عکس های آیت الله سید علی قاضی

تصاویر استاد العارفین و استاد السالکین حضرت علامه آیت الله سید علی قاضی

آیت الله سید علی قاضی

 

علامه سید علی قاضی طباطبایی

 

سن جوانی آیت الله سید علی قاضی

 

عکس های جناب رجبعلی خیاط

تصاویر جناب رجبعلی خیاط نکوگویان بزرگ مرد الهی و موحد و محب حضرت حق

عکس جناب رجبعلی خیاط

 

جناب رجبعلی خیاط

 

 

جناب رجبعلی خیاط

 

جناب رجب علی خیاط نکوگویان

 

عکس های آیت الله  کوهستانی

تصاویر حضرت آیت الله کوهستانی بزرگ مرد الهی

آیت الله کوهستانی

 

حضرت آیت الله کوهستانی

 

حضرت آیت الله کوهستانی

 

 

عکس های آیت الله بهجت

عکس زیبای حضرت آیت الله بهجت

آیت الله بهجت

عکس های علامه حسن حسن زاده آملی

سالک الی الله راهش به تو نزدیک است .....

 

بی یاد تو در عذابم .....

 

مولای من کی شود در دلم ظهور کنی .......

 

همانا ما سخن سنگینی بر تو فرود آوردیم.......

 

عکس های مقام معظم رهبری

تصاویر و عکس های زیبای مقام معظم رهبری در حال نماز و زیارت شهدا

 عکس مقام معظم رهبری در حال نماز 

 

عکس مقام معظم رهبری

 

پوشش در برابر محارم 2

ادامه مبحث

روايات, درباره غسل زن مسلمان
روايات, درباره غسل زن مسلمان, در صورتى كه زن مسلمانى براى غسل وى پيدا نشود, به چند دسته تقسيم مى شوند:
1. مَحْرَمى از جنس خود وى وجود ندارد. در اين صورت, يكى از سه كار انجام مى شود:
الف. با لباسى كه در تن دارد, بدون غسل, بر او كفن مى پوشند و به خاك مى سپارند.
ب. صورت, كف دستها و پشت دستها را مى شويند و او را به خاك مى سپارند.
ج. او را تيمم مى دهند و به خاك مى سپارند.
اين بخش از روايات, اكنون در مدار بحث ما قرار ندارند.
2. گاهى مَحْرَم از غير جنس او وجود دارد. در اين صورت, روايات بر چهار دسته اند:
الف. شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه او را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
ب. شخص مَحْرَم, او را از زير لباس غسل مى دهد.
ج. شخص مَحْرَم, تا آرنجهاى او را مى شويد. يا شخص مَحْرَم, تا آرنج, دست خود را زير لباس زن ميت مى برد و او را غسل مى دهد.
د. شخص مَحْرَم, او را غسل مى دهد. در اين دسته از روايات, سخنى از برهنگى, پوشيدگى, زيرلباس, روى لباس و… به ميان نيامده است.
روايات دسته نخست: شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه زن را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
1. (عن منصور بن حازم, قال سألت اباعبداللّه عن الرجل يخرج فى السفر ومعه امرأته, يغسّلها؟
قال: نعم و اُمّه واخته و نحو هذا يلقى على عورتها خرقة.)
در اين روايت, اشكالهايى وجود دارد كه با توجه به متن ديگرى از روايت, مى توان آنها را يافت و اصلاح كرد.
2. (سأله منصور بن حازم, عن الرجل يسافر مع امرأته فتموت, ايغسّلها؟ قال نعم و اُمّه واُخته ونحوهما يلقّى على عورتها خرقة ويغسّلها.)
اين دو روايت, يكى است. سند آن صحيح است و در كتابهاى چهارگانه آمده است. مضمون آن درباره زوجه, روشن است. امّا درباره مادر, خواهر و… روشن نيست. زيرا اگر مقصود امام, همه آن افراد بود, بايد مى فرمود: (يلقى على عورتهنّ) درحالى كه در هر دو متن (عورتها) بود. به هر حال, همان گونه كه ضمير (ها) مى تواند به (كل واحد منهنّ) برگردد, مى تواند به (زوجه) برگردد كه مورد پرسش منصور بود. اين جمله كه فرمود: (وامّه واخته ونحوهما), يا (و نحو هذا) براى بيان اين نكته بود كه: مى تواند غسل بدهد, امّا چگونه و چه قسمتهايى را بايد بپوشاند, در نظر نداشته است.
3. (عن ابى جميله, عن زيد الشحام, قال: سألت اباعبداللّه, عن امرأة ماتت وهى فى موضع ليس معهم امرأة غيرها.
قال: ان لم يكن فيهم لها زوج ولا ذو رحم, دفنوها بثيابها ولايغسلوها وان كان معهم زوجها, او ذو رحم لها فيغسّلها من غير ان ينظر الى عورتها.)
راوى مى گويد: از امام صادق درباره زنى كه در جايى مى ميرد و در آن جا, زنى نيست كه وى را غسل بدهد, پرسيدم؟
فرمود: اگر در بين مردان, شوهر او, يا مَحْرَمى وجود ندارد, با همان لباسهايى كه در تن اوست, به خاك سپرده مى شود, بدون غسل.
اگر در بين آنان, شوهر او, و يا مَحْرَمى وجود دارد, بايد بدون اين كه به شرمگاه وى نگاه كند, او را غسل دهد.
سند روايت, ضعيف است; زيرا ابن جميله, همان مفضل بن صالح, دروغ گوى مشهور است.
از اين روايات بر مى آيد كه شرمگاه زن بايد پوشانده باشد, اگر چه غسل دهنده شوهر او باشد; ولى آيا افزون بر شرمگاه, جاهاى ديگر بدن نيز بايد پوشيده باشد, يا خير, اين روايت ساكت است.
اگر روايتهاى ديگر, بر پوشاندن تمامى بدن, حتى سر وگردن, يا پوشاندن تمامى بدن, به جز سروگردن دلالت
داشتند, با اين روايتها, ناسازگارى ندارند; زيرا هر دو گروه ثابت مى كنند كه پوشاندن شرمگاه بسيار اهميت دارد و پوشاندن جاهاى ديگر بدن نيز واجب است; امّا از اهميت كم ترى برخوردارند.
روايات دسته دوم: اين روايتها دلالت مى كنند كه شوهر و يا مَحْرَمى ديگر, زن را بايد از زير لباس غسل بدهند:
1. عن عمار بن موسى, عن ابى عبداللّه انه سئل عن الرجل… و عن المرأة تموت فى السفر وليس معها امرأة مسلمة ومعها نساء نصارى و عمها و خالها معها مسلمان؟
قال: يغسلانها و لاتقربنها النصرانيه… غير انّه يكون عليها درع فيصب الماء من فوق الدرع.)
از امام صادق پرسيدم درباره زنى كه در سفر مى ميرد و زن مسلمانى نيست كه او را غسل دهد, ولى زن نصرانى و عمو و دايى مسلمان آن زن حضور دارند؟
فرمود: عمو و دايى مسلمان, وى را غسل دهند و زن نصرانى, به هيچ روى به ميّت نزديك نشود…. بله, بايد ميّت, لباس داشته باشد و آب, از روى لباس بر روى بدن وى ريخته شود.
2. (عن محمد بن مسلم, قال: سألت اباعبداللّه عن الرجل يغسّل امرأته؟ قال: نعم, من وراء الثوب.)
از امام صادق پرسيدم كه مرد همسر خود را غسل مى دهد؟ فرمود: بله از روى لباس.
3. (داود بن سرحان, عن ابى عبداللّه… قال: فى المرأة تكون مع الرجال بتلك المنزلة الاّ ان يكون معها زوجها فان كان معها زوجها فليغسّلها من فوق الدرع ويسكب عليها الماء سكباً.)
حضرت صادق درباره زنى كه همراه گروهى از مردان است و مى ميرد… فرمود: اگر شوهر وى, همراه آنان است, بايد او را از روى لباس غسل دهد و بر او آب بريزد.
4. بمانند روايت داود بن سرحان از ابى الصباح الكنانى, از امام صادق نقل شده است و پس از (يسكب الماء عليها سكباً), آمده است: (ولاينظر الى عورتها.)
5. (حمّاد عن الحلبى, عن ابى عبداللّه قال سأل عن الرجل, يغسّل امرأته؟
قال: نعم, من وراء الثوب. لاينظر الى شعرها و لا الى شىء منها.)
از امام صادق پرسيده شد: آيا مرد همسرش را غسل مى دهد؟ فرمود: بله, از روى لباس. به مو و هيچ جاى بدن او نگاه نكند.
روايات دسته سوم: مرد, همسر خود را از زير لباس و تنها تا آرنج مى شويد.
1. (عن سماعة, قال سألته عن المرأة اذا ماتت فقال: يدخل زوجها يده تحت قميصها الى المرافق.)
2. (حلبى عن ابى عبداللّه فى المرأة اذا ماتت وليس معها امرأة تغسلها قال: يدخل زوجها يده تحت قميصها
فيغسّلها الى المرافق.)
راوى از امام صادق مى پرسد: زنى مرده و با او زنى نيست كه وى را غسل دهد. امام فرمود: شوهرش دستهاى خود را تا آرنج به زير پيراهن وى مى برد و مى شويد.
در اين روايات چندين احتمال وجود دارد:
بيان احتمالات در روايات
احتمال نخست: در حاشيه كافى آمده: (المرافق هى العورتان و مابينهما)بنابراين, مرد دست خود را به زير لباس زن مى برد و همه جاى بدن او را به جز شرمگاه ها و فاصله بين آن دو را مى شويد.
احتمال دوم: اين كه شوهر, تا آرنج دست خود را به زير لباس زن مى برد.
احتمال سوم: تا آرنج زن را مى شويد, نه بيش تر.
روايت حلبى, كه از سند صحيحى برخوردار است, با احتمال سوم, سازگارتر است.
به هر حال, هر يك از اين سه احتمال درست باشد, در بحث ما فرقى نمى كند و نشان مى دهد كه شوهر نمى تواند بدن همسر خود را برهنه كند و به آن نظر بدوزد.
روايات دسته چهارم: روايات اين دسته, بدون هيچ قيدى, بيانگر روا بودن غسل زن از سوى شوهر است, در صورتى كه زنى وجود نداشته باشد.
1. (عن عبداللّه بن سنان, قال سألت عن الرجل ايصلح له ان ينظر الى امرأته حين تموت او يغسلها ان لم يكن عندها من يغسلها؟
فقال: لابأس بذلك, اّنما يفعل ذلك اهل المرأة كراهيّة ان ينظر زوجها الى شىء يكرهونها منها.)
راوى مى گويد: از امام صادق پرسيدم: آيا صلاح است مرد به هنگام مرگ همسرش, به وى بنگرد. يا اگر زنى نيست كه او را غسل دهد, شوهر مى تواند او را غسل بدهد.
فرمود: اشكالى ندارد. تنها خويشاوندان زن دوست ندارند, كه شوهر نگاه كند به آنچه كه آنان خوش ندارند.
2. (عن محمد بن مسلم, قال سألته عن الرجل يغسّل امرأته؟
قال: نعم, انّما يمنعها اهلها تعصبا.)
از حضرت صادق پرسيدم: آيا مرد, همسرش را غسل مى دهد.
فرمود: بله. تنها خويشاوندان زن, از روى تعصب, شوهر را از اين كار باز مى دارند.
3. (اسحاق بن عمار, عن ابى عبداللّه قال: الزوج احق بأمرته حتى يضعها فى قبرها.)
شوهر, از هر كسى سزاوارتر است, تا او را در قبر بگذارد.
4. (عن ابى بصير, قال: قال ابوعبداللّه يغسّل الزوج امرأته فى السفر والمرأة زوجها فى السفر اذا لم يكن معهم رجل.)
حضرت صادق فرمود: شوهر, زن خويش را در سفر غسل مى دهد و زن نيز, شوهرش را در سفر غسل مى دهد. اگر مردى نبود.
سند اين حديث ضعيف است; ولى معناى آن, با ديگر روايات باب هماهنگى دارد.
5. روايات بسيارى در دسترس است كه على, همسر خود, فاطمه زهرا را غسل داده; امّا در اين روايات, به روشنى بيان نشده كه آن حضرت, فاطمه زهرا را از روى لباس غسل داده, يا بدون آن.
چهارده روايت ياد شده, كه بيش تر آنها از سند خوبى هم برخوردار بودند, دلالت بر اين داشتند كه بر شوهر و ديگر مَحْرَمان رواست در نبودن زن مسلمان, همسر و خويشاوند خويش را غسل دهند.
دسته نخست و دسته دوم, ناسازگار با هم نيستند. دسته نخست مى گويد: شرمگاه زن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد و به شرمگاه نبايد نگاه شود. دسته دوم مى گويد: بدن زن, بايد از زير لباس غسل داده شود كه از آن ها روشن مى شود چه شرمگاه و چه غير آن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد.
دسته سوم, از اين جهت كه بدن زن نبايد برهنه شود, با دسته دوم هماهنگى دارد و اگر بحثى هست در چگونگى و مقدار شستن است.
از ديگر سوى, اين سه دسته از روايات, با روايات دسته چهارم ناسازگارى ندارند. زيرا اگرچه دسته چهارم, به اجمال, نگاه كردن شوهر به همسر مرده را روا مى دانست و سه دسته نخست, به اجمال, روا نمى دانستند. ولى به قرينه صحيحه محمد بن مسلم, مى توان گفت: روايات دسته چهارم, نگاه همسر را به سر و صورت زن, به هنگام غسل, بى اشكال مى دانستند و روايات دسته نخست, دوم و سوم, درباره ديگر جاهاى بدن, غير از سر و صورت, سخن مى گفتند, بنابراين با هم ناسازگار نيستند. بله, صحيحه حماد از حلبى, با صحيحه محمد بن مسلم را نمى شود جمع كرد و در نتيجه صحيحه حلبى از دور خارج مى شود; زيرا روايتهاى بسيارى وجود دارد كه از آنها به اجمال بر مى آيد, شوهر مى تواند كه زن خود را به هنگام غسل نگاه كند. نتيجه اين شد كه:
الف. از روايات روا بودن نگاه شوهر به سر و صورت زن مرده خود و ناروا بودن نگاه به ديگر جاهاى بدن وى, به دست مى آيد.
ب. مردان مَحْرَم بر زن, تنها در نبود زن مسلمان, اجازه دارند خويشاوند خويش را از روى لباس, غسل دهند.
ج. از روايات, به دست نيامد كه بر مردان مَحْرَم بر زن, روا باشد كه به بدن زن در هنگام غسل نگاه كنند.
د. بيش تر روايتهاى ياد شده, درباره زن و شوهر بود و روايتهايى كه به غير از زن و شوهر اشاره داشتند, سه تا بيش تر نبودند: دو تا از دسته نخست كه سند يكى از آنها ضعيف بود و يكى از دسته دوم اكنون روشن شد: روايتهاى فراوانى كه آقاى خوئى ادعا كرده بود, از 2 يا 3 روايت فراتر نمى رفت و روايات, بيش تر, درباره زن ميّت در بين مردان نامَحْرَم و مرد ميّت در بين زنان مَحْرَم و نامَحْرَم بود. ديگر اين كه از جمع بندى روايات به دست آمد, سخنى از روا بودن نظردوختن مرد مَحْرَم به بدن زن, يا روا بودن ظاهر شدن بدن زن براى مرد مَحْرَم در بين نيست. غسل دادن زن از سوى مردان مَحْرَم, غير از نمايان شدن بدن زن است, بين اين دو ملازمه اى وجود ندارد. اگر جاهايى هم, روا باشد كه ظاهر شود, همان سر و گردن و دستهاست, نه ديگر جاها.
ييادآورى: با درنگ در باب غسل ميت, روشن مى شود, زن, پس از آن كه چشم از جهان فرو مى بندد, زيبايى خود را از دست مى دهد: (المرأة اسوء منظراً اذا ماتت.)
از اين روى, براى مرد, ديدن زن مرده, ريبه اى پديد نمى آورد. شايد به همين علت باشد كه در پاره اى از روايات آمده: مرد نامَحْرَم مى تواند, صورت و دستهاى زن ميّت را بشويد:
(يغسل بطن كفيها, ثم يغسل وجهها, ثم يغسل ظهر كفيها.)
ييا در روايت ديگر پيامبر اكرم مى فرمايد: (افلا يمموها)چرا تيمم ندادند؟ با اين كه در تيمم دادن, بدن مرد نامَحْرَم با زن ميّت تماس مى گيرد.
در روايت ديگر آمده:
(يغسل منها موضع الوضوء.)
از اين گونه روايات به دست مى آيد نگاهِ به زن ميت و لمس بدن وى, از نگاه و لمس زنِ زنده, كم تر مشكل دارد و واقعيت خارجى نيز, اين مطلب را تأييد مى كند.
از آنچه در اين جا يادآور شديم, با آنچه پيش از اين, از آن سخن گفتيم, اين نكته به دست مى آيد: وقتى مردان مَحْرَم, به بدن زن ميت نمى توانند نگاه كنند و حتى غسل وى, بايد از روى لباس باشد, به طريق اَولى, به بدنِ زنِ مَحْرَم زنده نمى توانند نگاه كنند, مگر آن جاهايى را كه از قرآن و روايات, روشن شده باشد.
از قرآن فهميده شد كه بر زن لازم نيست سر, گردن, گريبان و دستهاى تا مقدارى بالاى مچ, از مَحْرَمان بپوشاند; امّا آيا مردان مَحْرَم هم مى توانند به اين جاها نگاه كنند, يا خير, بحث ديگرى است كه از آيه فهميده نشد. از
روايات به دست آمد كه نگاه به موى سر خواهر, مادر و دختر اشكال ندارد. امّا آيا رواست به گريبان آنان نگاه كرد, يا خير, به دست نيامد. همان گونه كه روايى و ناروايى نگاه به موى سر مادر و همسر و خويشان سببى و رضاعى نيز روشن نشد. به هرحال بحث نگاه را پس از اين مطرح خواهيم كرد; زيرا اكنون, بحث ما درباره مسأله پوشش است.
اقوال علماء
آقاى خوئى, در پايان دليلهاى خود بر مسأله, مى نويسد: (وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه) شايد نظر ايشان از : (الحكم مقطوع) دليل جداگانه اى نباشد; بلكه مراد ايشان اين است: پس از درنگ و دقت در دليلهاى پيشين كه برشمرده شد, انسان يقين پيدا مى كند: حكم بر روا بودن نگاه به همه بدن زن به جز شرمگاه از سوى مردان مَحْرَم يقينى است. زيرا اگر غير از اين مراد ايشان باشد, خود را از گردونه بحث خارج كرده و اعلام داشته از راه كشف و شهود و… به حكم يقين پيدا كرده است كه چنين ادعايى از روش ايشان و استدلال فقهى به دور است.
و (لاخلاف فيه) به احتمال قوى, بازگشت به صدر سخن است كه ادعاى سيره قطعيه كرد و جواب آن داده شد زيرا بعيد است كه ايشان در مسأله اى ادعا كند سيره قطعيه عمليه از آغاز تاكنون بر آن قائم است, پس بگويد: افزون بر سيره, اختلافى هم در آن نيست; زيرا سيره, دليل قوى تر و استوارتر از (لاخلاف) و اجماع است. گيريم مراد ايشان از (لاخلاف) آوردن دليل پنجمى بر حكم باشد. در اين صورت, اين بحث پيش مى آيد آيا اين اجماع, تعبّدى است؟
بى گمان ايشان و همه كسانى كه در اين بحث به بررسى پرداخته اند, اين اجماع را تعبّدى نمى دانند; بلكه آنچه هست از آيه قرآن, روايات, روش و منش مردم برداشت شده است و اجماعى هم اگر هست, تعبّدى نيست. چون مَدْدَك آن روشن است.
پس بايد از اين اجماع, چشم پوشيد و سراغ ديگر دليلها رفت كه از مقدار دلالت آنها سخن گفتيم. با توجه به پاسخى كه به آقاى خوئى در اين نوشتار داده شد, پاسخ ديگران نيز روشن مى شود, زيرا آنان, دليلى افزون بر ايشان, بيان نكرده اند. اكنون, پاره اى از فتواها را كه تا اندازه اى, با آنچه گفته شد هماهنگى دارند, يادآور مى شويم:
فاضل مقداد, در تنقيح الرائع, شرح مختصر النافع, در شرح عبارت:
(وينظر الى جسد زوجته باطناً و ظاهراً و الى محارمه, ماخلا العوره.)
مى نويسد:
(المحرم, هو كل امرأة ملك وطأها او حرم بنسب, او رضاع, او مصاهرة بعقد او ملك يمين. امّا التى ملك وطأها, فيجوز النظر اليها كالزوجة, باطناً وظاهراً. امّا من حرم وطأها فيباح النظر منهن الى الوجه والكفين والقدمين اجماعاً و يحرم النظر الى القبل والدبر لغير ضرورة من مباشرة علاج واشهاد ايلاج, اجماعاً.
وامّا غير ذلك من البدن فعلى ثلاثة اقسام: الاول: الثدى حال الارضاع وهو يلحق بالوجه لشدة الحاجة الى ظهوره فى اغلب الاوقات. الثانى: الثدى, لافى حالة الارضاع, الثالث: سائر البدن, غير ما ذكرنا. و فى هذين القسمين خلاف: قيل بالاباحة لقوله تعالى: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, او ابنائهنّ) وقيل بالتحريم, لعموم: (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم.)
قال السعيد: والاحوط انّه يحرم ما عدا الوجه والكفين والقدمين ومايظهر عادة بحسب اكثر الاوقات لانّ الجسد المرأة كله عورة ويحرم النظر الى العورة.)
مَحْرَم, زنى است كه انسان حق همبستر شدن با او را داشته باشد. يا آن زنى است كه به نسب, يا شيرخوارگى, يا با پيوند, مانند عقد و يا ملك يمين, همبستر شدن با او حرام شده باشد.
آن كه حق دارد با او همبستر بشود, رواست به همه بدن زن چشم بدوزد, چه جاهاى آشكار و چه جاهاى پنهان. امّا مَحْرَمى كه چنين حقى را ندارد, به اجماع, بر او نگاه به صورت, پاها و دستها تا مچ رواست. همچنين به اجماع, در غير هنگام ضرورت, مانند گاه درمان بيمارى و گواهى بر داخل كردن, بر او روا نيست كه پيش و پس زن مَحْرَم را بنگرد. امّا باقى بدنِ اين دسته از مَحْرَمان, بر سه قسم است:
1. پستان در حال شيردادن كه از نظر حكم, پيوسته به چهره است; زيرا بيش تر وقتها ضرورت شديد دارد كه در بين مَحْرَمان ظاهر باشد.
2. پستان در غير حال شيردادن.
3. ديگر جاهاى بدن.
در دو قسم آخر, اختلاف است:
گروهى مباح دانسته اند, به دليل آيه شريفه: زينت و جمال خود را آشكار نسازند, جز براى شوهران خود, پدران شوهر, پسران خود و پسران شوهر….
گروهى حرام دانسته اند, به دليل آيه شريفه: اى رسول ما! مردان مؤمن را بگو: چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشند.
سعيد گفته است: بهتر و به احتياط نزديك تر است كه نگاه به جز چهره, دستها تا مچ, پاها تا مچ و آنچه از روى عادت, بيش تر وقتها پوشيده نمى شود, حرام است; زيرا همه بدن زن عورت است و نگاه به عورت حرام.
عبارت الايضاح, كه كتاب فقهى سعيد, فرزند علامه است, كم وبيش, مانند عبارت فاضل مقداد است, جز اين كه سعيد, فتواى پدرش, علاّمه حلّى را, از تذكره نقل كرده كه ايشان نگاه به ديگر جاى بدن را مباح مى داند و مى نويسد: (هو الاقوى عندى.)
از عبارت فاضل مقداد و فرزند علامه حلّى, روشن مى شود: ديدگاهى وجود دارد كه نگاه به ديگر جاهاى بدن زن را حرام مى داند و اين قول از چنان جايگاهى برخوردار است كه فاضل مقداد را از فتوا باز داشته و سعيد فرزند علامه حلّى را وا داشته كه فتواى به احتياط دهد.
