ادامه مبحث

روايات, درباره غسل زن مسلمان
روايات, درباره غسل زن مسلمان, در صورتى كه زن مسلمانى براى غسل وى پيدا نشود, به چند دسته تقسيم مى شوند:
1. مَحْرَمى از جنس خود وى وجود ندارد. در اين صورت, يكى از سه كار انجام مى شود:
الف. با لباسى كه در تن دارد, بدون غسل, بر او كفن مى پوشند و به خاك مى سپارند.
ب. صورت, كف دستها و پشت دستها را مى شويند و او را به خاك مى سپارند.
ج. او را تيمم مى دهند و به خاك مى سپارند.
اين بخش از روايات, اكنون در مدار بحث ما قرار ندارند.
2. گاهى مَحْرَم از غير جنس او وجود دارد. در اين صورت, روايات بر چهار دسته اند:
الف. شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه او را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
ب. شخص مَحْرَم, او را از زير لباس غسل مى دهد.
ج. شخص مَحْرَم, تا آرنجهاى او را مى شويد. يا شخص مَحْرَم, تا آرنج, دست خود را زير لباس زن ميت مى برد و او را غسل مى دهد.
د. شخص مَحْرَم, او را غسل مى دهد. در اين دسته از روايات, سخنى از برهنگى, پوشيدگى, زيرلباس, روى لباس و… به ميان نيامده است.
روايات دسته نخست: شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه زن را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
1. (عن منصور بن حازم, قال سألت اباعبداللّه عن الرجل يخرج فى السفر ومعه امرأته, يغسّلها؟
قال: نعم و اُمّه واخته و نحو هذا يلقى على عورتها خرقة.)
در اين روايت, اشكالهايى وجود دارد كه با توجه به متن ديگرى از روايت, مى توان آنها را يافت و اصلاح كرد.
2. (سأله منصور بن حازم, عن الرجل يسافر مع امرأته فتموت, ايغسّلها؟ قال نعم و اُمّه واُخته ونحوهما يلقّى على عورتها خرقة ويغسّلها.)
اين دو روايت, يكى است. سند آن صحيح است و در كتابهاى چهارگانه آمده است. مضمون آن درباره زوجه, روشن است. امّا درباره مادر, خواهر و… روشن نيست. زيرا اگر مقصود امام, همه آن افراد بود, بايد مى فرمود: (يلقى على عورتهنّ) درحالى كه در هر دو متن (عورتها) بود. به هر حال, همان گونه كه ضمير (ها) مى تواند به (كل واحد منهنّ) برگردد, مى تواند به (زوجه) برگردد كه مورد پرسش منصور بود. اين جمله كه فرمود: (وامّه واخته ونحوهما), يا (و نحو هذا) براى بيان اين نكته بود كه: مى تواند غسل بدهد, امّا چگونه و چه قسمتهايى را بايد بپوشاند, در نظر نداشته است.
3. (عن ابى جميله, عن زيد الشحام, قال: سألت اباعبداللّه, عن امرأة ماتت وهى فى موضع ليس معهم امرأة غيرها.
قال: ان لم يكن فيهم لها زوج ولا ذو رحم, دفنوها بثيابها ولايغسلوها وان كان معهم زوجها, او ذو رحم لها فيغسّلها من غير ان ينظر الى عورتها.)
راوى مى گويد: از امام صادق درباره زنى كه در جايى مى ميرد و در آن جا, زنى نيست كه وى را غسل بدهد, پرسيدم؟
فرمود: اگر در بين مردان, شوهر او, يا مَحْرَمى وجود ندارد, با همان لباسهايى كه در تن اوست, به خاك سپرده مى شود, بدون غسل.
اگر در بين آنان, شوهر او, و يا مَحْرَمى وجود دارد, بايد بدون اين كه به شرمگاه وى نگاه كند, او را غسل دهد.
سند روايت, ضعيف است; زيرا ابن جميله, همان مفضل بن صالح, دروغ گوى مشهور است.
از اين روايات بر مى آيد كه شرمگاه زن بايد پوشانده باشد, اگر چه غسل دهنده شوهر او باشد; ولى آيا افزون بر شرمگاه, جاهاى ديگر بدن نيز بايد پوشيده باشد, يا خير, اين روايت ساكت است.
اگر روايتهاى ديگر, بر پوشاندن تمامى بدن, حتى سر وگردن, يا پوشاندن تمامى بدن, به جز سروگردن دلالت
داشتند, با اين روايتها, ناسازگارى ندارند; زيرا هر دو گروه ثابت مى كنند كه پوشاندن شرمگاه بسيار اهميت دارد و پوشاندن جاهاى ديگر بدن نيز واجب است; امّا از اهميت كم ترى برخوردارند.
روايات دسته دوم: اين روايتها دلالت مى كنند كه شوهر و يا مَحْرَمى ديگر, زن را بايد از زير لباس غسل بدهند:
1. عن عمار بن موسى, عن ابى عبداللّه انه سئل عن الرجل… و عن المرأة تموت فى السفر وليس معها امرأة مسلمة ومعها نساء نصارى و عمها و خالها معها مسلمان؟
قال: يغسلانها و لاتقربنها النصرانيه… غير انّه يكون عليها درع فيصب الماء من فوق الدرع.)
از امام صادق پرسيدم درباره زنى كه در سفر مى ميرد و زن مسلمانى نيست كه او را غسل دهد, ولى زن نصرانى و عمو و دايى مسلمان آن زن حضور دارند؟
فرمود: عمو و دايى مسلمان, وى را غسل دهند و زن نصرانى, به هيچ روى به ميّت نزديك نشود…. بله, بايد ميّت, لباس داشته باشد و آب, از روى لباس بر روى بدن وى ريخته شود.
2. (عن محمد بن مسلم, قال: سألت اباعبداللّه عن الرجل يغسّل امرأته؟ قال: نعم, من وراء الثوب.)
