ازدواج موقت
موضوعات:
ازدواج موقت
زندگي امروز و ازدواج موقت .
آيا رهبانيت موقت عملي است ؟
كداميك ؟ رهبانيت موقت ، يا كمونيسم جنسي ، يا ازدواج موقت ؟
جوانان امروز در سنين كم نمي توانند ازدواج كنند ، پس با بلوغ و بحران
جنسي چه كنند ؟
اگر طرح ازدواج موقت از غرب رسيده بود يكي از مترقي ترين طرحها در
ميان تجدد ما بها تلقي مي شد .
زندگي امروز بيش از زندگي ديروز طرح ازدواج موقت را ضروري كرده است .
ازدواج آزمايشي .
نظريه راسل درباره ازدواج موقت .
دامهاي مرد قرن بيستم بر سر راه زن .
شرافت زن قرن بيستم در خدمت سرمايه داري اروپا و امريكا
كدام زن ، زن كرايه اي است ، اين يا آن ؟
قرآن ، حامي جدي و راستگوي زن .
اشكالات ازدواج موقت و پاسخ آنها .
ازدواج موقت و مسأله تشكيل حرمسرا .
مرد قرن بيستم مسابقه كامجوئي از زنرا از هارون الرشيد و فضل برمكي برده است .
مرد قرن بيستم جز هزينه گزاف چيزي از دست نداده است .
مرد " ذواق " در اسلام ، ملعون شناخته شده است .
ازدواج موقت
من بر خلاف بسياري از افراد ، از تشكيكات و ايجاد شبهه هائي كه در مسائل اسلامي ميشود با همه علاقه و اعتقادي كه باين دين دارم بهيچوجه ناراحت نميشوم . بلكه در ته دلم خوشحال ميشوم . زيرا معتقدم و در عمر خود بتجربه مشاهده كرده ام كه اين آئين مقدس آسماني در هر جبهه از جبهه ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نيرومندي و سرفرازي و جلوه و رونق بيشتري آشكار شده است . خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك بروشن شدن آن كمك ميكند ، شك ، مقدمه يقين ، و ترديد ، پلكان تحقيق است . در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالي نقل ميكند كه : " . . گفتار ما را فائده اين بس باشد كه ترا در عقايد كهنه و موروثي بشك ميافكند . زيرا شك پايه تحقيق است و كسي كه شك نميكند درست تأمل نميكند . و هر كه درست ننگرد خوب نمي بيند و چنين كسي در كوري و حيراني بسر ميبرد " .
بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند ، تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامي گردند .
يكي از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفري كه مذهب رسمي كشور ماست اينست كه ازدواج به دو نحو ميتواند صورت بگيرد : دائم و موقت :
ازدواج موقت و دائم در پاره اي از آثار با هم يكي هستند و در قسمتي اختلاف دارند . آنچه در درجه اول ، اين دو را از هم متمايز ميكند يكي اينست كه زن و مرد تصميم ميگيرند بطور موقت با هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت ، اگر مايل بودند تمديد كنند تمديد ميكنند و اگر مايل نبودند از هم جدا ميشوند .
ديگر اينكه از لحاظ شرايط ، آزادي بيشتري دارند كه بطور دلخواه بهر نحو كه بخواهند پيمان مي بندند . مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود ، ولي در ازدواج موقت بستگي دارد بقرارداد آزادي كه ميان طرفين منعقد ميگردد . ممكن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود ، يا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند .
در ازدواج دائم ، زن خواه ناخواه بايد مرد را بعنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند . اما در ازدواج موقت بسته بقراردادي است كه ميان آنها منعقد ميگردد .
در ازدواج دائم ، زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث ميبرند . اما در ازدواج موقت چنين نيست .
پس تفاوت اصلي و جوهري ازدواج موقت با ازدواج دائم در اينست كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود " آزاد " است ، يعني وابسته باراده و قرارداد طرفين است . حتي موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعي آزادي بطرفين ميبخشد و زمان را در اختيار آنها قرار ميدهد .
در ازدواج دائم ، هيچكدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگري حق ندارند از بچه دار شدن و توليد نسل جلوگيري كنند ، ولي در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد . در حقيقت اين نيز نوعي آزادي ديگر است كه بزوجين داده شده است .
اثري كه از اين ازدواج توليد مي شود يعني فرزندي كه بوجود مي آيد با فرزند ناشي از ازدواج دائم هيچگونه تفاوتي ندارد .
مهر ، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت . با اين تفاوت كه در ازدواج موقت ، عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم ، عقد باطل نيست . مهرالمثل تعيين ميشود .
همانطوريكه در عقد دائم ، مادر و دختر زوجه بر زوج ، و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم ميگردند در عقد منقطع نيز چنين است و همانطوريكه خواستگاري كردن زوجه دائم بر ديگران حرام است ، خواستگاري زوجه موقت نيز بر ديگران نيز حرام است ، همانطوريكه زناي با زوجه دائم غير ، موجب حرمت ابدي ميشود ، خواستگاري زوجه موقت نيز بر ديگران ابدي ميشود ، زناي با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدي ميشود . همانطور كه زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتي عده نگهدارد ، زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگهدارد . با اين تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روز . در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهر جايز نيست ، در ازدواج موقت نيز روا نيست .
اينست آنچيزي كه بنام ازدواج موقت يا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدني ما نيز عين آنرا بيان كرده است .
بديهي است كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم ، و اما اينكه مردم ما بنام اين قانون سوء استفاده هائي كرده و ميكنند ، ربطي بقانون ندارد . لغو اين قانون ، جلوي آن سوء استفاده ها را نميگيرد بلكه شكل آنها را عوض ميكند . بعلاوه صدها مفاسدي كه از خود لغو قانون برميخيزد .
ما نبايد آنجا كه انسانها را بايد اصلاح و آگاه كنيم بدليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا بجان مواد قانوني بيفتيم ، انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسئول بدانيم .
اكنون ببينيم با بودن ازدواج دائم ، چه ضرورتي هست كه قانوني بنام قانون ازدواج موقت بوده باشد ، آيا ازدواج موقت بقول نويسندگان زن روز با حيثيت انساني زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد ؟ آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است در دوران كهن لازم بوده است . اما زندگي و شرايط و اقتضاي زمان حاضر با آن موافقت ندارد ؟
--------------------------------------------------------------------------------
ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسي ميكنيم :
الف - زندگي امروز و ازدواج موقت .
ب - مفاسد و معايب ازدواج موقت .