اين جاست كه ادعاى اجماع محصل و منقول و ادعاى ضرورت, از سوى صاحب جواهر, يا ادعاى قطع و يقين از سوى آقاى خوئى, با مشكل رو به رو مى شود.
علامه سيد محمد حسين فضل اللّه, دليلهايى كه بر روا بودن نگاه مَردان مَحْرَم به زن, اقامه شده, يك به يك بر مى شمرد, اين حكم را كم و بيش, روشن دانسته و سپس با اشاره به حكمت حكم, از گرفتاريها و دشواريهاى امروز سخن گفته است:
(اما جواز ابداء الزينة لهؤلاء, فلأن طبيعة العلاقة الخاصة الخاضعة للحواجز النفسية, تمنعهم من التفكر الجنسى والانجذاب الغريزى, انطلاقاً من الاحكام الشرعية التى تجعلهم من المحارم و من التقاليد الاجتماعية والقيم الانسانية العميقة فى وعى النّاس مما يجعل عملية الانحراف بعيدة عن المألوف من الوضع الطبيعى للعلاقات.
لكن هذا الموضوع قد يخضع لكثير من الاهتزازات النفسية المنحرفة, فيدفع الانسان الشاذ المنحرف الى الاعتداء على ابنته, او اخته, او ابنة اخته, او اخيه انطلاقاً من التوجيهات الاخلاقية التى تثير الغريزة فى اتجاه المتمرد على الحرام او من الافلام الخلاعية, او القصص المثيرة… ونحو ذلك مما اصبحنا تسمع بالكثير منه فى عالمنا المعاصر.
ولذلك فلابد من الرقابة الدائمة على حركة العلاقات فى الاجواء المثيرة والعمل على ايجاد الضوابط الخارجية بالاضافة الى الضوابط الداخلية فى عمق الرواسب الذاتية… فقد دلت التجارب على انّ الاعتماد على التقاليد فى مثل هذه الامور لايتحقق أية ضمانة عاصمة, لانّ من السهل تفتيت القيم الروحية والاخلاقية بالأتجاه التربوى المضاد بالوسايل المنحرفة المتنوعة.)
نماياندن زيباييها و زينتها, از آن جهت براى مَحْرَمان, روا شمرده شده كه طبيعت علاقه ها و پيوندهاى ويژه, محكوم بازدارنده هاى نفسانى و روحى فراوانى هستند كه آنان را از هرگونه انديشه جنسى و شهوانى باز مى دارد. آن باز دارنده ها از احكام شرعى, كه آنان را از محارم مى داند و از آداب و سنتهاى اجتماعى و ارزشهاى عميق انسانى, كه در اعماق جان انسانها وجود دارد, سرچشمه گرفته است.
در نتيجه, اين گونه پيوندها, با چنين بازدارنده هايى, انديشه ها و رفتارهاى انحرافى را بسيار دور مى نماد. امّا همين مسأله, گاه, محكوم بسيارى از لغزشهاى روحى و نفسى مى شود; به گونه اى كه انسان را به دست اندازى به سوى دختر, خواهر, دخترخواهر و دختر برادر, بر مى انگيزاند.)
اين انگيزشها و برانگيخته شدنها, از توجيه هاى ضداخلاقى بسيار كه غريزه را به سركشى بر مى انگيزند, يا از فيلمهاى غيراخلاقى و مبتذل, يا داستانها و رمانهاى شهوت انگيز و… ناشى مى شود كه ما امروزه, به بسيارى از رخدادهاى اين گونه اى در جامعه برخورد مى كنيم.
از اين روى, يك ديده ورى هميشگى بر چگونگى نشست و برخاستها و آمد وشدها در اين جاها و فضاهاى هيجانى بايسته است. بايد در عمل, قانونها, آيينها و معيارهاى خارجى را بر قانونها و قاعده هاى داخلى, كه در ژرفاى نفسها, رسوب كرده, افزود [تا از رخدادهاى ناگوار پيش گيرى كند] زيرا تجربه ها نشان مى دهد كه اكنون ديگر, تكيه بر سنتها و آداب اجتماعى, در مانند اين امور, ضمانت اجرايى اطمينان آورى نيست. زيرا به آسانى مى توان, ارزشهاى روحى و اخلاقى را, با وسائل تبليغى انحرافى گوناگون, از بين برد.
آقاى فضل اللّه انگاشته آيه قرآن و روايت, بر آنچه فقيهان ادعا كرده اند, دلالت دارد; از اين روى, حكمى را كه اينان از آيه و روايت برداشت كرده اند, روشن دانسته و در اين باره به بحث و بررسى نپرداخته است; بلكه با توجه حكمت حكم و نيز شرايط ويژه اى كه نماياندن زينت و زيباييها, پديد آورده اشاره كرده و مى نويسد: در زمان ما همه چيز دگرگونى يافته, با گونه گون تبليغها, فيلمها و… شهوت جوانان را بر مى انگيزند و آنان را به كژ راهه مى كشانند. در چنين فضاى آلوده اى, اجازه دادن به خواهر و برادر, پسر و مادر, پدر و دختر و… كه با هر لباسى و با هرگونه پوششى در پيش يكديگر حاضر شوند, گرفتاريها و ناهنجاريهاى بسيارى را پديد مى آورد.
به هر حال, آقاى فضل اللّه از باب ضرورت و توجه به شرايط موجود جامعه و جوانان, بر اين نكته پاى مى فشارد كه بايد (يجوز) در سخن فقيهان, به (يحرم) دگر شود و پدران, مادران, خردمندان قوم و… چاره اى براى درون خانه ها بينديشند.
ولى نگارنده فكر مى كند, شرع مقدس, براى اين مسأله چاره اى انديشيده و هيچ گاه, برهنه بودن زن را در برابر مَحْرَم خود اجازه نداده است. آنچه شرع اجازه داده, برهنه بودنِ سر و صورت و كمى از گريبان و دستها, تا بالاى مچ است. در همين محدوده هم, به مرد اجازه نگاه به همه بانوان مَحْرَم را نداده است.
مرد, تنها مى تواند به سرو صورت خواهر, مادر و دختر خود نگاه كند و به ديگر بانوان مَحْرَم نسبى, در همين حد هم شايد نتوان نگاه كرد, گرچه بر بانوان مَحْرَم واجب نباشد كه سرو صورت خود را بپوشانند.
پس چشم دوختن به سرو صورت دخترخواهر, يا دختر برادر و… نياز به دليل دارد كه اكنون وجود ندارد. شايد بتوان از معتبره سكونى تنقيح مناط كرد و دخترخواهر را نيز, بسان خود خواهر دانست. گرچه اين تنقيح مناط خالى از اشكال نيست.
امّا بى گمان, از روايت سكونى, نمى توان تنقيح مناط كرد و نگاه كردن به خويشان سببى, مانند مادر زن, زن پدر و… را روا دانست.
پيش از اين بيان شد كه واجب نبودن پوشش, ملازمه اى با روا بودن نگاه به بانوان مَحْرَم ندارد. پس زن در برابر گروه هاى سه گانه سببى, نسبى و رضاعى لازم نيست سروصورت خود را بپوشاند, ولى تنها مرد حق دارد به سر و صورت سه گروه: خواهر, مادر و دختر, نگاه كند و با تنقيح مناط, حكم روا بودن به بانوان مَحْرَم به نسب, جريان مى يابد. ولى خويشاوندان سببى, گرچه پوشيدن سروصورت برايشان واجب نيست, ولى دليلى نداريم كه بر مرد روا باشد به سر و صورت آنان نگاه كند.
نتيجه
تاكنون, روشن شد كه:
الف. چشم دوختن به شرمگاه ديگرى حرام است, حتى بر خويشان نسبى و سببى. جز گاه ضرورت كه از اين قاعده استثناست.
ب. چشم دوختن به سر, صورت, گريبان و مقدارى از پاهاى زن, بر مردان مَحْرَم, جايز است.
ج. چشم دوختن, به همين مقدار بدن, از سوى مَحْرَمانِ سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن, وجود ندارد.
د. نگاه به ديگر جاهاى بدن زن, به شرمگاه, از سوى مَحْرَمانِ نسبى و سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن وجود ندارد.
دلايلي كه مرد به غيرازجاهاي مجاز را نبايدببيند
اينك و در اين جا, برآنيم يكان يكان دليلهايى را كه مرد را از نگاه به غير از سر, صورت, گريبان, دستها تا مچ و مقدارى از پاهاى زن مَحْرَم باز مى دارد, عرضه بداريم:
1. (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبير بما يصنعون.)
به مردان با ايمان بگو: ديده فرو نهند و پاكدامنى پيشه ورزند كه اين, براى آنان پاكيزه تر است; زيرا خداوند, به آنچه مى كنند, آگاه است.
از اين آيه شريفه در مقاله پيشين: سيرى در آيات حجاب, بحث شد و در اين جا برآنيم نكته هايى را يادآور شويم
كه در بحث كنونى راهگشايند و در آن جا, يا از آنها بحثى به ميان نيامد, يا به اجمال از كنار آن گذشته شد.
از جمله در اين جا بايد به اين بحث پرداخته شود كه مردان مؤمن از چه چيز بايد ديدگان خود را فرو پوشند؟
1. آيا از نگاه به شرمگاه ها؟ كه البته شمارى بر اين باورند و (يحفظوا فروجهم) را قرينه بر مطلب خود دانسته اند.
به ديگر سخن اين گروه برآنند كه (فروجهم) كه مفعول (يحفظوا) است, بر متعلق (يغضّوا) نيز دلالت مى كند.
2. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما حرّم اللّه) باشد; يعنى مردان مؤمن, نگاه خود را از تمامى حرامهاى الهى فرو پوشند. در اين صورت, بايد حرام الهى از راه ديگر و در جاى ديگر ثابت شود, تا موضوع حكم فروپوشاندن قرار گيرد.
3. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما يثير الشهوة) نيز باشد. آنچه شهوت انگيز است, گرچه پيش از اين حرام بودن آنها با دليل ديگرى ثابت نشده است.
احتمال دارد كه آيه شريفه, همين سومى را در نظر داشته باشد; زيرا:
نخست آن كه: شأن نزول آيه شريفه, نگاه شهوت آلود جوان انصارى به زنى بود كه از كوچه مى گذشت. و در اين نگاه, چنان از خود بى خود شد كه چهره اش با چيز برنده اى, كه در ديوار بود, برخورد كرد و مجروح شد.
در آن زمان, هنوز حكم حجاب و حكم نگاه نازل نشده بود; بنابراين نگاه جوان نگاه حرام نبوده, بلكه نگاه انگيزاننده شهوت بوده و غافل كننده.
دو ديگر: اگر متعلق (يغضّوا), (ما حرم اللّه), يا (فرج) باشد, آيه حكم جديدى را بيان نكرده, بلكه تأكيد بر احكام گذشته است. زيرا همان دليلى كه حرام بودن نگاه به چيزى, يا حرام بودن نگاه به شرمگاه را مى گويد, كافى است.
بنابراين, براى اين كه آيه از تأكيد ورزى بر احكام پيشين خارج شود و بيان كننده حكم جديدى باشد, بايد متعلق آن (و ما يثير الشهوة) و… باشد.
حال كه كبراى قياس را از آيه گرفتيم, صغراى آن را مى توانيم بيابيم. هر چه شهوت انگيز باشد, چه جاهايى از بدن بانوان مَحْرَم و چه گونه پوشش آنها و… بايد از آنها چشم پوشاند.
2. (واذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستأذنوا كما استأذن الّذين من قبلهم.)
چون كودكان شما, به سن بلوغ رسيدند, بايد از شما اجازه بگيرند.
همان گونه آنان كه پيش از اينان بودند, اجازه مى گرفتند.
خداوند در آيه پيش از اين آيه مى فرمايد: نابالغان, لازم نيست اجازه بگيرند, مگر در سه وقت. در غير آن سه وقت, كودكان لازم نيست اجازه بگيرند; زيرا ديدن مادر با لباس خواب, براى آنان شهوت انگيز نيست. ولى وقتى به سن
بلوغ رسيدند, بايد درگاه ورود به اتاق مادر, اجازه بگيرند. بنابراين, معلوم مى شود كه ديدن مادر, بر بالغان و نابالغان, يكسان نيست. فرزند نابالغ, مى تواند مادر را در لباس خواب و شهوت انگيز ببيند, ولى فرزند بالغ, چنين اجازه اى ندارد.
روايات بسيارى در ذيل اين آيه شريفه وجود دارد كه به پاره اى از آنها در مرحله پنجم از حكم حجاب, در مقاله سيرى در آيات حجاب, اشاره كرديم.
3. در اصول فقه, اصوليان درباره مقدمه واجب به بحث و بررسى مى پردازند و عنوان مى كنند: آيا مقدمه واجب, واجب است, يا خير؟
سرانجام به اين نتيجه دست مى يابند: اگر براى مقدمه جايگاهى در بين آنچه در شرع واجب است نيابيم, بى گمان در دستگاه عقل, چنين جايگاهى را دارد. اگر در شرع دليلى نيابيم كه مقدمه واجب, واجب است, عقل به آن حكم مى كند. در همان بحث, اصوليان از مقدمه حرام, سخن به ميان آورده و يادآور شده اند: مقدمه حرام, از نظر شرع حرام نيست; زيرا مقدمه حرام, انسان را به حرام نمى رساند و دست آخر, اين مكلف است كه با آهنگ انجام كار, كار حرام را انجام مى دهد يا انجام نمى دهد. ولى مقدمه حرام, از نظر عقل نارواست. و به ديگر بيان عقل انسان را از انجام كارهايى كه زمينه را براى انجام حرام مهيّا مى سازد, باز مى دارد و مقدار حرام بودن هر يك از آن مقدمه ها نيز, بسته به مقدار اثرگذارى است كه در فراهم شدن زمينه گناه دارد.
به هر حال,عقل اجازه نمى دهد مرد و زن مَحْرَم مانند خواهر و برادر, با لباس نامناسب در برابر هم حاضر شوند, خلوت گزينند, در مهمانيها شركت جويند و….
ديدن زينت و زيباييهاى بانوان مَحْرَم, از آن جا كه زمينه گناه را فراهم مى سازد, به دليل عقل, حرام خواهد بود.
4. روح شريعت اسلامى, ناسازگار است با هرگونه حركتى كه به فساد اخلاقى بينجامد, زمينه آلودگى و گناه را فراهم آورد, جامعه و خانواده را به كژراهه بكشاند, به آتش شهوت دامن بزند, شهوتها را برانگيزد و… .
اين مطلب از جاى جاى قرآن مجيد و روايات درخور برداشت است.
خداوند به زنان پيامبر مى فرمايد:
(فلاتخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض.)
با ناز و كرشمه سخن نگوييد, تا آن كه بيمار دل است, آز بورزد.
به پيامبر مى فرمايد:
(قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم….)
به مردان مؤمن بگو: چشمها را [از نگاه هاى ناروا] بپوشند و پاكدامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزه تر است.
به زنان مى فرمايد:
(… ولايضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)
… پاهاى خود را [به گونه اى به زمين] نكوبند, تا آنچه از زينت خود نهفته مى دارند, آشكار گردد.
خداوند حضرت مريم را به خاطر پاكدامنى مى ستايد:
(ومريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا.)
مريم دختر عمران, همان كسى كه دامن خود را پاك نگهداشت و ما هم در آن از روح خود دميديم.
خداوند در آيات بسيار, پاك دامنان را مى ستايد:
(الذين هم لفروجهم حافظون.)
خداوند, در آيه سى وپنجم سوره احزاب, ده ويژگى از ويژگيهاى مردان و ده ويژگى از ويژگيهاى زنان را بر مى شمرد كه اينها سبب مى شوند در درياى مغفرت خداوند غوطه ور شوند و از پاداش عظيم برخوردار. نهمين از اين ده ويژگى, پاك دامنى است:
(والحافظين فروجهم والحافظات.)
در روايات, از پاكدامنى بسيار سخن به ميان آمده و جايگاه و ارزش والايى به آن داده شده, حتى گاهى براى پاك ماندن دامن شمارى از كسان, از حلال نيز بازداشته مى شوند كه مباد از حلال الهى به حرام بيفتند.
در روايت وارد شده: شخصى به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد:
(يا رسول اللّه! اُمّى استأذن عليها؟
… أخشى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا.
قال: ولِمَ؟
قال: اخاف ان ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها او معصمها ان يواقعها.)
اى رسول خدا, آيا براى ورود به مادرم بايد اجازه بگيرم؟…
از اين بترسم كه موى او در پيش من نمايان شود.
حضرت فرمود: نه.
پرسيد: پس براى چه بايد اجازه بگيرم؟
حضرت فرمود: مى ترسم كه اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى او بر تو نمايان شود, به آميزش با او اقدام كنى.
امام رضا در پاسخ به پرسشهاى محمد بن سنان مى فرمايد:
(وحرّم النظر الى شعورالنساء المحجوبات بالازواج الى غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و مايدعوا التهييج اليه من الفساد والدخول فيما لايحل وكذلك ما اشبه الشعور.)
چشم دوختن به موهاى زنانِ شوهردار و ديگر زنان را, حرام كرد زيرا ديدن موى زنان شهوت مردان را بر مى انگيزد و انگيخته شدن شهوت, به فساد و به داخل شدن در آنچه كه حلال نيست مى انجامد. نگاه به آنچه بسانِ موست, نيز به همين جهت حرام شده است.
روايات بسيارى داريم كه دستور مى دهند بايد جاى خواب پسر و دختر جدا باشد و زنان خود را از نابالغان بپوشانند و… همه, حكايت از دقت و واقع نگرى شارع دارد و اين نكته را روشن مى كند كه شارع بر آن است زمينه انگيخته شدن شهوت را از بين ببرد كه مباد به فسادهاى خانمان سوز بينجامد.
نكته: وقتى دليل براى حرام بودن نگاه به بانوان مَحْرَم و ديگر بانوان, مصلحت سنجيهاى عقل و حكمتهاى بيان شده در آيات و روايات باشد, نمى توان اندازه و مقدار و حدود آن را بازشناساند و در مثل, گفت: به دستها, تا به آرنج رواست, نگاه شود و… زيرا اين گونه چيزها, بسته به نَفْس فرد, پاى بندى او به احكام, پيرى, جوانى و… دارد و عقل نمى تواند در حوزه نگاه, مرزى بازشناساند.
بنابراين, در اين گونه چيزها, تنها مى توان گفت: بايد مرزهايى كه ممنوع است نگاه ها از آنها فراتر رود, درجه بندى شوند. پاره اى از جاهاى بدن كه فسادانگيزى كم ترى دارند, نگاه به آن جاها, از كراهت كم ترى برخوردار است و نگاه به هر جا كه فسادانگيزى بيش ترى داشته باشد, از كراهت بيش ترى برخوردار خواهد بود. هر چه فسادانگيزيها بيش تر باشد, كراهت بيش تر مى شود, تا به آن جا كه به مرز حرمت مى رسد.
بنابراين با دليل كتاب و سنت و عقل نمى توان, الگو و نمونه ويژه اى از لباس را براى مادران ارائه داد كه در پيش فرزندان از آن استفاده كنند و يا الگوى خاص براى خواهران, براى استفاده در پيش برادران و….
آنچه كه روشن است, بايد سينه, شكم, ران, كمر, پا تا نيمه هاى ساق و دستها تا آرنج, به طور حتم پوشيده باشد و از آرايشهاى غليظ سروصورت خوددارى شود.
ديگر جاهاى بدن, مانند: دستها تا آرنج, پاها تا نيمه ساق, سر و گريبان در پيش فرزندان و برادران لازم نيست
پوشانده شود, زيرا پوشاندن آنها حَرَج آور و دشوارى آفرين است و شارع, حكم حَرَجى درشرع قرارنداده است.
البته, همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم, بر مردان مَحْرَمى كه از همين مقدار باز بودن و بى پوششى سر و چهره و دست بانوان مَحْرَم, به حرام مى افتند و دامنشان آلوده مى شود, بايد نگاه خود را فرو خوابانند و از نزديك شدن به كانون خطر دورى گزينند.
به هرحال اگرچه بر بانوان در پيش مردان مَحْرَم مانند فرزندان و برادران, پوشاندن دستها تا آرنج, پاها, تا نيمه ساق, سر و گريبان, چون حَرَجى است, لازم نيست زيرا شارع, حكم حرجى جعل نكرده و نمى كند; امّا اين نكته را بايد يادآور شد كه همين مقدار, در پيش عمو و دايى, حَرَجى نيست, زيرا به طور معمول در يك خانه زندگى نمى كنند و پوشاندن آن مقدار در ديدارهاى زودگذر, دشوارى و حرجى نمى آفريند. همچنين در برابر خويشان سببى كه پوشاندن بيش از اين نيز, حَرَجى در پى ندارد و عقل از آن, باز نمى دارد و براى دستور به پوشش, بازدارنده اى در پيش خود نمى بيند.
علت بيان نشدن عمو ودايى
نكته: در آيه 30 سوره نور, حكم پوشش بانوان, بيان و سيزده گروه استثنا و برشمرده شد كه بانوان لازم نيست زينتهاى خود را از آنان بپوشانند. ولى در بر شمارى گروه هاى سيزده گانه, از دايى و عمو, نامى برده نشد, با اين كه اينان نيز از مَحْرَمان بشمارند.
گروهى بر اين پندارند: علت بيان نشدن عمو ودايى, اين است كه اين دو, با ديدن زينتهاى دختر برادر, يا دختر خواهر, از خود بازتاب نشان مى دهند و از زيباييهايِ آنان پيش پسران خود, سخن مى گويند.
گروهى ديگر بر اين پندارند: آيه شريفه, يك طرف را بيان كرده و از كنار طرف ديگر گذشته, زيرا با بيان يك طرف, حكم طرف ديگر روشن مى شود. وقتى در گروه هاى استثنا شده: ابناء اخوانهنّ و ابناء اخواتهنّ) وجود دارد و وقتى پسر برادر زن از استثناء ها باشد و جزءِ مَحْرَمان, عكس آن نيز از مَحْرَمان به شمار است. يعنى عمو هم مى تواند دختر برادر را ببيند و چون پسر خواهر زن, از مَحْرَمان است, در نتيجه, دايى هم مى تواند دختر خواهر را ببيند.
ولى از بحث ما روشن شد كه دليل و توجيه بهترى براى ذكر نشدن عمو و دايى وجود دارد و آن اين كه:
عمو و دايى, مانند پدر و برادر نيستند كه با زن در يك خانه و در يك اتاق به سر برند, تا پوشاندن سر و صورت در برابر آنان حَرَجى باشد. دليلى بر استثنا بودن هر مَحْرَم نسبى وجود ندارد, بلكه هر جا ضرورت اقتضا مى كرده و يا به خاطر زندگى در يك مكان, حرج و مشكلى پيش مى آمده, به زنان, نپوشاندن جاهايى از بدن, كه شهوت انگيز نباشند, اجازه داده شده است. حكم, دائر مدار مَحْرَم و غير مَحْرَم نيست. به قرينه دوازدهمين و سيزدهمين گروهى كه در آيه شريفه استثناء شده اند. بردگان و پيران بدون شهوت. اينان, مَحْرَم نيستند, ولى چون در زندگى, به گونه پيوسته و هميشگى در منزل, به خدمت مى پردازند و رفت وآمد بسيار پيش بانوى منزل دارند, پوشش در برابر آنان حَرَجى است, شارع اجازه داده, سر, صورت, دستها و گريبان از آنان پوشيده نشود. از طرفى, چون آنان برده اند و زير دست و تابعان بدون شهوت, مشكلى به وجود نمى آيد.