از امام صادق پرسيدم كه مرد همسر خود را غسل مى دهد؟ فرمود: بله از روى لباس.
3. (داود بن سرحان, عن ابى عبداللّه… قال: فى المرأة تكون مع الرجال بتلك المنزلة الاّ ان يكون معها زوجها فان كان معها زوجها فليغسّلها من فوق الدرع ويسكب عليها الماء سكباً.)
حضرت صادق درباره زنى كه همراه گروهى از مردان است و مى ميرد… فرمود: اگر شوهر وى, همراه آنان است, بايد او را از روى لباس غسل دهد و بر او آب بريزد.
4. بمانند روايت داود بن سرحان از ابى الصباح الكنانى, از امام صادق نقل شده است و پس از (يسكب الماء عليها سكباً), آمده است: (ولاينظر الى عورتها.)
5. (حمّاد عن الحلبى, عن ابى عبداللّه قال سأل عن الرجل, يغسّل امرأته؟
قال: نعم, من وراء الثوب. لاينظر الى شعرها و لا الى شىء منها.)
از امام صادق پرسيده شد: آيا مرد همسرش را غسل مى دهد؟ فرمود: بله, از روى لباس. به مو و هيچ جاى بدن او نگاه نكند.
روايات دسته سوم: مرد, همسر خود را از زير لباس و تنها تا آرنج مى شويد.
1. (عن سماعة, قال سألته عن المرأة اذا ماتت فقال: يدخل زوجها يده تحت قميصها الى المرافق.)
2. (حلبى عن ابى عبداللّه فى المرأة اذا ماتت وليس معها امرأة تغسلها قال: يدخل زوجها يده تحت قميصها
فيغسّلها الى المرافق.)
راوى از امام صادق مى پرسد: زنى مرده و با او زنى نيست كه وى را غسل دهد. امام فرمود: شوهرش دستهاى خود را تا آرنج به زير پيراهن وى مى برد و مى شويد.
در اين روايات چندين احتمال وجود دارد:
بيان احتمالات در روايات
احتمال نخست: در حاشيه كافى آمده: (المرافق هى العورتان و مابينهما)بنابراين, مرد دست خود را به زير لباس زن مى برد و همه جاى بدن او را به جز شرمگاه ها و فاصله بين آن دو را مى شويد.
احتمال دوم: اين كه شوهر, تا آرنج دست خود را به زير لباس زن مى برد.
احتمال سوم: تا آرنج زن را مى شويد, نه بيش تر.
روايت حلبى, كه از سند صحيحى برخوردار است, با احتمال سوم, سازگارتر است.
به هر حال, هر يك از اين سه احتمال درست باشد, در بحث ما فرقى نمى كند و نشان مى دهد كه شوهر نمى تواند بدن همسر خود را برهنه كند و به آن نظر بدوزد.
روايات دسته چهارم: روايات اين دسته, بدون هيچ قيدى, بيانگر روا بودن غسل زن از سوى شوهر است, در صورتى كه زنى وجود نداشته باشد.
1. (عن عبداللّه بن سنان, قال سألت عن الرجل ايصلح له ان ينظر الى امرأته حين تموت او يغسلها ان لم يكن عندها من يغسلها؟
فقال: لابأس بذلك, اّنما يفعل ذلك اهل المرأة كراهيّة ان ينظر زوجها الى شىء يكرهونها منها.)
راوى مى گويد: از امام صادق پرسيدم: آيا صلاح است مرد به هنگام مرگ همسرش, به وى بنگرد. يا اگر زنى نيست كه او را غسل دهد, شوهر مى تواند او را غسل بدهد.
فرمود: اشكالى ندارد. تنها خويشاوندان زن دوست ندارند, كه شوهر نگاه كند به آنچه كه آنان خوش ندارند.
2. (عن محمد بن مسلم, قال سألته عن الرجل يغسّل امرأته؟
قال: نعم, انّما يمنعها اهلها تعصبا.)
از حضرت صادق پرسيدم: آيا مرد, همسرش را غسل مى دهد.
فرمود: بله. تنها خويشاوندان زن, از روى تعصب, شوهر را از اين كار باز مى دارند.
3. (اسحاق بن عمار, عن ابى عبداللّه قال: الزوج احق بأمرته حتى يضعها فى قبرها.)
شوهر, از هر كسى سزاوارتر است, تا او را در قبر بگذارد.
4. (عن ابى بصير, قال: قال ابوعبداللّه يغسّل الزوج امرأته فى السفر والمرأة زوجها فى السفر اذا لم يكن معهم رجل.)
حضرت صادق فرمود: شوهر, زن خويش را در سفر غسل مى دهد و زن نيز, شوهرش را در سفر غسل مى دهد. اگر مردى نبود.
سند اين حديث ضعيف است; ولى معناى آن, با ديگر روايات باب هماهنگى دارد.
5. روايات بسيارى در دسترس است كه على, همسر خود, فاطمه زهرا را غسل داده; امّا در اين روايات, به روشنى بيان نشده كه آن حضرت, فاطمه زهرا را از روى لباس غسل داده, يا بدون آن.
چهارده روايت ياد شده, كه بيش تر آنها از سند خوبى هم برخوردار بودند, دلالت بر اين داشتند كه بر شوهر و ديگر مَحْرَمان رواست در نبودن زن مسلمان, همسر و خويشاوند خويش را غسل دهند.
دسته نخست و دسته دوم, ناسازگار با هم نيستند. دسته نخست مى گويد: شرمگاه زن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد و به شرمگاه نبايد نگاه شود. دسته دوم مى گويد: بدن زن, بايد از زير لباس غسل داده شود كه از آن ها روشن مى شود چه شرمگاه و چه غير آن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد.
دسته سوم, از اين جهت كه بدن زن نبايد برهنه شود, با دسته دوم هماهنگى دارد و اگر بحثى هست در چگونگى و مقدار شستن است.
