طور كلي رابطه اي است ميان دست نارسي و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهائي از طرف ديگر ، همچنانكه رابطه اي است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبائي از طرف ديگر ، يعني عشق در زمينه فراقها و دست نارسي ها مي شكفد و هنر و زيبائي در زمينه عشق رشد و نمو مي يابد . برتراند راسل مي گويد :
" از لحاظ هنر مايه تأسف است كه به آساني به زنان بتوان دست يافت  و خيلي بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد " . 
هم او مي گويد :
" در جائي كه اخلاقيات كاملا آزاد باشد ، انساني كه بالقوه ممكن است  عشق شاعرانه اي داشته باشد عملا بر اثر موفقيتهاي متوالي به واسطه جاذبه  شخصي خود ، ندرتا نيازي به توسل به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت " .
ويل دورانت در لذات فلسفه مي گويد :
" آنچه بجوئيم و نيابيم عزيز و گرانبها مي گردد . زيبائي به قدرت ميل  بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضاء ، ضعيف و با منع و جلوگيري ، قوي  مي گردد " .
از همه عجيب تر سخني است كه يكي از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك - كه  به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلمسازي خود درباره زنان تجارب فراوان  دارد - نقل مي كند . او مي گويد :
" من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمي پرهيجان و پرآنتريك باشد ، بدين  معني كه ماهيت خود را كمتر نشان دهد و براي كشف خود مرد را به نيروي  تخيل و تصور زيادتري وادارد . بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعني كمتر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد براي كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد " .
ايضا همان مجله در شماره ديگري از همين شخص چنين نقل مي كند :
" زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و رويبندي كه به  كار مي بردند خود بخود جذاب مي نمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندي بدانها مي داد ، اما به تدريج با تلاشي كه زنان اين كشورها براي برابري با زنان  غربي از خود نشان مي دهند حجاب و پوششي كه ديروز بر زن شرقي كشيده شده بود از ميان مي رود و همراه آن از جاذبه جنسي او هم  كاسته مي شود " . 
مي گويند : " مشتاقي است مايه مهجوري " . اين صحيح است اما عكس آن  هم صحيح است كه : " مهجوري است مايه مشتاقي " . امروز يكي از خعهايي كه در دنياي اروپا و امريكا وجود دارد خع عشق است  . در كلمات دانشمندان اروپائي زياد اين نكته به چشم مي خورد كه اولين  قرباني آزادي و بي بند و باري امروز زنان و مردان ، عشق و شور و احساسات  بسيار شديد و عالي است . در جهان امروز هرگز عشقهائي از نوع عشقهاي شرقي  از قبيل عشقهاي مجنون و ليلي ، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمي كند .
نمي خواهم به جنبه تاريخي قصه مجنون و ليلي ، و خسرو و شيرين تكيه كرده  باشم ، ولي اين قصه هاي بيان كننده واقعياتي است كه در اجتماعات شرقي  وجود داشته است .
از اين داستانها مي توان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسي  مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به  آستان خود فرود آورده است ؟ قطعا درك زن اين حقيقت را در تمايل او به  پوشش بدن خود و مخفي كردن خود به صورت يك راز تأثير فراوان داشته است  .

علل پيدا شدن حجاب
(کتاب حجاب _ بخش دوم ) اثر استاد شهيد مطهري

 

دانلود فلش

 فلش هایی که در مقابل آنها دانلود نوشته شده است را می توانید دانلود کرده و به وسیله برنامه فلش پلایر تماشا کنید.

 

 

برای دانلود روی لینکهای زیر راست کلیک کرده و save target as را بزنید.