 

برگفته از آثار احمد عابدينى

پوشش در برابر محارم 1

 

از مقوله هاى مهم و سزاوار بحث و دقت نظر, نگاهى همه سويه, به پوشش بانوان در برابر مَحْرَمان است. بحث در اين است كه آيا بانوان, مى بايد در برابر مَحْرَمان نسبى, بسان: پدر, برادر, عمو, دايى, فرزندان برادر و خواهر, و مَحْرَمان سببى, مانند: پدرشوهر, شوهر دختر و… تمامى بدن را, به جز سر, گردن, دستها, تا كمى بالاتر از مچ, و پاها تا مچ, بپوشانند, يا چنين پوششى واجب نيست و تنها پوشاندن شرمگاه, كه در برابر همگان, به جز زن و شوهر, واجب بود, رواست؟
اصل نخستين درباره بانوان, پوشش است, تنها جاهايى كه واجب نيست, از اين قاعده جداست. پس اگر از آيات قرآن, يا ديگر حجتها, براى ما روشن نشد كه بانوان مى توانند قسمتهايى از بدن خود را در برابر مَحْرَمان نپوشانند, اصل اوّلى, واجب بودن پوشاندن بدن است و نگاه نكردن مَحْرَمان به بدن آنان. اكنون يكان يكان دليلهاى فقهى: (كتاب, سنت, عقل و اجماع) را به بوته بررسى مى نهيم.
كتاب:
در قرآن مجيد, دو آيه, جاهايى را كه پوشش آنها بر بانوان در برابر مَحْرَمان واجب نيست, بيان مى كند:
الف. (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ و لا ابنائهنّ ولااخوانهنّ ولا ابناء اخوانهنّ ولاابناء اخواتهنّ ولانسائهنّ…)
پس از آن كه آيه حجاب, درباره همسران پيامبر ناز شد, بر همگان واجب شد كه از پَس پرده با همسران پيامبر سخن بگويند.
در اين هنگام, پدران آنان گفتند: آيا ما نيز بايد از پَس پرده با آنان سخن بگوييم؟ كه آيه شريفه نازل شد و پنج دسته از خويشاوندان نسبى را جدا كرد.
امّا, اين كه چه جاهايى از بدن همسران پيامبر را مى توانستند ببينند, يا به ديگر سخن, زنان پيامبر, چه جاهايى از بدن خود را لازم نبود, بپوشانند, از آيه شريفه, قاعده و قانونى به دست نمى آيد.
شايد بتوان گفت, همان وظيفه پيش از نازل شدن آيه شريفه را دارند. بدين معنى كه پيش از نازل شدن آيه, همسران پيامبر چه جاهايى از بدن خود را مى پوشانده و چه جاهايى را نمى پوشانده اند, اكنون بايد بر همان اساس رفتار كنند.
از اين روى, آگاهى از چگونگى پوشش زنان پيامبر پيش از نازل شدن آيه حجاب, براى بحث ما, كارساز است و بدون اين آگاهى, در بحث به نتيجه خوشايند دست نمى يابيم...
از اين روى, آگاهى از چگونگى پوشش زنان پيامبر پيش از نازل شدن آيه حجاب, براى بحث ما, كارساز است و بدون اين آگاهى, در بحث به نتيجه خوشايند دست نمى يابيم.
ب. (قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ… ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, اوابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ, او اخوانهنّ, او بنى اخوانهنّ, او بنى اخواتهنّ, او نسائهنّ… ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)
بحث از اين آيه شريفه در چهارمين مرحله از نازل شدن حكم حجاب انجام پذيرفت; از اين روى در اين جا, آن بخشى را كه درباره پوشش بانوان در برابر محرمان است, در چند نكته, در كانون بحث و توجه خويش قرار مى دهيم.
1. خويشانِ جداشده از قاعده و حكم كلى, در آيه شريفه, هشت دسته اند كه نخستين دسته آنها كه شوهران باشند, حق دارند هرگونه نگاه لذت جويانه به همسران خود داشته باشند. اين اباحه, از دليلهاى بسيار قرآنى, روايى و… به دست مى آيد.
به هرحال اين آيه, تنها دلالت مى كند بر اين كه زن, لازم نيست, زينت خود را از شوهرش بپوشاند و بر مطلب ديگرى در اين باره دلالت ندارد.
2. دسته دوم, چهارم, ششم, هفتم و هشتم, همان خويشان نسبى اند كه در آيه 55 از سوره احزاب, مطرح شده بود.
نتيجه: همان گونه كه زنان پيامبر لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند, زنان مؤمن نيز, لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند.
3. زنان مؤمن, در برابر دسته سوم و پنجم هم, وظيفه اى در پوشش ندارند. اين دو دسته, در آيه 55 سوره احزاب, كه درباره همسران پيامبر بود, وجود ندارد; زيرا پيامبر نه پدرش زنده بود و نه فرزند پسرى داشت. بويژه در گاهِ نازل شدن آيه شريفه, پسرانى كه پيامبر از خديجه داشت, رخت از جهان بر بسته و ابراهيم, فرزند ماريه هم, چشم به جهان نگشوده بود.
4. خداوند در هر دو آيه, تكليف را متوجه بانوان كرده است, نه آقايان. در آيه 55 سوره احزاب فرمود: (لاجناح عليهنّ في…) يعنى در برابر ديگران, پوشش نداشتن گناه است. در اين آيه (نور31/) فرمود: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او…) يعنى بانوان, وظيفه دارند كه خود را از مردان بپوشانند, مگر از چند دسته اى كه در آيه ذكر شده است.
امّا اين گروههاى ياد شده, تا چه اندازه و با چه انگيزه اى مى توانند به بانوانى كه بر آنان مَحْرَم هستند, نگاه كنند, يا حرف بزنند, در آيات سخنى در اين باب به ميان نيامده است.
5. از ظاهر آيه شريفه بر مى آيد, زن در برابر خويشاوندان هفت گانه, بلكه در برابر تمامى گروههاى دوازده گانه, جدا شده, همان حالت پيشينِ خود را دارد. يعنى بايد آنچه را پيش از فرو فرستاده شدن آيه حجاب مى پوشانده, بپوشاند و آنچه را نمايان مى ساخته, مى تواند اكنون نيز نمايان سازد.
امّا چه جاهايى از بدن را مى پوشانده و چه اندازه, از همين آيه و شأن نزولها و روايات ذيل آن, روشن مى شود. خداوند به زنان مؤمن دستور مى دهد:
(وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ)
بايد روسريهاى خود را بر گريبان خود گره زنند.
از اين فراز به دست مى آيد كه زنان, پيش از آيه حجاب, يا روسرى نداشتند و يا داشته آن را جاى ديگر گره مى زده اند. همان گونه كه در مقاله پيشين در بحث از آيه شريفه, در ضمن نكته هاى پنجم و ششم, با استفاده از روايت صحيح كافى, شرح داده شد: آنان روسرى داشته و آن را از بالاى گوش به پشت سر مى برده اند.
در نتيجه, روشن مى شود كه آنان, به طور حتم, سينه, كمر, شكم و… را مى پوشانده اند وگرنه قبيح است شارع دستور دهد: گردن و گريبان و گوشها را بپوشانيد; ولى از جاهاى ديگرى كه شهوت انگيزترند, سخنى به ميان نياورد و امر به پوشاندن آنها نكند.
6. از فراز زير كه مى فرمايد:
(ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ.)
پاهاى خود را به زمين نكوبند, تا آنچه پنهان مى دارند, آشكار شود.
روشن مى شود كه بانوان در آن عصر, در پاى خود زينتى داشته اند, پنهان و به دور از چشمها, كه با زدن پا برزمين آشكار مى شده است.
از آن جا كه اين آيه, اين زينت را, زينت پنهان مى دانسته: (ليعلم مايخفين) به دست مى آيد بانوان در عصر نزول آيه, لباسها, يا شلوارهاى بلندى بر تن مى كرده اند كه به طور كامل, روى خلخال را مى پوشانده است.
7. از آنچه گفته شد به دست مى آيد: سينه, شكم, پاها تا مچ و مقدارى از سر را, بانوان, پيش از نزول آيه, مى پوشانده اند. امّا در چهارمين مرحله از حكم حجاب, همه سر و گردن, افزون بر گريبان, بر محدوده حجاب, افزوده شد. اين قسمت, تنها در برابر مردانِ بيگانه واجب است و در برابر گروههاى دوازده گانه, همان محدوده پيش واجب است كه پوشيده باشد.
در نتيجه, پوشش واجب بر بانوان در برابر محرمان سببى و نسبى, همه بدن از گردن, تا مچ پا, به جز قسمتهايى از سروصورت و گريبان و دستهاست.
8. از آيه شريفه, مطلبى درباره پوشش دستهاى زنان, پيش از نازل شدن آيه به دست نمى آيد كه چگونه بوده است. بله, از (لايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها) روشن مى شود كه پس از نازل شدن آيه, بايد دستها را تا مچ بپوشانند. با توجه به ديگر بخشهاى آيه, روشن مى شود كه دستهاى زنان برهنه كامل نبوده است, بلكه به احتمال زياد دستها را تا آرنج مى پوشانده اند. اين مطلب, از روايات به خوبى فهميده مى شود.
گيريم كه از آيه و روايات و سازوارى حكم و موضوع, پوششى براى دستهاى بانوان, پيش از نازل شدن آيه, روشن نشود, باز بايد بانوان دستهاى خود را تا آرنج, از محرمان خود بپوشانند; زيرا, در نكته نخست گذشت كه اصل پوشش است و آنچه كه از اين اصل و وظيفه كلى و عام جدا شده, امرى است فرعى و استثنايى. هر جا دليلى بر استثنا پيدا نكرديم, همان وظيفه عام وجوددارد. دست بالا, نكته اى را كه مى توان گفت: شايد دستها را تا آرنج, نزد خويشاوندان خود, برهنه مى گذاشته اند.
روايات:
اين بحث, از بحثهاى مهم فقهى است, به گونه اى كه فقيهان بزرگى چون: سيدمحسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى و ديگران, بر اين باورند كه قطع و سيره پياپى, حكايت از آن دارد كه:
(بانوان مى توانند همه بدن خود را, به جز شرمگاه, در برابر مردان مَحْرَم بر خود, برهنه كنند و محرمان مى توانند به تمامى بدن آنان, به جز شرمگاه بنگرند.)
امّا از آيه فهميده شد كه همه بدن زن در برابر مردان مَحْرَم, به جز سر و گردن, گريبان, پايين تر از مچ پاها و قسمتى از دستها, بايد پوشيده باشد.
حال دو نگاه به طور كامل ناسازگار با هم, در مسأله وجود دارد, برماست همه دليلها, از جمله روايتهاى باب را از كتابهاى شيعه و سنى بيرون بكشيم و تك تك آنها را وا رسيم, تا ببينيم, ادعاى قطع و سيره اى كه بزرگان كرده اند, دليلى دارد, يا خير؟
الف. (سكونى عن جعفر, عن محمد عن ابيه قال: لابأس ان ينظر الرجل الى شعر امّه, او اخته, او ابنته.)
اشكالى ندارد كه مرد, به موى مادر, يا خواهر, يا دختر خود بنگرد.
ييادآورى: بين روابودن نگاه, با واجب نبودن پوشش ملازمه است. يعنى هر جا, به مرد اجازه نگاه داده شده, بر زن پوشاندن آن جا واجب نيست.
امّا عكس اين ملازمه, درست نيست. يعنى چه بسا جاهايى باشد كه پوشاندن آنها بر بانوان, واجب نباشد, با اين حال, نگاه كردن مردان به آن جاها, روا نباشد, يا دست كم, اشكال داشته باشد كه در اين باره باز سخن خواهيم گفت:
ب. (عن ابى جعفر فى قوله: (ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها.) فهى الثياب والكحل والخاتم وخضاب الكف والسوار.
والزينة ثلاث: زينة للناس وزينة للمحرم وزينة للزوج.
فامّا زينة الناس, فقد ذكرناه. وامّا زينة المحرم فموضع القلاده, فما فوقها والدملج ومادونه والخلخال وما اسفل منه وامّا الزينة الزوج فالجسد كله.)(1)
امام باقر درباره قول خداوند: زينتهاى خود را ننمايانيد, مگر آنچه به خودى خود, نمايان است) فرمود:
(زينتهاى آشكار عبارتند از: لباس, سورمه, انگشتر, حناى دست و النگو.
و زينت, بر سه قسم است: زينت براى مردم و براى مَحْرَم و براى شوهر.
زينت براى مردم را يادآور شديم [لباس, سورمه و…] زينت براى مَحْرَم, جاى گردنبد و بالاتر از آن و جاى بازوبند و پايين تر از آن و جاى خلخال و پايين تر از آن و زينت شوهر تمامى بدن است.
آنچه در اين روايت به عنوان زينت براى خويشاوندان ذكر شده, همان چيزى است كه پيش از اين از آيه قرآن, فهميده شد.
در معناى (دملج) اختلاف است: بازوبند و دست بند. هر دو معنى را گفته اند.
اگر مراد, دستبند باشد كه بانوان آن را بر مچ دست مى بندند, در نتيجه جايى كه رواست ديدن آن, براى مَحْرَم و نامَحْرَم يكى مى شود كه بى گمان اين معنى مراد نيست. زيرا روايت بر آن است كه محدوده زينت براى مَحْرَم را نسبت به محدوده زينت براى نامَحْرَم, بگستراند. پس همان معناى نخست مراد است كه بازوبند باشد. بانوان مى توانند, بازوبند و جاى آن را تا به سرانگشتان, از مردانِ مَحْرَم نپوشانند.
آنچه از آيه فهميده شد, با آنچه از روايت به دست مى آيد, هماهنگى دارد; ولى روايت درباره دست, بيان روشنى دارد و نشان مى دهد, بانوان, دست را تا بازو بايد بپوشانند.
ييادآورى: از سند روايت, سخن نگفتيم و از بيان كاستيهاى سندى آن خوددارى ورزيديم; زيرا بر آن نبوديم كه سخن جديد فقهى برابر روايت دراندازيم. بلكه آنچه از آن استفاده شد, همان چيزى بود كه آيه قرآن بر آن به خوبى دلالت داشت. بله, تنها محدوده مجاز از دست, سخن جديدى بود كه آن هم شايد با روايت ناسازگار باشد و غير در خور عمل .
ج. (فضيل بن يسار قال: سألت اباعبداللّه عن الذراعين من المرأة, اَهما من الزينة التى قال اللّه تبارك و تعالى: (ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ.)؟
قال: نعم و مادون الخمار من الزينة وما دون السوارين.)
فضيل بن يسار مى گويد: از امام صادق درباره ساعدهاى زن پرسيدم كه آيا آنها از زينتى است كه خداوند مى فرمايد: (زينت خود را آشكار نسازند, مگر از براى شوهرانشان)؟ فرمود: بله و پايين تر از روسرى, از زينت است.
گويا فضيل بن يسار, مى دانسته كه زنان مى بايد كتفها و دستان خود را تا بازو از مَحْرَمان بپوشانند, ولى نمى دانسته افزون بر آن ساعدها را نيز بايد بپوشاند و نهى يا نفى (لايبدين), ساعدها را نيز در بر مى گيرد, يا خير؟
امام, در جواب مى فرمايد: بله ساعدها بايد از محرمان پوشانده شود. اين جواب, جواب اجمالى است و تمامى ساعد, تا مچ دست را در بر مى گيرد. سپس امام, شرح مى دهد: آنچه زير النگوست; يعنى مچ, (بالاتر از كف دست به مقدار تقريبى يك قبضه) از زينت است. اين جاها از زينتى است كه در برابر محرمان پوشش آنها لازم نيست. بنابراين امام با واژه (نعم) جواب پرسش گر را سربسته داد و تمامى ساعد را از زينتى قرار داد كه پوشش آن از مَحْرَمان لازم نيست.
سپس در شرح كلام خود (نعم) فرمود: به اندازه جاى النگو, حدود يك قبضه از ساعد, پوشاندنش از مَحْرَمان واجب نيست.
اين روايت, صحيحه است و بر روايت ابى الجارود, مقدم. زن وظيفه دارد در برابر مَحْرَمان, دست خويش را تا نزديك مچ, بپوشاند. بر فرض ناسازگارى و روايت, عموم (لايبدين) حاكم بود و در موارد شك, واجب بودن پوشش را ثابت مى كرد كه در مقاله پيشين, نكته چهاردهم, بحث آن گذشت.
روايتهاى ديگرى وجود دارد, البته بيش تر آنها با سندهاى غيرصحيح, كه آنچه از آيه, صحيحه و معتبره سكونى, دريافتيم, تأييد مى كنند.
د. ابن عباس در ذيل اين بخش از آيه شريفه: (ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ) گفته است:
(والزينة الّتى تبديها لهولاء قرطاها وقلادتها وسِوارها فامّا خلخالها ومعضدها ونحرها و شعرها فانّها لاتبديه الاّ لزوجها.)
زينتى كه بر مَحْرَمان نمايان مى سازد, عبارتند از: گوشواره ها, گردنبند و النگو. امّا خلخال و بازوبند و گودى سينه و موها را تنها براى شوهران خويش آشكار مى سازد.
هـ. سعيد بن جبير مى گويد:
(لايبدين زينتهنّ; يعنى ولايضعن الجلباب وهو القناع من فوق الخمر الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ… فهو محرم و كذلك العم والخال.)
زينت خود را نمايان نسازد; يعنى جلباب بر زمين ننهد (و آن, پوششى است كه روى روسرى افكنده مى شده است. چادر) مگر براى شوهران, يا پدران و… كه مَحْرَم هستند و همچنين دربرابر عمو و دايى.
سخن ابن عباس و ابن جبير, ممكن است روايت نباشد; زيرا به رسول خدا, اسناد نداده اند, ولى دست كم, فهم خود را از آيه بيان كرده اند. و چون از مسلمانان صدر اسلام هستند, به دست مى آيد كه اين قول, در آن زمان پذيرفته بوده و كسى هم به مخالفت با آنان سخن نگفته است. زيرا در كتابهاى شيعه و يا در كتابهاى اهل سنت, روايت و يا گفته اى در مخالفت با آنان ديده نشده است.
و. در بحارالانوار از كتاب نوادر رواندى چند حديث نقل مى كند از جمله:
1 . (قال على: يا رسول اللّه! امّى استأذن عليها؟
قال: نعم.
قال: ولِمَ يا رسول اللّه؟
قال: أيسُرُّك ان تراها عريانة؟
قال: لا.
قال: فأستأذن.)
على گفت: يا رسول خدا! آيا براى ورود بر مادرم, از ايشان اجازه بگيرم؟
پيامبر فرمود: بله.
على گفت: براى چه؟
پيامبر فرمود: آيا شاد مى شوى كه مادرت را عريان ببينى؟
على گفت: نه.
پيامبر فرمود: پس اجازه بگير.
2 . (قال على قال: رجل لرسول اللّه, يا رسول اللّه اختى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا. انى اخاف اذا ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها و معصمها ان تواقعها.)
على گفت: مردى به رسول خدا گفت: يا رسول خدا! آيا خواهرم مى تواند موهايش را پيش من آشكار كند؟
رسول خدا فرمود: خير. مى ترسم اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى خود را آشكار سازد, به آميزش بينجامد!
3 . از رسول خدا روايت شده كه فرمود:
(اذا قبّل احدكم ذات مَحْرَم قد حاضت: اخته, او عمّته, او خالته فليتقبّل بين عينيها و رأسها وليكف عن خدّها وفيها.)
هرگاه كسى از شما خواست يكى از كسان مَحْرَم بالغ مانند: خواهر, عمّه يا خاله را ببوسد, بايد بين دو چشم و سرش را ببوسد و از بوسيدن گونه ها و دهان وى خود دارى ورزد.
بررسى:
روايتهايى كه از كتاب نوادر راوندى نقل شد, سند در خور پذيرشى ندارند و به مطلب ما, دلالت روشنى نيز ندارند و واجب بودن پوشش زن را در برابر مَحْرَمان خود, به روشنى, نه مى پذيرند و نه ردّ مى كنند; ولى حكمتهايى در آنها بيان شده كه بسيار كارگشاند.
در روايت نخست: پيامبر, به على دستور مى دهد در گاه وارد شدن بر مادرش اجازه بگيرد. اين, در حالى است كه از ظاهر روايت بر مى آيد, مادر على در منزل تنها بوده و پدر آن حضرت حضور نداشته است وگرنه مى پرسيد: آيا براى وارد شدن بر پدر و مادرم اجازه بگيرم؟
وقتى امام از پيامبر, چرايى اين حكم را مى پرسد, رسول خدا مى فرمايد: آيا از اين كه مادر خود را برهنه ببينى خوشحال مى شوى؟ با اين كه معمول نبوده و نيست, زن, همين كه در منزل تنها شد, تمامى بدن خود را برهنه كند. بنابراين مراد از برهنه ديدن مادر, برهنگى كامل, به گونه اى كه شرمگاه وى ظاهر باشد, نيست, بلكه مراد, اين است كه در لباسى باشد كه سر و سينه و ديگر زيباييهاى بدن وى نمايان باشد.
پس اجازه گرفتن پسر از مادر, براى اين است كه پسر قسمتهاى پنهان بدن مادر, مانند: سينه, شكم و ساقهاى او را نبيند, نه اين كه اجازه براى اين باشد كه مبادا شرمگاه او را ببيند. اين نظر را تأييد مى كند روايتى كه از ابن مسعود نقل شده است:
(انّ رجلاً سأله استأذن على اُمّى؟ فقال: نعم. ما على كل احيانها تحب ان تراها.)
شخصى پرسيد آيا براى وارد شدن بر مادرم اجازه بگيرم. فرمود: بله. مادر در تمامى حالتها, دوست ندارد او را ببينى.
روشن است, مادر تنها از ديدن شرمگاهش ناراحت نمى شود, بلكه حالتهاى ديگرى نيز دارد و قسمتهاى ديگرى از بدنش وجود دارد كه دوست ندارد ديده شود.
از اين روى, در روايت واژه (مادر) مطرح بود وگرنه ديدن شرمگاه پدر نيز حرام است واگر مسأله ديدن شرمگاه مطرح بود, بايد در سؤال مى آمد كه آيا بايد از پدر و مادر در هنگام ورود اجازه بگيرم؟
از روايت دوم روشن مى شود كه برانگيخته شدن شهوت, تنها با ديدن زنان بيگانه نيست. چه بسا با ديدن زيباييها و زيورهاى خواهر, مادر, عمّه, خاله و… شهوت انگيخته شود. چون به طور معمول, اينان در يك منزل به سر مى برند, احتمال اين كه ديدن زيباييها و برانگيخته شدن شهوت, به جاهاى باريكى بكشد, بسيار است; از اين روى پيامبر مى فرمايد: اخاف… ان يواقعها.)
از همين جا, فلسفه امر و نهى در حديث سوم, روشن مى شود; زيرا گاهى شيطان و نفس وسوسه انگيز, كار را بر انسان, پوشيده مى دارد و مى پندارد بوسه بر بانوان مَحْرَم, از روى مهرورزى است, در حالى كه صحنه گردانِ قضيّه شيطان است و او در غفلت.
در پايان اين بخش, روايتى از امام رضا به روايت محمد بن سنان مى آوريم كه روشنگر خواهد بود:
(انّه كتب اليه حرّم النظر الى شعور النساء المحجوبات بالازواج وغيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال ومايدعوا التهييج الى الفساد والدخول فيما لايحلّ ولايجمل وكذلك ما اشبه الشعور الاّ الذى قال اللّه عزّوجل: (والقواعد من النساء اللاّتى لايرجون نكاحاً فليس عليهنّ جناح ان يضعن ثيابهنّ غير متبرّجات بزينة) اى غير الجلباب ولابأس بالنظر الى شعور مثلهنّ.)
امام رضا به وى نوشت: نگاه به موهاى زنان با حجاب, آنان كه خود را به خاطر شوهرانشان پوشانده اند و زنان ديگر را, از آن جهت حرام شده كه نگاه مردان را برمى انگيزد و آنان را به فساد فرامى خواند, در آنچه كه ورود در آن, نه حلال است و نه زيبا.
اين چنين است, آنچه بسان موهاست.مگر آن كسانى كه خداوند درباره آنان فرموده: (بر زنان از كارافتاده, كه ديگر اميدى به زناشويى ندارند, گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند, به شرط آن كه زينت خود را نمايان نسازند.) يعنى بدون چادر باشند. نگاه كردن موهاى اين گونه بانوان, اشكال ندارد.
اجماع:
تاكنون از آيات و روايات به دست آمد: بر بانوان رواست كه سر, چهره, گريبان و مقدارى از دستها را در برابر گروه هاى سيزده گانه نپوشانند.
اكنون, به بررسى سخنان فقيهان مى پردازيم, تا روشن شود آيا اجماعى وجود دارد كه بر بانوان روا بداند, به جز از شرمگاه, ديگرجاهاى بدن را از مَحْرَمان نپوشانند.
پيش از هر چيز, نكته اى در خور يادآورى است و آن اين كه هرجا, نگاه كردن به بدن زن, برمرد روا باشد, پوشيدن همان جا, بر زن واجب نيست. ولى عكس آن, روا نيست. يعنى چه بسا, پوشش جاهايى از بدن, بر زن واجب نباشد; امّا بر مرد روا نباشد به آن جاها نگاه كند. يعنى لازمه واجب نبودنِ پوشش, روا بودنِ نگاه نيست.
1. سيد يزدى درعروة الوثقى مى نويسد:
(يجوز النظر الى المحارم التى يحرم عليه نكاحهنّ, نسباً, او رضاعاً, او مصاهرةً ماعدا العورة مع عدمِ تلذّذ وريبة وكذا نظرهنّ اليه.)
نگاه به همه جاى بدن بانوانى كه ازدواج با آنان حرام است, چه به نسب, چه به رضاع و چه به مصاهره, به جز شرمگاه, رواست, در صورتى كه لذّت جويى و ريبه اى در كار نباشد. اين چنين است نگاه بانوان ياد شده, به اين مردان.
برابر ملازمه اى كه پيش از اين, بيان شد, لازمه روايى نگاه, واجب نبودن پوشش است. بنابراين, نظر صاحب عروه اين مى شود: بر بانوان لازم نيست خود را از مَحْرَمان نسبى, مانند: برادر, پدر, عمو, دايى, مَحْرَمان سببى, مانند: پدرشوهر, مَحْرَمان رضاعى, مانند برادر رضاعى, پدر رضاعى و… بپوشانند.
فقيهان عصرما كه بر عروة الوثقى حاشيه زده اند, بر اين مسأله حاشيه و تعليقه اى ندارند.
2 . محقق در شرايع مى نويسد:
(وللرجل ان ينظر الى جسد زوجته, باطناً وظاهراً والى المحارم, ماعدا العورة وكذا للمرأة.)
مرد مى تواند, به ظاهر و باطن همسر خود بنگرد و نيز مى تواند, به بدن بانوان مَحْرَم خود, به جز شرمگاه آنان نگاه كند. زن نيز همين طور است.
3 .شيخ محمد حسن نجفى مى نويسد:
(وكذا له ان ينظر الى المحارم التى يحرم عليه نكاحهنّ, نسباً, او رضاعاً, او مصاهرةً, او ملكاً, ماعدا العورة مع عدم تلذّذ وريبه وكذا للمرأة… والى المحارم عدا العورة, مع عدم التلذّذ والريبة بلاخلاف فى شىء من ذلك, بل هو من الضروريات. فما عن الشافعية فى وجه والفاضل فى آخر حدّ المحارب وظاهر التحرير من انه ليس للمحرم التطلع فى العورة والجسد, عارياً واضح الضعف.)
مرد مى تواند به همه جاى بدن بانوان مَحْرَم: (آن گروه كه ازدواج با آنان, به نسب, به شيرخوارگى, به پيوند و ملكيت, حرام است) به جز شرمگاه, نگاه كند. اين, در صورتى است كه لذت برى و ريبه اى در كار نباشد.
همچنين زن… مى تواند بدون لذت و ريبه به همه جاى بدنِ مَحْرَم خود, به جز شرمگاه وى نگاه كند.
در آنچه ياد شد, هيچ اختلافى بين فقيهان وجود ندارد.
بنابراين, ضعفِ احتمال مطرح شده از سوى شافعى و علامه حلّى در آخر حدّ محارب و ظاهر عبارت تحرير, مبنى بر اين كه مَحْرَم حق نگاه بر شرمگاه و جسد برهنه را ندارد, روشن است.
بررسى:
اين كه صاحب جواهر ادعاى ضرورت كرده با آنچه از شافعى و علامه حلّى نقل مى كند, نمى سازد.
4 .علامه حلّى در قواعد, در بحث نكاح, مى نويسد:
(ويجوز النظر الى المحارم عدا العورة.)
5 .فاضل هندى در كشف اللثام, بر اين مسأله ادعاى اتفاق كرده و دليلهاى آن را نيز يادآور مى شود:
(ويجوز بالاتفاق, النظر بلاتلذّذ او ريبة الى المحارم وهنّ من يحرم عليه نكاحهنّ نسباً… عدا العورة كما فى الشرايع و يدل عليه الاصل وقوله تعالى: لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ… ويمكن ان يراد بالتابعين غير اولى الأربه كل قريب لايمكن نكاحها.)
از اين فراز كه از فاضل هندى نقل شد, به دست مى آيد اجماعى را كه ايشان ادعا كرده, مدركى است.
6 .علامه حلّى در قواعد, در آخر باب حدّ المحارب, مى نويسد:
(من اطلع على قوم فلهم زجره فان امتنع من الكف عنهم فرموه بحصاة… ولو كان المطّلع رَحِماً لنساء صاحب المنزل, اقتصر على زجره فان رماه حينئذٍ ضمن الاّ مع تجرد المرأة فانّ له رميه لو امتنع بالزجر عن الكف, اذ ليس للمحرم التطلع على العورة والجسد.)
كسى كه بر قومى آگاهى بيابد و ديد بزند, بر آن قوم رواست كه او را بازدارند. اگر سر باز زد, با سنگ ريزه او را بزنند… اگر نگاه كننده با بانوان صاحب منزل, مَحْرَم بود, تنها بر بازداشتن وى, بسنده مى شود. و اگر صاحب منزل به سوى او سنگ پرتاب كند, ضامن خواهد بود. مگر اين كه زن, برهنه باشد. در اين هنگام, اگر با بازداشتن وي… از نگاه خوددارى نورزيد, به سوى او سنگ پرتاب كنند; زيرا مَحْرَم حق ديد زدن بر شرمگاه و بدن بانوان مَحْرَم با خود را ندارد.
از اين فراز از سخن علامه بر مى آيد, نگاه بر بدن بانوان مَحْرَم, اگر برهنه باشند, ممنوع است. حتى, حق دارند سنگ ريزه به سوى نگاه كننده پرتاب كنند.
حال اگر صاحب منزل حق داشته باشد نگرنده را كه به حقوق او دست دراز كرده, با سنگ ريزه براند, نبايد فرقى بين مَحْرَم و غير مَحْرَم باشد و بايد حق سنگ پرتاب كردن به سوى هر دو را داشته باشد. اما اگر اجازه سنگ پرتابى او, جنبه حقّيت ندارد, بلكه از آن روست كه نگرنده, كار حرامى انجام مى دهد, در اين صورت, اگر نگرنده, مَحْرَم باشد, نبايد حق بازداشتن او را داشته باشند.
بنابراين, فتواى علاّمه, مبنى بر روايى پرتاب كردن سنگ ريزه به سوى نگرنده, در صورتى درست است كه نگاه نگرنده مَحْرَم به بدن زن, حرام باشد.
مگر اين كه كسى بگويد: حرامها و مكروه هاى الهى, به طور كلى نبايدها در شرع, شدت و ضعف دارند. در مَثَل, نگريستن مَحْرَم بر خانه, مورد نهى است, امّا نه آن گونه كه بشود به سوى او سنگ پرتاب كرد. نگريستن به بدن زن مَحْرَم, مورد نهى است, امّا نه آن گونه كه حرام باشد. حال اگر اين دو كار نهى شده, با هم جمع شوند; يعنى مرد مَحْرَمى از روزنى به منزل خويشاوند و بر بدن زنِ مَحْرَمى بنگرد, در اين صورت, نهى شده ها به يكديگر يارى مى رسانند و سبب مى شود كه سنگ ريزه پرت كردن به سوى نگرنده, روا باشد. به ديگر سخن, روايى سنگ پرتاب كردن به سوى نگرنده, دو علت دارد, ا . نگريستن و اطلاع يافتن از درون خانه 2 . نگريستن بر بدن مَحرَم.
به هر حال, از عبارت علامه استفاده مى شود كه نگريستن مرد بر بدن زنِ مَحْرَم, بى اشكال نيست. بنابراين, ادعاى ضرورتى كه صاحب جواهر درباره روايى نگريستن به مَحْرَمان, مطرح ساخته, در خور مناقشه است.
آقاى خوئى, در ذيل عبارت سيد يزدى, كه نگاه بر بدن زن مَحْرَم را جايز دانسته, نوشته است:
(ويدلّ على الجواز, مضافاً الى السيرة القطعيّة من زمان الرسول الاكرم الى عصرنا الحاضر, حيث لم يعهد, تحجب النساء من اولادهنّ, او آبائهنّ, او اخوانهنّ الى غيرهنّ من المحارم, اولاً قوله تعالى: (ولايبدين…) ثانياً, معتبرة السكونى عن جعفر بن محمد, عن ابيه, عليهما السلام, قال: (لابأس ان ينظر الى شعر امّه, او اخته, او ابنته) فانّها وان دلّت على جواز النظر الى خصوص الشعر الاّ انّه بملاحظة عدم القول بالفصل بينه وبين سائر اعضاء الجسد, يثبت الحكم للجميع ولااقل من انّها تنفعنا فى الجسد. ثالثاً, الروايات المتظافرة, الدالة على جواز تغسيل الرجل المرأة التى يحرم نكاحها عليه وبالعكس, اذا لم يحصل المماثل….
وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه وان نسب الى العلاّمه المنع من ذلك فى الجمله والى بعض المنع من النظر الى الثدى حال الرضاع, فانه لاوجه للقولين بعد اطلاق الآية الكريمة وظهور الاخبار.)
بر روا بودن نگريستن به بانوان مَحْرَم, افزون بر سيره قطعى, كه از زمان رسول خدا, تا زمان ما وجود دارد, به گونه اى كه هيچ رسم نبوده كه زنان از فرزندان, پدران, برادران و ديگر مَحْرَمان خود, روبگيرند, دليلهاى زير نيز دلالت مى كنند.
1. آيه شريفه: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ…)
2. روايت معتبر سكونى از حضرت باقر كه فرمود:
(رواست كه مرد به موهاى مادر, خواهر و دختر خود, نگاه كند. زيرا اگر چه روايت, تنها نگريستن به مو را دلالت دارد, ولى با توجه به اين كه كسى بين مو, و ديگر جاهاى بدن, تفصيلى نداده, حكم جايز بودنِ نگاه, براى همه بدن, ثابت مى شود. دست كم اين روايت, به ما سود مى رساند.
3. روايتهاى بسيار كه نزديك است به تواتر برسند, دلالت مى كنند بر اين كه بر مردان جايز است زنى را كه ازدواج با او, بر آنان حرام است غسل دهند. همچنين بر زنان. البته اگر شخصى از جنس آنان پيدا نشود. به هر حال, جايز بودن نگاه به زنان مَحْرَم, قطعى است و اختلافى در اين مسأله وجود ندارد. اگر چه به علامه حلّى نسبت داده شده است كه ـ به اجمال ـ نگريستن به بدن زنان مَحْرَم را روا ندانسته است. و به شمارى ديگر از فقيهان نسبت داده شده كه از نگريستن به پستان زن در حال شيردادن بازداشته اند. ولى, پس از اطلاق آيه و ظهور اخبار, وجهى براى اين دو قول باقى نمى ماند.
ايشان, پنج دليل براى ادعاى خود يادآور مى شود كه تمامى آنها مخدوش است.
1. سيره قطعى: مى گويد از زمان رسول خدا تاكنون, سيره قطعى بر روا بودن نگاه به زنان مَحْرَم وجود دارد و هيچ گاه ديده و شنيده نشد كه زنان از فرزندان, پدران, برادران و… رو بگيرند و در پرده حجاب قرار بگيرند.
اين دليلى كه ايشان اقامه مى كند, مخدوش است. بحث رو گرفتن و داشتن حجاب دربرابر مردان مَحْرَم نيست. بحث بر سر اين است كه آيا بانوان, مى توانند با مايو و بدنى برهنه, در برابر مردان مَحْرم بر خويش ظاهر شوند, يا خير. نگارنده هر چه جست وجو كرد كه موردى را در طول تاريخ بيابد كه زنان با مايو, يا لنگى كه تنها بين ناف و زانو, يا كم تر را بپوشاند, در برابر مردان مَحْرَم بر خود ظاهر شوند, نيافت.
به ديگر سخن, بى گمان, بر زنان, پوشاندن سر و گريبان و دستها, تا كمى بالاتر از مچ, در نزد مردان مَحْرَم, لازم نيست سيره هم نشان مى دهد كه اين اندازه را زنان در نزد مردان مَحْرَم, نمى پوشانده اند; ولى به چه دليل و چگونه مى توان گفت: ديگر جاهاى بدن را نيز نمى پوشانده اند.
و به سومين بيان, ممكن است كه ادعا شود كه برعكسِ نظر ايشان, ما سيره قطعى داريم كه زنان, همان گونه كه عورت خود را از مَحْرَمان مى پوشانده سينه, شكم, پاها و… را نيز از آنان مى پوشانيده اند.
دوّمين دليل ايشان, آيه شريفه 31 سوره نور است كه پيش از اين, به شرح درباره اش سخن گفتيم. روشن شد كه بر زنان رواست در برابر مَحْرَم, سر, صورت, گريبان, گردن و دستها را تا حدود يك قبضه بالاتر از كف نپوشانند; ولى پوشاندن ديگر جاهاى بدن, به همان حالت اوليه اى كه داشته و آن را مى پوشانده اند, باقى مى ماند.
سوّمين دليل ايشان معتبره سكونى است كه به روشنى بيان مى كند: مرد مى تواند به موهاى مادر, دختر, خواهر نگاه كند و آن گاه ايشان با كمك عدم القول بالفصل, اين حكم را به همه بدن سريان داده است.
روا بودن نگريستن به موى سر زن مَحْرَم, درست, امّا ديدن ديگر جاهاى بدن را چگونه مى توان ثابت كرد؟
در جواب به اين دليل مى توان گفت: زيرا عدم قول به فصل, نخست آن كه دليل نيست و دو ديگر, عدم قول به
فصل, در اين جا وجود ندارد, چون علامه در قواعد وتحرير و صاحب تنقيح, در نگاه كردن به پستان زن مَحْرَم, در حال شيردادن, مناقشه دارند و از اين جا روشن مى شود كه باورمندانى به تفصيل وجود دارد. حتى خود آقاى خوئى, متوجه اين اشكال بوده است; از اين روى, پس از يادآورى دليل, مى نويسد: (لااقل من انّها, تنفعنا فى الجمله) اين كلام ايشان نشان مى دهد كه او در حجت بودن قول به عدم فصل, يا در وجود آن قول در اين جا, و يا هر دو, مناقشه داشته است.
بنابراين, جايز بودن نگاه به موى زنان مَحْرَم, روشن است و جاى هيچ گمانى نيست, ولى به فراتر از آن, دليل مى خواهد.
چهارمين دليلى كه ايشان بر ديدگاه خود اقامه مى كند, روايات فراوانى است كه بر مردان روا مى دانند غسل دادن زنى را كه بر آنان مَحْرَم است. با توجه به اين كه به هنگام غسل, به طور معمول, چشم كسى كه بانوى مَحْرَم بر خويش را غسل مى دهد, به همه جاى بدن وى مى افتد و حكم نگاه به بدن مرده و زنده مسلمان هم يكسان است.