از ديگر سوى, اين سه دسته از روايات, با روايات دسته چهارم ناسازگارى ندارند. زيرا اگرچه دسته چهارم, به اجمال, نگاه كردن شوهر به همسر مرده را روا مى دانست و سه دسته نخست, به اجمال, روا نمى دانستند. ولى به قرينه صحيحه محمد بن مسلم, مى توان گفت: روايات دسته چهارم, نگاه همسر را به سر و صورت زن, به هنگام غسل, بى اشكال مى دانستند و روايات دسته نخست, دوم و سوم, درباره ديگر جاهاى بدن, غير از سر و صورت, سخن مى گفتند, بنابراين با هم ناسازگار نيستند. بله, صحيحه حماد از حلبى, با صحيحه محمد بن مسلم را نمى شود جمع كرد و در نتيجه صحيحه حلبى از دور خارج مى شود; زيرا روايتهاى بسيارى وجود دارد كه از آنها به اجمال بر مى آيد, شوهر مى تواند كه زن خود را به هنگام غسل نگاه كند. نتيجه اين شد كه:
الف. از روايات روا بودن نگاه شوهر به سر و صورت زن مرده خود و ناروا بودن نگاه به ديگر جاهاى بدن وى, به دست مى آيد.
ب. مردان مَحْرَم بر زن, تنها در نبود زن مسلمان, اجازه دارند خويشاوند خويش را از روى لباس, غسل دهند.
ج. از روايات, به دست نيامد كه بر مردان مَحْرَم بر زن, روا باشد كه به بدن زن در هنگام غسل نگاه كنند.
د. بيش تر روايتهاى ياد شده, درباره زن و شوهر بود و روايتهايى كه به غير از زن و شوهر اشاره داشتند, سه تا بيش تر نبودند: دو تا از دسته نخست كه سند يكى از آنها ضعيف بود و يكى از دسته دوم اكنون روشن شد: روايتهاى فراوانى كه آقاى خوئى ادعا كرده بود, از 2 يا 3 روايت فراتر نمى رفت و روايات, بيش تر, درباره زن ميّت در بين مردان نامَحْرَم و مرد ميّت در بين زنان مَحْرَم و نامَحْرَم بود. ديگر اين كه از جمع بندى روايات به دست آمد, سخنى از روا بودن نظردوختن مرد مَحْرَم به بدن زن, يا روا بودن ظاهر شدن بدن زن براى مرد مَحْرَم در بين نيست. غسل دادن زن از سوى مردان مَحْرَم, غير از نمايان شدن بدن زن است, بين اين دو ملازمه اى وجود ندارد. اگر جاهايى هم, روا باشد كه ظاهر شود, همان سر و گردن و دستهاست, نه ديگر جاها.
ييادآورى: با درنگ در باب غسل ميت, روشن مى شود, زن, پس از آن كه چشم از جهان فرو مى بندد, زيبايى خود را از دست مى دهد: (المرأة اسوء منظراً اذا ماتت.)
از اين روى, براى مرد, ديدن زن مرده, ريبه اى پديد نمى آورد. شايد به همين علت باشد كه در پاره اى از روايات آمده: مرد نامَحْرَم مى تواند, صورت و دستهاى زن ميّت را بشويد:
(يغسل بطن كفيها, ثم يغسل وجهها, ثم يغسل ظهر كفيها.)
ييا در روايت ديگر پيامبر اكرم مى فرمايد: (افلا يمموها)چرا تيمم ندادند؟ با اين كه در تيمم دادن, بدن مرد نامَحْرَم با زن ميّت تماس مى گيرد.
در روايت ديگر آمده:
(يغسل منها موضع الوضوء.)
از اين گونه روايات به دست مى آيد نگاهِ به زن ميت و لمس بدن وى, از نگاه و لمس زنِ زنده, كم تر مشكل دارد و واقعيت خارجى نيز, اين مطلب را تأييد مى كند.
از آنچه در اين جا يادآور شديم, با آنچه پيش از اين, از آن سخن گفتيم, اين نكته به دست مى آيد: وقتى مردان مَحْرَم, به بدن زن ميت نمى توانند نگاه كنند و حتى غسل وى, بايد از روى لباس باشد, به طريق اَولى, به بدنِ زنِ مَحْرَم زنده نمى توانند نگاه كنند, مگر آن جاهايى را كه از قرآن و روايات, روشن شده باشد.
از قرآن فهميده شد كه بر زن لازم نيست سر, گردن, گريبان و دستهاى تا مقدارى بالاى مچ, از مَحْرَمان بپوشاند; امّا آيا مردان مَحْرَم هم مى توانند به اين جاها نگاه كنند, يا خير, بحث ديگرى است كه از آيه فهميده نشد. از
روايات به دست آمد كه نگاه به موى سر خواهر, مادر و دختر اشكال ندارد. امّا آيا رواست به گريبان آنان نگاه كرد, يا خير, به دست نيامد. همان گونه كه روايى و ناروايى نگاه به موى سر مادر و همسر و خويشان سببى و رضاعى نيز روشن نشد. به هرحال بحث نگاه را پس از اين مطرح خواهيم كرد; زيرا اكنون, بحث ما درباره مسأله پوشش است.
اقوال علماء
آقاى خوئى, در پايان دليلهاى خود بر مسأله, مى نويسد: (وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه) شايد نظر ايشان از : (الحكم مقطوع) دليل جداگانه اى نباشد; بلكه مراد ايشان اين است: پس از درنگ و دقت در دليلهاى پيشين كه برشمرده شد, انسان يقين پيدا مى كند: حكم بر روا بودن نگاه به همه بدن زن به جز شرمگاه از سوى مردان مَحْرَم يقينى است. زيرا اگر غير از اين مراد ايشان باشد, خود را از گردونه بحث خارج كرده و اعلام داشته از راه كشف و شهود و… به حكم يقين پيدا كرده است كه چنين ادعايى از روش ايشان و استدلال فقهى به دور است.