 

فلش زیبا با مداحی مقدم در وصف امام زمان علیه السلام  ـ برای دانلود

 

فلش زیبا و معنوی با مداحی عربی در مدح حضرت صاحب الامر عج الله فرجه الشریف ـ برای دانلود

 

فلش زیبا با همخوانی در مدح امام زمان ـ برای دانلود

 

آموزش حفظ قرآن

  در اهميت اين کار مقدس همين بس که در احاديث است که همه بهشتيان حافظان قرآن هستند و حتي اگر در دنيا نتوانسته بودند قرآن را حفظ کنند در برزخ براي آن مؤمنين که لياقت بهشت رفتن دارند فرشتگاني مأمور آموزش قرآن به اندازه لياقت آنها مي شوند تا بتوانند وارد بهشت شوند ودرجات بهشت به اندازه آيات قرآن توصيف شده که به حافظ و عامل قرآن گفته مي شود بخوان  و بالا برو.علامه حسن زاده آملي مي فرمايند "بنده در جواني اشعار زيادي را حفظ کردم ولي کسي نبود که مرا راهنمايي کند که قرآن را حفظ کنم و اين حسرت براي من ماند که بتوانم اين کار بزرگ را انجام دهم".
آموزش کامل حفظ قرآن به صورت کاملا تجربه شده حتي براي کساني که حافظه ضعيف دارند:
حفظ قرآن به اين روش مقدماتي دارد:
1- يک عزم جزم شده براي انجام اين کار مقدس
2-دانستن اهميت کار وگرامي داشتن آن با انجام دادن مراحل به موقع
3-يک نوار يا سي دي قرآن ترجيحا با صداي استاد پرهيزکار
4-يک جلد قرآن کريم با رسم الخط عثمان طه_ داراي هر صفحه 15 خط_بدون معني
5-يک قرآن با ترجمه براي ابتداي حفظ
6-يک نفر که کار را براي او ارائه دهيد و در واقع نقش معلمي که تکليف ميخواهد براي شما اجرا کند.
واما روش حفظ :
 اين روش 3 مرحله دارد که بستگي به شرايط وقت مفيد شما ميتواند اين مراحل در 2 يا 3 روز انجام شود .
براي شروع از ابتداي قرآن و سوره حمد و بعد سوره بقره شروع کنيد.
درابتداي کار از2يا3 خط شروع کنيد_کارشما براي حفظ فقط با تعداد خطوط مشخص شود نه آيه_و تا چند هفته با همين مقدار ادامه دهيد تا کار براي شما ملال آور نشود و کم کم به 5 خط وبعد نصف صحفه و حتي يک صفحه وحتي براي کساني که بيکارترندتا 2صفحه وبيشتر _يعني چند صفحه در 3 مرحله حفظ_ برسانيد.
واما توضيح مراحل:
مرحله اول:
مهمترين مرحله حفظ ،و احتمالا وقت گيرترين مرحله کار شما خواهد بود واحتمالا خستگي ظاهري والبته شيرين اين مرحله کمي زيادتر خواهد بود.پيشنهاد بنده براي وقت اين مرحله صبح زود بعد از نماز است. اول کار بايد روخواني قسمتي که حفظ شود (مثلاهمين3خط که ذکر شد)کامل شود ،به صورتي که آنقدر آن قسمت را از روي قرآن به صورت رو خواني_ فقط رو خواني تا حافظه تصويري شما از صفحه کامل شود_ همراه با نوار تکرار ميکنيم که آهنگ آيه _اگر وقت کافي براي اين مرحله گذاشته شود که بتوان آهنگ آيه را مثل استاد تقليد کرد براي کساني که در ابتداي کار هستند بسيار مفيدتر خواهد بود _وتجويد شامل ادغام ها، اظهارها، اخفاءها، تلفظ حروف، درشتي ونازکي اداي حروف و... کاملا رعايت شود .
شما در اين مرحله بايد ترجمه قسمت را هم به اندازه اي ياد بگيريد که حداقل هنگام تکرار آيه بدانيد که مفهوم آيه چيست و خداوند چه مي گويد .در اهميت اين مرحله اگر از بعد معنوي آن_ که اصلا اين حفظ مقدمه براي درک بيشتر معاني است _صرف نظر کنيم از لحاظ قوت باقي ماندن در حافظه واقعا ترجمه يک ابزار بسيار قدرتمند خواهد بود.
در اين مرحله بعد از فرا گرفتن ترجمه و آهنگ  و تجويد آيات بايد آنقدر از روي صفحه روخواني کنيم تا احساس کنيم يکبار ميتوانيم آيات مورد نظر را  از حفظ بخوانيم و بتوانيم.