 

 ادامه دارد...

ماموريتي براي فاطمه (س) 2

ماموريتي براي فاطمه (س)
نوشته : شيخ محمد رضا النعماني
ترجمه : م - آزاد اردبيلي

 

خطبه غراء حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مسجد مدينه
روى عبدالله بن الحسن عليه السلام باسناده عن آبائه عليهم السلام انه لما اجمع ابوبكر على منع فاطمه عليهاالسلام فدك و بلغها ذالك لاثت خمارها على راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فى لمته من حفدتها و نساء قومها تطاذيولها ما تخرم مشيتها مشيته رسول الله صلى الله عليه و آله حتى دخلت على ابى بكر و هو فى حشد من المهاجرين والانصار و غير هم فنيطت دونها ملاء ه فجلست ثم انت انته اجهش القوم لها بالبكاء فارتج المجلس ثم امهلت هنيته حتى اذا سكن نشيج القوم و هدات فورتهم .
افتتحت الكلام بحمدالله و الثناء عليه و الصلوه على رسول الله ابيها (ص ). فعاد القوم فى بكائهم فلما امسكوا عادت فى كلامها فقالت عليهاالسلام الحمدلله على ما انعم و له الشكر على ما الهم و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها و سبوغ آلا اسداها و تمام منن و الاها.
جم عن الاحصاء عددها و نائى عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها و ندبهم لا ستزادتها بالشكر لا تصالها و استحمد الى الخلايق باجز الها و ثنى بالندب الى امثالها.
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له كلمته جعل الاخلاص تاويلها و ضمن القلوب موصولها و لها و انار فى الفكر معقولها. المتنع من الابصار روئيته و من الالسن صفته و من الوهام كيفيته . ابتدع الاشياء لا من شى كان قبلها و انشاها بلا احتذاء امثلته امتثلها كونها بقدرته و ذراها بمشيته من غير حاجته منه الا تكوينها و لا فائده له فى تصويرها الا تثبيتا لحكمته و تنبيها على طاعته و اظهارا لقدرته و تعبدا لبريته و اعزازا لدعوته ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيه ذياده لعباده عن نقمته و حياشته منه الى جنته .
عبدالله بن حسن عليهماالسلام باسناد خود از پدران بزرگوارش روايت نموده كه چون ابوبكر بر منع فدك ملك متصرفى فاطمه عليهاالسلام عزم و تصميم گرفت و دستور داد كه دست آنحضرت را از ملكى كه پدرش   حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدخترش فاطمه زهراى اطهر (س ) بخشيده است كوتاه نمايند.
اين خبر به سمع مبارك ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رسيد و او غرض سياسى پسر ابوقحافه ابوبكر را ميدانست لذا آن بى بى عالم براى احقان حق خود خود و براى محكوم كردن ابوبكر كه كرسى خلافت را غصب نموده و حكومتش بر خلاف قانون است و شايستگى و لياقت خلافت ندارد، مخصوصا براى ابطال حكومت وقت وظيفه شرعى و قانونى خود را در اين دانست كه خود رسما در مقام احتجاج با ابوبكر بر آيد لذا نخست حضرتش مقنعه و سرپوش خويش را بر سر افكند و خود را در چادر عفت و عصمت طبق دستور شريعت پيچيده و مجتعما با گروهى از بانوان اقوام و خويشاوندانش در حالى كه خدمتگذاران در خدمت آنحضرت بودند

--------------------------------------------------------------------------------

25


بجانب مسجد براه افتاد و چنان با وقار و سكينه راه ميرفت كه گوئى مشى او عينا راه رفتن پدرش حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تا اينكه فاطمه سلام الله عليها وارد مسجد شد در اين موقع ابوبكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش جمع شده بودند.
آنگاه براى دور ماندن حضرت فاطمه عليهماالسلام از ديدگاه نامحرمان و حضار در مسجد مخصوصا بى درنگ پرده اى در مسجد آويخته شد و حضرت فاطمه با زنان همراهش همه در پس آن پرده آويخته قرار گرفتند.
در ابتدا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام صداى خود را به ناله اى دلخراش   و سوزناك بلند كرد بر اثر اين ناله مسجد لرزيد و حاضرين همه بگريه افتادند سپس لختى سكوت نمود تا مجلس حال آرامش بخود گرفت و فريادها و همهمه ها به سكوت گرائيد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها كه خود را با حمد و ستايش خداوند متعال و درود بر حضرت رسول الله پدر بزرگوارش آغاز نمود بار ديگر ناله ها و امواج ناله ها و ضجه ها و نعره ها به اوج خود رسيد (بطوريكه فرياد و شيون زن و مرد قابل جلوگيرى نبود دختر گرامى خاتم الانبياء (ص ) كه ديد مردم از گريه و ناله آرام نمى گيرند با ولايت مطلقه خود امر به سكوت داد نفسها در سينه حبس شد و حال آرامش در مردم قرار گرفت آنگاه دختر والاگهر پيغمبر (ص ) بدين گونه به سخنرانى و كلام معجز نظام خود ادامه داد.
فقالت عليهاالسلام : الحمدلله على ما انعم و له الشكر على ما الهم الخ . خداى متعال را در قبال آنچه بما انعام فرمود و ارزانى داشت سپاسگذار و شاكرم و ثنا و حمد و شكر او را مينمايم هر چند در برابر نعمتهاى نامتناهى و عطاياى فراوان او كه از حيطه احصاء و شمار بيرون است در توان هيچكس نيست كه از عهده حمد و شكرش بدر ايد (جز اينكه اعتراف بعجز خود از شكر و ثناى او به نمايد)
نعمتت بار خدايا ز عدد افزون است
شكر انعام تو هرگز نكند شكر گذار
شكر بى نهايت و سپاس و ستايش ذات كل الكمالى را كه با الهامات خود درس شكر گذارى و سپاس گوئى بما آموخت و ما را موضف بحمد و ثناى خود فرمود.
(آن خداى يكتاست كه سزاوار حمد و ثناء است و بس و هيچ كس غير از خدا استحقاق ثناو ستايش ندارد زيرا حمد و ثناء در اذاء كمال و عدم نقص   است و شكر در برابر نعمت است .)
و آن خداست كه بالذات و بالاصاله مستجمع جميع كمالات است و آن خدا است كه از هرگونه نقص و عيب منزه و

--------------------------------------------------------------------------------

26


مبرى است و آن خداست كه صاحب هر نعمت و بخشنده هر نعمت است پس اختصاص حمد و ثناء و سپاس و شكر به برهان عقلى براى ذات بى همتاى الوهى ثابت و مسلم و محقق است و كلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در اين خطبه عرشيه متكى به برهان است .)
آنگاه در تعقيب حمد و شكر خود نسبت بذات الوهى نيز در مقام اقرار به يگانگى ذات احديت جلت عظمته . دختر حضرت ختمى مرتبت چنين مى فرمايد:
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له الخ   گواهى ميدهم كه خدائى و معبودى جز او نيست و اين كلمه را با اخلاص در توحيد بر زبان خود جارى مى نمايم (آرى دختر والاگهر پيغمبر خاتم كه تربيت شده مكتب قرآن و تعليم يافته درس توحيد و معرفت ذات احديت در دانشگاه لاهوتى وحى است با گواهى دادن باينكه لا اله الا الله وحده لا شريك له ، ميخواهد در خطبه اش آنهم در مسجد كه جمعيت بسيارى حضور دارند در عين اينكه براى احتجاج تشريف آورده و اولين مرتبه ايست كه با ابوبكر بمحاجه برخواسته به عموم حضار درس توحيد بياموزد و تعاليم عاليه قرآن را محور معرفه الله و توحيد پياده فرمايد تا بدانند كه ذات الوهى حقيقتى است كه ثانى بردار نيست و فرض ثانى براى او محال است چه اوست كه فى الواقع در مقام الوهيت شريك ندارد در مقام احديت شريك ندارد در مقام صمديت شريك ندارد در مقام توحيد شريك ندارد در وجود شريك ندارد در مقام توحيد در كمالات وجود شريك ندارد و چون چنين حقيقت و واقعيتى است كه در معبوديت هم شريك ندارد فلا اله و لا معبود سوى الله خلاصه تمام اين گفتار در كلام در ربار حضرت فاطمه سلام الله عليها منطوى است و تشيح و توضيح اقسام توحيد در كتاب توحيد ربانى كه مولف آنرا در تفسير سوره مباركه توحيد از نظر قرآن و برهان و عرفان نگاشته و بحمدالله بطبع رسيده مندرج است بارى بروم سر كلام معجز نظام ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه عليها الصلوه و السلام كه فرمود و ضمن القلوب موصولها و انار فى الفكر معقولها. المتنع من الابصار رويته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته الخ .
و محصول اخلاص در توحيد بالفطره در قلوب و نهاد كافه مخلوقات است چه همه مشتاق وصال كمال مطلق بوده چنانكه آثار آن در افكار و عقول پرتو افكن شده است .
(شورش عشق در هيچ سرى نيست كه نيست         منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست )
(شكى نيست كه انسان بالفطره مشتاق خداست زيرا بالفطره طالب كمال است آنهم كمال مطلق و مصداق آن جز خدا كسى نيست .)

--------------------------------------------------------------------------------

27


آنگاه فرمود الممتغ من الابصار روئيته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته . خدائى را سپاسگذارم كه ديدگان ياراى ديدنش را ندارند.
(شبهه نيست كه رويت خدا بديده حسى و چشم سر ميسر نيست چه ما (جان و روح مجرد خود را با اينكه جلوه ربانى است ) نمى توانيم بديده حسى رويت نمائيم پس چگونه مى توان خدائى كه مجرد صرف و صرف التجرد
است رويت نمايئم اين امرى است محال و ممتنع ).
(ديده حسى زبون آفتاب         ديده ربانئى جوى و بياب )
(حضرت موسى عليه السلام از زبان قوم خود گفت رب ارنى انظر اليك جواب آمد( لن ترانى ) سوره اعراف آيه 143 و اما اينكه مقام ولايت كليه مطلقه علويه عليه آلاف الثناء و التحيه فرمود (انا لم اعبد ربا لم اره ) مقصود على عليه السلام رويت قلبى و فوادى است نه رويت بصرى چنانكه خود حضرتش ميفرمايد (لم تره العيون بمشاهده الاعيان و لكن راته القلوب بحقايق الايمان )
(احتجاج طبرسى )
چشم دل باز كن كه جان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
آنچه ناديدنى است آن بينى<پ.ب>
<پ.ب>
گر باقليم عشق رو آرى<پ.ب>
<پ.ب>
همه آفاق گلستان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
دل هر ذره را كه بشكافى<پ.ب>
<پ.ب>
آفتابيش در ميان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
هر چه دارى اگر به عشق دهى<پ.ب>
<پ.ب>
كافرم گر جوى زيان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
جان گدازى اگر به آتش عشق<پ.ب>
<پ.ب>
عشق را كيمياى جان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
از مضيق جهات در گذرى<پ.ب>
<پ.ب>
وسعت ملك لا مكان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
آنچه نشنيده گوشت آن شنوى<پ.ب>
<پ.ب>
و آنچه ناديده چشمت آن بينى<پ.ب>
<پ.ب>
تا به جائى رساندت كه يكى<پ.ب>
<پ.ب>
از جهان و جهانيان بينى<پ.ب>
<پ.ب>
با يكى عشق ورز از دل و جان<پ.ب>
<پ.ب>
تا بعين اليقين عيان بينى<پ.ب>
كه يكى هست و هيچ نيست جز او         (وحده لا اله الا هو)

--------------------------------------------------------------------------------

28


و نيز فرموده حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها من خدائى را بيگانگى مى شناسم و سپاسگذارم و شاكرم خدايى كه زبانها از توصيف او قاصر و عاجزن و اوهام و عقول جميع خلايق از درك كيفيت او فرو مانده و حيرانند (و هيچكس نمى تواند معرفت و شناسائى بكنه ذات و صفات او حاصل نمايد.)
(چه اين مقامى است كه طاير عقل كل از وصول بذروه اعلاى آن اظهار عجز نموده و به نغمه (ما عرفناك حق معرفتك ) معترف و مترنم آمده است .
(جهان متفق بر الهيش         خرد ماند در كنه ماهيتش )
(بشر ماوراى جلالش نيافت         بصر منتهاى جمالش نيافت
نه بر اوج ذاتش رسد دست وهم         نه در ذيل وصفش رسد دست فهم )
نه ادراك در كنه ذاتش رسد<پ.ب>
<پ.ب>
نه فكرت به غور صفاتش رسد<پ.ب>
<پ.ب>
توان در فصاحت به سحبان رسيد<پ.ب>
<پ.ب>
نه در كنه بيچون سبحان رسيد
فرمود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها: ابتدع الاشياء لا من شى الخ خدائيكه اشياء و موجودات را (لا من شى ) آفريد يعنى بدون ماده و مده كه در لسان اصطلاح آنرا ايجاد ابداعى گويند.
در نظر ارباب معرفت افعال الهى از حيث تقسيم كلى بر سه قسم است . بدين نحو اول مبدعات دوم منشات سوم مكونات . اما مبدعات عبارتند از آنها كه مسبوق بماده و مده نمى باشند. و اما منشآت عبارتند از آنها كه مسبوقند بماده دون المده اما مكونات عبارتند از آنها كه مسبوق بماده و مده هر دو مى باشند مفاد كلام معجز نظام حضرت فاطمه عليهاالسلام كه تمام بر مبانى حكميه و عرفانيه و قواعد فلسفيه و برهانيه استوار است اين است كه خداوند متعال نظام خلقت و آفرينش را از كتم عدم بعرصه ايجاد و بعبارت ساده از نيستى به هستى در آورد و بهمان علم عنائى بدون سابقه قبلى (لا من شى ) بدون ماده ايجاد ابداعى فرمود و قدرت مطلقه و اراده سنيه و مشيت الهيه موجب ايجاد و تكوين اشياء و قاطبه موجودات در نظام صنع الهى گرديد بى آنكه بايجاد جهان و آفرينش آن حاجت و نيازى دااشته باشد و يا در صورتگرى و نقشبندى آنها فائده اى منظور آن غنى مطلق باشد بلكه غرض حق تعالى و مبدء اعلى از آفرينش اين بود كه خواست حكمتش را تحقق بخشد و فياضيت خود را آشكار سازد.
من نكردم خلق تا سودى كنم         بلكه تا بر بندگان جودى كنم        
خداى متعال خواست خلق خودرا بمعرفت و به اطاعت و عبوديت خويش رهنمون گرداند. (قرآن در حكمت و سر خلقت بعبوديت خلق تصريح فرموده لقوله تعالى و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون آيه 56 سوره الذاريات و در ديث شريف قدسى آمده كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف
ماخذ:مركز اطلاع رساني غدير

--------------------------------------------------------------------------------

29


داستانهاي حضرت زهرا

--------------------------------------------------------------------------------

30


در فكر ديگران و براى ديگران
روزى امام حسن مجتبى عليه السلام وارد اتاق مادرش ، حضرت زهراء عليها السلام گرديد، ديد كه مادرش در حال ركوع نماز است و براى مردها وزن هاى مؤ من با ذكر نامشان دعا مى كند.
گوش كرد، كه ديد مادرش فقط براى ديگران دعا مى نمايد و براى خويش ، هيچ دعائى نمى فرمايد، جلو آمد و اظهار داشت : اى مادر! چرا مقدارى هم براى خودت دعا نمى كنى همان طورى كه براى ديگران دعا مى نمائى ؟
حضرت زهراء سلام اللّه عليها پاسخ داد: اى فرزندم ! اوّل ما بايد به فكر نجات همسايه باشيم و سپس براى خودتلاش و دعا كنيم .
و در حديثى وارد شده است كه : دعاى مؤ من در حقّ ديگران مستجاب مى شود و موقعى كه انسان در حقّ ديگران و براى ديگران دعا كند، ملائكه الهى براى او دعا خواهند كرد، كه حتما، دعاى آن ها مستجاب خواهد شد.
اهميّت نماز، 15 ضرر و زيان در نماز
مرحوم سيّد بن طاووس در كتاب فلاح السّائل آورده است :
روزى حضرت صدّيقه كبرى ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به محضر مبارك پدر بزرگوار خود، رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله وارد شد؛ و اظهار داشت : اى پدر جان ! جزاى آن دسته از مردان و يا زنانى كه نماز را سبك مى شمارند، چيست ؟
پيامبر خدا صلوات اللّه عليه فرمود: دخترم ، فاطمه جان ! هركس نماز را سبك شمارد و به شرائط و دستورات آن بى اعتنائى نمايد، خداوند او را به پانزده نوع عقاب ، مجازات مى گرداند:
شش نوع آن در دنيا، سه نوع آن موقع مرگ و جان دادن ، سه نوع در قبر و سه نوع ديگر در قيامت آن هنگامى كه از قبر بر انگيخته شود خواهد بود.
امّا آن شش نوع عقابى كه در دنيا خواهد ديد:
1- برداشتن بركت و توفيق از عمرش ، كه نتواند از آن بهره كافى و سودمندى برگيرد.
2 -برداشتن بركت از درآمدهايش .
3 -پاك شدن سيماى نيكوكاران از چهره اش .
4 -سرگردان و دلسرد شدن در كارها و عباداتش .
5 -دعاها و خواسته هايش مستجاب نخواهد شد.
6 -آن كه در دعاى مؤ منين سهيم نخواهد بود و دعاى خير ايشان شاملش نمى شود.

--------------------------------------------------------------------------------

31


و امّا آن عقاب هائى را كه هنگام مرگ خواهد ديد:
1 -ذليلانه خواهد مُرد.
2 -گرسنه و تشنه جان مى دهد.
3 -هيچ چيزى تشنگى و گرسنگى او را بر طرف نسازد.
و امّا آن عذاب هائى كه در قبر دچارش مى شود:
1 -خداوند متعال ملكى را ماءمور مى نمايد تا مرتّب او را مورد شكنجه قرار دهد.
2 -قبرش تنگ و تاريك و وحشتناك مى باشد.
و امّا آنچه در قيامت مبتلايش مى گردد:
1 -خداوند ملكى را ماءمور مى نمايد تا او را بر صورت ، روى زمين بكشاند و اهل محشر او را تماشا نمايند.
2 -محاسبه و بررسى اعمالش سخت و دقيق خواهد بود.
3 -و در نهايت اين كه مورد رحمت و محبّت خداوند قرار نمى گيرد و عذابى دردناك دچارش خواهد شد.
شادى با ديدار فاطمه عليها السلام
هنگامى كه اين آيه قرآن بر پيامبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله نازل شد:
(و إ نّ جهنّم لمَوْعِدُهُمْ اءجْمَعين ، لَها سَبْعَةُ اءبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ) يعنى ؛ همانا جهنّم وعده گاه تمامى افراد مى باشد، كه خداوند برايش هفت درب قرار داده و از هر درى افرادى وارد خواهند شد.
آن حضرت بسيار گريه و اصحاب آن حضرت نيز همه گريان شدند و كسى توان صحبت و سخن گفتن با حضرت را نداشت .
و چون هرگاه پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله دخترش حضرت فاطمه سلام اللّه عليها را مى ديد، شادمان و خوشحال مى گرديد، به همين علّت سلمان به سوى منزل آن مخدّره آمد تا ايشان را نزد پدر بزرگوارش آورد و موجب شادى و آرامش رسول خدا گردد.
وقتى سلمان به منزل حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها وارد شد، ديد حضرت مشغول آسياب نمودن مقدارى جو مى باشد و با خود اين آيه قرآن را زمزمه مى نمايد:
((وَ م ا عِنْدَاللّهِ خَيْرٌ و اءبْقى )) يعنى ؛ آنچه نزد خداى متعال و خواست او است بهتر و با دوام مى باشد.
پس سلمان فارسى بر حضرت زهراء سلام كرد و بعد از آن ، جريان ناراحتى و گريه حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله را براى آن بزرگوار بيان نمود.

--------------------------------------------------------------------------------

32


فاطمه زهراء سلام اللّه عليها با شنيدن اين خبر از جاى خود برخاست و چادر خود را كه حدود دوازده جاى آن پاره شده و درز گرفته بود بر سرافكند.
سلمان فارسى با ديدن چنين زندگى و لباسى به گريه افتاد و گفت : چقدر سخت و غير قابل تحمّل است كه دختران رؤ ساء و پادشاهان لباس هاى سُندس و ابريشم بپوشند، و در آن همه تجمّلات و آسايش باشند؛ ولى دختر محمّد، پيغمبر خدا صلّلى اللّه عليه و آله چادر پشمينِ وصله دار بپوشد و اين همه سختى ها و مشقّت ها را تحمّل نمايد.
هنگامى كه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها به حضور پدر خود، حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله وارد شد، اظهار نمود: يا رسول اللّه ! سلمان از زندگى و لباس هاى من تعجّب كرده و در گريه و اندوه ، فرو رفته است .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه به سلمان فرمود: دخترم ، فاطمه محبوب خدا است و از سابقين در ورود به بهشت خواهد بود.
پس از آن ، حضرت زهراء سلام اللّه عليها اظهار داشت : پدر جان ! دخترت فداى تو گردد، چرا گريان بوده اى ؟
حضرت رسول فرمود: دخترم ! جبرئيل امين دو آيه قرآن پيرامون جهنّم بر من نازل نمود، كه بسيار دردآور و وحشتناك بود و سپس آن دو آيه شريفه را خواند.
حضرت زهراء سلام اللّه عليها با شنيدن آن دو آيه قرآن گريست و به صورت بر زمين افتاد و گفت : واى به حال گناه كارانى كه اهل آتش   جهنّم گردند.
سلمان چون اين صحنه دلخراش را ديد، گفت : اى كاش من گوسفندى مى بودم تا مرا مى كشتند و قطعه قطعه مى كردند و مى خوردند و نامى از آتش سوزان جهنّم را نمى شنيدم !!
و ابوذر گفت : اى كاش مادرم عقيم بود و مرا نزائيده بود و اين گونه وصف آتش دوزخ را نمى شنيدم !!
و سپس مقداد گفت : و اى كاش من پرنده اى در منقار پرندگان مى بودم و نامى از آتش سوزان جهنّم را نمى شنيدم .
ملاقات در بستر بيمارى
ابن قُتيبه يكى از علماء و تاريخ نويسان اهل سنّت در كتاب خود آورده است :
پس از گذشت مدّتى از جريان سقيفه ، روزى عمر به ابوبكر گفت : ما فاطمه ، دختر رسول اللّه را از خودمان خشمناك و ناراحت گردانيده ايم ، بيا با يكديگر به ملاقات و ديدار او رويم تا از ما راضى و خوشنود شود.
لذا هر دو حركت كردند و چون به درب منزل رسيدند، اجازه ورود خواستند؛ ولى به ايشان اجازه داده نشد.

--------------------------------------------------------------------------------

33


به ناچار حضور امام علىّ عليه السلام آمدند و در اين باره با او سخن گفتند؛ بنابر اين امام علىّ عليه السلام براى آنها اجازه ورود طلبيد و چون وارد شدند، روبروى حضرت زهراء سلام اللّه عليها نشستند.
و حضرت روى خود را از آن ها برگرداند، سلام كردند، امّا حضرت جوابشان را نداد.
ابوبكر گفت : اى حبيبه رسول اللّه ! سوگند به خدا كه من تو را بيش از دخترم ، عايشه دوست دارم .
روزى كه پدرت از دنيا رفت ، اى كاش من مرده بودم ؛ علّت آن كه تو را از حقّ ميراث پدرت منع كردم ، چون شنيدم كه فرمود: ما ارثيّه اى به جاى نمى گذاريم ، آنچه از اموال ما باقى بماند، صدقه است .
در اين هنگام ، فاطمه سلام اللّه عليها فرمود: اگر حديثى را از پدرم رسول خدا برايتان بگويم ، تاءييد مى كنيد؟ گفتند: آرى .
فرمود: خداوند را بر شما گواه مى گيرم ، آيا نشنيديد از پدرم ، رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله كه مى فرمود: رضايت فاطمه رضايت من است ، خشم و غضب فاطمه خشم و غضب من مى باشد، هركه فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته است و هر كه او را خشمگين و ناراحت كند، مرا خشمگين و ناراحت كرده است ؟!
گفتند: بلى ، چنين سخنى را از رسول اللّه شنيده ايم .
حضرت فاطمه فرمود: خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين و ناراحت كرده ايد و من از شما خوشحال و راضى نخواهم شد تا پدرم ، رسول خدا را ملاقات كرده و شكايت شما را به او كنم .
ابوبكر گفت : از خشم خداوند و غضب فاطمه به خداوند پناه مى برم ، و سپس در حال گريه از نزد حضرت خارج شدند.
شوخى زن و شوهر با رضايت خداوند
سلمان فارسى حكايت نمايد:
روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله وارد شد.
وقتى رسول خدا چشمش بر چهره فاطمه افتاد، او را گريان و غمگين ديد، به همين جهت علّت را جويا شد؟
حضرت زهراء سلام اللّه عليها در پاسخ پدر اظهار داشت : اى رسول خدا! روز گذشته بين من و همسرم ، علىّ بن ابى طالب عليه السلام جريانى اتّفاق افتاد كه با يكديگر ضمن صحبت ، شوخى و مزاح مى كرديم و من جمله اى را به عنوان شوخى به شوهرم گفتم ، كه موجب ناراحتى او شد.
و چون احساس كردم كه همسرم ناراحت است ، از سخن خويش غمگين و پشيمان گشتم و از او خواهش كردم تا از من راضى و خوشحال گردد.