و (لاخلاف فيه) به احتمال قوى, بازگشت به صدر سخن است كه ادعاى سيره قطعيه كرد و جواب آن داده شد زيرا بعيد است كه ايشان در مسأله اى ادعا كند سيره قطعيه عمليه از آغاز تاكنون بر آن قائم است, پس بگويد: افزون بر سيره, اختلافى هم در آن نيست; زيرا سيره, دليل قوى تر و استوارتر از (لاخلاف) و اجماع است. گيريم مراد ايشان از (لاخلاف) آوردن دليل پنجمى بر حكم باشد. در اين صورت, اين بحث پيش مى آيد آيا اين اجماع, تعبّدى است؟
بى گمان ايشان و همه كسانى كه در اين بحث به بررسى پرداخته اند, اين اجماع را تعبّدى نمى دانند; بلكه آنچه هست از آيه قرآن, روايات, روش و منش مردم برداشت شده است و اجماعى هم اگر هست, تعبّدى نيست. چون مَدْدَك آن روشن است.
پس بايد از اين اجماع, چشم پوشيد و سراغ ديگر دليلها رفت كه از مقدار دلالت آنها سخن گفتيم. با توجه به پاسخى كه به آقاى خوئى در اين نوشتار داده شد, پاسخ ديگران نيز روشن مى شود, زيرا آنان, دليلى افزون بر ايشان, بيان نكرده اند. اكنون, پاره اى از فتواها را كه تا اندازه اى, با آنچه گفته شد هماهنگى دارند, يادآور مى شويم:
فاضل مقداد, در تنقيح الرائع, شرح مختصر النافع, در شرح عبارت:
(وينظر الى جسد زوجته باطناً و ظاهراً و الى محارمه, ماخلا العوره.)
مى نويسد:
(المحرم, هو كل امرأة ملك وطأها او حرم بنسب, او رضاع, او مصاهرة بعقد او ملك يمين. امّا التى ملك وطأها, فيجوز النظر اليها كالزوجة, باطناً وظاهراً. امّا من حرم وطأها فيباح النظر منهن الى الوجه والكفين والقدمين اجماعاً و يحرم النظر الى القبل والدبر لغير ضرورة من مباشرة علاج واشهاد ايلاج, اجماعاً.
وامّا غير ذلك من البدن فعلى ثلاثة اقسام: الاول: الثدى حال الارضاع وهو يلحق بالوجه لشدة الحاجة الى ظهوره فى اغلب الاوقات. الثانى: الثدى, لافى حالة الارضاع, الثالث: سائر البدن, غير ما ذكرنا. و فى هذين القسمين خلاف: قيل بالاباحة لقوله تعالى: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, او ابنائهنّ) وقيل بالتحريم, لعموم: (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم.)
قال السعيد: والاحوط انّه يحرم ما عدا الوجه والكفين والقدمين ومايظهر عادة بحسب اكثر الاوقات لانّ الجسد المرأة كله عورة ويحرم النظر الى العورة.)
مَحْرَم, زنى است كه انسان حق همبستر شدن با او را داشته باشد. يا آن زنى است كه به نسب, يا شيرخوارگى, يا با پيوند, مانند عقد و يا ملك يمين, همبستر شدن با او حرام شده باشد.
آن كه حق دارد با او همبستر بشود, رواست به همه بدن زن چشم بدوزد, چه جاهاى آشكار و چه جاهاى پنهان. امّا مَحْرَمى كه چنين حقى را ندارد, به اجماع, بر او نگاه به صورت, پاها و دستها تا مچ رواست. همچنين به اجماع, در غير هنگام ضرورت, مانند گاه درمان بيمارى و گواهى بر داخل كردن, بر او روا نيست كه پيش و پس زن مَحْرَم را بنگرد. امّا باقى بدنِ اين دسته از مَحْرَمان, بر سه قسم است:
1. پستان در حال شيردادن كه از نظر حكم, پيوسته به چهره است; زيرا بيش تر وقتها ضرورت شديد دارد كه در بين مَحْرَمان ظاهر باشد.
2. پستان در غير حال شيردادن.
3. ديگر جاهاى بدن.
در دو قسم آخر, اختلاف است:
گروهى مباح دانسته اند, به دليل آيه شريفه: زينت و جمال خود را آشكار نسازند, جز براى شوهران خود, پدران شوهر, پسران خود و پسران شوهر….
گروهى حرام دانسته اند, به دليل آيه شريفه: اى رسول ما! مردان مؤمن را بگو: چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشند.
سعيد گفته است: بهتر و به احتياط نزديك تر است كه نگاه به جز چهره, دستها تا مچ, پاها تا مچ و آنچه از روى عادت, بيش تر وقتها پوشيده نمى شود, حرام است; زيرا همه بدن زن عورت است و نگاه به عورت حرام.
عبارت الايضاح, كه كتاب فقهى سعيد, فرزند علامه است, كم وبيش, مانند عبارت فاضل مقداد است, جز اين كه سعيد, فتواى پدرش, علاّمه حلّى را, از تذكره نقل كرده كه ايشان نگاه به ديگر جاى بدن را مباح مى داند و مى نويسد: (هو الاقوى عندى.)
از عبارت فاضل مقداد و فرزند علامه حلّى, روشن مى شود: ديدگاهى وجود دارد كه نگاه به ديگر جاهاى بدن زن را حرام مى داند و اين قول از چنان جايگاهى برخوردار است كه فاضل مقداد را از فتوا باز داشته و سعيد فرزند علامه حلّى را وا داشته كه فتواى به احتياط دهد.
اين جاست كه ادعاى اجماع محصل و منقول و ادعاى ضرورت, از سوى صاحب جواهر, يا ادعاى قطع و يقين از سوى آقاى خوئى, با مشكل رو به رو مى شود.