توصيه ديگر در اين مرحله زياد گوش دادن به نوار است هرچه زيادتر بهتر.
مرحله دوم:
اين مرحله بايد با فاصله زماني مثلا 12ساعت تا24ساعت از مرحله اول انجام شود.کساني که وقت بيشتري دارند مي توانند شب اين مرحله را کار کنند وديگران فرداي روز روخواني.
اين مرحله از حفظ اگر مرحله اول را کامل انجام داده باشيد بسيار آسانتر خواهد بود به اين صورت که تعداد خطوط روخواني شده در صبح، کاملا حفظ شود .آنقدر بايد تسلط پيدا کنيد که براي مرحله سوم که روز بعد است هيچ مشکلي نداشته باشيد واصلا هيچ احتياج به قرآن براي مرحله بعد نداشته باشيد.
گوش دادن به نوار در ابتداي کار اين مرحله توصيه ميشود.
مرور کردن معاني در اين مرحله هم فراموش نشود.
مرحله سوم:
يک روز بعد از مرحله دوم خطوطي را که در مرحله 2 کاملا مسلط شديم را بايد ده بار به صورت کاملا صحيح تکرار کنيم.  اين مرحله حکم حکاکي محفوظات بر حافظه شماست.
مرور کردن معاني در اين مرحله هم فراموش نشود.
به اين ترتيب شما 3 مرحله براي حفظ چند خط معين را پشت سر گذاشته ايد.
بعد از گذشتن از اين 3 مرحله ديگر هيچ احتياجي به نوار نداريد واصلا براي تکرار ازنوار استفاده نکنيد .
يک نکته مهم در حفظ ،اتصال آيات و صفحات در حافظه به يکديگر است که اين فقط ميسر نمي شود مگر با تکرارزياد دو آيه  يا دو آيه آخر و اول دو صفحه  که مي خواهيم به هم اتصال دهيم با هم.
نکته ديگر اينکه اگر تعداد خطوط شما کم است همه را با هم حفظ کنيد ولي اگر زياد است به چند قسمت تقسيم کرده و هر قسمت را مجزا حفظ کنيد بعد اتصال بين قسمت ها را با تکرار براي اتصال  کامل کنيد. 
تکرارمحفوظات:
هميشه گفته ميشود که حفظ قرآن کار مشکلي نيست بلکه نگه داشتن محفوظات در طول زمان کار دشواري است پس شما بايد يک برنامه براي تکرار محفوظات خود داشته باشيد که شامل محفوظات جديد و قديمي تر شماست،اين مرحله به ابتکار شما احتياج دارد که بتوانيد محفوظات خود را بر اساس تسلطي که داريد بخش بندي کنيد و در مدت زمان خاصي دوره کنيد.شما حتي اگر حافظ کل شويد وتسلط هم داشته باشيد بايد حداقل يک ماه يکبار کل محفوظات شما دوره شود،يعني روزي يک جزء که البته فقط روزي نيم ساعت وقت مي خواهد.شما در طول دوران حفظ دو بخش تکرار داريد يکي محفوظات جديد ويکي محفوظات قديم :
ميرويم از روزي که مرحله سوم چند خط معين را  پشت سر گذاشتيد شروع مي کنيم بعد از اين روز تا ده روز ،روزي يکبار بايد اين چند خط که در سه مرحله حفظ شده اند و کامل شده اند تکرار شوند.
بعد از اين ده روز تکرار اين چند خط بايد به 5 روزي يکبار و بعد از مدتي که بستگي به کار شما دارد ،به 15 روز يکبار وبعد در نهايت به 30 روزي يکبار برسد.
اين يک برنامه کلي و جامع از تکرار يک حفظ جديد از چند خط معين است که البته بعد از اينکه تکرار به 30 روز يکبار رسيد ديگر به محفوظات قديم تبديل شده وبرنامه آن همراه با محفوظات قديم ديگر ريخته ميشود .مثلا اگر شما 70 صفحه حفظ هستيد و 5 صحفه به مرور، به محفوظات مرحله نهايي رسيده ،محفوظات قديم شما به75 صفحه رسيده که آن را بر 30 روز تقسيم مي کنيم که مشخص ميشود شما بايد هر روز دو صفحه و نيم از محفوظات قبلي را تکرار کنيد ،که اين کار را مي توانيد در ظهر انجام دهيد،وشب را براي تکرار محفوظات جديد_ که در نهايت شد تکرار محفوظات جديدي که کار سه مرحله حفظ آنها تمام شده وبه ده روز ،روزي يکبار آمده اند و تکرار آنهايي که به 5روز و به 15 روز يکبار آمده اند و همه آنها را براي اينکه اشتباه نکنيم بر روي کاغذ ثبت کرده ايم  _مي گذاريم.