--------------------------------------------------------------------------------

34


و او نيز عذر مرا پذيرفت و شادمان شد و با خنده روئى با من مواجه گشت و احساس كردم كه از من راضى مى باشد؛ ولى اكنون از خداى خود وحشت دارم كه مبادا از من خشمگين و ناراضى باشد.
رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله با شنيدن چنين مطالبى اظهار نمود: اى دخترم ! همانا رضايت و خوشنودى شوهر همانند رضايت و خوشنودى خداوند متعال خواهد بود و غضب و ناراحتى شوهر سبب نارضايتى و ناراحتى خدا مى گردد.
و سپس افزود: هر زنى كه خداوند را همچون حضرت مريم عبادت و ستايش كند؛ وليكن شوهرش از او ناراضى باشد، عبادات و اعمال او مقبول درگاه خدا قرار نمى گيرد.
اى دخترم ! بدان كه بهترين اعمال ، فرمان بُردارى و تبعيّت از شوهر است ، البتّه در مواردى كه خلاف اسلام و قرآن نباشد بعد از آن ، بهترين كارها براى زن ريسندگى است ، يعنى كارهاى سبك و فردى ، به دور از نامحرمان را انجام دهد.
اى دخترم ! هر زنى كه زحمات و مشقّات خانه دارى را تحمّل كند و خانه دارى نمايد و براى رفاه و آسايش اعضاء خانواده اش تلاش   نمايد، همانا او اهل بهشت خواهد بود.
قداست و عظمت فاطمه سلام اللّه عليها
اءسماء بنت عميس گويد:
هنگامى كه حضرت زهراء سلام اللّه عليها اوّلين فرزندش امام حسن عليه السلام را به دنيا آورد و زايمان نمود، خونى را كه ديگر زن ها در موقع زايمان به عنوان خون نفاس مى بينند از او خارج نگرديد.
و من از اين جريان بسيار تعجّب كردم ، به هيمن جهت راهى منزل پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله گشتم و چون بر آن حضرت وارد شدم ، عرض كردم : يا رسول اللّه ! آيا فاطمه خون حيض و نفاس نمى بيند؟!
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله در پاسخ به من اظهار داشت : آيا نمى دانى كه دخترم فاطمه ((طاهره و مطهّره )) است ؟!
يعنى ؛ پاك و پاكيزه مى باشد و با ساير زنان تفاوت دارد و خون حيض و نفاس از او خارج نمى گردد.
و امام محمّد باقر عليه السلام نيز حكايت فرمايد:
چون قيامت برپا شود، حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر درب ورودى دوزخ توقّف نمايد و به درگاه خداوند متعال اظهار دارد: خداوندا! تو مرا فاطمه ناميده اى و وعده دادى هر كه دوستدار و علاقه مند به من و ذريّه ام باشد، او را به آتش جهنّم مجازات نخواهى كرد و مى دانم كه وعده تو حقّ است .

--------------------------------------------------------------------------------

35


آن گاه از سوى پروردگار متعال ندا مى رسد: اى فاطمه ! راست مى گوئى ، من تو را فاطمه ناميده ام و وعده داده ام هر كه علاقه مند به تو و ذريّه ات بوده و ولايت آن ها را پذيرفته باشد به آتش دوزخ مجازات نخواهم كرد و هم اكنون به وعده خود وفا مى كنم .
و آن هائى را كه دوست دارى و اهل آتش جهنّم هستند، تو مى توانى آنها را شفاعت نمائى ؛ و من شفاعت و وساطت تو را پذيرا هستم ، تا آن كه موقعيّت و منزلت تو را نزد ملائكه و انبياء و اهل محشر آشكار سازم .
پس اى فاطمه ! هر كه در پيشانى و بين دو چشمان او نوشته باشد كه مؤ من هست ، مى توانى شفاعت نمائى و نجات بخش او از آتش   دوزخ باشى و او را وارد بهشت گردانى .
بهشت و پيراهن خون آلود حسين عليه السّلام
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمايد:
آن هنگام كه صحراى محشر بر پا شود و خداوند تمامى بندگانش را زنده احضار نمايد، صدائى به گوش همگان خواهد رسيد كه : اى جماعت ! چشم هاى خود را ببنديد و سرهاى خود را به زير افكنيد، چون كه فاطمه دختر محمّد صلّلى اللّه عليه و آله مى خواهد از پل صراط عبور نمايد.
پس همگان چشم هاى خود را مى بندند و حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها در حالى كه هفتاد هزار فرشته او را مشايعت و همراهى مى كنند، وارد مى شود و در يكى از موقف هاى مهمّ محشر توقّف مى فرمايد.
پس از آن پيراهن به خون آغشته حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السلام را در دست گرفته و به محضر ربوبى پروردگار عرضه مى دارد: پروردگارا! اين پيراهن فرزندم ، حسين مى باشد، تو خود آگاهى كه با فرزندم چگونه رفتار كردند.
در اين هنگام ، صدائى از طرف خداوند متعال مى رسد: اى فاطمه ! هر خواسته و تقاضائى دارى بگو، كه برآورده خواهد شد.
و حضرت زهراء سلام اللّه عليها اظهار دارد: خدايا! انتقام مرا از قاتلين فرزندم ، حسين بگير.
پس شعله اى مهيب از آتش بر پا شود و زبانه كشان يكايك قاتلين امام حسين عليه السلام را فرو بلعد، همان طورى كه پرنده اى كه دانه از زمين برچيند.
و سپس به عمق دوزخ برگردد و تمامى آن افرادِ ظالم ، به عذاب هاى دردناك مجازات و عقاب خواهند شد.
بعد از آن ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به سوى بهشت حركت مى نمايد و در حالى كه ذرارى و دوستان و علاقه مندانش همراه او مى باشند، وارد بهشت خواهند شد؛ و از انواع بركات و نعمت هاى آن بهره مند مى گردند.

--------------------------------------------------------------------------------

36


گريه دوستان و شفاعت زنان
هنگامى كه امام حسين عليه السلام متولّد شد، پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله پس از بشارت و تهنيت ، خبر از شهادت نوزاد و كيفيّت كشته شدنش را داد، حضرت زهراء سلام اللّه عليها سخت گِريست و اظهار داشت : در چه زمانى اتّفاق خواهد افتاد؟
پيامبر اسلام فرمود: زمانى كه من و تو و پدرش ، علىّ و برادرش ، حسن نباشيم و او يعنى ؛ حسين تنها باشد.
آن گاه گريه حضرت زهراء سلام اللّه عليها افزون يافت و گفت : چه كسى براى فرزندم گريه و عزادارى خواهد كرد؟
حضرت رسول فرمود: فاطمه جان ! زنان و مردان امّت من بر مصيبت او و اهل و عيالش مى گريند و نوحه سرائى و عزادارى خواهند كرد، و اين نوحه سرائى و عزادارى هر سال تجديد خواهد شد؛ و چون روز قيامت برپا شود تو، زنان گريه كننده و عزادار بر حسين را شفاعت نموده و من ، مردانشان را شفاعت مى كنم .
و اى فاطمه ! تمام چشم ها در قيامت گريان مى باشند، مگر آن چشمانى كه در عزا و مصيبت حسين عليه السلام گريان بوده باشد كه آنان خندان و خوشحال وارد بهشت خواهد شد.
چگونگى دفاع از حقّ خود
عايشه دختر ابوبكر حكايت مى كند:
فاطمه زهراء سلام اللّه عليها پس از شهادت پدرش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در يكى از روزها نزد پدرم ابوبكر آمد و ارثيّه پدرى خود را از او مطالبه نمود.
و پدرم ، ابوبكر در پاسخ به وى اظهار اشت : پيغمبر خدا چيزى به عنوان ارثيّه ، باقى نگذاشته است و آنچه كه از اموال او باقى مانده باشد، صدقه خواهد بود.
فاطمه سلام اللّه عليها با شنيدن سخنان پدرم ابوبكر، خشمگين و ناراحت شد و از او كناره گرفت و با همين ناراحتى و كناره گيرى به زندگى خود ادامه داد تا آن كه وفات يافت .
سپس عايشه در ادامه سخنان خود افزود: حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها سهميّه خود را به عنوان ارثيّه ، از اموال رسول اللّه صلوات اللّه و سلامه عليه و همچنين فدك را از پدرم ابوبكر به طور مرتّب مطالبه و درخواست مى نمود؛ وليكن پدرم از پرداخت آن ها خوددارى مى كرد.
طبق مشهور و روايات وارده : فدك ، باغ بسيار بزرگى بوده كه طبق ضوابطى در جنگ خيبر، حقّ شخصى پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله قرار گرفت .

--------------------------------------------------------------------------------

37


و حضرت آن را در حضور اصحاب به دخترش ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها تحويل داد و به آن مخدّره بخشيد.
بى تابى دختر و بشارت پدر
ابو ايّوب انصارى حكايت كند:
در آن هنگامى كه رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله در بستر بيمارى خوابيده بود و آخرين لحظات عمر پربركت خود را سپرى مى نمود، حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به ديدار پدر بزرگوارش آمد.
و چون پدر را با آن وضعيت جسمى مشاهده نمود، سخت گريست و اشك بر گونه هايش جارى گشت .
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله با ديدن غم و اندوه دخترش ، وى را دلدارى داد و اظهار داشت : اى فاطمه ! خداوند متعال از بين تمام بندگانش ، تنها علىّ بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان شوهرت برگزيد.
و آن گاه بر من وحى فرستاد كه تو را به نكاح او در آورم و اين براى تو عظمت و سعادت بود كه چنين شخصيّتى شوهر تو گرديد.
در اين لحظه ، حضرت زهراء سلام اللّه عليها خوشحال شد و با شادمانى تبسّمى نمود.
و پدرش در ادامه فرمايش خود افزود: فاطمه جان ! بدان كه شوهرت داراى چند خصلت و فضيلت است كه ديگران از آن فضايل و مناقب محروم هستند:
ايمان و اعتقاد راسخ به خدا و رسولش ، آگاهى به علوم و فنون مختلف ، داراى حكمت و معارف ، همسرى چون تو، دو فرزند پسر چون حسن و حسين ، انجام امر به معروف و نهى از منكر در تمام حالات ، قضاوت بر مبناى كتاب خدا.
و پس از آن فرمود: فاطمه ! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند رحمان عنايتى را به ما فرموده است ، كه (نه به امّت هاى قبل از ما و نه بعد از ما) به هيچكس چنين عنايتى نشده و نخواهد شد.
پدرت بهترين و افضل تمام پيغمبران مى باشد.
شوهرت وصىّ من ، و افضل اوصياء است .
عمويت ، حمزه سيّد و سرور تمام شهيدان است .
جعفر طيّار از ما اهل بيت است ، كه در بهشت با دو بال خود پرواز مى كند.
و دو فرزندت حسن و حسين ، كه دو سبط اين امّت مى باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

38


اذان و تجلّى خاطرات پدر
پس از گذشت مدّتى از رحلت و شهادت جانگداز پيغمبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله ، دخترش فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چنين اظهار داشت : دلم تنگ شده است و آرزو دارم ، كه آواى اذان بلال اذان گوى پدرم را بشنوم .
و چون بلال متوجّه آرزوى حضرت زهراء سلام اللّه عليها شد، مشغول گفتن اذان گرديد؛ و چون گفت : ((اللّه اكبر، اللّه اكبر)).
حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها به ياد خاطرات دوران پدرش افتاد؛ و نتوانست خود را كنترل نمايد و با صداى بلند شروع به گريستن نمود.
تا آن كه اذان بلال رسيد به : ((اءشهد اءنّ محمّدا رسول اللّه ))، كه در اين هنگام حضرت زهراء صيهه و فريادى كشيد و با حالت بيهوشى بر صورت ، روى زمين افتاد.
مردم گفتند: اى بلال ! ساكت شو، چيزى نمانده است كه دختر رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله دار فانى را وداع گويد.
پس بلال ساكت شد و باقى مانده اذان را ادامه نداد.
و چون حضرت به هوش آمد در خواست ادامه اذان را داشت .
بلال قبول نكرد و گفت : اى سرور زنان ! بر تو مى ترسم كه مشكلى براى شما پيش آيد،
به همين جهت حضرت از او گذشت كرد و ساكت ماند.
همچنين در روايتى ديگر، از امام علىّ عليه السلام آمده است كه فرمود:
هر گاه فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چشمش به لباس و پيراهن پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله مى افتاد و يا آن را مى ديد و مى بوئيد، گريان مى شد و حالت بيهوشى به آن بانوى مجلّله دست مى داد.
فخر حوّا و عظمت زهراء عليها السلام
امام حسن عسكرى به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام ، از رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله فرمود:
چون خداوند متعال حضرت آدم عليه السلام و حوّا را آفريد و در بهشت جاى گرفتند، بر خود باليدند و آدم عليه السلام به همسر خود حوّا، گفت : خداوند موجودى بهتر و برتر از ما نيافريده است .
در اين هنگام پروردگار متعال به جبرئيل عليه السلام وحى فرستاد: بنده ام ، آدم را به فردوس اءعلى بِبَر؛ همين كه آدم عليه السلام وارد آن مكان مقدّس شد، كنيزى كه در يكى از بهترين قصرها كه بر سرش تاجى از نور بود و دو گوشواره از نور در گوش خود داشت ، توجّه آدم را به خود جلب كرد.

--------------------------------------------------------------------------------

39


و چون نگاه آدم بر آن فرشته افتاد و ديد كه نور جمالش تمام بهشت را روشنائى بخشيده ، از جبرئيل سؤ ال نمود كه : او كيست ؟
جبرئيل عليه السلام اظهار داشت : او فاطمه دختر محمّد، پيغمبر خدا و يكى از فرزندان تو مى باشد كه در زمان آينده مبعوث مى گردد.
آدم عليه السلام سؤ ال نمود: تاجى كه بر سر دارد چيست ؟
جبرئيل گفت : شوهرش علىّ بن ابى طالب عليه السلام مى باشد.
فاطمه زهراء و اسرار پدر صلّى اللّه عليه و آله
عايشه يكى از همسران رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله حكايت كند:
در آن هنگامى كه رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله نزد من حضور داشت ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر ما وارد شد؛ و چنان راه مى رفت كه همانند راه رفتن رسول اللّه بود.
وقتى رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله متوجّه آمدن دخترش حضرت فاطمه شد، به وى خطاب كرد و فرمود: دخترم ! خوش آمدى ، و سپس او را كنار خود، سمت راست نشاند و سخنى مخفيانه به او گفت كه ناگاه ديدم فاطمه زهراء گريان شد.
عايشه افزود: علّت گريان شدنش را جويا شدم و گفتم : اى فاطمه ! من تو را هرگز با چنين خوشى نديده بودم كه كنار پدرت باشى ، پس   چرا ناگهان گريان شدى ؟!
حضرت زهراء سلام اللّه عليها در جواب اظهار داشت : اسرار پدرم را فاش نمى كنم .
بعد از آن ديدم كه رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله مطلب ديگرى مخفيانه به زهراى مرضيّه فرمود، كه خوشحال و خندان گرديد و تبسّمى نمود.
در اين موقع تعجّب من بيشتر شد و اين بار علّت گريه و خنده او را جويا شدم ؟
و آن حضرت ، دو باره در جواب من اظهار داشت : به هيچ عنوان اسرار پدرم را فاش نمى كنم .
تا آن كه رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله رحلت نمود و من از فرصت استفاده كرده و علّت خنده و گريه آن روز را، از فاطمه زهراء جويا شدم ؟
و آن حضرت اظهار داشت : پدرم در آن روز به من فرمود: جبرئيل هر سال يك بار بر من وارد مى شد؛ ولى امسال دو مرحله بر من وارد شد و اين علامت نزديك شدن مرگ من مى باشد، پس با اين سخنِ پدرم ، گريان شدم .
و در ادامه فرمايشاتش فرمود: تو از اهل بيت من ، اوّل كسى خواهى بود كه به من ملحق مى شوى ، سپس پدرم افزود:

--------------------------------------------------------------------------------

40


آيا راضى و خوشحال نيستى كه سيّد و سرور زنان باشى .
و من پس از شنيدن چنين بشارتى مسرور و شادمان گشتم .
نسوختن انگشت در ديگ حريره
اءنس بن مالك حكايت كند:
روزى حجّاج بن يوسف ثقفى مرا نزد خويش احضار كرد و درباره جريان به هم زدن و مخلوط كردن غذاى داخل ديگ به وسيله دست ، كه توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها انجام گرفته بود، سؤ ال كرد.
گفتم : روزى عايشه به حضور فاطمه زهراء عليها السلام وارد شد و ديد كه آن حضرت مشغول پختن حريره براى دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام مى باشد.
و مقدارى آرد و شير و روغن داخل ديگ ريخته بود و آن را روى اجاقى كه آتش زير آن شعله ور بود قرار داده ؛ و با انگشت خود، حريره داخل ديگ را در حالى كه مى جوشيد و غُل غُل مى كرد، به هم مى زد و مخلوط مى نمود.
عايشه با ديدن چنين صحنه اى بُهت زده گشت و با حيرت و تعجّب ، از منزل دختر پيامبر خدا صلّلى اللّه عليه و آله خارج شده و به سوى منزل پدرش ، ابوبكر حركت كرد.
و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت : اى پدر! هم اكنون جريان عجيبى را از فاطمه زهراء مشاهده كردم ، كه مرا به حيرت و تعجّب واداشته است .
او را ديدم در حالى كه ديگ حريره ، روى اجاق آتش مى جوشيد، با انگشت خويش آن ها را به هم مى زد و مخلوط مى نمود.
ابوبكر گفت : اى دخترم ! اين موضوع را مخفى و كتمان دار، مبادا كسى متوجّه شود، كه اين امر بسيار مهمّ و عظيم است .
ولى همين كه پيامبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله از اين جريان آگاه شد، بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، فرمود:
مردم از ديدن صحنه جريان ديگ و آتش تعجّب مى كنند و آن را جريانى عظيم و غير قابل قبول مى پندارند.
و سپس افزود: سوگند به آن كسى كه مرا به رسالت مبعوث كرده و به نبوّت خويش بر انگيخته است ، بايد بدانيد كه خداوند متعال آتش و حرارت آن را بر جسد فاطمه و بر خون و مو و تمام اجزاء بدنش حرام گردانيده است .
همانا فاطمه و شيعيانش (پيروان واقعى در عمل و گفتار) از حرارت آتش در اءمان خواهند بود، و بلكه آتش و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها، همه و همه در طاعت فاطمه و نسل او يعنى ؛ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

41


و همچنين جنّيان در ركاب آخرين فرزندش ، امام زمان عليه السلام با مخالفان و ظالمان مى جنگند.
و در آن هنگام ، زمين تمام بركات و گنجينه ها و مخازنش را تسليم مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف خواهد نمود.
پس واى به حال كسى كه در فضائل ومناقب بى شمار فاطمه شكّ كند، خداوند لعنت كند آن كسانى را كه به هر عنوانى ، كينه و دشمنى شوهرش ، علىّ بن ابى طالب را در دل دارند و امامت او و ديگر فرزندانش را نپذيرند و انكار كنند.
ودر پايان افزود: بدانيد و آگاه باشيد كه فاطمه عليها السلام در صحراى محشر بيش از ديگران شفاعت مى نمايد و شفاعتش پذيرفته و مقبول درگاه خداوند متعال قرار خواهد گرفت .

 

پاداش پاسخگوئى به مسائل
امام حسن عسگرى صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد:
روزى زنى نزد حضرت فاطمه زهراء عليها السلام وارد شد و گفت : مادرى دارم ضعيف و ناتوان كه براى انجام نماز، مسئله اى برايش   پيش آمده و مرا فرستاده است تا پاسخ آن را از شما دريافت نمايم .
حضرت زهراء عليها السلام پس از گوش دادن به سخنان آن زن ، جوابش را داد و آن زن دو مرتبه سؤ ال خود را تكرار كرد و حضرت دوباره جواب او را داد.
و به طور مرتّب آن زن سؤ ال خود را بازگو كرد تا آن كه به ده مرتبه رسيد و حضرت زهراء عليها السلام بدون هيچ گونه احساس و اظهار ناراحتى و بلكه به عطوفت پاسخ او را بيان مى نمود.
پس از آن ، زن خجالت زده شد و گفت : شما را خسته و ناراحت كردم ، بيش از اين مزاحم شما نمى شوم .
و حضرت زهراء عليها السلام اظهار نمود: خير، براى من زحمتى نخواهد بود و سپس افزود: چنانچه شخصى اءجير شده باشد تا بارى سنگين را به جائى ببرد و در إ زاى آن مبلغ صد هزار دينار مزد بگيرد آيا ناراحت مى شود؟!
و آن زن در جواب حضرت گفت : خير.
بعد از آن فرمود: من براى هر سؤ ال كه جوابش را بگويم اءجير تو هستم و مزد و پاداش آن نزد خداوند متعال به ارزشى بيش از آنچه كه در اين جهان است ، مى باشد.
پس اكنون آنچه مى خواهى سؤ ال كن و براى من ناراحت مباش ، كه از پدرم رسول اللّه صلوات اللّه عليه شنيدم ، فرمود:
علماء و دانشمندان ، شيعيان و پيروان ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند، كه تاج كرامت بر سر نهاده اند.
چون آنان در دنيا بر هدايت بندگان خدا، تلاش و كوشش داشته اند مورد لطف و رحمت خداوند قرار مى گيرند و هدايا و خلعت هاى گرانبهاى بهشتى تقديمشان مى شود ...
پس از آن حضرت زهراء عليها السلام فرمود: اى بنده خدا! ارزش يكى از آن خلعت ها، هزار بار بيش از آنچه است كه در اين دنيا وجود دارد وخورشيد بر آن مى تابد.
چون كه چيزهاى اين دنيا هر چند هم به ظاهر ارزش والائى داشته باشد؛ امّا فاسد شدنى و فناپذير است ، بر خلاف قيامت و بهشت كه هر چه در آن باشد سالم و جاويد خواهد بود.
تدوين مصحف فاطمه عليها السلام
در اين كه كتاب شريف مُصحَف حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چگونه تدوين شده و با چه كيفيّتى بوده است ، احاديث و روايات مختلفى وارد شده است كه به جمع سه حديث مى پردازيم :
روزى عدّه اى از اصحاب و افرادى كه در مجلس امام جعفر صادق عليه السلام حضور داشتند، پيرامون كتاب جَفر، جامعه و مُصحَف سؤ الاتى را مطرح كردند.
حضرت درباره هر كدام ، مطالبى را بيان فرمود و سپس پيرامون مُصحَف چنين اظهار داشت :
چون خداوند متعال ، حضرت رسول اكرم صلّلى اللّه عليه و آله را قبض روح كرد و رحلت نمود، غم و اندوه سختى بر فاطمه مرضيّه عليها السلام روى آورد كه ناگوار و غير قابل تحمّل بود و در اين راستا، كسى غير از خداى متعال از دردها و ناراحتى هاى درونى آن حضرت آگاه نبود.
پس خداى منّان جهت تسّلاى آن بزرگوار فرشته اى را ماءمور نمود تا با وى هم سخن و هم راز گردد؛ و مدّتى به اين منوال گذشت ، تا آن كه روزى اين موضوع را با همسر خود اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در ميان نهاد كه فرشته اى نزد من مى آيد و با من حديث مى گويد و مونس من گشته است .
امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : هرگاه متوجّه صداى او شدى و احساس نمودى كه آمده است مرا آگاه كن .
پس از آن ، هر زمان كه فرشته بر حضرت زهراء عليها السلام وارد مى شد، همسر خود، علىّ عليه السلام را خبر مى نمود.
و حضرت علىّ عليه السلام نيز تمامى آنچه را كه گفته مى شد مى نوشت ، تا آن كه يك كتاب كامل و جامع شد و به نام مُصحَف حضرت فاطمه زهراء عليها السلام تدوين و ثبت گرديد.
و تمام علوم و آنچه كه انسان ها در تمام دوران ها نيازمند آن باشند در آن مصحف شريف موجود است .
و سپس امام جعفر صادق عليه السلام افزود: كتاب مصحف و نيز جامعه و جفر اءبيض و جفر اءحمر، همه آن ها نزد مااهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام موجود مى باشد.


لوح حضرت فاطمه سلام اللّه عليها
امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمايد:
روزى پدرم امام محمّد باقر عليه السلام به جابر بن عبداللّه انصارى پيشنهاد داد براين كه در فرصتى مناسب ، صحبتى با تو دارم .
جابر اظهار داشت : هر موقع بفرمائى ، من آماده ام .
تا آن كه روزى پدرم سلام اللّه عليه ، جابر را فرا خواند و فرمود:
آن لوحى را كه در حضور مادرم ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها مشاهده كرده اى ، توضيحاتى پيرامون آن بيان نما.
جابر در پاسخ گفت : روزى براى تبريك و تهنيت ولادت امام حسين عليه السلام بر مادرت ، فاطمه زهراء عليها السلام وارد شدم .
در مقابل او لوحى سبز رنگ ديدم كه گمان كنم از نوع زمرّد بود؛ و سپس در آن لوح نوشته هائى را به رنگ سفيد، شبيه نور خورشيد مشاهده كردم ، كه برايم تعجّب آور بود.
پس عرضه داشتم : اى دختر رسول اللّه ! پدر و مادرم فدايت باد، اين لوح چيست ؟ و چه مطالبى در آن ثبت گرديده است ؟
در پاسخ فرمود: اين لوحى است كه خداوند متعال ، آن را به پدرم هديّه داده است و در آن نام پدرم و همسرم علىّ و دو فرزندم حسن و حسين و ديگر امامان و اوصياء عليهم السلام درج گرديده است .
و پدرم رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله آن را به من عنايت كرده ، تا به وسيله آن شادمان و مسرور باشم .
گزيده اى از متن لوح مقدّس
به نام خداوندى كه رحمن و رحيم است ، اين نوشتار از سوى خداوند عزيز و حكيم براى پيغمبرش ، محمّد صلّلى اللّه عليه و آله به وسيله روح الا مين ارسال گرديد.
اى محمّد! نام هاى مرا تعظيم بدار و نعمت هاى مرا شكرگزار باش .
من خداى بى همتا هستم ؛ و در هم كوبنده دستگاه و قدرت ستمگران ، و نابود كننده تجاوزگران مى باشم ، و در روز قيامت حاكم خواهم بود ... .
به درستى كه تو را بر تمامى پيغمبران خود، همچنين جانشين و خليفه ات را بر ديگر اوصياء از هر جهت برترى و فضيلت دادم .
و فرزندانت ، حسن را معدن علوم و حسين را نگه دارنده و حافظ دين و شريعت قرار دادم و او را به وسيله شهادت
بر تمامى افراد گرامى خواهم داشت ، و نيز اولياء و حجّت هاى خود را بر بندگانم از نسل او قرار داده ام .


قضاوت در بهترين خطّ
روزى حضرت فاطمه زهراء عليها السلام مشغول انجام كارهاى منزل بود و دو فرزند عزيزش حسن و حسين عليهما السلام خطّى را نوشته بودند و هر يك ادّعا مى كرد، كه خطّ من بهتر و زيباتر است .
پس جهت قضاوت نزد مادرشان آمدند و از او خواستند تا نظر دهد كه خطّ كدام يك بهتر و زيباتر مى باشد.
ولى حضرت زهراء عليها السلام براى آن كه هيچ كدام را ناراحت نكند اظهار داشت : از پدرتان سؤ ال نمائيد.
و چون حسن و حسين عليهما السلام موضوع را براى پدرشان عرضه داشتند، او نيز نخواست كه يكى از آن دو عزيز را ناراحت و ماءيوس   نمايد، به همين جهت فرمود: برويد و از جدّتان رسول خدا سؤ ال نمائيد.
لذا آن دو عزيز، نزد رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله آمدند وخطّشان را نشان دادند، همچنين حضرت فرمود: من نيز قضاوت نكنم تا آن كه با جبرئيل مشورت نمايم .
همين كه جبرئيل عليه السلام بر حضرت رسول وارد شد و در جريان موضوع قرار گرفت ، اظهار داشت : بايستى از خداوند سبحان نظر خواهى كنم ، و در نهايت خداى مهربان خطاب نمود: بايد مادرشان نظر دهد و قضاوت نمايد.
به همين جهت ، حضرت زهراء عليها السلام گردنبند مرواريد خود را از گردن در آورد و نخ آن را پاره نمود و دانه هايش را بر زمين ريخت و سپس به فرندانش خطاب نمود و اظهار داشت : هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بردارد خطّ او بهتر است .
و هر يك به طور مساوى از دانه هاى مرواريد برداشت و در نهايت هيچ كدام ناراحت و غمگين نگشتند و خطّ هر دو خوب و زيبا تشخيص داده شد.