علامه سيد محمد حسين فضل اللّه, دليلهايى كه بر روا بودن نگاه مَردان مَحْرَم به زن, اقامه شده, يك به يك بر مى شمرد, اين حكم را كم و بيش, روشن دانسته و سپس با اشاره به حكمت حكم, از گرفتاريها و دشواريهاى امروز سخن گفته است:
(اما جواز ابداء الزينة لهؤلاء, فلأن طبيعة العلاقة الخاصة الخاضعة للحواجز النفسية, تمنعهم من التفكر الجنسى والانجذاب الغريزى, انطلاقاً من الاحكام الشرعية التى تجعلهم من المحارم و من التقاليد الاجتماعية والقيم الانسانية العميقة فى وعى النّاس مما يجعل عملية الانحراف بعيدة عن المألوف من الوضع الطبيعى للعلاقات.
لكن هذا الموضوع قد يخضع لكثير من الاهتزازات النفسية المنحرفة, فيدفع الانسان الشاذ المنحرف الى الاعتداء على ابنته, او اخته, او ابنة اخته, او اخيه انطلاقاً من التوجيهات الاخلاقية التى تثير الغريزة فى اتجاه المتمرد على الحرام او من الافلام الخلاعية, او القصص المثيرة… ونحو ذلك مما اصبحنا تسمع بالكثير منه فى عالمنا المعاصر.
ولذلك فلابد من الرقابة الدائمة على حركة العلاقات فى الاجواء المثيرة والعمل على ايجاد الضوابط الخارجية بالاضافة الى الضوابط الداخلية فى عمق الرواسب الذاتية… فقد دلت التجارب على انّ الاعتماد على التقاليد فى مثل هذه الامور لايتحقق أية ضمانة عاصمة, لانّ من السهل تفتيت القيم الروحية والاخلاقية بالأتجاه التربوى المضاد بالوسايل المنحرفة المتنوعة.)
نماياندن زيباييها و زينتها, از آن جهت براى مَحْرَمان, روا شمرده شده كه طبيعت علاقه ها و پيوندهاى ويژه, محكوم بازدارنده هاى نفسانى و روحى فراوانى هستند كه آنان را از هرگونه انديشه جنسى و شهوانى باز مى دارد. آن باز دارنده ها از احكام شرعى, كه آنان را از محارم مى داند و از آداب و سنتهاى اجتماعى و ارزشهاى عميق انسانى, كه در اعماق جان انسانها وجود دارد, سرچشمه گرفته است.
در نتيجه, اين گونه پيوندها, با چنين بازدارنده هايى, انديشه ها و رفتارهاى انحرافى را بسيار دور مى نماد. امّا همين مسأله, گاه, محكوم بسيارى از لغزشهاى روحى و نفسى مى شود; به گونه اى كه انسان را به دست اندازى به سوى دختر, خواهر, دخترخواهر و دختر برادر, بر مى انگيزاند.)
اين انگيزشها و برانگيخته شدنها, از توجيه هاى ضداخلاقى بسيار كه غريزه را به سركشى بر مى انگيزند, يا از فيلمهاى غيراخلاقى و مبتذل, يا داستانها و رمانهاى شهوت انگيز و… ناشى مى شود كه ما امروزه, به بسيارى از رخدادهاى اين گونه اى در جامعه برخورد مى كنيم.
از اين روى, يك ديده ورى هميشگى بر چگونگى نشست و برخاستها و آمد وشدها در اين جاها و فضاهاى هيجانى بايسته است. بايد در عمل, قانونها, آيينها و معيارهاى خارجى را بر قانونها و قاعده هاى داخلى, كه در ژرفاى نفسها, رسوب كرده, افزود [تا از رخدادهاى ناگوار پيش گيرى كند] زيرا تجربه ها نشان مى دهد كه اكنون ديگر, تكيه بر سنتها و آداب اجتماعى, در مانند اين امور, ضمانت اجرايى اطمينان آورى نيست. زيرا به آسانى مى توان, ارزشهاى روحى و اخلاقى را, با وسائل تبليغى انحرافى گوناگون, از بين برد.
آقاى فضل اللّه انگاشته آيه قرآن و روايت, بر آنچه فقيهان ادعا كرده اند, دلالت دارد; از اين روى, حكمى را كه اينان از آيه و روايت برداشت كرده اند, روشن دانسته و در اين باره به بحث و بررسى نپرداخته است; بلكه با توجه حكمت حكم و نيز شرايط ويژه اى كه نماياندن زينت و زيباييها, پديد آورده اشاره كرده و مى نويسد: در زمان ما همه چيز دگرگونى يافته, با گونه گون تبليغها, فيلمها و… شهوت جوانان را بر مى انگيزند و آنان را به كژ راهه مى كشانند. در چنين فضاى آلوده اى, اجازه دادن به خواهر و برادر, پسر و مادر, پدر و دختر و… كه با هر لباسى و با هرگونه پوششى در پيش يكديگر حاضر شوند, گرفتاريها و ناهنجاريهاى بسيارى را پديد مى آورد.
به هر حال, آقاى فضل اللّه از باب ضرورت و توجه به شرايط موجود جامعه و جوانان, بر اين نكته پاى مى فشارد كه بايد (يجوز) در سخن فقيهان, به (يحرم) دگر شود و پدران, مادران, خردمندان قوم و… چاره اى براى درون خانه ها بينديشند.
ولى نگارنده فكر مى كند, شرع مقدس, براى اين مسأله چاره اى انديشيده و هيچ گاه, برهنه بودن زن را در برابر مَحْرَم خود اجازه نداده است. آنچه شرع اجازه داده, برهنه بودنِ سر و صورت و كمى از گريبان و دستها, تا بالاى مچ است. در همين محدوده هم, به مرد اجازه نگاه به همه بانوان مَحْرَم را نداده است.
مرد, تنها مى تواند به سرو صورت خواهر, مادر و دختر خود نگاه كند و به ديگر بانوان مَحْرَم نسبى, در همين حد هم شايد نتوان نگاه كرد, گرچه بر بانوان مَحْرَم واجب نباشد كه سرو صورت خود را بپوشانند.