زندگي امروز و ازدواج موقت
چنانكه قبلا دانستيم ، ازدواج دائم مسئوليت و تكليف بيشتري براي زوجين توليد ميكند ، بهمين دليل پسر يا دختري نميتوان يافت كه از اول بلوغ طبيعي كه تحت فشار غريزه قرار ميگيرد آماده ازدواج دائم باشد . خاصيت عصر جديد اين است كه فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماع و قدرت تشكيل عائله زيادتر كرده است .
اگر در دوران ساده قديم يك پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعي از عهده شغلي كه تا آخر عمر بعهده او گذاشته ميشد برميايد ، در دوران جديد ابدا امكان پذير نيست . يك پسر موفق در دوران تحصيل كه دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تأخير و رد شدن در امتحان آخر سال و يا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد در 25 سالگي فارغ التحصيل ميگردد و از اين ببعد ميتواند درآمدي داشته باشد . قطعا سه چهار سال هم طول ميكشد تا بتواند سر و سامان مختصري براي خود تهيه كند و آماده ازدواج دائم گردد . همچنين است يك دختر موفق كه دوران تحصيل را ميخواهند طي كند .
جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسي
شما اگر امروز يك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسي او باوج خود رسيده است ، تكليف بازدواج بكنيد بشما ميخندند . همچنين است يك دختر محصل شانزده ساله . عملا ممكن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسئوليت يك زندگي را كه وظايف زيادي براي آنها نسبت بيكديگر و نسبت بفرزندان آينده شان ايجاد ميكند بپذيرند .
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسي يا ازدواج موقت ؟
از شما ميپرسم ، آيا با اين حال ، با طبيعت و غريزه چه رفتاري بكنيم ؟
آيا طبيعت حاضر است بخاطر اينكه وضع زندگي ما در دنياي امروز اجازه
نميدهد كه در سنين شانزده سالگي و هجده سالگي ازدواج كنيم ، دوران بلوغ
را بتأخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشده ايم ، غريزه جنسي از سر ما
دست بردارد ؟
آيا جوانان حاضرند يكدوره " رهبانيت موقت " را طي كنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زمانيكه امكانات ازدواج دائم پيدا شود ؟ فرضا جواني حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد آيا طبيعت حاضر است از ايجاد عوارض رواني سهمگين و خطرناكي كه در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسي پيدا ميشود و روانكاوي امروز از روي آنها پرده برداشته است صرفنظر كند ؟
دو راه بيشتر باقي نميماند ، يا اينكه جوانان را بحال خود رها كنيم و بروي خود نياوريم . بيك پسر بچه اجازه دهيم از صدها دختر كام برگيرد ، و بيكدختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين كند . يعني عملا كمونيسم جنسي را بپذيريم . و چون به پسر و دختر " متساويا " اجازه داده ايم ، روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد كرده ايم ، زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسياري از كوته فكران اينست كه زن و مرد اگر بناست بجهنم دره هم سقوط كنند دوش بدوش يكديگر و بازو ببازوي هم و بالاخره " متساويا " سقوط كنند .
آيا اين چنين پسران و دختراني با چنين روابط فراوان و بيحدي در دوران تحصيل پس از ازدواج دائم ، مرد زندگي و زن خانواده خواهند بود ؟ راه دوم ، ازدواج موقت و آزاد است . ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود ميكند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد ، بديهي است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست . وقتي كه هر زني بمرد معيني اختصاص پيدا كند قهرا هر مردي هم بزن معين اختصاص پيدا ميكند . مگر آنكه از يكطرف عدد بيشتري باشند . بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را ميگذرانند بدون آنكه رهبانيت موقت و عوارض آنرا تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسي افتاده باشند .
--------------------------------------------------------------------------------
ازدواج آزمايشي
اين ضرورت ، اختصاص بايام تحصيل ندارد ، در شرايط ديگر نيز پيش ميايد . اصولا ممكن است زن و مردي كه خيال دارند با هم بطور دائم ازدواج كنند و نتوانسته اند نسبت بيكديگر اطمينان كامل پيدا كنند بعنوان ازدواج آزمايشي براي مدت موقتي با هم ازدواج كنند . اگر اطمينان كامل بيكديگر پيدا كردند ادامه ميدهند و اگر نه از هم جدا ميشوند .
من از شما ميپرسم : اينكه اروپائيان وجود يك عده از زنان بدكار را در محل معين از هر شهري تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضروري ميدانند براي چيست ؟ آيا جز اينست كه وجود مردان مجردي را كه قادر بازدواج دائم نيستند خطر بزرگي براي خانواده ها بحساب مي آورند .
راسل و نظريه ازدواج موقت
" برتراند راسل " فيلسوف معروف انگليسي در كتاب زناشوئي و اخلاق ميگويد " . . . در واقع اگر درست بينديشيم ، پي ميبريم كه فواحش ، معصوميت كانون خانوادگي و پاكي زنان و دختران ما را حفظ ميكنند . هنگامي كه اين عقيده را " لكي " در بحبوحه عصر " ويكتوريا " ابراز كرد
اخلاقيون سخت آزرده شدند ، بي آنكه خود علت آنرا بدانند . اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده " لكي " را به ثبوت رسانند . زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است كه " اگر مردم از تعليمات ما پيروي ميكردند ديگر فحشاء وجود نميداشت " اما ايشان بخوبي ميدانند كه كسي توجه به حرفشان نميكند " .
اينست فورمول فرنگي چاره جوئي خطر مردان و زناني كه قادر بازدواج دائم نيستند و آن بود فورمولي كه اسلام
پيشنهاد كرده است . آيا اگر اين فرمول فرنگي بكار بسته شود و گروهي زن بدبخت بايفاي اين وظيفه اجتماعي . اختصاص داده شوند آنوقت زن بمقام واقعي و حيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است ؟ برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز كرده است . وي ميگويد : " قاضي ليندزي ، كه ساليان متمادي مأمور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي داشته پيشنهاد ميكند كه ترتيبي بنام " ازدواج رفاقتي " داده شود . متأسفانه پست رسمي خود را ( در امريكا ) از دست داد . زيرا مشاهده شد كه او بيش از ايجاد حس گناهكاري در فكر سعادت جوانان است . براي عزل او كاتوليكها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعي خودداري نكردند .
پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يك محافظه كار خردمند كرده است و منظور از آن ايجاد ثباتي در روابط جنسي است . ليندزي متوجه شده كه اشكال اساسي در ازدواج ، فقدان پول است . ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست ، بلكه از اين لحاظ است كه تأمين معيشت از جانب زن برازنده نيست . و به اين ترتيب نتيجه ميگيرد كه جوانان بايد مبادرت بازدواج رفاقتي كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است : اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود . ثانيا مادام كه زن جوان فرزندي نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود . ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجي براي خوراك خواهد بود . . . من هيچ ترديدي در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزي ندارم و اگر قانون آنرا ميپذيرفت تأثير زيادي در بهبود اخلاق ميكرد " .
آنچه ليندزي و راسل آنرا ازدواج رفاقتي مينامند گرچه با ازدواج موقت اسلامي اندك فرقي دارد ، اما حكايت ميكند كه متفكراني مانند ليندزي و راسل باين نكته پي برده اند كه تنهاازدواج دائم و عادي وافي بهمه احتياجات اجتماع نيست .
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن را عدم كفايت ازدواج دائم بتنهائي براي رفع احتياجات بشري بالاخص در عصر حاضر مورد بررسي قرار گرفت . اكنون ميخواهيم باصطلاح آنطرف سكه را مطالعه كنيم . ببينيم ازدواج موقت چه زيانهائي ممكن است در برداشته باشد . مقدمه ميخواهم مطلبي را تذكر دهم :
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه هاي اظهار نظر كه براي بشر وجود داشته و دارد هيچ موضوع و زمينه اي باندازه بحث در تاريخ علوم و عقائد و سنن و رسوم و آداب بشري گنگ و پيچيده نيست .
و بهمين جهت در هيچ موضوعي بشر باندازه اين موضوعات ، ياوه نبافته است و اتفاقا در هيچ موضوعي هم باندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است .
از باب مثال اگر كسي اطلاعاتي در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامي داشته باشد و آنگاه پاره اي از نوشته هاي امروز را كه غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفته هاي آنها است خوانده باشد ميفهمد كه من چه ميگويم . مثل اينست كه مستشرقين و اتباع و اذنابشان ، براي اظهار نظر در اينگونه مسائل همه چيز را لازم ميدانند مگر اينكه خود آنمسائل را عميقا بفهمند و بشناسند .
مثلا در اطراف مسئله اي كه در عرفان اسلامي بنام " وحدت وجود " معروف است ، چه حرفها كه زده نشده است ، فقط جاي يك چيز خالي است و آن اينكه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامي از قبيل محي الدين عربي و صدرالمتالهين شيرازي چه تصوري از وحدت وجود داشته اند ؟ من وقتي كه برخي اظهار نظرهاي مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح منقطع خواندم بي اختيار بياد مسئله وحدت وجود افتادم . ديدم همه حرفها بميان آمده است جز همان چيزي كه روح اين قانون را تشكيل ميدهد و منظور قانون گذار بوده است .
البته اين قانون چون يك " ميراث شرقي " است ، اين اندازه مورد بي مهري است و اگر يك " تحفه غربي " بود اينطور نبود .
قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بود ، امروز كنفرانسها و سمينارها داده ميشد كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرائط نيمه دوم قرن بيستم تطبيق نميكند ، نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم نميرود ، نسل امروز ميخواهد آزاد باشد و آزاد زندگي كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار كرده باشد نميرود . . .
و بهمين دليل اكنون كه اين زمزمه از غرب بلند شده و كساني امثال " برتراند راسل " مسئله اي تحت عنوان " ازدواج رفاقتي " پيشنهاد ميكنند پيش بيني مي شود كه بيش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ كنيم .
معايب و مفاسدي كه براي نكاح منقطع ذكر شده از اين قرار است : 1 - پايه ازدواج بايد بر دوام باشد ، و زوجين از اول كه پيمان زناشوئي مي بندند بايد خود را براي هميشه متعلق بيكديگر بدانند و تصور جدائي در مخيله آنها خطور نكند ، عليهذا ازدواج موقت نمي تواند پيمان استواري ميان زوجين باشد . اينكه پايه ازدواج بايد بر دوام باشد بسيار مطلب درستي است ، ولي اين ايراد وقتي وارد است كه بخواهيم ازدواج موقت را جانشين ازدواج دائم كنيم و ازدواج دائم را منسوخ نمائيم .
بدون شك هنگاميكه طرفين قادر به ازدواج دائم هستند و اطمينان كامل نسبت بيكديگر پيدا كرده اند و تصميم دارند براي هميشه متعلق بيكديگر باشند پيمان ازدواج دائم مي بندند .
ازدواج موقت از آنجهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهائي قادر نبوده است كه در همه شرائط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسي غرق شوند . بديهي است كه هيچ پسر يا دختري آنجا كه برايش زمينه يك زناشوئي دائم و هميشگي فراهم است خود را با يك امر موقتي سرگرم نميكند .
2 - ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ايراني كه شيعه مذهب ميباشند استقبال نشده است و آنرا نوعي تحقير براي خود دانسته اند ، پس افكار عمومي خود مردم شيعه نيز آنرا طرد ميكند .
جواب اينست كه اولا منفوريت متعه در ميان زنان ، مولود سوء استفاده هائي است كه مردان هوسران در اين زمينه كرده اند و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و ما درباره اين سوء استفاده ها بحث خواهيم كرد . ثانيا انتظار اينكه ازدواج موقت باندازه ازدواج دائم استقبال شود در صورتيكه فلسفه ازدواج موقت ، عدم آمادگي يا عدم امكان طرفين با يكطرف براي ازدواج دائم است انتظار بيجا و غلطي است .
3 - نكاح منقطع . بر خلاف حيثيت و احترام زن است ، زيرا نوعي كرايه دادن آدم و جواز شرعي آدم فروشي است . خلاف حيثيت انساني زن است كه در مقابل وجهي كه از مردي ميگيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد . اين ايراد از همه عجيب تر است .
اولا ازدواج موقت با مشخصاتيكه در مقاله پيش گفتيم چه ربطي باجاره و كرايه دارد و آيا محدوديت مدت ازدواج موجب ميشود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرايه بخود بگيرد ؟ . آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعي داشته باشد كرايه و اجاره است ؟ كه اگر بدون مهر بود و مرد چيزي نثار زن نكرد ، زن حيثيت انسان خود را باز يافته است ؟ ما درباره مسئله مهر جداگانه بحث خواهيم كرد .
از قضا فقها تصريح كرده اند و قانون مدني نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچگونه تفاوتي با هم ندارند و نبايد داشته باشند . هر دو ازدواجند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگيرند و اگر نكاح منقطع را با صيغه هاي مخصوص اجاره و كرايه بخوانند باطل است .