 

گريه بر فراق پدر يا بر ظلم دشمن ؟
همان طورى كه قبلاً گفته شد، حضرت فاطمه مرضيّه عليها السلام يكى از چهار نفر گريه كنندگان عالم به شمار آمده است .
آن مظلومه پس از رحلت پدرش رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله به قدرى مورد انواع ظلم ها و مصائب جسمى و روحى قرار گرفت كه چاره اى جز، گريستن نداشت و آن قدر گريست ؛كه روزى بزرگان مدينه ، محضر امام علىّ عليه السلام شرف حضور يافتند و عرضه داشتند:
فاطمه زهراء عليها السلام شب و روز گريان مى باشد، و آسايش را از ما و از خانواده هايمان سلب نموده است ؛ لذا تقاضامنديم كه از او بخواهى كه يا در شب و يا در روز گريه كند.
و امام علىّ عليه السلام پس از شنيدن اين سخنان دلخراش ، وارد منزل شد و كنار حضرت زهراء عليها السلام
نشست و مشغول توصيه و دلدارى آن بانوى مظلومه گرديد.
و پس از گذشت لحظاتى با دلدارى هاى مناسب ، حضرت زهراء اندكى سكوت نمود.
در اين هنگام ، امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : اى فاطمه ! بزرگان مدينه از من خواسته اند تا به شما بگويم كه يا شب را براى گريه انتخاب نمائى و يا روز را؟
حضرت زهراء عليها السلام پاسخ داد: يا علىّ! جور و جفاى زمانه چنان بر من هجوم آورده است كه تاب و توان را از من ربوده و بى اختيار مى گِريَم ، ليكن به مردم شهر مدينه بگو كه از عمر من چند صباحى بيش باقى نمانده است و در همين روزها از ميان ايشان رحلت مى كنم .
به همين جهت امام علىّ عليه السلام كنار قبرستان بقيع ، سايه بانى به عنوان بيت الا حزان خانه غم و اندوه و ناله براى همسر مظلومه اش بر پا نمود.
و حضرت زهراى مظلومه عليها السلام هر روز صبح به همراه دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام از خانه اش با حالت گريه رهسپار قبرستان بقيع مى شد، تا بتواند با خداى خود با حالتى آسوده راز و نياز نمايد.
و چون ، شب فرا مى رسيد، امام علىّ عليه السلام به قبرستان مى آمد و همسر دل شكسته و ستمديده اش را به همراه دو نور ديده اش به خانه باز مى گرداند.


استقبال از مرگ يا رفتن به ميهمانى
سلمى همسر ابو رافع غلام و يار حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله و همچنين اءسماء بنت عميس و عبداللّه بن عبّاس و ديگر بزرگان حكايت كرده اند:
در آن هنگام كه حضرت فاطمه زهراء عليها السلام لحظات آخر عمر پر بركت خويش را سپرى مى نمود، به اطرافيان خطاب كرد و فرمود: مقدارى آب برايم بياوريد.
و چون آب آماده گشت ، حضرت بدن خود را شستشو و غسل داد و سپس فرمود: بهترين و تميزترين لباس هاى مرا بياوريد.
و وقتى لباس هاى مورد نظر آن مخدّره مظلومه در كنارش گذارده شد، آن ها را پوشيد.
پس از آن دستور داد كه رختخواب مرا در وسط اتاق بيندازيد؛ و حضرت بعد از آن با حالت مخصوصى ، آرام ، آرام وارد اتاق شد و در رختخواب خود، رو به قبله خوابيد و دست خود را زير سر گذاشت و اظهار نمود:
من در همين لحظات از ميان شما خواهم رفت و به سوى پروردگار خويش رحلت مى كنم و از اين دنياى فانى راحت مى شوم و به ميهمانى و ملاقات خداوند رحمان و همچنين ديدار پدرم رسول خدا مى روم .
از شما مى خواهم كه پس از وفاتم ، بدنم را برهنه و عريان نكنيد چون كه من خود را شستشو داده و تميز كرده ام ؛ و سپس پارچه اى روى خود كشيد.
و شايد مقصود اين بوده باشد كه حضرت زهراء عليها السلام ، اين اوّلين مظلومه جهان بشريّت ، نخواسته است كه همسرش ، امام علىّ صلوات اللّه عليه از صدمات و شكنجه هاى وارده بر بدن نازنينش توسطّ دشمنان دوست و مسلمان نما آگاه شود و قلب حضرتش   غمگين و دلخراش گردد.

 

سفارشى مهمّ در آخرين لحظات
روزى امام محمّد باقر عليه السلام ضمن فرمايشاتى ، در جمع اصحاب حكايت فرمود:
حضرت فاطمه زهراء عليها السلام پس از رحلت پدرش ، رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله بيش از مدّت شصت روز زندگى نكرد.
و چون مريضى آن مخدّره مظلومه كه به جهت صدمات وارده به وجود آمده بود شدّت يافت ، دست به سوى آستان مقدّس الهى بلند كرده و با خداوند متعال مناجات و راز و نياز مى نمود.
و از جمله مناجات ها و استغاثه هاى آن حضرت چنين بود:
((يا حَىُّ يا قَيُّوم ، بِرَحْمَتِك اءسْتَغيثُ، فَاءغِثْنى ، اللّهمّ زَحْزِحْني عَنِ النّارِ، واءدْخِلْنى الْجَنَّةَ، واءلْحِقْنى بِمُحمَّد (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم )).
و هرگاه اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام كنار بستر همسرش ، فاطمه زهراء عليها السلام مى آمد، براى او اين چنين دعا مى نمود:
اى فاطمه ! خداوند، تو را عافيت و سلامتى عنايت فرمايد، و تو را زنده و سالم نگه دارد.
وليكن حضرت زهراء مرضيّه عليها السلام در مقابل دعاى شوهرش ، چنين اظهار مى داشت : چه قدر خوب است كه هر چه زودتر به خداى خويش ملحق شوم و با او ملاقات كنم .
و سپس در آخرين لحظات عمر شريفش ، وصيّت خود را پيرامون مهريّه اش و همچنين اثاث و اسباب منزل كه متعلق به خودش بود مطرح كرد و در پايان به همسرش امام علىّ عليه السلام خطاب كرد و اظهار داشت :
يا علىّ! پس از من با اءمامه دختر ابوالعاص ازدواج نما، چون كه او همانند خودم نسبت به فرزندانم دلسوز و مهربان مى باشد.

 

بهترين الگو براى بانوان
عبداللّه بن عباس و ديگر راويان حكايت كنند:
هنگامى كه زمان رحلت يگانه دخت نبوّت ، همسر ولايت حضرت فاطمه زهراء عليها السلام نزديك شد، اءسماء بنت عميس را طلب كرد.
و چون اسماء نزد ايشان حضور يافت ، به او فرمود:
اى اسماء! وقت جدائى و فراق من فرا رسيده است ، مى خواهم بعد از آن كه فوت نمودم ، جسد مرا به وسيله اى بپوشانى ، تا آن كه هنگام تشييع جنازه ام و حجم بدنم مورد ديد افراد نامحرم قرار نگيرد.
اسماء با شنيدن اين كلمات بسيار اندوهگين و محزون گرديد.
و چون حضرت زهراء مرضيّه عليها السلام ، بر خواسته و پيشنهاد خود اصرار ورزيد، اسماء اظهار داشت : اى حبيبه خدا! من در حبشه ، تخت هائى را ديده ام كه مخصوص حمل و تشييع جنازه زن درست مى كرده اند.
حضرت زهراء عليها السلام با شنيدن آن خوشحال شد و تقاضا نمود كه تابوتى همانند آن را برايش تهيّه نمايند.
وقتى اسماء آن تابوت را تهيّه كرد و نزد ايشان آورد، حضرت آن را مشاهده نمود و فرمود:
شما با اين تابوت ، جسد مرا از ديد افراد و نامحرمان مستور و پنهان خواهيد داشت ، خداوند متعال بدن شما را از آتش دوزخ مستور گرداند


 

ماموريتي براي فاطمه (س) 1

ماموريتي براي فاطمه (س)
نوشته : شيخ محمد رضا النعماني
ترجمه : م - آزاد اردبيلي


پيامبر اكرم پيش از آن كه علي را با نص صريح به عنوان جانشين پس از خود تعيين و منصوب كند، همه عوامل و زمينه هاي لازم را براي تحقق اين هدف مهيا ساخته بود. او از يك طرف به تربيت شخصيت علي براي رهبري و هدايت امت و فراهم كردن مستلزمات آن كه داشتن علم، معرفت و تجربه است همت گماشت و از طرف ديگر به بسترسازي مناسب اهتمام ورزيد تا علي بتواند نقش رهبري و هدايتگري را ايفا كند.
رسول خدا به خوبي مي دانست كه ممكن است نص صريح ايشان يا به اصطلاح دليل لفظي در خصوص انتصاب علي براي جانشيني اش، به آساني از سوي عده اي ناديده گرفته شود و يا با يك سري توجيهات كنار گذاشته شود، چرا كه مساله حكومت و خلافت كه برخوردار از جاذبه هاي مادي ومعنوي است، ممكن بود عده اي راحتي با انگيزه هاي خيرخواهانه اما غلط همچون حفظ اتحاد امت و جلوگيري از اختلاف و تفرقه و امثال آن وادار كند كه دليل لفظي يا همان نص صريح پيامبر را ناديده بگيرند.
اين پيش بيني ها ايجاب مي كرد كه آن حضرت براي تثبيت آنچه درباره جانشين خود تصريح كرده بود و تبديل آن به شاخص عيني و غيرقابل انكار، به راهكاري موثرتر بينديشد و حضرت زهرا را براي اين ماموريت برگزيند. ايشان با بيان احاديثي كه در آنها خشنودي و خشم زهرا همان خشنودي و خشم خداوند دانسته شده است، برجستگي خاصي به او بخشيد و او را به عنوان شاخص و معيار تعيين مشروعيت زمامدار و حكومت پس از خود معرفي كرد. بر اين اساس موضعگيريها و سخنان زهرا جاي هيچ تاويل و توجيه و اما و اگر نداشت چون او در جريان مستقيم تمام مسائل بود.

 

به اين ترتيب دو حالت احتمال داشت به وجود آيد: يا حاكمان جامعه كه پس از پيامبر بر سر كار مي آمدند سخن زهرا را مبني بر انتخاب علي به جانشيني بلافصل پيامبر، تصديق مي كردند و به آن اعتراف مي نمودند و در نتيجه علي را به عنوان جانشين پيامبر مي پذيرفتند كه اين همان هدف مورد نظر پيامبر بود و يا اينكه سخنان او را كذب خوانده و او را به اشكال گوناگون تكذيب مي كردند كه اين امر موجب ناخشنودي و خشم زهرا مي شد، و چون به تعبير پيامبر خشم زهرا همان خشم خداوند بود، در نتيجه حاكمان و زمامداران تكذيب كننده سخنان زهرا، خشم و ناخرسندي خداوند را براي خود فراهم مي كردند.
معلوم است كه حاكم و خليفه اي كه مورد خشم خداوند است امكان ندارد بتواند مجري شريعت خداوندي باشد و اصولا چگونه مي توان اختيار و زمام دين خدا و قوانين شريعت را به دست كسي سپرد كه خداوند از او ناراضي و خشمگين است؟ آيا جز اين است كه دين واقعي در صورت اطاعت خالصانه از خداوند متعال تحقق مي يابد، چنانكه در قرآن مي فرمايد: "به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داوري بطلبند و سپس از داوري تو در دل خود احساس ناراحتي نكنند و كاملا تسليم باشند."(نساء/65)
براين اساس آيا مي توان حكومتي را مشروع و صالح و حاكم آن را جانشين خدا در روي زمين و ولي امر واجب الاطاعه مسلمين تلقي كرد در حالي كه خداوند از او ناراضي و خشمناك باشد؟
آنچه در بالا گفته شد يك استدلال منطقي است و جاي شگفتي هم ندارد. چون در قرآن نيز بدان پرداخته شده و حتي از شيوه هاي مهم قرآن براي دفاع از اصول و ارزشها و نشان دادن ميزان همراهي ملتها با اين اصول و ارزشها و در نهايت تشخيص خط صحيح از خط انحرافي به شمار مي رود. شايد يكي از نمونه هاي برجسته كاربرد اين شيوه استدلالي در قرآن، مربوط به ماجراي طالوت باشد، آنگاه كه خداوند مي فرمايد: "وهنگامي كه طالوت (به فرماندهي لشكر بني اسرائيل منصوب شد و) سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را بوسيله يك نهر آب امتحان مي كند، هر كس كه (به هنگام تشنگي) از آن بنوشد، از من نيست و هر كس كه از آن نخورد جز به اندازه يك مشت دست، از من است. پس بجز عده كمي، همگي از آن آب نوشيدند. هنگامي كه او (طالوت) و افرادي كه با او ايمان آورده بودند (و از بوته آزمايش سالم بدر آمدند) از آن نهر عبور كردند (از كمي نفرات خود ناراحت شدند و عده اي) گفتند: امروز ما توانايي مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم. اما آنها كه مي دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد گفتند: چه بسيار گروه هاي كوچكي كه به فرمان خدا بر گروه هاي بزرگي پيروز شدند و خداوند همراه با صابران است."(بقره/249)

--------------------------------------------------------------------------------

2


در اين آيه شريفه شاخص و معيار سنجش ايمان، نوشيدن صرفا اندكي آب به اندازه يك مشت و نه بيشتر معين شده، كه شاخص و معياري محسوس و عيني براي شناخت مؤمن از غير مؤمن و فرمانبر از نافرمان به شمار مي رود. حال بر طبق اين آيه، چه مانعي دارد كه زهرا دخت پيامبر- كه خداوند با خشنودي او خشنود است و با خشم او خشمگين- معيار و شاخص حسي و عيني و حقيقي براي سنجش صحت و سقم روند سياسي حاكم پس از پدرش باشد؟
نمونه ديگر چنين استدلالي مربوط به "باب حطه" است. قرآن مي فرمايد: (و به خاطر بياوريد) زماني را كه گفتيم در اين شهر (بيت المقدس) وارد شويد و از نعمت هاي فراوان آن از هر جا مي خواهيد بخوريد و از باب (در معبد بيت المقدس) با خضوع و خشوع وارد شويد و بگوئيد حطّه (خدايا گناهان ما را بريز)، تا خطاهاي شما را ببخشيم و به نيكوكاران پاداش بيشتري خواهيم داد."(بقره/58)
در اين آيه، خداوند ورود از در معبد و گفتن عبارت حطّه (خدايا گناهان ما را بريز) را شاخص حقيقي براي شناخت ايمان معين كرده است.
قرطبي در تفسير خود مي گويد: بني اسرائيل قصد داشتند برخلاف آنچه خداوند فرمان داده بود عمل كنند، آنان از دستور خدا سرپيچي كردند و دست به استهزاء زدند، خدا هم آنان را با پليدي عذاب كرد(1)(1)
به گفته قرطبي دري كه خداوند دستور داد بني اسرائيل از آن وارد شوند يكي از درهاي بيت المقدس بود كه امروزه به نام "باب حطّه" يا "باب القبه" معروف است كه موسي و بني اسرائيل به سمت آن نماز مي خواندند.
ابوسعيد خدري گويد؛ از پيامبر شنيدم كه فرمود: "به تحقيق اهل بيت من در ميان شما مانند كشتي نوح هستند كه هركس سوار آن شود نجات مي يابد و هركه از آن باز ماند غرق مي شود و (نيز) مثل اهل بيت در ميان شما مانند باب حطه در ميان بني اسرائيل است كه هركس از آن باب وارد شود مورد بخشش خداوند قرار مي گيرد.(2)(2) همچنين آن رسول گرامي بنا به نقل دارقطني از ابن عباس، فرمود: "علي ابن ابيطالب باب حطه است كه هركس از طريق آن وارد شود مؤمن است و هركس از آن خارج شود كافر است.(3)(3)
پانوشتها
1- تفسير قرطبي 1/411
2- مجمع هيثمي 9/167
3- الجامع الصغير سيوطي 2/56- الصواعق المحرقه ص75 چاپخانه يمنيه قاهره

--------------------------------------------------------------------------------

3


موضوع بحث ما با مثل كشتي نوح نيز انطباق دارد كه مؤمنان سوار آن شدند و كافران از سوار شدن در آن خودداري كردند و در واقع سوار شدن به كشتي، معيار و شاخص براي شناخت درستي راه راست از گمراهي و شناخت مؤمنان از غيرمؤمنان بود. حال بايد گفت اگر "وارد شدن از در معبد يا باب حطه" به عنوان معياري محسوس و عيني براي سنجش ايمان و اعتقاد محسوب مي شود، چرا رضايت و خشنودي ميوه دل پيامبر به عنوان معيار و شاخص راستين در امر خلافت پس از رحلت رسول الله نباشد؟ و چرا نبايستي با اين معيار، درستي يا نادرستي روند حاكميت پس از پيامبر سنجيده شود؟ بويژه آنكه ارزش و قداست ديني جايگاه فاطمه در نزد خداوند متعال و پيامبرش، بسي والاتر و بزرگتر از شاخص هاي مادي همچون باب حطه يا نهر يا كشتي است؛ و چرا اين گونه نباشد كه او پاره تن پيامبر برگزيده خدا و روح و جان او و شاخساري از درخت نبوت بود؛ او دليل و معياري زنده و مصداق حق و حقيقت بود كه از زبان نبوت سخن مي گفت، و پدرش او را ذخيره كرده بود تا حركت اسلام را پس از خود تداوم بخشد و بدين ترتيب بود كه او يكي از دشوارترين مأموريت ها را بر دوش گرفت تا پس از پدر آن را به انجام برساند، مأموريتي براي تثبيت خط امامت و تقويت پايه هاي ولايت.
چرا فاطمه؟
حال اين سؤال مطرح مي شود كه چرا رسول اكرم دخترش فاطمه را براي چنين مأموريتي برگزيد؟
حقيقت اين است كه دلايل متعددي براي اين انتخاب قابل طرح است كه ما در اينجا به جهت اختصار به چند دليل اشاره مي كنيم:
1- زهرا دختر رسول الله و وارث و يادگار او و امتداد وجود آن حضرت بود. وي خلقاً و خلقاً به پدرش شباهت داشت و ويژگي ها و همچنين خصايص منحصر به فرد پدر بزرگوارش در شخصيت او نيز متجلي بود كه اين خود امتياز عاطفي بزرگي براي فاطمه فراهم مي كرد و مي توانست تأثير زيادي بر طبقات مختلف جامعه بگذارد و آنان را از نظر روحي و رواني آماده كند تا پذيراي سخنان زهرا درباره آينده اسلام پس از پيامبر و برنامه ريزي هاي رسول خدا براي خليفه آينده باشند.
در عرصه عمل هم، مي بينيم زماني كه زهرا تصميم گرفت از حق علي در زمينه خلافت دفاع كند، به مسجد رفت و با ايراد خطابه اي براي مسلمانان كه در تاريخ معروف است، موجب ايجاد تكان شديد در دل هاي

--------------------------------------------------------------------------------

4


آنان شد، تا حدي كه خليفه دوم را بر آن داشت ابتدا با ملاطفت و نرمي با فاطمه رفتار كند و وقتي تأثير سخنان او غيرقابل تحمل گرديد با شدت و خشونت عمل كرد.
حركت فاطمه و خطابه او در مسجد وضعيت سياسي موجود را در معرض تهديد قرار داد، طوري كه نزديك بود انصار بر ضد خليفه دست به قيام بزنند.
2- زهرا شخصيتي است كه همه طوايف و مذاهب مسلمانان بالاتفاق او را پاكيزه ترين، پاكدامن ترين و باتقواترين فرد جامعه در ميان زنان و مردان مي دانند، آيا درباره او كه سرور زنان در دنيا و آخرت است، جايي براي شك و شبهه درباره شخصيت و سخنانش باقي مي ماند، در حالي كه رسول برگزيده خدا بارها بر بالاي منبر و يا در مسجد و يا ميان اصحاب خود از او به نيكي ياد مي كرد و زبان به تجليل و ستايش از او مي گشود؟ و چرا اين گونه نباشد، كه خداوند عزوجل خشم و خشنودي خود را به خشم و خشنودي فاطمه مرتبط ساخته است؟
اگر مي بينيم كه سياست بازان زمان، نيكي ها و صفات مثبت و پسنديده علي را زشت قلمداد كردند و مواضع و اقدامات و خدمات او به اسلام و فداكاري هاي بزرگ اين مرد راستين را وارونه جلوه دادند و طوري شد كه گويا او مي بايست پس از وفات پيامبر تاوان اين همه خوبي ها را مي داد و از اين بابت مواخذه مي گرديد، در مورد فاطمه اين گونه نبود؛ مخالفان علي اگر انتقادهايي را متوجه او مي كردند نمي توانستند آنها را متوجه فاطمه كنند، و دستگاه خلافت با وجود همه مخالفت هاي فاطمه با ابوبكر و عمر، نتوانست بهانه و دليلي عليه او اقامه كند و يا انتقادي از او به عمل آورد، جز آنكه در حق او گفته شد: او همسر علي است كه آتش را به خانه خود مي كشد و امثال اين قبيل اظهارات. اما در هر حال مخالفان هيچ گاه نتوانستند درستي موضع و حركت فاطمه را زير سؤال ببرند و يا درباره شخصيت و موقعيت او ترديد ايجاد كنند.
3- برخورداري از شجاعت بي نظير كه فاطمه را قادر ساخت در برابر دستگاه خلافت، موضعي قاطع و حتي قاطع ترين موضع را اتخاذ كند در حالي كه بسياري از كساني كه پيرامون علي گردآمده بودند و يا آنهايي كه هنوز مسئله جانشيني پيامبر برايشان جانيفتاده بود هيچگاه دست به چنين كاري نزدند. بررسي و ارزيابي اقدامات فاطمه پس از رحلت پيامبر اين مسئله را بوضوح براي ما روشن مي كند.

--------------------------------------------------------------------------------

5


ترديدي نيست كه رسول خدا از ويژگي هاي زهرا شناخت و آگاهي كامل داشت. يكي از اين ويژگي ها شجاعت وي بود كه مأموريت دفاع از مسئله جانشين برحق پيامبر، نياز فراوان به چنين شجاعتي داشت؛ بخصوص در آن فضاي امنيتي و سياسي زمان پيش و پس از بيعت با خليفه دوم كه برطبق حقايق تاريخي موجود، رعب و خشونت، منطق حاكم بر جامعه بود و همين امر باعث شد بسياري از شخصيت ها و موجهين آن روزگار، از اتخاذ مواضعي مورد انتظار از آنان، خودداري كنند.
4- زهرا از دوجنبه به موضع جانشيني پس از پيامبر احاطه كامل داشت: نخست ضرورت اينكه علي جانشين بلافصل پس از پيامبر باشد و تأثير مثبتي كه اين انتخاب برآينده اسلام مي گذاشت و تنها ضامن حفظ سلامت روند اسلام بشمار مي رفت؛ و ديگر، بوجود آمدن شرايط بحراني و خطرناك كه با كنارگذاشتن علي از خلافت و تأثير منفي آن بر روند اسلام و جريان آن در زندگي پيش مي آمد.
ماشكي نداريم كه حضرت زهرا رسول اكرم را در خصوص زمينه سازي براي جانشيني علي به طور كامل همراهي كرده و به اهميت و حساسيت اين موضوع آگاه بود. از اين رو طبيعي بود كه او به اين مسئله اهتمام جدي نشان دهد و با شناخت ضرورت و اهميت آن، از جانشيني علي دفاع كند.
براين اساس انتخاب فاطمه از سوي رسول خدا براي ادامه اين راه كاملاً طبيعي بود، و حتي ضرورت ها و بايسته هايي چند ايجاب مي كرد كه پيامبر، حتماً فاطمه را براي ايفاي اين نقش برگزيند.