پس چشم دوختن به سرو صورت دخترخواهر, يا دختر برادر و… نياز به دليل دارد كه اكنون وجود ندارد. شايد بتوان از معتبره سكونى تنقيح مناط كرد و دخترخواهر را نيز, بسان خود خواهر دانست. گرچه اين تنقيح مناط خالى از اشكال نيست.
امّا بى گمان, از روايت سكونى, نمى توان تنقيح مناط كرد و نگاه كردن به خويشان سببى, مانند مادر زن, زن پدر و… را روا دانست.
پيش از اين بيان شد كه واجب نبودن پوشش, ملازمه اى با روا بودن نگاه به بانوان مَحْرَم ندارد. پس زن در برابر گروه هاى سه گانه سببى, نسبى و رضاعى لازم نيست سروصورت خود را بپوشاند, ولى تنها مرد حق دارد به سر و صورت سه گروه: خواهر, مادر و دختر, نگاه كند و با تنقيح مناط, حكم روا بودن به بانوان مَحْرَم به نسب, جريان مى يابد. ولى خويشاوندان سببى, گرچه پوشيدن سروصورت برايشان واجب نيست, ولى دليلى نداريم كه بر مرد روا باشد به سر و صورت آنان نگاه كند.
نتيجه
تاكنون, روشن شد كه:
الف. چشم دوختن به شرمگاه ديگرى حرام است, حتى بر خويشان نسبى و سببى. جز گاه ضرورت كه از اين قاعده استثناست.
ب. چشم دوختن به سر, صورت, گريبان و مقدارى از پاهاى زن, بر مردان مَحْرَم, جايز است.
ج. چشم دوختن, به همين مقدار بدن, از سوى مَحْرَمانِ سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن, وجود ندارد.
د. نگاه به ديگر جاهاى بدن زن, به شرمگاه, از سوى مَحْرَمانِ نسبى و سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن وجود ندارد.
دلايلي كه مرد به غيرازجاهاي مجاز را نبايدببيند
اينك و در اين جا, برآنيم يكان يكان دليلهايى را كه مرد را از نگاه به غير از سر, صورت, گريبان, دستها تا مچ و مقدارى از پاهاى زن مَحْرَم باز مى دارد, عرضه بداريم:
1. (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبير بما يصنعون.)
به مردان با ايمان بگو: ديده فرو نهند و پاكدامنى پيشه ورزند كه اين, براى آنان پاكيزه تر است; زيرا خداوند, به آنچه مى كنند, آگاه است.
از اين آيه شريفه در مقاله پيشين: سيرى در آيات حجاب, بحث شد و در اين جا برآنيم نكته هايى را يادآور شويم
كه در بحث كنونى راهگشايند و در آن جا, يا از آنها بحثى به ميان نيامد, يا به اجمال از كنار آن گذشته شد.
از جمله در اين جا بايد به اين بحث پرداخته شود كه مردان مؤمن از چه چيز بايد ديدگان خود را فرو پوشند؟
1. آيا از نگاه به شرمگاه ها؟ كه البته شمارى بر اين باورند و (يحفظوا فروجهم) را قرينه بر مطلب خود دانسته اند.
به ديگر سخن اين گروه برآنند كه (فروجهم) كه مفعول (يحفظوا) است, بر متعلق (يغضّوا) نيز دلالت مى كند.
2. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما حرّم اللّه) باشد; يعنى مردان مؤمن, نگاه خود را از تمامى حرامهاى الهى فرو پوشند. در اين صورت, بايد حرام الهى از راه ديگر و در جاى ديگر ثابت شود, تا موضوع حكم فروپوشاندن قرار گيرد.
3. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما يثير الشهوة) نيز باشد. آنچه شهوت انگيز است, گرچه پيش از اين حرام بودن آنها با دليل ديگرى ثابت نشده است.
احتمال دارد كه آيه شريفه, همين سومى را در نظر داشته باشد; زيرا:
نخست آن كه: شأن نزول آيه شريفه, نگاه شهوت آلود جوان انصارى به زنى بود كه از كوچه مى گذشت. و در اين نگاه, چنان از خود بى خود شد كه چهره اش با چيز برنده اى, كه در ديوار بود, برخورد كرد و مجروح شد.
در آن زمان, هنوز حكم حجاب و حكم نگاه نازل نشده بود; بنابراين نگاه جوان نگاه حرام نبوده, بلكه نگاه انگيزاننده شهوت بوده و غافل كننده.
دو ديگر: اگر متعلق (يغضّوا), (ما حرم اللّه), يا (فرج) باشد, آيه حكم جديدى را بيان نكرده, بلكه تأكيد بر احكام گذشته است. زيرا همان دليلى كه حرام بودن نگاه به چيزى, يا حرام بودن نگاه به شرمگاه را مى گويد, كافى است.
بنابراين, براى اين كه آيه از تأكيد ورزى بر احكام پيشين خارج شود و بيان كننده حكم جديدى باشد, بايد متعلق آن (و ما يثير الشهوة) و… باشد.
حال كه كبراى قياس را از آيه گرفتيم, صغراى آن را مى توانيم بيابيم. هر چه شهوت انگيز باشد, چه جاهايى از بدن بانوان مَحْرَم و چه گونه پوشش آنها و… بايد از آنها چشم پوشاند.
2. (واذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستأذنوا كما استأذن الّذين من قبلهم.)
چون كودكان شما, به سن بلوغ رسيدند, بايد از شما اجازه بگيرند.
همان گونه آنان كه پيش از اينان بودند, اجازه مى گرفتند.
خداوند در آيه پيش از اين آيه مى فرمايد: نابالغان, لازم نيست اجازه بگيرند, مگر در سه وقت. در غير آن سه وقت, كودكان لازم نيست اجازه بگيرند; زيرا ديدن مادر با لباس خواب, براى آنان شهوت انگيز نيست. ولى وقتى به سن
بلوغ رسيدند, بايد درگاه ورود به اتاق مادر, اجازه بگيرند. بنابراين, معلوم مى شود كه ديدن مادر, بر بالغان و نابالغان, يكسان نيست. فرزند نابالغ, مى تواند مادر را در لباس خواب و شهوت انگيز ببيند, ولى فرزند بالغ, چنين اجازه اى ندارد.