ثانيا از كي و چه تاريخي كرايه آدم منسوخ شده است ؟ تمام خياطها و باربرها تمام پزشكها و كارشناسها ، تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه ، تمام كارگران كارخانه ها آدمهاي كرايه اي هستند .
ثالثا زني كه به اختيار و اراده خود با مرد بخصوصي عقد ازدواج موقت مي بندد آدم كرايه اي نيست و كاري بر خلاف حيثيت و شرافت انساني نكرده است ، اگر ميخواهيد زن كرايه اي را بشناسيد ، اگر ميخواهيد بردگي زنرا ببينيد باروپا و امريكا سفر كنيد و سري بكمپانيهاي فيلمبرداري بزنيد تا ببينيد زن كرايه اي يعني چه ؟ ببينيد چگونه كمپانيهاي مزبور حركات زن ، ژستهاي زن ، اطوار زنانه زن ، هنرهاي جنسي زن را بمعرض فروش ميگذارند . بليطهائي كه شما براي سينماها و تاترهاي ميخريد در حقيقت اجاره بهاي زنهاي كرايه اي را ميپردازيد . ببينيد در آنجا زن بدبخت براي اينكه پولي بگيرد تن به چه كارهائي ميدهد ؟ مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شريف بايد رموز تحريكات جنسي را بياموزد ، بدن و روح و شخصيت خود را در اختيار يك مؤسسه پول درآوري قرار دهد براي اينكه مشتريان بيشتري براي آن مؤسسه پيدا كند .
سري به كاباره ها و هتلها بزنيد ببينيد زن چه شرافتي بدست آورده است و براي اينكه مزد ناچيزي بگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر كند چگونه بايد همه حيثيت و شرافت خود را در اختيار مهمانان قرار دهد .
زن كرايه اي آن مانكن ها هستند كه اجير و مزدور فروشندگيهاي بزرگ مي شوند و شرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار ميدهند .
زن كرايه اي آن زني است كه براي جلب مشتري براي يك مؤسسه اقتصادي با هزاران اطوار كه اغلب آنها تصنعي و بخاطر انجام وظيفه مزدوري است روي صفحه تلويزيون ظاهر ميشود و بنفع يك كالاي تجارتي تبليغ ميكند .
كيست كه نداند امروز در مغرب زمين زيبائي زن ، جاذبه جنسي زن ، آواز زن ، هنر و ابتكار زن ، روح و بدن زن و بالاخره شخصيت زن ، وسيله تحقير و ناچيزي در خدمت سرمايه داري اروپا و امريكا است ؟ و متأسفانه شما دانسته يا ندانسته زن شريف و نجيب ايراني را بسوي اينچنين اسارتي ميكشانيد . من نميدانم چرا اگر زني با شرائط آزاد با يك مرد بطور موقت ازدواج كند زن كرايه اي محسوب ميشود . اما اگر زني در يك عروسي يا شب نشيني در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براي ارضاء تمايلات جنسي آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و يك نوع معلق بزند تا مزد معيني دريافت دارد زن كرايه اي محسوب نميشود ؟
آيا اسلام كه جلو مردان را از اينگونه بهره برداري ها از زن گرفته است و خود زن را باين اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است مقام زن را پائين آورده است يا اروپاي نيمه دوم قرن بيستم ؟
اگر روزي زن بدرستي آگاه و بيدار شود و دامهائي كه مرد قرن بيستم در سر راه او گذاشته و مخفي كرده بشناسد ، عليه تمام اين فريب ها قيام خواهد كرد و آنوقت تصديق خواهد كرد يگانه پناهگاه و حامي جدي و راستگوي او قرآن است و البته چنين روزي دور نيست .
مجله زن روز در شماره 87 صفحه 8 رپورتاژي از زني بنام مرضيه و مردي بنام رضا تحت عنوان " زن كرايه اي " تهيه كرده است و بدبختي زن بيچاره اي را شرح داده است .
اين داستان طبق اظهارات رضا از خواستگاري زن آغاز شده . يعني براي اولين بار از فورمول 40 پيشنهاد پيروي شده است و زن بخواستگاري مرد رفته است . بديهي است داستاني كه از خواستگاري زن از مرد آغاز گردد پاياني بهتر از آن نميتواند داشته باشد .
اما طبق اظهارات مرضيه مردي هوسران و قسي القلب ، زني را بعنوان اينكه ميخواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمايت و سرپرستي كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت خواسته باشد او را بنام اينكه صيغه كرده است مورد كامجوئي و سپس بي اعتنائي قرار داده است . اگر اين اظهارات صحيح باشد ، عقدي است باطل . مردي قسي ، زني بي خبر و بي اطلاع از قانون شرعي و عرفي را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات شود .
قبل از اينكه امثال رضاها مجازات شوند ، بايد تربيت شوند و قبل از آنكه رضاها مجازات يا تربيت شوند بايد مرضيه ها آگاهانيده شوند . جنايتي كه از قساوت مردي و بيخبري و غفلت زني سرچشمه گرفته است چه ربطي به قانون دارد كه مجله زن روز قيافه حق بجانب به رضا ميدهد و بعد نيز تيغ خود را متوجه قانون ميكند .
آيا اگر قانون ازدواج موقت نميبود ، رضاي قسي القلب مرضيه غافل و بي خبر را آرام ميگذاشت ؟ چرا از زير بار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالي ميكنيد ، حقوق و وظايف شرعي زن و مرد را كتمان ميكنيد و زنان بيچاره را اغفال كرده يگانه قانون حامي و راستگوي زن را دشمن او معرفي ميكنيد و با دست خود او ميخواهيد يگانه پناهگاه او را بكوبيد ؟
--------------------------------------------------------------------------------
نكاح منقطع و تعدد زوجات
4 - نكاح منقطع ، چون بهرحال نوعي اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است پس نكاح منقطع محكوم است . راجع باينكه نكاح منقطع براي چه گونه افرادي تشريع شده در دنباله همين مبحث و راجع به خود تعدد زوجات بياري خدا جداگانه و مفصل بحث خواهيم كرد .
سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
5 - نكاح منقطع ، از نظر اينكه دوام ندارد ، آشيانه نامناسبي براي كودكاني است كه بعدا بوجود مي آيند . لازمه نكاح منقطع اين است كه فرزندان آينده ، بي سرپرست و از حمايت پدري مهربان و مادري دلگرم بخانه و آشيانه محروم بمانند .