نکته خيلي مهم :در حساب کردن محفوظات جديد خيلي حساسيت به خرج ندهيد که مثلا ازاين خط تا اين خط حتما بايد در ده روز خود باشد ،بلکه کمي با کم و زياد کردن روزهاي تکرار خطوط و رند کردن آنها، يک صفحه يا دو صفحه را با هم به ده روز يکبار يا 5 روز يکبار ببريد تا کار حساب کردن براي تکرار محفوظات جديد خسته کننده نشود.
در پايان ضمن اينکه آرزوي موفقيت براي شما ميکنم مي گويم که اين کار توسط خودم و دوستان ديگراجرا شده و کار بسيار موفقي بوده است بنده با اين روش به راحتي ميتوانستم در اوج کارحفظ، هفته اي يک جزء حفظ کنم ،حتي اگر کمي استعداد و علاقه و فراغت بيشتر باشد مي توان به هفته 2 جزء هم رساند،البته اگر بتوانيد در اوج کار خود به هفته اي 10 صفحه حفظ هم برسيد بسيار موفق بوده ايد.اگر حفظ شما به اين صورت زياد شد جمعه ها را براي استراحت و گرفتن نيروي بيشتر فقط برنامه حفظ (هيچ يک از مراحل آن)را نداشته باشيد ولي کار تکرار شما به هيچ عنوان نبايد قطع شود ،حتي در روزهاي اوج گرفتاري زندگي و حتي مريضي،چون بسياري از زحمات شما آسيب مي بيند .
کار خود را هر چند روز يکبار به کسي که از شما کار را بخواهد ارائه دهيد اين کار اعتماد به نفس بالايي به شما مي دهد .
در مواقع تکرار محفوظات فقط قرآن را بسته و در کنار خود داشته باشيد تا اگر کلمه اي را فراموش کرديد بعد از کمي فکر کردن از آن استفاده کنيد.اگر کلماتي يا آياتي را در محفوظات قديم دچار مشکل بوديد يادداشت کنيد و در يک وقت مجزا بيشتر روي آن کار کنيد .
اگر کمي خلاصه بگويم بعد از شروع حفظ و در طول مدت حفظ ،روز شما به سه وعده قرآني که انشاءالله سه وعده غذاي روح شماست تبديل مي شود:
براي کساني که مراحل را در دو روز انجام ميدهند: اول صبح که مرحله اول حفظ يا مرحله سوم حفظ در آن انجام مي شود و ظهر که مثلاوعده تکرار محفوظات جديد  است و شب که مرحله دوم حفظ (که البته يک شب در ميان ميشود) وتکرار محفوظات قديم( که هر شب) است.
براي کساني که مراحل را در 3 روز انجام ميدهند: اول صبح که يکي از مراحل حفظ در آن انجام مي شود  و ظهر که مثلاوعده تکرار محفوظات قديم است و شب که تکرار محفوظات جديد است.
نکته ديگر اينکه در بين وعده هاي تکرار به هيچ عنوان از قرآن استفاده نکنيد و هيچ تکراري نداشته باشيد تا ذهن شما براي وعده بعد آمادگي لازم را داشته باشد.
اگر مراحل حفظ شما و تکرار شما کامل انجام شود و محفوظات در ذهن ملکه شود ديگر به آساني از ذهن شما پاک نمي شود که البته تجربه بوده است که مثلا سوره هايي مثل بقره و آل عمران و نساء که در ابتداي حفظ فرد بوده اند و ملکه شده اند و تا دو سال تکرار نشده بودند بعد از دو سال مراجعت به حافظه بدون کمترين مشکل تکرار شده اند.
اين روش از حفظ را استادم براساس تجربه در طول چندين سال کار مربيگري برروي بيش از 2000 قرآن پژوه به دست آورده است.
کاري که شما انجام ميدهيد خيلي هم سخت نيست فقط علاقه و توفيق مي خواهد.
در بين کار هيچ وقت نا اميد نشويد که نا اميدي از شيطان است.
اگر در مورد مطالب سوالي داشتيد يا در حين انجام کار به مشکلي برخورديد  يا در قسمت نظرات بنويسيد و يااگر پست الکترونيک  داريد ايميل بفرستيد  تا جواب برايتان ايميل شود .
                                        