روايات بسيارى در ذيل اين آيه شريفه وجود دارد كه به پاره اى از آنها در مرحله پنجم از حكم حجاب, در مقاله سيرى در آيات حجاب, اشاره كرديم.
3. در اصول فقه, اصوليان درباره مقدمه واجب به بحث و بررسى مى پردازند و عنوان مى كنند: آيا مقدمه واجب, واجب است, يا خير؟
سرانجام به اين نتيجه دست مى يابند: اگر براى مقدمه جايگاهى در بين آنچه در شرع واجب است نيابيم, بى گمان در دستگاه عقل, چنين جايگاهى را دارد. اگر در شرع دليلى نيابيم كه مقدمه واجب, واجب است, عقل به آن حكم مى كند. در همان بحث, اصوليان از مقدمه حرام, سخن به ميان آورده و يادآور شده اند: مقدمه حرام, از نظر شرع حرام نيست; زيرا مقدمه حرام, انسان را به حرام نمى رساند و دست آخر, اين مكلف است كه با آهنگ انجام كار, كار حرام را انجام مى دهد يا انجام نمى دهد. ولى مقدمه حرام, از نظر عقل نارواست. و به ديگر بيان عقل انسان را از انجام كارهايى كه زمينه را براى انجام حرام مهيّا مى سازد, باز مى دارد و مقدار حرام بودن هر يك از آن مقدمه ها نيز, بسته به مقدار اثرگذارى است كه در فراهم شدن زمينه گناه دارد.
به هر حال,عقل اجازه نمى دهد مرد و زن مَحْرَم مانند خواهر و برادر, با لباس نامناسب در برابر هم حاضر شوند, خلوت گزينند, در مهمانيها شركت جويند و….
ديدن زينت و زيباييهاى بانوان مَحْرَم, از آن جا كه زمينه گناه را فراهم مى سازد, به دليل عقل, حرام خواهد بود.
4. روح شريعت اسلامى, ناسازگار است با هرگونه حركتى كه به فساد اخلاقى بينجامد, زمينه آلودگى و گناه را فراهم آورد, جامعه و خانواده را به كژراهه بكشاند, به آتش شهوت دامن بزند, شهوتها را برانگيزد و… .
اين مطلب از جاى جاى قرآن مجيد و روايات درخور برداشت است.
خداوند به زنان پيامبر مى فرمايد:
(فلاتخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض.)
با ناز و كرشمه سخن نگوييد, تا آن كه بيمار دل است, آز بورزد.
به پيامبر مى فرمايد:
(قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم….)
به مردان مؤمن بگو: چشمها را [از نگاه هاى ناروا] بپوشند و پاكدامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزه تر است.
به زنان مى فرمايد:
(… ولايضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)
… پاهاى خود را [به گونه اى به زمين] نكوبند, تا آنچه از زينت خود نهفته مى دارند, آشكار گردد.
خداوند حضرت مريم را به خاطر پاكدامنى مى ستايد:
(ومريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا.)
مريم دختر عمران, همان كسى كه دامن خود را پاك نگهداشت و ما هم در آن از روح خود دميديم.
خداوند در آيات بسيار, پاك دامنان را مى ستايد:
(الذين هم لفروجهم حافظون.)
خداوند, در آيه سى وپنجم سوره احزاب, ده ويژگى از ويژگيهاى مردان و ده ويژگى از ويژگيهاى زنان را بر مى شمرد كه اينها سبب مى شوند در درياى مغفرت خداوند غوطه ور شوند و از پاداش عظيم برخوردار. نهمين از اين ده ويژگى, پاك دامنى است:
(والحافظين فروجهم والحافظات.)
در روايات, از پاكدامنى بسيار سخن به ميان آمده و جايگاه و ارزش والايى به آن داده شده, حتى گاهى براى پاك ماندن دامن شمارى از كسان, از حلال نيز بازداشته مى شوند كه مباد از حلال الهى به حرام بيفتند.
در روايت وارد شده: شخصى به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد:
(يا رسول اللّه! اُمّى استأذن عليها؟
… أخشى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا.
قال: ولِمَ؟
قال: اخاف ان ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها او معصمها ان يواقعها.)
اى رسول خدا, آيا براى ورود به مادرم بايد اجازه بگيرم؟…
از اين بترسم كه موى او در پيش من نمايان شود.
حضرت فرمود: نه.
پرسيد: پس براى چه بايد اجازه بگيرم؟
حضرت فرمود: مى ترسم كه اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى او بر تو نمايان شود, به آميزش با او اقدام كنى.
امام رضا در پاسخ به پرسشهاى محمد بن سنان مى فرمايد:
(وحرّم النظر الى شعورالنساء المحجوبات بالازواج الى غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و مايدعوا التهييج اليه من الفساد والدخول فيما لايحل وكذلك ما اشبه الشعور.)
چشم دوختن به موهاى زنانِ شوهردار و ديگر زنان را, حرام كرد زيرا ديدن موى زنان شهوت مردان را بر مى انگيزد و انگيخته شدن شهوت, به فساد و به داخل شدن در آنچه كه حلال نيست مى انجامد. نگاه به آنچه بسانِ موست, نيز به همين جهت حرام شده است.
روايات بسيارى داريم كه دستور مى دهند بايد جاى خواب پسر و دختر جدا باشد و زنان خود را از نابالغان بپوشانند و… همه, حكايت از دقت و واقع نگرى شارع دارد و اين نكته را روشن مى كند كه شارع بر آن است زمينه انگيخته شدن شهوت را از بين ببرد كه مباد به فسادهاى خانمان سوز بينجامد.