اين ايراد ، ايرادي است كه مجله زن روز بسيار روي آن تكيه كرده است . ولي با توضيحاتي كه داديم گمان نميكنم جاي بحث و ايرادي باشد . در مقاله پيش گفتيم كه يكي از تفاوتهاي ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به توليد نسل است . در ازدواج دائم هيچيك از زوجين بدون جلب رضايت ديگري نمي تواند از زير بار تناسل شانه خالي كند .بر خلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف آزادند . در ازدواج موقت ، زن نبايد مانع استمتاع مرد بشود ولي مي تواند بدون آنكه لطمه اي به استمتاع مرد وارد آيد مانع حاملگي خود بشود و اين موضوع با وسائل ضد آبستني امروز كاملا حل شده است .
عليهذا اگر زوجين در ازدواج موقت مايل باشند توليد فرزند كنند و مسئوليت نگهداري و تربيت فرزند آتيه را بپذيرند توليد فرزند مي كنند . بديهي است كه از نظر عاطفه طبيعي فرقي ميان فرزند زوجه دائم با زوجه موقت نيست و اگر فرضا پدر يا مادر از وظيفه خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور مي كند همانگونه كه در صورت وقوع طلاق قانون بايد دخالت كند و مانع ضايع شدن حقوق فرزندان گردد و اگر مايل نباشند كه توليد فرزند نمايند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكين غريزه است از بوجود آمدن فرزند جلوگيري ميكنند .
همچنانكه ميدانيم كليسا جلوگيري از آبستني را امر نامشروع ميداند ولي از نظر اسلام اگر زوجين از اول مانع پيدايش فرزند بشوند مانعي ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولي تكوين فرزند بوجود آمد اسلام بهيچوجه اجازه معدوم كردن آن را نمي دهد . اينكه فقهاي شيعه مي گويند هدف ازدواج دائم توليد نسل است و هدف ازدواج موقت ، استمتاع و تسكين غريزه است همين منظور را بيان مي كنند .
انتقادات
نويسنده چهل پيشنهاد ، در شماره 87 مجله زن روز نكاح منقطع را مورد نقد قرار داده است . اولا ميگويد : " موضوع قانون نكاح يا ازدواج منقطع طوري ناراحت كننده است كه حتي نويسندگان قانون ازدواج نتوانسته اند در خصوص آن شرح و تفصيل بدهند . مثل اينكه از كار خودشان ناراضي بوده اند كه فقط براي حفظ ظاهر ، بموجب مواد 1075 - 1076 - 1077 الفاظ و عباراتي سر هم بندي كرده گذشته اند .
تنظيم كنندگان مواد قانوني مربوط به نكاح منقطع ( متعه ) طوري از كار خودشان ناراضي بوده اند كه اساسا عقد مزبور را تعريف نكرده اند و تشريفات و شرايط آنرا توضيح نداده اند . . . "
سپس آقاي نويسنده خودشان اين نقص قانون مدني را جبران ميكنند و نكاح منقطع را تعريف ميكنند و ميگويند " نكاح مزبور عبارت است از اينكه زن مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معين و مشخص در مدت و زماني معلوم و معين ولو چند ساعت و يا چند دقيقه خودش را براي قضاي شهوت و تمتع و اجراي اعمال جنسي در اختيار مرد ميگذارد " .
آنگاه ميگويند : " براي ايجاب و قبول عقد نكاح مزبور در كتب فقه شيعه الفاظ عربي مخصوص ذكر شده است كه قانون مدني به آنها اشاره و توجه نكرده و مثل اينكه از نظر قانون گذار بهر لفظي كه دلالت بر مقصود بالا ( يعني مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن ) نمايد ولو غير عربي هم باشد واقع ميشود " .
از نظر آقاي نويسنده :
الف - قانون مدني ، نكاح منقطع را تعريف نكرده و شرايط آنرا توضيح نداده است .
ب - ماهيت نكاح منقطع اينست كه زن خود را در مقابل دستمزد معيني بمردي اجاره ميدهد .
ج - از نظر قانون مدني ، هر لفظي كه دلالت بر مفهوم مورد اجاره واقع شدن زن بكند براي ايجاب و قبول نكاح منقطع كافي است . من از آقاي نويسنده دعوت ميكنم يك بار ديگر قانون مدني را مطالعه كنند و با دقت مطالعه كنند و همچنين از خوانندگان مجله زن روز خواهش ميكنم هر طور هست يك نسخه از قانون مدني تهيه و در قسمتهاي ذيل دقت كنند .
در قانون مدني ، فصل ششم از كتاب نكاح ، مخصوص نكاح منقطع است و سه جمله ساده هم بيش نيست . اول اينكه نكاح وقتي منقطع است كه براي مدت معيني واقع شده باشد .
دوم اينكه مدت نكاح منقطع بايد كاملا معين شود ، سوم اينكه احكام مربوط به مهر و ارث در نكاح منقطع همان است كه در فصلهاي مربوط به مهر و ارث گفته شده است .
نويسنده محترم چهل پيشنهاد خيال كرده است كه آنچه از اول كتاب نكاح در پنج فصل گفته شده است همه مربوط به نكاح دائم است و تنها اين سه ماده به نكاح منقطع مربوط است . غافل از اينكه تمام مواد آن پنج فصل جز آنجا كه تصريح شده است مانند ماده 1069 و يا آنچه مربوط بطلاق است ، مشترك است ميان نكاح دائم و منقطع مثلا ماده 1062 كه ميگويد : " نكاح واقع ميشود بايجاب و قبول بالفاظيكه صريحا دلالت بر قصد ازدواج نمايد " مخصوص نكاح دائم نيست ، بهر دو نكاح مربوط است . شرائطي كه براي عاقد يا عقد يا زوجين ذكر كرده است نيز مربوط بهر دو نكاح است . اگر قانون مدني نكاح منقطع را تعريف نكرده است براي اينست كه نيازي به تعريف نداشته است . همچنانكه نكاح دائم را نيز تعريف نكرده است و مستغني از تعريف دانسته است . قانون مدني هر لفظ صريحي كه دلالت بر ازدواج و وقوع زوجيت بكند براي عقد كافي دانسته است خواه در نكاح دائم ، خواه در نكاح منقطع . ولي اگر لفظي مفهوم ديگري غير از زوجيت داشته باشد از قبيل معاوضه و داد و ستد و اجاره و كرايه براي صحت عقد نكاح چه دائم و چه منقطع كافي نيست .