--------------------------------------------------------------------------------

6


حضرت زهراالگوي بازپس گيري حق
ما بايد ائمه را الگو خود قرار دهيم شما ببينيد حضرت زهرا چه شجاعانه و بي باكانه راه گرفتن حقشان به شهادت رسيدند
آري اسلام به همه حتي به زنان دستور دفاع از حق و حقوق خود مي دهد هر چند بعد از رحلت پيامبر  عده اي از اين راه منحرف شدند ولي با شروع انقلاب اسلامي دوباره به زنان مسلمان ما اجازه پيدا كردند كه از حق خود و جامعه خود دفاع كنند زن در جامعه ما آزاد شد و كرامت و عزتي دوباره يافت ديگر كسي به او به عنوان كالا براي كسب سودهاي كلان نگاه نمي كرد بر خلاف آزادي هاي موجود در كشورهاي غربي كه زن را به اسارت شهوت و هواي نفساني در آمده و آزادي آنها دروغي بيش نيست بلكه اسارت است آن هم بدترين نوع اسارت كه اسارت جنسي است البته با ظهور انقلاب همه آزادي يافتند را به راحتي سخن بگويند و بحث كنند ولي بايد قبول كرد كه سهم زنان از اين آزادي بيشتر بود. ولي بعد ازجنگ و شهادت بسياري از شخصيتهاي بارز انقلاب و رحلت امام (ره)يك عده ار مسئولين ما كه اعتقادات آنچناني نداشتند و يا فقط به حفظ ظاهر پرداخته بودند فراموش كردند سخنان امام(ره)وتذكرات نقام معظم رهبري را و به دنبال هواي نفس رفتند و فراموش كردند كه مسئولين انقلا ب ما خدمت گذار هستند ولي اين عده با ساختن برجهاي آنچناني و در شيشه كردن خون مستضعفان براي خود كاخها ساختند و متاسفانه از آن طرف هم روحيه انتقاد و طلب حق مردم نيز فروكش كرده بود و اين عده راحتتر جولان مي دادند آري انقلاب ما مردمي بود ولي متاسفانه مردم فكر مي كردند چون انقلاب كردن ديگر وظيفشان تمام شده در حال كه مسئوليت آنها سنگينتر شده و آنها وظيفه محافظت از اين امانت الهي را برعهده دارند و بايد در اين مسير بايد آن عده فاسد را بازخواست كنند و جواب بخواهند نبايد به آنها اجازه مي دادند كه كاخ نشين شوند و از بيت المال براي خود كاخها بسازند يا از بيت المال حقوق هاو پاداش هاي آنچناني دريافت كنند ولي اين مهم تحقق نيافت و آن عده هر روز گردنشان كلفت تر شد حال كار به جايي كشيده كه قوه قضاييه توان مقابله با اين افراد را ندارد (حال به دلايل مختلف) ولي رهبر معظم انقلاب با پيام هاي كارساز و سازنده خودشان به خصوص با نامگذاري امسال به نام سال پاسخگويي به مردم به ما ياد دادند كه از مسئولين خود
جواب بخواهيم و انتقاد كنيم و آنها نيز خود را ملزم به پاسخگويي كردند يعني روحيه انتقاد پس ما بايد از مسئوليني مثل وزير راه كه ميلياردها تومان پول بيت المال را اسراف مي كنند بايد جواب بخواهيم بايد عرصه را بر اين عده تنگ كنيم اين انقلاب با خون هزاران هزار شهيد بدست آمده شهدايي كه بهترين هاي ما بودند پس چگونه اجازه مي دهيم كه آن عده در اين مملكت اسلامي جولان بدهند و براي تامين منافع خود تيشه به ريشه انقلاب بزنند به خصوص اين وظيفه بر عهده جوانان امروز يعني تمام ماست ما وظيفه حفظ اين انقلاب كه حاصل خون هزاران شهيدي است كه با نثار خون پاكشان اين درخت انقلاب را آبياري نمودن و حال وظيفه ماست كه اين انقلاب را به پيشرفت و ترقي برسانيم
با اميد آن روز
حسن كهريزي
وبلاگ هيئت امام حسن مجتبي عليه السلام

--------------------------------------------------------------------------------

7


دوسوال ازمحضر استاد علامه عسكري
جايگاه حضرت زهرا در ميان معصومين چگونه است؟
رفتار پيامبر كه براي ما حجت است، خود بيانگر عصمت و نهايت كمال حضرت زهرا مي باشد. به عنوان نمونه عر ض كنم، هر موقعي كه وقت نماز مي شد، بلال پس از اذان به درب منزل پيامبر مي آمد و عرض مي كرد «الصلاة الصلاة» پيامبر بعد از نزول آيه تطهير، همين كار را با درب منزل حضرت زهرا مي كرد. پيامبر چهارچوب درب خانه حضرت زهرا را مي گرفت و مي فرمود: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوة. الصلاة الصلاة» و نيز در برخي آيات كه در شأن نزول حضرت علي نازل شده است، حضرت زهرا هم شريك است. همانند آيه تطهير، آيه مباهله، آيه مودت و... . اگر بخواهيم در يك كلمه خلاصه كنيم به حديث كفو اشاره مي كنيم كه حضرت صادق فرمودند: «اگر خداوند متعال، حضرت علي را خلق نكرده بود بر روي زمين از حضرت آدم به بعد، كفو و همتايي براي حضرت زهرا وجود نداشت».
مقداري در مورد حديث كسا صحبت بفرماييد؟
واقعه حديث كسا از متواترات و ضروريات دين ماست و مانند حديث غدير است. منكر آن، منكر اسلام است، اما داستان حديث كسائي كه بعد از مرحوم حاج شيخ عباس قمي به عنوان ملحقات به مفاتيح افزوده شده، روايتي است بي سند كه فخرالدين طريحي در كتاب «منتخب» نقل مي كند. در اين باره به كتاب «حديث الكساء في كتب مدرسه الخلفا و مدرسه اهل البيت» به قلم اين جانب مراجعه نماييد. مرحوم حاج شيخ عباس قمي درباره حديث كسا مي فرمايند: «اما حديث معروف به كسا كه در زمانه ما شايع شده است، به اين كيفيت در كتب معتبره معروفه و اصول حديث و مجامع متقنه محدثين ديده نشده و مي توان گفت از خصائص كتاب «منتخب» است» (منتهي الآمال، ج 1، ص 446) طبع قديم و چاپ هجرت 1/821

--------------------------------------------------------------------------------

8


وصيتنامه حضرت فاطمه زهرا  :
« و اينك در حالي هستم ميان اندوه و غم بسيار ؛ فقدان پيامبر ؛ و ظلمي كه نسبت به وصي او انجام شده ؛ بخدا سوگند پرده حرمتش را دريدند ؛ مقام امامت و رهبريش را بر خلاف تنزيل كتاب خدا و تاويلي كه پيغمبر از ان فرمود از دستش ربوده و ازو گرفتند ؛ و انگيزه اي نداشتند جز كينه هايي كه از جنگ بدر از او داشتند ؛ و انتقامهايي كه بدين وسيله از جنگ احد مي خواستند بگيرند و ان كينه و انتقامها را در دلهاي نفاق جويانه خويش پنهان كرده بودند ...
بخدا سوگند ؛ روزي دارم كه از دنياي شما بيزارم و از مردان شما خشمناكم ؛ پيش از انكه چشم اميدي به ( ياري و كمك انها ) داشته باشم انان را از پيش نظر خود به كنار افكندم ( چون در انها مردانگي سراغ نداشتم تا چشم اميدي به انان داشته باشم ) و پس از انكه در معرض ازمايششان در اوردم انان را دشمن خود دانستم و چه زشت است ( در ميدان كارزار و مبارزه ) شمشير شكسته و نيزه سست و راي و تدبير پراكنده و مضطرب !
و براستي كه بدست خود چه كردار زشتي را براي فرداي خويش فراهم كرده و مورد خشم خداي تعالي قرار گرفته و در عذاب الهي مخلد هستند .
و بناچار من افسار خلافت و وزر و وبال غصب فدك را به گردن خودشان انداختم و ره اوردهاي اين يورش را به عهده خودشان واگذار كردم ، پس نابودي و مرگ و بيماري و ننگ و گرفتاري شايسته اين مردم ستمكار و بر انان باد !
واي بر اينان ، به چه منظوري و چرا اين منصب الهي را از فراز پايه هاي محكم و ستونهاي غير قابل تزلزل رسالت و نبوت و مهبط وحي امين ، و خبير و ماهر در امر دنيا و دين بر كندند ، براستي كه اين كارشان خسران و زياني است اشكار ...
بخدا سوگند ! اگر زمام مركب خلافت را را كه رسول خدا ( ص ) به دست او سپرده بود در دست او واگذارده و از او دفاع و پيروي مي كردند به خوبي ان را مهار و كنترل مي كرد ، و به نرمي و راحتي انان را به راه برده و هدايت مي نمود ، بدانسان كه نه مركب خسته و مجروح شود و نه انكس كه بر او سوار است خسته و كوفته ...
هان ! به خدا سوگند كه اين اعمال و كردار نا بجا ، روزگار شما را ابستن حوادثي كرد كه نتايج شوم ان را پس از اين خواهيد ديد، اما بدانيد كه بجاي شير ، خون تازه و زهري كشنده از ان خواهيد نوشيد . و ان وقت است كه تبهكاران روز زيانباري دارند و ايندگان اثار شوم و بدعتهاي گذشتگان و پيشينيان را خواهند ديد !
پس خود را براي فرا رسيدن فتنه ها و حوادث ناگوار اماده كنيد و دل خوش داريد ، و چشم به راه شمشير هاي برنده و هرج و مرجي فراگيرنده و ديكتاتوري ستمگران باشيد كه حق شما را چپاول كرده و مقدار ناچيزي به شما دهند و دسترنج شما را غصب نمايند ، اي دريغ و افسوس بر شما ! چرا اينگونه شديد ؟ راه خود گم كرده و به بيراهه افتاديد ! »
اين بود فرازي از سخنان حضرت فاطمه  در روزهاي اخر عمر كه حكايت از غم و اندوه وي و حسرتي كه بحال مردم مي خورده است و چگونه پيش بيني و بيان كرده است سالهاي هرج و مرج و خونريزي دنياي اسلام را.
برگرفته شده از وبلاگ بصير

--------------------------------------------------------------------------------

9


فاطمه زهرا سلام الله عليها از نگاه رهبرمعظم انقلاب
اگر شخصيت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) براي ذهنهاي ساده و چشمهاي نزديك بين ما آشكار مي شد ما هم تصديق مي كرديم كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) سرور همه زنان عالم است . بانويي كه در سنين كم و در عمر كوتاه به مقامات معنوي وعلمي و معرفتي و به مرتبه اي برسد كه برابر مرتبه انبيا و اولياست.
فاطمه زهرا فجر درخشاني است كه از گريبان او خورشيد امامت و ولايت و نبوت درخشيده است. آسمان بلند و رفيعي است كه در آغوش آن ستاره هاي فروزان ولايت قرار گرفته است.
همه ائمه (عليهم السلام) براي مادر بزرگوار خود تكريم و تجليلي قائل بودند كه براي كمتر كسي اين همه احترام و تجليل را از آن بزرگواران مي شود ديد.
زنان مسلمان در زندگي شخصي ، اجتماعي و خانوادگي خود بايد زهرا(سلام الله عليها) را از جهت خردمندي ، فرزانگي و عقل و معرفت الگو و سرمشق خود قرار دهند و از بعد عبادت، مجاهدت ، حضور در صحنه ، تصميم گيريهاي عظيم اجتماعي ، خانه داري ، همسر داري و تربيت فرزندان صالح از زهراي اطهر (سلام الله عليها) پيروي كنند.
اسلام فاطمه  (سلام الله عليها) را ، آن عنصر برجسته و ممتاز ملكوتي را به عنوان نمونه و اسوه زنان معرفي مي كند. آن زندگي ظاهري او، جهاد او ، مبارزه او، دانش او، سخنوري او ، فداكاري او، شوهرداري او، مادري او، همسري او ، مهاجرت او و حضور او در همه ميدانهاي سياسي و نظامي و انقلابي و برجستگي همه جانبه او كه مردهاي بزرگ را در مقابل او به خضوع وادار مي كرد.
اصولا درك نادرست از شخصيت زن كه ميراث نا مبارك فرهنگ هاي غير اسلامي دخيل در انديشه مسلمانان است، باعث شده است كه آن حضرت تنها از زاويه دختري براي پيامبر ( صلي الله عليه و آله) و مادري براي ائمه(عليهم السلام) مطرح شود و آن شايستگي ها و گزينش الهي كه در شكل گيري زندگي و شخصيت آن حضرت نقش برجسته داشته و زندگي و صفات فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را به عنوان اسوه اي براي همه زنان و همه انسانها ، به ويژه زنان ، مطرح مي سازد، مجهول بماند.
حضرت زهرا(سلام الله عليها) برتر از همه زنان برگزيده و سرور زنان از آغاز تاريخ بشر تا پايان است.
منبع:http://abdozzahra.persianboog.com/ 
بسم الله الرحمن الرحيم
پيام مرجع عالى قدر شيعه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى «مدظله العالى» به مناسبت ايام شهادت فاطمه زهرا8
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا محمد وآله الطاهرين سيما الصديقة الشهيدة فاطمة الزهراء و اللعن على اعدائهم اجمعين.
اين ايام مصادف است با شهادت بزرگ ترين بانوى جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا; آن حقيقت گوهرى است كه تا كنون ابعاد وجوديش براى اهل فكر و بصيرت به صورت صحيح و دقيق روشن نگشته است، ذاتى كه از غضب او پيامبر و حق تعالى غضب مى كنند و از رضايت او خشنود مى گردند، و از اين جهت است كه او را فاطمه گفته اند زيرا كه خلق از كنه معرفت او محرومند; حقيقتى كه مى توان گفت علاوه بر اين كه محور اهل كساء است، محور اصلى اهل بيت در آيه تطهير است و از شعاع وجودى او اراده حق تعالى بر اذهاب رجس و تطهير آنان تعلق گرفت. ما كه اكنون مفتخر به پيروى از آن بانوى گرامى و فرزندان معصوم وى هستيم بايد در شرايط كنونى آگاهى بيشتر نسبت به افكار و انديشه ها و دستورالعمل هاى آنان داشته باشيم و مبادا در انجام وظايف خود كوتاهى نماييم. لازم است علماء بلاد و خطباء محترم علاوه بر آن كه مجالس عزادارى را هر چه باشكوه تر انجام مى دهند، ابعاد معنوى و علمى آن حضرت را مورد توجه خاص قرار دهند و بحمدالله مكتب تشيع مشحون از استدلال و منطق است و اهل انصاف و تدبر به راحتى در برابر آن خضوع مى نمايند. دشمن امروزه به خوبى دريافته است كه براى تهى نمودن اين ملت و سيطره بر امور آنان، بايد آنچه را كه تجليگاه اعتقادات و ايمان مردم است، خاموش و كم رنگ سازد، روزى با جهالت تام و تمام گريه و عزادارى بر حضرت سيد الشهداء7 را امرى لغو، و مورد شبهه قرار داده و روزى در شهادت فاطمه زهرا ترديد مى كند در حالى كه اين امر از واضحات تاريخ اسلام است. معاندان بدانند اگر به خيال خود در شهادت آن حضرت شبهه اى را القاء كنند، هرگز نمى توانند در مظلوميت ايشان و ستم هايى كه بعد از رسول خدا به ايشان وارد شد خدشه اى را تصور نمايند; عمر كوتاه وى، خطبه آتشين و سراسر استدلالى او در مسجد النبى، گريه هاى شبانه روزى ايشان دفاع محكم آن حضرت از حريم ولايت ، همه ادله روشنى بر مظلوميت آن بانو است و از اين جهت جهان اسلام در مظلوميت او و شوهرش هميشه عزادار و سوگوار است. انقلاب اسلامى ، از توجه خاص ملت ايران به همين ايام ، نشأت گرفت و امروزه بهترين عامل براى حفظ و تداوم آن اهميت دادن به چنين ايامى است; لازم است مؤمنين و پيروان اهل بيت(عليهم السلام) به ايام فاطميه بيش از گذشته اهتمام ورزيده و نگذارند اين حادثه ناگوار در لابلاى حوادث ديگر كم رنگ شود; و خصوصاً روز سوم جمادى الثانيه را كه از طرف دولت جمهورى اسلامى تعطيل عمومى اعلام شده، مورد عنايت خاص قرار دهند ، باشد كه آن حضرت را كه مادر فرهنگ تشيع است در اين راه همراهى نماييم و در روز قيامت مورد شفاعت خاص ايشان و اولاد طاهرينش قرار گيريم; والسلام على جميع اخواننا المومنين و رحمة الله و بركاته.
قم مقدسه ـ 30/5/80
محمد فاضل

--------------------------------------------------------------------------------

10


فصل دوم اين اثر پاسخ گوي شبهات و پرسش‎هاي گوناگون، درباره ي علل شكست حركت‎هاي استعماري كشف حجاب و عوامل گسترش حجاب اسلامي و منشأ حركت‎هاي بدحجابي و بي‎حجابي در كشورهاي اسلامي، و ارتباط حجاب، در شكل چادر، با دين و مذهب است.
علل شكست حركت‎هاي كشف حجاب 
چرا حركت هاي گسترده ي كشف حجاب و حجاب‎زدايي، از سوي عوامل وابسته به استعمارگران، در بعضي كشورهاي اسلامي، مثل افغانستان، تركيه، ايران و… با شكست مواجه شده است ؟
حداقل سه علت مهم براي شكست حركت هاي حجاب زدايي در كشورهاي اسلامي مي‎توان ذكر كرد:
الف) فطري بودن حجاب
به نظر مي‎رسد كه عامل اصلي گرايش انسان‎ها، مخصوصاً زنان، به حجاب و پوشش، تأمين يك نياز فطري و دروني به نام حيا و شرم است.
شرم، يكي از صفات مخصوص انسان است؛ و انسان تنها حيواني است كه اصرار دارد، دست كم، بعضي از اندام‎هاي خود را بپوشاند. پروفسور اسوالد شوارتز، طبيب و روان شناس اتريشي، در كتاب روان شناسي جنسي درباره ي احساس شرم در انسان‎ها مي‎نويسد:
علاوه بر مردم شناسي، تجزيه و تحليل روان شناسي نيز ثابت مي‎كند كه احساس شرم، يكي از صفات عمده ي نوع بشر است. هيچ قبيله ي اوليه‎اي، هر قدر هم بدوي بوده باشد، شناخته نشده است كه از خود، شرم بروز ندهد و بچه‎هاي كوچك نيز شرم دارند. در طي دوران رشد بشر و هم چنين در خلال رشد افراد، بر وسعت موضوعاتي كه مورد حمايت شرم قرار مي‎گيرند افزوده مي‎شود. حمايت، وظيفه ي مخصوصي است كه به عهده ي شرم گذارده شده است. كاملاً معلوم است كه شرم، قبل از همه چيز از اعضاي تناسلي و وظايف آنها حمايت مي‎كند… ادعاي پيش رفت و مدرنيزم خرقه‎اي بر تن بي‎خبري از ارزش هاي اساسي است؛ و شرم، نخستين قرباني اين گمراهي اخلاقي است؛ مثلاً نهضت اعتقاد به لختي، نمونه ي وحشتناكي از اين ادعاست.(1)
علاوه بر مطالعات مردم شناسي و روان شناسي جنسي، از مطالعات تاريخي نيز استفاده مي‎شود كه انسان در هيچ مقطعي بدون پوشش زندگي نكرده است؛(2) و اين مطلب حاكي از وجود شرم و حياي ذاتي انسان است. از آيات مربوط به خلقت حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش و حجاب استفاده مي‎شود. خداوند در قرآن به انسان‎ها هشدار مي‎دهد كه مواظب باشند مبادا همان گونه كه فتنه و فريب شيطان باعث برهنگي آدم و حوا گرديد، موجب فريب و برهنگي آنان نيز بشود:
يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما.(3)
قرآن هم‎چنين از وسوسه ي شيطان براي برهنگي آدم و حوا خبر مي‎دهد:
پاورقى
(1). به نقل از غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص 68.
(2). براي آگاهي بيش تر ر.ك: روت ترنرويل كاكس، تاريخ لباس، ترجمه ي شيرين بزرگمهر؛ سيدمهدي قانع، «انسان، پوشش و ريشه هاي تاريخي»، مجله ي پيام زن، شماره هاي 18، 19 و 20.
(3) . سوره ي اعراف (7)، آيه ي 27.

--------------------------------------------------------------------------------

11


فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُرِيَ عَنْهُما مِنْ
سَوْآتِهِما.(1)
و بالاخره قرآن از كارايي وسوسه ي شيطان نسبت به آدم و حوا و خوردن از شجره ي ممنوعه و در نتيجه، آشكار شدن زشتي‎هاي آدم و حوا و اقدام آن دو به پوشاندن بدن خود با برگ درختان خبر مي‎دهد:
فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ.(2)
از تعابير «ينزع عنهما لباسهما» و «ليبدي لهما ما وري عنهما من سواتهما» در آيات فوق به روشني استفاده مي‎شود كه انسان قبل از ارتكاب خطا در بهشت داراي پوشش بوده است؛ هم‎چنين ازتعبير «طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» نيز استفاده مي‎شود كه به دليل برخورداري آدم و حوا از حيا و شرم فطري، پس از برهنه شدن، فوراً بدن خود را با برگ درختان پوشاندند.
البته، علاوه بر عامل فطري كه در پيدايش اصل پوشش دخالت اساسي داشته است، عوامل ديگري، مثل محفوظ ماندن بدن از سرما و گرما، گرايش به تجمل و زيبايي، شرايط محيطي، جغرافيايي، قومي و… در پيدايش تعدد و تنوع و مدل هاي مختلف پوشش مؤثر بوده‎اند.
ب) ديني بودن حجاب
حجاب يكي از احكام مسلم دين اسلام است كه اصل آن از ضروريات مي‎باشد و آيات و روايات فراواني بر آن دلالت دارد كه به بعضي از آنها اشاره خواهد شد؛ بنابراين، به دليل شدت وضوح ديني و شرعي بودن حجاب و پوشش، نيازي به بحث درباره ي آن نيست.(3) همين ديني بودن حجاب باعث شده تا در تاريخِ مبارزه با حركت هاي حجاب‎زدايي، روحانيت و عالمان ديني، در صف نخست اين گونه مبارزات قرار داشته باشند. در قضيه ي كشف حجاب به وسيله ي رضاخان، عالمان ديني و حوزه‎هاي علميه، به دو صورت علمي و عملي با آن مبارزه نمودند. مواجهه ي علمي عالمان ديني در نگارش مقالات، رساله‎ها و كتاب هاي علمي در تبيين حجاب و فلسفه و فوايد آن تبلور يافت. مواجهه ي عملي عالمان ديني در تحمل زندان‎ها، شكنجه‎ها و تبعيدها تحقق يافت كه يكي از نقطه‎هاي اوج آن، قصه ي غم‎انگيز مسجد گوهرشاد مشهد مقدس است.(4)
پاورقى
(1) . سوره ي اعراف (7)، آيه ي 20.
(2). سوره ي اعراف (7)، آيه ي 22.
(3). به رغم اين كه ديني و شرعي بودن حجاب از واضحات است، برخي در ديني بودن آن شبهه كرده‎اند. براي مطالعه‎ي بيش‎تر درباره‎ي شبهه‎ي مذكور و پاسخ آن ر.ك: مهدي مهريزي، «حجاب»، ص 19 ـ 27.
(4). براي آشنايي با قصه ي كشف حجاب و مبارزه ي علمي و عملي علماي ديني با كشف حجاب رضا خان ر.ك: مؤسسه ي فرهنگي قدر ولايت، حكايت كشف حجاب؛ حميد بصيرت منش، علما و رژيم رضاشاه؛ سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، واقعه يE Eكشف حجاب؛ مديريت پژوهش انتشارات و آموزش، خشونت و فرهنگ، اسناد محرمانه ي كشف حجاب؛ مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد؛ فاطمه استادملك، حجاب و كشف حجاب در ايران.

--------------------------------------------------------------------------------

12


ج) آگاهي زنان و دختران از فوايد حجاب
بدون ترديد، بين آگاهي و اعتقاد بيش‎تر و عميق‎تر زنان نسبت به فوايد حجاب و پوشش، و رعايت بيش تر حجاب توسط آنها، رابطه ي مستقيمي وجود دارد كه نمونه ي بارز آن را در حجاب فاطمه ي زهرا و ديگر زنان اهل بيت و اصرار آنان بر حفظ حجاب در شرايط سخت اسارت و اعتراض‎هاي افشاگرانه‎ي آنها در مقابل هتاكي‎هاي مخالفان اهل بيت مي‎توان مشاهده نمود.(1) نقش آگاهي زنان نسبت به فوايد و فلسفه ي حجاب، در مقابله با نقشه‎هاي حجاب‎زدايي استعمارگران در مبارزه ي مردم الجزاير با دولت استعمارگر فرانسه(2) و هم چنين مقاومت دانشجويان دختر محجبه در مقابل مقررات ضد حجاب حكومت لائيك تركيه نيز، قابل توجه است. جلوه‎ي ديگر تأثير آگاهي زنان بر عليه بي‎حجابي، قيام زنان آگاه ايراني در مقابل كشف حجاب رضا خان است. امام خميني (ره)  در اين باره فرموده‎اند:
زن‎هاي ايراني هم قيام كردند بر ضدش و تودهني به او زدند كه ما نمي‎خواهيم اين طور چيزي (كشف حجاب) را.(3)
البته مقاومت زنان آگاه و عفيف ايراني در مقابل نقشه‎هاي استعمارگران، حتي قبل از واقعه ي كشف حجاب رضاخان نيز سابقه داشته است. يكي از نويسندگان خارجي در تمجيد از ايستادگي زنان با حجاب ايراني در مقابل استعمارگران نوشته است:
درود و عزت بي حد، به زنان روبسته ي ايران باد. وي به عزم ثابت سيصد زن شجاع اشاره مي‎كند كه با چادر سياه  و نقاب سفيد، در حالي كه بسياري از آنان در زير لباس طپانچه داشتند، به مجلس رفتند تا نمايندگان از تسليم كشور به بيگانگان احتراز نمايند. به اعتراف اين نويسنده ي آمريكايي، آن بانوان شجاع اعلام داشتند كه اگر وكلاي مجلس بخواهند در حفظ شرف و عزت ايران تسامح به خرج دهند و يا ترديد نمايند، هم آنان و هم شوهران و فرزندان خويش را خواهند كشت، تا لااقل اجسادشان گواهي بر شرف ايراني باشد.(4)
يكي از نويسندگان داخلي نيز درباره ي رابطه ي حجاب و آگاهي زنان و نقش آن در خنثي كردن توطئه‎هاي استعمار غربي مي‎نويسد:
حجاب مال نسل آگاهي است كه به پوشش اسلامي بر مي‎گردد، اين نسلي است كه با اين پوشش اسلامي مي‎خواهد به استعمار غربي و به فرهنگ اروپايي بگويد: پنجاه سال كلك زدي، كاركردي، نقشه كشيدي كه مرا فرنگي مآب كني، من با اين لباس به تو مي‎گويم نه، و به تمام پنجاه سال كارت فاتحه مي‎خوانم.(5)
پاورقى
(1). به كلام حضرت زينب  خطاب به يزيد توجه كنيد:
امن العدل يا ابن الطلقاء تخديرك حرايرك و امائك و سوقك بنات رسول الله  سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن؛ اي پسر آن مردمي كه جد من اسيرشان كرد و پس از آن آزادشان فرمود، آيا عادلانه است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده نشاني و دختران رسول  را اسير به اين سوي و آن سوي كشاني؛ پوشش آنها را بدري، روي آنان را بگشايي؟! شيخ عباس قمي،  نفس المهموم، ص 254.
(2). محبوبه ي پلنگي، «زنان در الجزاير»، پيام زن، شماره ي 50 ـ 59.
(3). امام خميني، صحيفه ي نور، ج 2، ص 30.
(4) . غلامرضا گلي زواره، «استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب» پيام زن، ش 70، ص 15، به نقل از: مورگان شوستر، اختناق ايران، ترجمه ي اسماعيل رايين، ص 241.
(5). علي شريعتي، مجله ي زن روز، ش 1659، ص 77.
ماخذ:پايگاه اطلاع رساني انديشه قم-مركزمطالعات وپژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه

--------------------------------------------------------------------------------

13


استفتائات و ديدگاه‎هاي مراجع تقليد درباره‎ي حجاب و لباس(1)
اصل حجاب
امام خميني (ره):
آنها كه زن ها را مي خواهند ملعبه ي مردان و ملعبه ي جوانان فاسد قرار بدهند، جنايتكارند. زنها نبايد گول بخورند. زن گمان نكند اين مقام زن است كه بزك كرده بيرون برود، با سر باز و لخت؛ اين مقام زن نيست، زن بايد شجاع باشد، زن آدم ساز است، زن مربي انسان است.(2)
حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني:
«حجاب بانوان در اسلام يكي از اموري است كه از وقتي استعمارگران، چشم طمع به كشورهاي اسلامي و غصب معادن و منابع طبيعي آنها دوختند، مورد حمله ي آنها قرار گرفت؛ زيرا چادر و حجاب زنان مسلمان را يكي از عوامل بزرگ براي بقاء استقلال شخصيت اسلامي كل جامعه ي مسلمانان و حفظ هويت اسلامي آن ديدند و آن را مانع سياسي و اقتصادي و فرهنگي خود شناختند.(3)
حضرت آيت الله خامنه‎اي:
آيا جنايتي از اين بزرگ تر نسبت به زن هست كه زن را با آرايش، مد و جلوه گري زيورآلات سرگرم كنند و از او به عنوان يك ابزار و وسيله استفاده كنند؟ امروز سر و سينه را از زيورآلات پر كردن و آرايش و مد و لباس را بت قرار دادن، براي زن انقلابي مسلمان ننگ است، چادر بهترين نوع حجاب و نشانه ي ملي ماست.
پاورقى
(1). به نقل از «مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد» ج 1و2؛ تهيه و تنظيم، سيدمحسن محمودي.
(2). صحيفه ي نور، ج 11، ص 254.
(3). حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)،  پيام به كنگره سراسري حجاب.

--------------------------------------------------------------------------------

14


آيا حجاب از ضروريات دين است؟ حكم كساني كه به آن بي اعتنايي مي كنند چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
اصل حجاب ضروري دين محسوب است، ولي بعضي فروع آن ممكن است ضروري نباشد و بي اعتنايي به اصل حجاب و عدم رعايت آن معصيت و گناه است.
حضرت آيت الله تبريزي:
اصل حجاب براي زنان از ضروريات دين است و حكم كساني كه به آن بي اعتنايي نمايند، حكم بي اعتنايي به ساير تكاليف ديني است.
حضرت آيت الله صافي:
اصل وجوب حجاب في الجمله از ضروريات اسلام است و منكر آن مرتد است، ولي بي‎اعتنايي به آن با عدم انكار وجوب آن باعث فسق است.
حضرت آيت الله سيستاني:
اصل حجاب از مسلمات شريعت است و در قرآن آمده است، ولي كساني كه توجّه به وضوح آن ندارند، انكار آنها مستلزم انكار نبوت نيست و بي اعتنايي عملي گناه است.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
آري حجاب از ضروريات دين است، ولي انكار آن براي كساني كه از ضروري بودن آن آگاهي ندارند، موجب ارتداد نمي شود.
حضرت آيت الله بهجت:
بي اعتنايي به حجاب گناه است و داشتن حجاب واجب است.