                                              باتشکر التماس دعا

 

دانلود کتابی در مورد حفظ قرآن از استاد پرهیزکار  ـ پی دی اف ـ            دانلود

 

 

دانلود کتاب دینی

 

 در ابتدا کتابهای مورد علاقه بنده :

 

کتاب های علامه حسن حسن زاده آملی:    

 

قرآن تحریف نشده است    (صفحات html)  کتابی از علامه بزرگوار حسن زاده آملی

 

کتاب صد کلمه در معرفت نفس       pdf    علامه بزرگوار حسن زاده آملی

 

توبه       علامه حسن زاده آملی

 

 شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی    اثر استاد صمدی آملی

 

الهی نامه    pdf     علامه حسن زاده آملی

 

 پند های حکیمانه     عباس عزیزی ــ برگرفته از آثار علامه حسن زاده

 

دیگر کتابهای دینی و عرفانی :

 

کشکول    (صفحات html)    شیخ بهایی    

 

دریای عرفان     زندگی نامه آیت الله قاضی اثر هادی هاشمیان

 

معراج السعاده       ملااحمد نراقی

 

داستانهای شگفت انگیز   (صفحات html)   اثر شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب

 

در محضر آیت الله بهجت      سخنان آیت الله بهجت

 

سوخته      شرح احوالات آیت الله انصاری همدانی

 

برنامه سلوک در نامه های سالکان           

 

مناظره زبان و اندامها    اثر حسین شیخ الاسلامی

 

رساله سیر و سلوک منصوب به علامه بحرالعلوم    علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی

 

 دیدار با ابرار _ زندگی نامه علامه بحر العلوم       اثر نورالدین علی لو

 

 شرح اربعین     امام خمینی

 

 شرح حدیث جنود عقل و جهل      امام خمینی

 

دیوان حافظ شیرازی       pdf       

 

چهل حدیث حضرت زهرا - س      pdf        عبدالمجید اکبرزاده

 

زیارت ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام       pdf     

 

 

کتابهای مورد علاقه بنده در مورد حضرت عباس علیه السلام:

 

زندگانی حضرت ابوالفضل علیه السلام     اثر علامه شیخ باقر شریف قرشی

 

چهره درخشان حضرت عباس جلد 1            تالیف علی ربانی خلخالی

 

چهره درخشان حضرت عباس جلد 2          تالیف علی ربانی خلخالی

 

چهره درخشان حضرت عباس جلد 3         تالیف علی ربانی خلخالی

 

کرامات العباسیه    تالیف علی میر خلف زاده

 

 کتابهای مورد علاقه بنده با موضوع عاشورا :

 

 لهوف                  سید بن طاووس

 

كرامات الحسينيه(ع) جلد 1                 علي مير خلف زاده

 

کرامات الحسینیه (ع) جلد 2            علی میر خلف زاده

 

منتهي الامال جلد 1                 حاج شيخ عباس قمي (ره)

 

منتهي الامال جلد 2               حاج شيخ عباس قمي (ره)

 

ستاره درخشان شام                 اثر علی ربانی خلخالی

 

و اما بعد :

 

در این قسمت سعی شده است برای شما عزیزان لینک صفحات دانلود کتاب کتابخانه های سایت های مختلف با موضوعات دینی و قرآنی و عرفانی و تاریخی و مهدویت و انتظار و تفسیر و ..... جمع آوری شود .امیدوارم بتوانید کتاب مورد نظر خود را از این کتابخانه ها به دست آورید . 