من بموجب اين نوشته متعهد ميشوم كه اگر عده اي از قضات فاضل و كارشناسان واقعي قانون كه خوشبختانه در دادگستري زيادند تشخيص دادند كه ايراد وارده بر قانون مدني كه در بالا شرح داده شده وارد است ، من از هم اكنون از انتقاد ساير نوشته هاي زن روز خودداري ميكنم .
--------------------------------------------------------------------------------
ازدواج موقت و مسأله حرمسرا
يكي از سوژه هائيكه مغرب زمين عليه مشرق زمين در دست دارد و برخ او ميكشد و برايش فيلمها و نمايشنامه ها تهيه كرده و ميكند ، مسئله تشكيل حرمسراست كه متأسفانه در تاريخ مشرق زمين نمونه هاي زيادي ميتوان از آن يافت .
زندگي برخي از خلفا و سلاطين مشرق زمين ، نمونه كاملي از اين ماجرا بشمار ميرود و حرمسراسازي مظهر اتم و اكمل هوسراني و هواپرستي يك مرد شرقي قلمداد ميگردد .
ميگويند - مجاز شمردن ازدواج موقت مساوي است با مجاز دانستن تشكيل حرمسرا كه نقطه ضعف و مايه سرافكندگي مشرق زمين در برابر مغرب زمين است . بلكه مساوي است با مجاز شمردن هوسراني و هوي پرستي كه بهر شكل و هر صورت باشد منافي اخلاق و پيشرفت و عامل سقوط و تباهي است . عين اين مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است . جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تشكيل حرمسرا تفسير كرده اند .
ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث خواهيم كرد و اكنون بحث خود را اختصاص ميدهيم به ازدواج موقت .
اين مسئله را از دو جهت بايد بررسي كرد : يكي از اين نظر كه عامل تشكيل حرمسرا از جنبه اجتماعي چه بوده است ؟ آيا قانون ازدواج موقت در تشكيل حرمسراهاي مشرق زمين تأثيري داشته است يا نه ؟ دوم اينكه آيا منظور از تشريع قانون ازدواج موقت اين بوده است كه ضمنا وسيله هوسراني و حرمسرا سازي براي عده اي از مردان فراهم گردد ، يا نه ؟
علل اجتماعي حرمسراسازي
اما بخش اول - پيدايش حرمسرا معلول دست بدست دادن دو عامل است . اولين عامل حرمسرا سازي تقوا و عفاف زن است ، يعني شرائط اخلاقي و اجتماعي محيط بايد طوري باشد كه بزنان اجازه ندهد در حالي كه با مرد بخصوصي رابطه جنسي دارند با مردان ديگر نيز ارتباط داشته باشند . در اين شرائط مرد هوسران عياش متمكن چاره خود را منحصر مي بيند كه گروهي از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرائي تشكيل دهد .
بديهي است كه اگر شرائط اخلاقي و اجتماعي ، عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رايگان و آسان خود را در اختيار هر مردي قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زني هوسراني كنند و وسيله هوسراني همه جا و هر وقت و در هر شرايطي فراهم باشد ، هرگز اينگونه مردان زحمت تشكيل حرمسراهائي عريض و طويل با هزينه هنگفت و تشكيلات وسيع بخود نميدهند . عامل ديگر ، نبودن عدالت اجتماعي است .
هنگاميكه عدالت اجتماعي برقرار نباشد ، يكي غرق دريا دريا نعمت و ديگري گرفتار كشتي كشتي فقر و افلاس و بيچارگي باشد ، گروه زيادي از مردان از تشكيل عائله و داشتن همسر محروم ميمانند و عدد زنان مجرد افزايش مييابد و زمينه براي حرمسرا سازي فراهم ميگردد . اگر عدالت اجتماعي برقرار و وسيله تشكيل عائله و انتخاب همسر براي همه فراهم باشد قهرا هر زني به مرد معيني اختصاص پيدا ميكند و زمينه عياشي و هوسراني و حرمسراسازي منتفي ميگردد .
مگر عده زنان چه قدر از مردان زيادتر است كه با وجود اينكه همه مردان بالغ از داشتن همسر برخوردار باشند باز هم براي هر مردي و لااقل براي هر مرد متمكن و پولداري امكان تشكيل حرمسرا باقي بماند ؟
عادت تاريخ اينست كه سرگذشت حرمسراهاي دربارهاي خلفا و سلاطين را نشان دهد ، عيشها و عشرتهاي آنها را مو بمو شرح دهد اما از توضيح و تشريح محروميتها و ناكاميها و حسرتها و آرزو و بگور رفتنهاي آنانكه در پاي قصر آنها جان داده اند و شرائط اجتماعي به آنها اجازه انتخاب همسر نميداده است سكوت نمايند . ده ها و صدها زنانيكه در حرمسراها بسر ميبرده اند در واقع حق طبيعي يك عده محروم و بيچاره بوده اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته اند .
مسلما اگر اين دو عامل معدوم گردد ، يعني عفاف و تقوا براي زن امر لازم شمرده شود و كاميابي جنسي جز در كادر ازدواج ( اعم از دائم يا موقت ) ناممكن گردد و از طرف ديگر ناهمواريهاي اقتصادي ، اجتماعي از ميان برود و براي همه افراد بالغ امكان استفاده از طبيعي ترين حق بشري يعني حق تاهل فراهم گردد تشكيل حرمسرا امري محال و ممتنع خواهد بود .
يك نگاه مختصر به تاريخ نشان ميدهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترين تأثيري در تشكيل حرمسرا نداشته است .
خلفاء عباسي و سلاطين عثماني كه بيش از همه به اين عنوان شهرت دارند هيچكدام پيرو مذهب شيعه نبوده اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند .
سلاطين شيعه مذهب با آنكه ميتوانسته اند اين قانون را بهانه كار قرار دهند هرگز بپايه خلفاء عباسي و سلاطين عثماني نرسيده اند . اين خود ميرساند كه اين ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعي ديگر است .
آيا تشريع ازدواج موقت براي تأمين هوسراني است ؟
اما بخش دوم - در هر چيزي اگر بشود ترديد كرد در اين جهت نميتوان ترديد كرد كه اديان آسماني عموما بر ضد هوسراني و هواپرستي قيام كرده اند ، تا آنجا كه در ميان پيروان غالب اديان ترك هوس راني و هواپرستي بصورت تحمل رياضتهاي شاقه درآمده است .
يكي از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هواپرستي است . قرآن كريم هواپرستي را در رديف بت پرستي قرار داده است . در اسلام آدم " ذواق " يعني كسي كه هدفش اينست كه زنان گوناگون را مورد كامجوئي و " چشش " قرار دهد ملعون و مبغوض خداوند معرفي شده است . ما آنجا كه راجع به طلاق بحث ميكنيم مدارك اسلامي اين مطلب را نقل خواهيم كرد .