--------------------------------------------------------------------------------

15


پوشيدن جوراب نازك و بدن نماو بيرون گذاشتن موهاي سر
پوشيدن جوراب نازك و بدن نما براي خانم ها در بيرون از منزل و انظار نامحرمان چه صورت دارد؟ و بيرون گذاشتن موهاي سر از چادر و مقنعه توسط خانم ها در ديد نامحرمان چگونه است؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
پوشانيدن بدن از نامحرمان بر زن واجب است و چنين جوراب هايي براي حجاب شرعي واجب كفايت نمي كند و پوشيدن تمام موي سر در برابر نامحرمان واجب است.
  آرايش زنان در خيابان ها و بيرون گذاشتن مقداري از موها و پوشيدن جوراب بدن نما و لباس هاي محرك چه صورت دارد؟
حضرت آيت الله خامنه‎اي:
بر زن واجب است تمام بدن و موي و زينت خود را از نامحرم بپوشاند.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
حرام است.
حضرت آيت الله بهجت:
حرام است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
حرام است.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
بدون شك جايز نيست.
حضرت آيت الله تبريزي:
جايز نيست.
حضرت آيت الله سيستاني:
جايز نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

16


كراهت چادر مشكي براي بانوان
عدّه اي همراه با تبليغات فرهنگي دشمن، در روزنامه ها و سخنراني هايشان مي گويند: چادر مشكي براي بانوان مكروه است و بايد پوشش جديد، مانند مانتو و كت و دامن با رنگ هاي متنوع، جاي گزين چادر مشكي شود. آيا چنين حرف و اقدامي صحيح است يا نه؟ خواهشمند است نظر شريفتان را مرقوم فرماييد.
حضرت آيت الله خامنه اي:
اين صحبت صحيح نيست، و بهترين حجاب، پوششِ چادر است، و چادر سياه هم بي اشكال است و كراهت ندارد.
حضرت آيت الله تبريزي:
زن بايد بدن خود را در غير وجه و كفين، از نامحرم بپوشاند و نيز بايد زينت خود را بپوشاند و لباسي كه زينت حساب مي شود بايد آن را هم بپوشاند، و با چادر بهتر مي تواند بدن و زينت را بپوشاند و چادر سياه، مثل عباي سياه كراهت ندارد.
حضرت آيت الله بهجت:
اين اقدام باطل است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
نظريه‎ي مذكور صحيح نيست و مفاسد بسيار دارد. متأسفانه در اين زمان عدّه اي اصرار بر آشكار شدن مفاتن زن و خروج او از ستر و عفاف، كه حافظ شخصيت و ارزش و متانت اوست دارند و مع الاسف مي خواهند اين امر را اسلامي جلوه دهند؛ در حالي كه برخلاف اسلام است.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
چادر مشكي بهترين نوع حجاب است و پوشيدن لباس هايي كه جلب توجه كند حرام است.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
با توجه به اين كه در حال حاضر رنگ مشكي براي حفظ پوشش زنان بهتر است، كراهت آن ثابت نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

17


استفاده از چادر
امروز يك حركت خزنده اي عليه چادر، كه يك حجاب ملّي و سنّتي است آغاز گرديده است، خواهشمنديم نظر مبارك را در اين مورد مرقوم فرماييد.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
سزاوار است خانم ها از چادر استفاده كنند؛ چون چادر در كشور اسلامي ايران از مظاهر و شعاير اسلام مي باشد و با حفظ اين شعار سعي كنند بانوان محترم، حركت مورد سؤال را خنثي كنند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
چادر بهترين پوشش براي خانم هاست، چون تمامي مفاتن بدن را مي پوشاند. خانم هاي مسلمان بايد آداب و سنن اسلامي را در لباس پوشيدن مراعات كنند و از تجدّدگرايي مضرّ پرهيز كنند.
حضرت آيت الله بهجت:
چادر حجاب پسنديده است.
حضرت آيت الله سيستاني:
چادر حجاب بهتر است و سزاوار نيست زن هاي مؤمن بدون چادر خارج شوند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
حجاب يكي از قوانين مسلّم اسلام است و اساس آن پوشاندن بدن و موها غير از صورت و دست ها تا مچ است؛ ولي بي شك چادر حجاب برتر است.
حضرت آيت الله تبريزي:
پوشيدن بدن بر زن واجب، و بهترين نوع پوشش واجب، همان چادر مشكي است كه زن هاي مؤمنه خود را با آن مي پوشانند.

--------------------------------------------------------------------------------

18


پوشيدن لباسهائي باعكس كشورهاي غربي
نظر جنابعالي در مورد پوشيدن لباس هايي كه عكس يا علامت مربوط به كشورهاي غربي روي آن نقش بسته است چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
استفاده از اين گونه لباس ها كه ترويج فرهنگ غير مسلمين مهاجم بر مسلمين است، اشكال دارد. (1)
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
بهتر است از اين نوع لباس ها استفاده نكنند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
مسلمين از اين گونه لباس ها استفاده نكنند.
حضرت آيت الله تبريزي:
براي مؤمن سزاوار نيست لباسي بپوشد كه او را از زيّ مؤمنين خارج كند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
هرگاه سبب ترويج فرهنگ بيگانگان گردد اشكال دارد.
پاورقى
(1). مجله‎ي نصيحت، شماره‎ي 149.

--------------------------------------------------------------------------------

19


استفاده از كراوات
بعضاً مشاهده مي شود كه بعضي از افراد در مجالس عقد و عروسي و عدّه اي در انظار عمومي، اقدام به نصب كراوات و پاپيون بر روي پيراهن خود مي نمايند، حكم شرعي استفاده از لوازم مذكور چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
بستن كراوات و پاپيون چون تقليد و ترويج از فرهنگ مهاجم غير مسلمين است جايز نيست.(1)
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
كراوات و پاپيون شعار كفار است و مسلمين نبايد از آنها استفاده كنند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
با توجه به اين كه كراوات و پاپيون در محيط ما ترويج فرهنگ بيگانه محسوب مي شود، استفاده از آن اشكال دارد.
حضرت آيت الله تبريزي:
براي مؤمن سزاوار نيست لباسي بپوشد كه او را از زيّ مؤمنين خارج كند.
حضرت آيت الله بهجت:
خلاف احتياط است.
پاورقى
(1). مجله ي نصيحت، شماره ي 1154.

--------------------------------------------------------------------------------

20


رفتار زنان با مردان و جلب توجه نا محرم
1) برخورد زن همراه با چهره ي خندان و متبسّم با مردان نامحرم هنگام خريد از مغازه ها و ساير برخوردها چه صورت دارد؟
2) خنديدن زنان و دختران با صداي بلند در خيابان و يا انجام برخي حركات ديگر كه موجب جلب توجّه نامحرمان مي شود چگونه است؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
1) صحبت كردن و خنديدن با نامحرم اگر موجب مفسده باشد جايز نيست.
2) از هر كاري كه موجب جلب توجّه نامحرم مي شود بايد پرهيز نمود.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
1 و 2) به طور كلي دختران و زنان بايد در مقابل مردان نامحرم به نحوي لباس بپوشند و راه بروند و صحبت كنند كه موجب توجّه و نگاه سوء و تهييج مردان نشوند و اگر كردند گناه بزرگ است.
حضرت آيت الله بهجت:
1) هر كاري كه معرضيت ريبه و يا فتنه در آن است جايز نيست.
2) جايز نيست.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
1) اشكال دارد و هنگام ضرورت نبايد از مكالمات عادي تجاوز كنند.
2) بهتر است زنان و دختران مسلمان از اين گونه كارها بپرهيزند و اگر منشأ فسادي شود جايز نيست.
حضرت آيت الله تبريزي:
1) اگر از روي التفات كاري را كه موجب جلب نظر اجانب شود انجام دهند اشكال دارد.
2) زن عفيف اين كار را نمي كند، بلكه اگر معرض تهييج شهوت براي يكي از طرفين باشد حرام است.
حضرت آيت الله لطف الله صافي:
1) مخالف نص قرآن است ولايخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض.
2) جايز نيست.

--------------------------------------------------------------------------------

21


ورزش بانوان و پوشيدن كت ودامن
برخي در مورد مسائل زنان اظهار نظرهاي نامناسبي را ابراز مي كنند، مانند بحث دوچرخه سواري يا ورزش بانوان، يا در مورد حجاب اظهار مي دارند كه به نظر ما كُت و دامن جهت حجاب كفايت مي كند. نظر حضرتعالي در اين زمينه ها چيست؟
حضرت آيت الله خامنه اي:
اظهارنظر در مسائل ديني و احكام شرعي بر كساني كه صاحب نظر نيستند جايز نيست؛ و بر مؤمنين واجب است در تمام احكام ديني به مراجع بزرگوار تقليد و اسلام شناسان مورد وثوق و اعتماد مراجعه نمايند.
حضرت آيت الله تبريزي:
ترويج اموري كه مبدأ نشر فساد در جامعه يا بي عفّتي زنان و دختران شود جايز نيست؛ و پوشيدن لباسي كه تمام حجم بدن آنان را نشان دهد كه لباس زينت حساب بشود، كفايت نمي كند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
امور مذكوره معرضيّت براي مفسده دارد. بانوان بايد جدّاً از آن بپرهيزند.
حضرت آيت الله بهجت:
هر چه باعث فتنه و فساد باشد اشكال دارد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
هر چه موجب اشاعه‎ي مفاسد اخلاقي گردد حرام است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
امور مذكوره معرضيّت براي مفسده دارد. بانوان بايد جدّاً از آن بپرهيزند.

--------------------------------------------------------------------------------

22


پوشش دختران نا بالغ
برخي از مادران، فرزندان دختر خود را كه به بلوغ شرعي نرسيده اند با سر و پاي برهنه درخيابان ها و مجالس در حضور نامحرمان مي آورند، مستدعي  است وظيفه ي والدين را در قبال فرزندان خود بيان بفرماييد و اين بي اعتنايي چه صورت دارد؟
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
بر پدر و مادر است كه فرزندان خود را با آداب و رسوم اسلامي و وظايف شرعي آشنا كنند و چنانچه موارد مذكور موجب تهييج و مفسده شود، اگر چه بچه مميز نباشد، بايد آنان را بپوشانند و حفظ كنند تا جامعه آلوده و بي بندوبار نشود.
حضرت آيت الله سيستاني:
بر غير بالغ، پوشيدن واجب نيست؛ ولي پدر و مادر لازم است كه فرزند خود را به رعايت آداب و شئون اسلامي وادار نمايند و در تربيت صحيح شرعي آنان بكوشند.
حضرت آيت الله بهجت:
تمرين اطفال بر وظايف شرعيه به عهده ي والدين است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
كار صحيحي نيست و والدين موظف اند دختر را از كودكي به رعايت حجاب و گريز از نامحرم عادت دهند و اگر در اين امر مسامحه كنند و دختر را نسبت به نامحرم بي تفاوت نمايند، شريك در معاصي دختر هستند. در حديث وارد شده است كه در مجلسي كه حضرت رضا تشريف داشتند و عدّه اي نيز حضور داشتند، دختر بچه اي وارد شد؛ حضار در مجلس يكي يكي دختر را مورد نوازش قرار دادند، تا رسيد به حضرت رضا آن حضرت از سن دختر سؤال كردند؛ گفته شد پنج سال دارد؛ حضرت دختر را از خود دور كرد و رفتاري كه ديگران كرده بودند ننمودند؛ و اعمال آن بزرگوار بايد براي زن مسلمان سرمشق باشد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي:
بر پدر و مادر لازم است فرزندان خود را به مسائل اسلامي از زمان طفوليت آشنا كنند.
حضرت آيت الله تبريزي:
پوشش بر دختران نابالغ واجب نيست؛ لكن وظيفه ي والدين است كه  دخترانشان را به پوشش اسلامي عادت دهند و فرزندانشان را با احكام اسلامي تربيت نمايند.

--------------------------------------------------------------------------------

23


پوشش دست و صورت در صورت نگاه نامحرم به قصد لذت.
در صورتي كه زن مي‎داند مرد نامحرم به قصد لذت به صورت و دست‎هاي معمولي زينت نشده‎ي او نگاه مي‎كند، در اين فرض پوشاندن صورت و دست‎ها لازم است يا نه؟
حضرت آيت الله خامنه‎اي:
در فرض مذكور بايد حتي وجه و كفين خود را هم بپوشاند.
حضرت آيت الله تبريزي:
بلي در اين صورت بنابر احتياط پوشاندن لازم است.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني:
دست و صورت بنابر احتياط واجب بايد پوشيده شود. (جامع‎الاحكام 2/165).
حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
بلي پوشاندن آن لازم است
حضرت آيت الله بهجت:
پوشاندن دست و صورت مطلقا بنابر احتياط لازم است.
ماخذ:پايگاه اطلاع رساني انديشه قم-مركزمطالعات وپژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه

 ادامه دارد...


 

انسان کامل 11

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: كمال، حركت از "خود" به "خود"  --------------------
كمال، حركت از " خود " به " خود "
موجودى را در نظر بگيريد كه يك مسير تكاملى را طى مى‏كند. يك گل از آن لحظه اول كه از زمين مى‏رويد و رشد مى‏كند و گل مى‏شود و به حد نهائى مى‏رسد، از كجا به كجا سير مى‏كند؟ يا آن سلولى كه منشأ به وجود آمدن يك حيوانى مى‏شود و از آن لحظه اول تا هنگامى كه حيوان كامل مى‏شود، يعنى يك موجود متكامل از ضعيف‏ترين حالتها كه شروع [به تكامل] مى‏كند تا به كاملترين حالتها مى‏رسد، از كجا به كجا سير مى‏كند؟ آيا از " خود " به " ناخود " سير مى‏كند، به اين معنا كه از خود بيگانه مى‏شود؟ يا از " ناخود " به " خود " سير مى‏كند؟ يا از " ناخود " به " ناخود " سير مى‏كند؟ و بالاخره آيا از " خود " به " خود " سير مى‏كند؟ اگر بگوئيم از " خود " به " ناخود " سير مى‏كند، به اين معنى است كه تا آن وقت خودش است، كه رشد و حركت نكرده است ولى وقتى شروع به حركت كرد از خودش بيگانه و جدا شد و ديگر خودش، خودش نيست. كما اينكه بعضى از فلاسفه خيلى قديم گفته‏اند " حركت ايجاد غيريت است "، يعنى حركت " خود غير شدن " است كه البته حرف نادرستى است. مطلب اين است كه [تخم] يك گل و يا نطفه يك انسان از اولين لحظه‏اى كه شروع به حركت مى‏كند، تا آخرين لحظه‏اى كه به حد كمال خودش مى‏رسد از " خود " به " خود " حركت مى‏كند، يعنى آن " خود " و واقعيتش يك واقعيت ممتد است، " خود " او، نه آن
[صفحه: 338]

ادامه نوشته

انسان کامل 10

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

 

--------------------  نام فصل: جلسه دوازدهم: نقد و بررسى نظريه مكتب سوسياليسم  --------------------
12 نقد و بررسى نظريه مكتب سوسياليسم
[صفحه: 305]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، بارى الخلائق أجمعين، والصلوش والسلام على عبدالله ورسو له، وحبيبه وصفيه، و حافظ سره و مبلغ رسالاته، سيدنا و نبينا و مولانا أبى القاسم محمد واله الطيبين الطاهرين المعصومين. أعوذ بالله من الشيطان الرجيم " «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله» " (1). يكى ديگر از مكتبها در مورد انسان كامل، مكتب سوسياليزم است. در اين مكتب، نقص و كمال انسانيت، در دو چيز خلاصه مى‏شود: نقص در آنجاست كه بشر هر چه بيشتر جنبه فرديت داشته باشد و كمال انسانيت در جنبه جمعى است، به اين معنى كه انسان تا " من " است، ناقص است و آن وقت انسان كامل مى‏شود كه " من " از بين برود ولى نه به آن معنا كه عرفا " من " را از بين مى‏برند. عرفا مى‏خواهند " من " را براى " او " از بين ببرند يعنى " من " به عنوان ضمير اول شخص، منهدم و معدوم مى‏شود تا او (ضمير سوم شخص)

پاورقى:
. 1 سوره آل عمران، آيه. 64
[صفحه: 306]

ادامه نوشته

انسان کامل 9

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: قوت روحى و جسمى پيامبر (ص)  --------------------
قوت روحى و جسمى پيامبر (ص)
نويسنده كتاب " محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت " (2) دو چيز را خوب پرورش داده است (البته در اين كتاب نقاط ضعف زيادى هم هست، بالاخره يك خارجى بر همه مدارك آنچنان كه بايد تسلط ندارد) يكى از آن دو چيزى را كه خوب مجسم كرده، اين است كه پيغمبر (ص) در شرايطى قرار مى‏گرفت كه از نظر سياسى و اجتماعى اميدش از همه جا قطع بود، تمام شرايط عليه او بود و بين

پاورقى:
. 1 نهج‏البلاغه، نامه. 53
. 2 [نويسنده اين كتاب كونستان و برژيل گيورگيو اهل رومانى است].
[صفحه: 270]

ادامه نوشته

انسان کامل 8

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: "من" واقعى انسان  --------------------
" من " واقعى انسان
نكته‏اى در اينجا هست كه در فلسفه جديد هم به صورت ديگرى مطرح است و آن اينكه " من واقعى " انسان كيست و چيست؟ فلاسفه نظر خاصى دارند. نظرشان اين است كه من هر كس همان روان و روح اوست، همان است كه انسان آن را تشخيص مى‏دهد. " من " را كه انسان احساس مى‏كند، يعنى همان روح او، وقتى به انسان مى‏گويند، " من " كيست؟ مى‏گويد " من " يعنى روحم. روانشناسى امروز لااقل به اين مقدار رسيده است كه مقدارى از خودت را كه تو احساس مى‏كنى، يك قسمت از " من " توست، قسمت بيشتر از " من " تو، من ناآگاه توست كه تو خودت از وجود او آگاه نيستى، يعنى در شعور ظاهر تو وجود ندارد. عرفا در اينجا اعجاز كرده‏اند و چند درجه از روانكاوهاى امروز هم دقيقتر رفته‏اند و صريحا با فلاسفه مخالفت كرده، گفته‏اند: فلاسفه اشتباه

پاورقى:
. 1 باز كلمه " كمتر " را مى‏گويم، براى اينكه خيال نكنيد كه مى‏خواهم بگويم هيچ توجه نشده است.
[صفحه: 235]

كرده‏اند كه گفته‏اند " من " انسان همان روح انسان است، " من " خيلى دقيقتر و عميقتر است از آنچه كه فلاسفه آن را روح انسان مى‏دانند. به قول شبسترى:
من و تو برتر از جان و تن آمد *** كه جان و تن ز اجزاى من آمد

ادامه نوشته

انسان کامل 7

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: تمثيل مولوى  --------------------
تمثيل مولوى
مولوى در دفتر ششم مثنوى، داستانى آورده است كه البته تمثيل است. مى‏گويد مردى بود طالب گنج كه دائما از خدا گنج مى‏خواست. اين آدم كه از اين تنبلهائى بود كه دلشان مى‏خواهد

پاورقى:
. 1 يعنى حق، آن كه در زمان و مكان نمى‏گنجد.
. 2 يعنى قلب و دل " ولى "، كه تمام عالم در آن منعكس است.
[صفحه: 200]

ادامه نوشته

انسان کامل 6

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: عشق از نظر عرفا  --------------------
عشق از نظر عرفا
عرض كرديم كه فلاسفه ذات و جوهر انسان را همان عقل او مى‏دانند، غير عقل هر چه هست، آن را خارج از ذات انسان و در حكم وسائل و ابزار مى‏دانند. " من " انسان يعنى همان قوه فكر كردن انسان، قوه تفكر منطقى انسان. عرفا " من " انسان را عقل و فكر انسان نمى‏دانند، بلكه عقل و فكر را به منزله يك ابزار آن هم نه ابزار خيلى معتبر مى‏دانند و " من " حقيقى هر كس را آن چيزى مى‏دانند كه از آن به " دل " تعبير مى‏كنند. حكيم و فيلسوف، " من " را آن
[صفحه: 171]

چيزى مى‏داند كه از آن به عقل تعبير مى‏كند و عارف من واقعى انسان را آن چيزى مى‏داند كه از آن به دل تعبير مى‏كند. البته شك نيست كه مقصود عارف از دل، اين دل گوشتى‏ئى كه در طرف چپ بدن انسان است، نيست، نمى‏خواهد بگويد من انسان همان دل گوشتى‏ئى است كه پروفسور برنارد آن را عمل جراحى مى‏كند يا پيوند مى‏زند. [همچنانكه] عقل يعنى مركز انديشه و تفكر و حسابگرى، دل يعنى آن مركز احساس و مركز " خواست " در انسان، عقل يك كانون است و دل كانون و مركز ديگرى است. عارف براى احساس و براى عشق به طور كلى كه قويترين احساسها در انسان است ارزش و اهميت زيادى قائل است. هر چه كه حكيم و فيلسوف براى فكر كردن و براى استدلال و دليل منطقى آوردن ارزش قائل است، عارف براى عشق ارزش قائل است، البته عشقى كه عارف مى‏گويد، با عشقهاى روزنامه‏اى ما فوق‏العاده متفاوت است، عشقهاى روزنامه‏اى، عشقهاى جنسى است. عشق عارف، عشقى است كه اولا در انسان اوج مى‏گيرد تا به خدا [مى‏رسد] و معشوق حقيقى عارف، فقط خداست و بس. ثانيا عشقى كه عارف مى‏گويد، منحصر به انسان نيست، عارف معتقد است كه عشق در همه موجودات سريان دارد، در كتب عرفانى و بعضى كتب فلسفى متمايل به عرفان مثل اسفار بابى تحت عنوان " فى سريان العشق فى جميع الموجودات " وجود دارد، يعنى معتقدند عشق يك حقيقتى است كه در تمام ذرات وجود، جريان و سريان دارد. در اين هوا هم عشق هست، در آن سنگ هم عشق هست، در آن ذرات اتمى هم عشق هست و اصلا حقيقت، عشق است و آنچه غير از عشق
[صفحه: 172]

 

ادامه نوشته

انسان کامل 5

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: مكتب محبت (مكتب معرفت)  --------------------
مكتب محبت (مكتب معرفت)
مكتب ديگرى در مورد انسان كامل وجود دارد كه آن را، هم مى‏توان مكتب محبت ناميد و هم مكتب معرفت به معناى " معرفةالنفس ". از چند هزار سال پيش در شرق آسيا افكار و انديشه‏هاى بسيار بلندى وجود داشته كه الان هم كتابهاى بسيار قديمى هندى كه به فارسى هم ترجمه شده وجود دارد، مثل " او پانيشادها " كه [كتبى] فوق‏العاده عالى است. استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى - سلمه الله تعالى - (1) وقتى در چندين سال پيش براى اولين بار " اوپانيشادها " را خوانده بودند، خيلى اعجاب داشتند و مى‏گفتند كه مطالب بسيار بسيار بلندى در اين كتابها هست كه كمتر مورد توجه است. در اين مكتب، محور همه كمالات انسان، خودشناسى است. اين مكتب مى‏گويد: " خودت را بشناس ". البته " خودت را بشناس " را سقراط هم گفته است و همه پيغمبران هم گفته‏اند، پيغمبر اسلام هم فرموده است كه: " «من عرف نفسه عرف ربه» "، ولى در اين مكتب فقط روى همين نكته تكيه شده است كه خودت را بشناس.

پاورقى:
. 1 [خواننده گرامى توجه دارد كه اين سخنرانى در زمان حيات مرحوم استاد علامه طباطبائى طاب‏ثراه ايراد شده است].
[صفحه: 137]

ادامه نوشته

انسان کامل 4

ادامه مباحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: نمونه‏اى از تاريخ اسلام  --------------------
نمونه‏اى از تاريخ اسلام
اصحاب رسول خدا در چه وضع و حالى بودند؟ حديث معروف كافى (1) - كه مولوى آن را به شعر درآورده است - واقعا عجيب است. اين حديث را شيعه و سنى (2) هر دو روايت كرده‏اند: روزى پيغمبر اكرم (ص) در وقت بين‏الطلوعين سراغ " اصحاب صفه " رفت (پيامبر، زياد سراغ اصحاب صفه مى‏رفت). در اين ميان، چشمش به جوانى افتاد. ديد اين جوان يك حالت غيرعادى دارد: دارد تلوتلو مى‏خورد، چشمهايش به كاسه سر فرو رفته است و رنگش، رنگ عادى نيست. جلو رفت و فرمود: «كيف اصبحت؟ " [چگونه صبح كرده‏اى]؟ عرض كرد اصبحت موقنا يا رسول الله در حالى صبح كرده‏ام كه اهل يقينم، يعنى آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته‏اى، من اكنون از راه بصيرت مى‏بينم. پيغمبر مى‏خواست يك مقدار حرف از او بكشد، فرمود: هر چيزى علامتى دارد، تو كه ادعا مى‏كنى اهل يقين هستى، علامت يقين تو چيست؟ «ما علامة يقينك؟ " عرض كرد: ان يقينى يا رسول الله هو الذى احزننى و اسهر ليلى و اظما هواجرى علامت يقين من اين است كه روزها مرا تشنه مى‏دارد و شبها مرا بى‏خواب، يعنى اين روزه‏هاى روز و شب زنده‏داريها، علامت يقين است. يقين من نمى‏گذارد كه شب سر به بستر بگذارم، يقين من

پاورقى:
. 1 اصول كافى، جلد 2، ص. 53
. 2 كنزالعمال، ج 13، ص. 351
[صفحه: 102]

 

ادامه نوشته

انسان کامل 3

ادامه مبحث انسان کامل اثر استاد شهید مطهری

--------------------  نام فصل: معنويات انسان  --------------------
معنويات انسان
در عين اينكه درباره حقيقت و ماهيت انسان چنين اختلاف نظر بزرگى وجود دارد، درباره يك مسئله ديگر اگر چه با اين مسئله وابستگى دارد هيچگونه اختلاف نظرى نيست و آن اين است كه يك سلسله امور وجود دارند كه در عين اينكه از جنس ماده و ماديات نيستند و مى‏شود نام آنها را معنويات گذاشت به انسان، ارزش و شخصيت مى‏دهند. انسان بودن انسان به اين امور است، يعنى اگر اين معانى را از انسان بگيرند، با حيوان هيچ فرقى نمى‏كند، به عبارت ديگر انسانيت انسان به ساختمان جسمانى او نيست كه هر كسى كه يك سرو دو گوش داشت و پهن ناخن و مستوى القامه بود و حرف زد، انسان است، حال هر كه و هر چه مى‏خواهد باشد، نه، اينطور نيست. سعدى همين مطلب را به اين زبان گفته است:
تن آدمى شريف است به جان آدميت *** نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و زبان و گوش و بينى چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت اگر آدم بودن (1) به داشتن همين اندام است، همه از مادر،

پاورقى:
. 1 خودمان هميشه " آدم بودن " و " آدم شدن " را به كار مى‏بريم و حتى اين مثل از بين خود طلبه‏ها برخاسته است كه: " ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل ".
[صفحه: 69]

ادامه نوشته

انسان كامل‏2

نام كتاب  :  انسان كامل‏
تأليف: استاد شهيد مرتضى مطهرى

--------------------  نام فصل: معرفى كتاب  --------------------
بسم الله الرحمن الرحيم

نام كتاب: انسان كامل

متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى

 

...ادامه مبحث قبل

دهان او بلند مى‏شود كه تا هفت آسمان (1)، فرشتگان را متأذى مى‏كند؟ آنوقت مى‏گويند چرا انسان وقتى در جهنم است، اينقدر جهنم عفونت دارد، عفونت جهنم، همين عفونتهائى است كه ما خودمان در دنيا ايجاد كرده‏ايم، همين دروغهائى است كه خودمان مى‏گوئيم. دشنام دادن و همزو لمز كردن هم همينطور است. تهمت زدن سرور همه اينهاست، چون تهمت زدن هم [رذيلت] دروغ گفتن را دارد و هم [رذيلت] غيبت كردن را. چون آدمى كه غيبت مى‏كند، راست مى‏گويد و بدگوئى مى‏كند و آدمى كه دروغ مى‏گويد، دروغ مى‏گويد، ولى بدگوئى كسى را نمى‏كند، يك دروغى مى‏بافد و مى‏گويد. ولى آدمى كه تهمت مى‏زند، در آن واحد، هم دروغ مى‏گويد و هم غيبت مى‏كند، يعنى دو گناه كبيره را با يكديگر انجام مى‏دهد. [آيا صحيح است] يك ماه رمضان بر ما بگذرد كه در آن ماه ما يك سلسله تهمتها به يكديگر بسته باشيم؟ ماه رمضان براى اين است كه مسلمين، بيشتر اجتماع كنند، عبادتهاى اجتماعى انجام دهند و در مساجد جمع شوند، نه اينكه ماه رمضان وسيله تفرقه قرار گيرد. و لا حول و لا قوش الا بالله العلى العظيم

ادامه نوشته