 

اولین کتابخانه ای که قصد معرفی کتابهای آن که با موضوعات مذهبی هستند دارم پايگاه دريافت كتب الكترونيكي  است که برای سهولت دستیابی شما به کتاب مورد نظر خود لینک موضوعات کتابهایی که برای دانلود در این پایگاه گذاشته شده را در این قسمت میگذاریم 

 

هر یک از این موضوعات زیر شامل چندین کتاب برای دانلود است:

 

۱ـ معارف قرآن   

تفاسير منتخب 

 شامل تفاسیر المیزان ۲۰ جلد و نمونه ۲۷ جلد و  نور ۸ جلد و  تسنیم ۱۰ جلد

 

۲ـ مبانى

 نهج البلاغه

 صحيفه سجاديه

 

۳ ـ اولياء الله

 پيامبران الهى

 معصومين عليهم السلام

اولياى دين 

شامل زندگی نامه و کرامات حضرات عباس و زینب و رقیه علیهم السلام و همچنین سلمان و مقداد و کمیل و مسلم و ابوذر و حجر بن عدی و زید بن علی رضوان الله علیهم

علماى اسلام

 

۴ - انسان سازى

 اخلاق اسلامى

عرفان اسلامى

 

۵ - حكايات

قرآن و نهج البلاغه

اخلاقى و عرفانى

 سياسى و نظامى

معارف اسلامى

  تاريخى

پيشوايان

 

۶- ادعيه و زيارات  

دعا شناسى 

حديث

ذكر

 

۷ -تاريخ

تاريخ انبياء

تاريخ معصومين 

اديان الهى

ملل جهان

 

۸ -گوناگون

سياسى

 اقتصادى

 علمى

 

۹ - اجتماعى

خانه و خانواده

زن در اسلام

تعليم و تعلم

جوانان

 

۱۰ - معارف

معارف اسلامی 

 احکام اسلامی 

 حکومت اسلامی

 غدير

عاشورا

 

 

 

 

دومین کتابخانه ای که قصد معرفی کردن آن را دارم کتابخانه پایگاه  شهید مطهری  است که بیشتر آثار شهید مطهری به صورت کتاب الکترونیکی در اختیار علاقه مندان قرار داده است:

 

دانلود کتابهای استاد شهید مطهری   بیش از ۷۰ جلد کتاب

 

 

 

 

سومین کتابخانه ای که لینک دانلود کتابهایش برای شما عزیزان قرار داده شده است کتابخانه پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی است که این پایگاه بیشتر تألیفات این مرجع بزرگوار شامل دهها کتاب به صورت کتاب فشرده و یا صفحات html برای علاقه مندان قرار داده است :

 

دانلود کتابهای آیت الله مکارم شیرازی به زبان فارسی

 

دانلود کتابهای آیت الله مکارم شیرازی به زبان عربی

 

دانلود کتابهای آیت الله مکارم شیرازی به زبان انگلیسی

 

 

 

 

 چهارمین کتابخانه ای که قصد معرفی دارم کتابخانه پایگاه اطلاع رسانی مسجد مقدس جمکران   است که کتابهای این کتابخانه الکترونیکی با موضوعات مهدویت و انتظار به دو زبان فارسی و عربی موجود است . کتابهای ارائه شده در این پایگاه به دو صورت html  که باید به صورت آنلاین صفحات را مطالعه کرد و همچنین به صورت فشرده هستند:

 

دانلود کتابهای مهدوی به زبان فارسی

 

دانلود کتابهای مهدوی به زبان عربی

 

 

 

 

پنجمین کتابخانه معرفی شده کتابخانه پایگاه اطلاع رسانی شعائر است که بیشتر کتابهی ارائه شده از آثار آیت الله سید محمد شیرازی و آیت الله سید صادق شیرازی به صورت pdf هستند و برای مشاهده این کتابها باید برنامه آکروبات ریدر را بر روی سیستم خود نصب کرده باشید :

 

دانلود کتاب با موضوعات مذهبی

 

 

 

 

 ششمین پایگاه دریافت کتابهی مذهبی که البته هنوز خودم هم نفهمیدم مربوط به کدام سایت است ــ اگر کسی میدونه خبر بده  ــ مربوط به کتابهای استاد حاج حسین انصاریان می باشد فعلا لیست کتابها را خواهم گذاشت تا بعد بدونم ماله کجایند

 