امتياز اسلام از برخي شرايع ديگر به اينست كه رياضت و رهبانيت را مردود ميشمارد ، نه اينكه هواپرستي را جايز و مباح ميداند . از نظر اسلام تمام غرائز اعم از جنسي و غيره بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت اشباع و ارضاء گردد . اما اسلام اجازه نميدهد كه انسان آتش غرائز را دامن بزند و آنها را بشكل يك عطش پايان ناپذير روحي درآورد . از اينرو اگر چيزي رنگ هواپرستي يا ظلم و بي عدالتي بخود بگيرد كافي است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست .
جاي ترديد نيست كه هدف مقنن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشي و حرمسرا سازي براي مردم هواپرست و وسيله بدبختي و دربدري براي يك زن و يك عده كودك فراهم سازد . تشويق و ترغيب فراواني كه از طرف ائمه دين به امر ازدواج موقت شده است ، فلسفه خاصي دارد كه عن قريب توضيح خواهم داد .
--------------------------------------------------------------------------------
حرمسرا در دنياي امروز
اكنون ببينيم دنياي امروز با تشكيل حرمسرا چه كرده است ؟ دنياي امروز رسم حرمسرا را منسوخ كرده است . دنياي امروز حرمسرا داري را كاري ناپسند ميداند و عامل وجود آنرا از ميان برده است . اما كدام عامل ؟ آيا عامل ناهمواريهاي اجتماعي را از ميان برده است . و در نتيجه همه جوانان رو به ازدواج آورده اند و از اين راه زمينه حرمسراسازي را از ميان برده است ؟ خير ، كار ديگري كرده است ، با عامل اول يعني عفاف و تقواي زن مبارزه كرده ، و بزرگترين خدمت را از اينراه بجنس مرد انجام داده است . تقوا و عفاف زن بهمان نسبت كه به زن ارزش ميدهد و او را عزيز و گرانبها ميكند براي مرد مانع شمرده ميشود .
دنياي امروز كاري كرده است كه مرد عياش اين قرن نيازي به تشكيل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد . براي مرد اين قرن از بركت تمدن غرب همه جا حرمسراست . مرد اين قرن براي خود لازم نميداند كه باندازه هارون الرشيد و فضل بن يحيي برمكي پول و قدرت داشته باشد تا باندازه آنها جنس زن را در نوعهاي مختلف و رنگهاي مختلف مورد بهره برداري قرار دهد .
براي مرد اين قرن داشتن يك اتومبيل سواري و ماهي دو سه هزار تومان درآمد كافي است تا آنچنان وسيله عياشي و بهره برداري از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشيد هم در خواب نديده است . هتلها و رستورانها و كافه ها از پيشتر آمادگي خود را بجاي حرمسرا براي مرد اين قرن اعلام كرده اند .
جواني مانند عادل كوتوالي در اين قرن با كمال صراحت ادعا ميكند كه در آن واحد بيست و دو معشوقه در شكلها و قيافه هاي مختلف داشته است ، چه از اين بهتر براي مرد اين قرن . مرد اين قرن از بركت تمدن غربي چيزي از حرمسراداري جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است .
اگر قهرمان هزار و يكشب سر از خاك بردارد و امكانات وسيع عيش و عشرت و ارزاني و رايگاني زن امروز را ببيند ، بهيچ وجه حاضر به تشكيل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد . و از مردم مغرب زمين كه او را از زحمت حرمسراداري معاف كرده اند تشكر خواهد كرد و بيدرنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغي ، زيرا اينها براي مردان در برابر زنان تكليف و مسئوليت ايجاد ميكند .
اگر بپرسيد برنده اين بازي ديروز و امروز معلوم شد ، پس بازنده كيست ؟ متأسفانه بايد بگويم آنكه هم ديروز و هم امروز بازي را باخته است ، آن موجود خوش باور و ساده دلي است كه بنام جنس زن معروف است .
--------------------------------------------------------------------------------
منع خليفه از ازدواج موقت
ازدواج موقت از مختصات فقه جعفري است ، ساير رشته هاي فقهي اسلامي آنرا مجاز نميشمارند . من بهيچوجه مايل نيستم وارد نزاع اسلام برانداز شيعه و سني بشوم . در اينجا فقط اشاره مختصري به تاريخچه اين مسئله ميكنم .
مسلمانان اتفاق و اجماع دارند كه در صدر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده است و رسول اكرم در برخي از سفرها كه بانها اجازه ازدواج موقت ميداده است . و همچنين مورد اتفاق مسلمانان از همسران خود دور ميافتادند و در ناراحتي بسر ميبردند به آنها اجازه ازدواج موقت ميداده است . و همچنين مورد اتفاق مسلمانان است كه خليفه دوم در زمان خلافت خود نكاح منقطع را تحريم كرد . خليفه دوم در عبارت معروف و مشهور خود چنين گفت : " دو چيز در زمان پيغمبر روا بود من امروز آنها را ممنوع اعلام ميكنم و مرتكب آنها را مجازات مينمايم : متعه زنها و متعه حج " .
گروهي از اهل تسنن عقيده دارند كه نكاح منقطع را پيغمبر اكرم خودش در اواخر عمر ممنوع كرده بود و منع خليفه در واقع اعلام ممنوعيت آن از طرف پيغمبر اكرم بوده است . ولي چنانكه ميدانيم عبارتي كه از خود خليفه رسيده است خلاف اين مطلب را بيان ميكند .
توجيه صحيح اين مطلب همان است كه علامه كاشف الغطاء بيان كرده اند . خليفه از آنجهت بخود حق داد اين موضوع را قدغن كند كه تصور ميكرد اين مسئله داخل در حوزه اختيارات ولي امر مسلمين است هر حاكم و ولي امري ميتواند از اختيارات خود بحسب مقتضاي عصر و زمان در اين گونه امور استفاده كند .