نكته: وقتى دليل براى حرام بودن نگاه به بانوان مَحْرَم و ديگر بانوان, مصلحت سنجيهاى عقل و حكمتهاى بيان شده در آيات و روايات باشد, نمى توان اندازه و مقدار و حدود آن را بازشناساند و در مثل, گفت: به دستها, تا به آرنج رواست, نگاه شود و… زيرا اين گونه چيزها, بسته به نَفْس فرد, پاى بندى او به احكام, پيرى, جوانى و… دارد و عقل نمى تواند در حوزه نگاه, مرزى بازشناساند.
بنابراين, در اين گونه چيزها, تنها مى توان گفت: بايد مرزهايى كه ممنوع است نگاه ها از آنها فراتر رود, درجه بندى شوند. پاره اى از جاهاى بدن كه فسادانگيزى كم ترى دارند, نگاه به آن جاها, از كراهت كم ترى برخوردار است و نگاه به هر جا كه فسادانگيزى بيش ترى داشته باشد, از كراهت بيش ترى برخوردار خواهد بود. هر چه فسادانگيزيها بيش تر باشد, كراهت بيش تر مى شود, تا به آن جا كه به مرز حرمت مى رسد.
بنابراين با دليل كتاب و سنت و عقل نمى توان, الگو و نمونه ويژه اى از لباس را براى مادران ارائه داد كه در پيش فرزندان از آن استفاده كنند و يا الگوى خاص براى خواهران, براى استفاده در پيش برادران و….
آنچه كه روشن است, بايد سينه, شكم, ران, كمر, پا تا نيمه هاى ساق و دستها تا آرنج, به طور حتم پوشيده باشد و از آرايشهاى غليظ سروصورت خوددارى شود.
ديگر جاهاى بدن, مانند: دستها تا آرنج, پاها تا نيمه ساق, سر و گريبان در پيش فرزندان و برادران لازم نيست
پوشانده شود, زيرا پوشاندن آنها حَرَج آور و دشوارى آفرين است و شارع, حكم حَرَجى درشرع قرارنداده است.
البته, همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم, بر مردان مَحْرَمى كه از همين مقدار باز بودن و بى پوششى سر و چهره و دست بانوان مَحْرَم, به حرام مى افتند و دامنشان آلوده مى شود, بايد نگاه خود را فرو خوابانند و از نزديك شدن به كانون خطر دورى گزينند.
به هرحال اگرچه بر بانوان در پيش مردان مَحْرَم مانند فرزندان و برادران, پوشاندن دستها تا آرنج, پاها, تا نيمه ساق, سر و گريبان, چون حَرَجى است, لازم نيست زيرا شارع, حكم حرجى جعل نكرده و نمى كند; امّا اين نكته را بايد يادآور شد كه همين مقدار, در پيش عمو و دايى, حَرَجى نيست, زيرا به طور معمول در يك خانه زندگى نمى كنند و پوشاندن آن مقدار در ديدارهاى زودگذر, دشوارى و حرجى نمى آفريند. همچنين در برابر خويشان سببى كه پوشاندن بيش از اين نيز, حَرَجى در پى ندارد و عقل از آن, باز نمى دارد و براى دستور به پوشش, بازدارنده اى در پيش خود نمى بيند.
علت بيان نشدن عمو ودايى
نكته: در آيه 30 سوره نور, حكم پوشش بانوان, بيان و سيزده گروه استثنا و برشمرده شد كه بانوان لازم نيست زينتهاى خود را از آنان بپوشانند. ولى در بر شمارى گروه هاى سيزده گانه, از دايى و عمو, نامى برده نشد, با اين كه اينان نيز از مَحْرَمان بشمارند.
گروهى بر اين پندارند: علت بيان نشدن عمو ودايى, اين است كه اين دو, با ديدن زينتهاى دختر برادر, يا دختر خواهر, از خود بازتاب نشان مى دهند و از زيباييهايِ آنان پيش پسران خود, سخن مى گويند.
گروهى ديگر بر اين پندارند: آيه شريفه, يك طرف را بيان كرده و از كنار طرف ديگر گذشته, زيرا با بيان يك طرف, حكم طرف ديگر روشن مى شود. وقتى در گروه هاى استثنا شده: ابناء اخوانهنّ و ابناء اخواتهنّ) وجود دارد و وقتى پسر برادر زن از استثناء ها باشد و جزءِ مَحْرَمان, عكس آن نيز از مَحْرَمان به شمار است. يعنى عمو هم مى تواند دختر برادر را ببيند و چون پسر خواهر زن, از مَحْرَمان است, در نتيجه, دايى هم مى تواند دختر خواهر را ببيند.
ولى از بحث ما روشن شد كه دليل و توجيه بهترى براى ذكر نشدن عمو و دايى وجود دارد و آن اين كه:
عمو و دايى, مانند پدر و برادر نيستند كه با زن در يك خانه و در يك اتاق به سر برند, تا پوشاندن سر و صورت در برابر آنان حَرَجى باشد. دليلى بر استثنا بودن هر مَحْرَم نسبى وجود ندارد, بلكه هر جا ضرورت اقتضا مى كرده و يا به خاطر زندگى در يك مكان, حرج و مشكلى پيش مى آمده, به زنان, نپوشاندن جاهايى از بدن, كه شهوت انگيز نباشند, اجازه داده شده است. حكم, دائر مدار مَحْرَم و غير مَحْرَم نيست. به قرينه دوازدهمين و سيزدهمين گروهى كه در آيه شريفه استثناء شده اند. بردگان و پيران بدون شهوت. اينان, مَحْرَم نيستند, ولى چون در زندگى, به گونه پيوسته و هميشگى در منزل, به خدمت مى پردازند و رفت وآمد بسيار پيش بانوى منزل دارند, پوشش در برابر آنان حَرَجى است, شارع اجازه داده, سر, صورت, دستها و گريبان از آنان پوشيده نشود. از طرفى, چون آنان برده اند و زير دست و تابعان بدون شهوت, مشكلى به وجود نمى آيد.

 

برگفته از آثار احمد عابدينى