 دانلود کتابهای حاج حسین انصاریان:

 

عبرت آموز

 

نظام خانواده در اسلام

 

سیمای نماز

 

علی(ع) مصداق پاکیها (متن سخنرانی )

 

لقمان حکیم

 

توبه آغوش رحمت

 

مونس جان

 

انديشه در اسلام (سخنراني)

 

معرفت نفس (سخنراني)

 

نفس (سخنراني)

 

ارزش‏ها و لغزش‏هاى نفس(سخنراني)

 

خودشناسی (سخنراني)

 

راه اصلاح مفاسد نفس(سخنراني)

 

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد 1

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد 2

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد 3

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد 4

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد 5

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد 6

 

تفسیر جامع صحیفه سجادیه جلد۷

 

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 1

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 2

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 3

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 4

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 5

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 6

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 7

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 8

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 9

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 10

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 11

 

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 12 

 

 

 

 

هفتمین پایگاه   al-islam.org  است که :

در این پایگاه کتب انگلیسی با موضوعات دینی موجود می باشد.

 

 

 

 

هشتمین پایگاه مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت است که بیش از ۸۰ جلد کتاب با موضوعات قرآن و حدیث ، فقه و احکام ، فلسفه و کلام و عقاید ، تراجم و اعلام  ، فرهنگ و ادب و اخلاق  ، تاریخ و اهل بیت و اجتماعی و ... برای مطالعه علاقه مندان ارائه شده است:

کتابهای فارسی با موضوعات دینی 

 

 

 

 

نهمین پایگاه داری کتابخانه پایگاه المکتبه الاسلامیه است که کتابخانه به دو زبان عربی و فارسی دارد و از لحاظ کتابهای عربی مخصوصا حوزوی این پایگاه کتابهای خوبی را برای دانلود ارائه کرده است و کتاب ها شامل موضوعات فقه ، اخلاق ، اصول ، سیره ، علوم حدیث ، دعا ، رجال ، تاریخ ، علوم قرآن ، شعر و عام هستند : 

کتابخانه عربی

 

 کتابخانه انگلیسی

 

 

 

 

 

دهمین کتابخانه معرفی شده کتابخانه پایگاه امام علی علیه السلام است که به سه زبان فارسی و عربی و انگلیسی کتاب ارائه کرده است:

 از جمله کتابهای ارائه شده فارسی میتوان به ۲۷ جلد شرح نهج البلاغه استاد جعفری و ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم و ۴ جلد کتاب ولایت فقیه در اسلام اشاره کرد

 

کتابخانه  فارسی

 

و ازجمله کتابهای عربی در این کتابخانه را میتوان به ۱۴ جلد کتاب بهج الصباغة في شرح نهج البلاغة  ، حیاه امیرالمومنین عن لسانه در دو جلد  ، ۲۰ جلد شرح نهج البلاغه ابن الحدید ، شرح نهج البلاغة المقتطف من بحار در ۳ مجلد  ، شرح نهج البلاغة (الدخيل) در ۳ مجلد  ، شرح نهج البلاغة الحائری در دو جلد  ، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئي)  در ۲۱ جلد  ، معرفة الإمام در ۱۵ جلد ، في ظلال نهج البلاغة در ۴ جلد و خیلی کتابهی دیگر ارائه شده است :

 

کتابخانه عربی

 

کتابخانه انگلیسی

 

 

 

 

 

 

یازدهمین پایگاه  که معرفی می شود پایگاه حوزه است که البته بیشتر کتابهایی که در این پایگاه دیدم در کتابخانه های قبلی موجود بود ولی به هر حال بعضی از کتابها هم در جای دیگر ندیده بودم و موضوعات این کتابها شامل  ادبیات و اخلاق و فقه و فلسفه و اهل بیت و تارخ اسلام و قرآن و سرگذشت نامه ها و .... است .

 

در این کتابخانه با بیش از 120 کتاب در موضوعات دین ارائه شده است.

 

دانلود چند کتاب موبایل مذهبی:

دانلود کتاب آفات عزاداريهاي محرم
دانلود کتاب احکام عزاداري
دانلود کتاب دستهاي پنهان-بدعت قمه زني
دانلود کتاب لثارات  

 

التماس دعا