بعبارت ديگر نهي خليفه نهي سياسي بود نه نهي شرعي و قانوني ، طبق آنچه از تاريخ استفاده ميشود ، خليفه در دوره زعامت ، نگراني خود را از پراكنده شدن صحابه در اقطار كشور تازه وسعت يافته اسلامي و اختلاط با ملل تازه مسلمان پنهان نميكرد ، تا زنده بود مانع پراكنده شدن آنها از مدينه بود ، بطريق اولي از امتزاج خوني آنها با تازه مسلمانان قبل از آنكه تربيت اسلامي عميقا در آنها اثر كند ناراضي بود و آنرا خطري براي نسل آينده بشمار مي آورد ، و بديهي است كه اين علت امر موقتي بيش نبود . و علت اين كه مسلمين آنوقت زير بار اين تحريم خليفه رفتند اين بود كه فرمان خليفه را بعنوان يك مصلحت سياسي و موقتي تلقي كردند نه بعنوان يك قانون دائم . والا ممكن نبود خليفه وقت بگويد پيغمبر چنان دستور داده است و من چنين دستور ميدهم و مردم هم سخن او را بپذيرند .
ولي بعدها در اثر جريانات بخصوصي " سيره " خلفاي پيشين ، بالاخص دو خليفه اول يك برنامه ثابت تلقي شد و كار تعصب ، به آنجا كشيد كه شكل يك قانون اصلي بخود گرفت . لهذا ايرادي كه در اينجا بر برادران اهل سنت ما وارد است بيش از آن است كه بر خود خليفه وارد است . خليفه بعنوان يك نهي سياسي و موقت ( نظير تحريم تنباكو در قرن ما ) نكاح منقطع را تحريم كرد . ديگران نميبايست به آن شكل ابديت بدهند .
بديهي است كه نظريه علامه كاشف الغطاء ناظر بدين نيست كه آيا دخالت خليفه از اصل صحيح بود يا نبود ؟ و هم ناظر بدين نيست كه آيا مسأله ازدواج موقت جزء مسائلي است كه ولي شرعي مسلمين مي تواند ولو براي مدت موقت قدغن كند يا نه ؟ بلكه صرفا ناظر بدين جهت است كه آنچه در آغاز صورت گرفت با اين نام و اين عنوان بود و به همين جهت مواجه با عكس العمل مخالف از طرف عموم مسلمين نگرديد .
بهر حال نفوذ و شخصيت خليفه و تعصب مردم در پيروي از سيرت و روش كشور داري او سبب شد كه اين قانون در محاق نسيان و فراموشي قرار گيرد و اين سنت كه مكمل ازدواج دائم است و تعطيل آن ناراحتيها بوجود مي آورد براي هميشه متروك بماند .
اينجا بود كه ائمه اطهار كه پاسداران دين مبين هستندبخاطر اينكه اين سنت اسلامي ، متروك و فراموش نشود آنرا ترغيب و تشويق فراوان كردند . امام جعفر صادق 7 ميفرمود يكي از موضوعاتي كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است .
و اينجا بود كه يك مصلحت و حكمت ثانوي با حكمت اولي تشريع نكاح منقطع توأم شد و آن كوشش در احياء يك " سنت متروكه " است . بنظر اين بنده آنجا كه ائمه اطهار مردان زن دار را از اين كار منع كرده اند به اعتبار حكمت اولي اين قانون است خواسته اند بگويند اين قانون براي مرداني كه احتياجي ندارند وضع نشده است . همچنان كه امام كاظم عليه السلام به علي بن يقطين فرمود :
" تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بي نياز كرده است " .
و به ديگري فرمود :
" اين كار براي كسي روا است كه خداوند او را با داشتن همسري از اينكار بي نياز نكرده است . و اما كسي كه داراي همسر است ، فقط هنگامي ميتواند دست باين كار بزند كه دسترسي بهمسر خود نداشته باشد " . و اما آنجا كه عموم افراد را ترغيب و تشويق كرده اند بخاطر حكمت ثانوي آن يعني " احياء سنت متروكه " بوده است . زيرا تنها ترغيب و تشويق نيازمندان براي احياء اين سنت متروكه كافي نبوده است .
اين مطلب را بطور وضوح از اخبار و روايات شيعه ميتوان استفاده كرد . به هر حال آنچه مسلم است اين است كه هرگز منظور و مقصود قانون گذار اول از وضع و تشريع اين قانون و منظور ائمه اطهار از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده است كه وسيله هوسراني و هواپرستي و حرمسرا سازي براي حيوان صفتان و يا وسيله بيچارگي براي عده اي زنان اغفال شده و فرزندان بي سرپرست فراهم كنند .
حديثي از علي عليه السلام
آقاي مهدوي نويسنده چهل پيشنهاد در شماره 87 مجله زن روز مينويسد : در كتاب الاحوال الشخصيه تأليف شيخ محمد ابو زهره از اميرالمؤمنين نقل شده است :
" « لا اعلم احدا تمتع و هو محصن الا رجمته بالحجاره » " .
آقاي مهدوي اين عبارت را اينچنين ترجمه كرده اند :
" هر گاه بدانم شخص نا اهلي متعه كرده است حد زناي محصن را بر او جاري ساخته و سنگسارش خواهم كرد " .
اولا اگر بناست ما در مقابل گفتار اميرالمؤمنين عليه السلام تسليم باشيم چرا اينهمه رواياتي كه از آنحضرت در كتب شيعه و غير شيعه در باب متعه روايت شده كنار بگذاريم و به اين يك روايت كه ناقل آن يكي از علماء اهل تسنن است و سند معلومي ندارد بچسبيم .
از سخنان بسيار پر ارزش اميرالمؤمنين اينست كه :
- " اگر عمر سبقت نمي جست و متعه را تحريم نميكرد ، احدي جز افراديكه سرشت شان منحرف است زنا نميكرد " .
يعني اگر متعه تحريم نشده بود هيچكس از نظر غريزه اجبار بزنا پيدا نميكرد . تنها كساني مرتكب اين عمل ميشدند كه همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانوني ترجيح ميدهند .
ثانيا معني عبارت بالا اين است : " هرگاه بدانم شخص زن داري متعه كرده است او را سنگسار مي كنم " .
من نميدانم چرا آقاي مهدوي كلمه " محصن " را كه بمعني مرد زن دار است " نا اهل " ترجمه كرده اند .
عليهذا مقصود روايت اينست كه افراد زن دار حق ندارند نكاح منقطع كنند ! و اگر مقصود اين بود كه هيچكس حق ندارد متعه بگيرد قيد " و هو محصن " لغو بود . پس اين روايت اگر اصلي داشته باشد آن نظر را تأكيد ميكند كه ميگويد :
" قانون متعه براي مردمان نيازمند به زن يعني افراد مجرد يا افرادي كه همسرانشان نزدشان نيستند تشريع شده است " پس اين روايت دليل بر جواز ازدواج موقت است نه دليل بر حرمت آن .
اثر استاد شهيد مطهري(نظام حقوق زن در اسلام)
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم