ايرادها و اشكالها بر حجاب و جواب آنها
1 - كار بي منطق .
2 - سلب حق آزادي .
3 - ركود فعاليت .
4 - افزايش التهابها .
ايرادها و اشكالها
حجاب و منطق
اولين ايرادي كه بر پوشيدگي زن مي گيرند اينست كه دليل معقولي ندارد و چيزي كه منطقي نيست نبايد از آن دفاع كرد . مي گويند منشأ حجاب ، يا غارتگري و نا امني بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستي است ، و يا خودخواهي و سلطه جوئي مرد بوده كه رذيله اي است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدي زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه اي بيش نيست . پاسخ اين ايراد از بحثي كه در بخش گذشته كرديم روشن شد . از مباحث آن بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامي آن - از جنبه هاي مختلف : رواني ، خانوادگي ، اجتماعي و حتي از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق معقول دارد و چون در آن بخش به تفصيل بحث كرديم در اين بخش تكرار نمي كنيم .
--------------------------------------------------------------------------------
حجاب و اصل آزادي
ايراد ديگري كه بر حجاب گرفته اند اينست كه موجب سلب حق آزادي كه يك حق طبيعي بشري است مي گردد و نوعي توهين به حيثيت انساني زن به شمار مي رود .
مي گويند احترام به حيثيت و شرف انساني يكي از مواد اعلاميه حقوق بشر است . هر انساني شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبي باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب داشته باشد بي اعتنائي به حق آزادي او و اهانت به حيثيت انساني او است و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انساني و حق آزادي زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجب نبايد اسير و زنداني گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب مي كند كه اين امر از ميان برود .
پاسخ : يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زنداني كردن زن در خانه و بين
موظف دانستن او به اينكه وقتي مي خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفه اي است بر عهده زن نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصي را در لباس پوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزي است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعي او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعايت پاره اي مصالح اجتماعي ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصي را اتخاذ كنند و طوري راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقي را از بين نبرند چنين مطلبي را " زنداني كردن " يا " بردگي " نمي توان ناميد و آن را منافي حيثيت انساني و اصل " آزادي " فرد نمي توان دانست ...
...در كشورهاي متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهائي براي مرد وجود دارد . اگر مردي برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتي با پيژامه بيرون آيد ، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل برخلاف حيثيت اجتماع است او را جلب مي كند . هنگامي كه مصالح اخلاقي و اجتماعي ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصي را رعايت كنند مثلا با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزي نه بردگي نام دارد و نه زندان ، و نه ضد آزادي و حيثيت انساني است و نه ظلم و ضد حكم عقل به شمار مي رود .
برعكس ، پوشيده بودن زن - در همان حدودي كه اسلام تعيين كرده است - موجب كرامت و احترام بيشتر او است ، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون مي دارد .
شرافت زن اقتضاء مي كند كه هنگامي كه از خانه بيرون مي رود متين و سنگين و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدي كه باعث تحريك و تهييج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوي خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معني دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهي اوقات ژستها سخن مي گويند ، راه رفتن انسان سخن مي گويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگري مي زند .
اول از تيپ خودم كه روحاني هستم مثال مي زنم : اگر يك روحاني براي خودش قيافه و هيكلي برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند ، عصا و ردائي با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد ، اين ژست و قيافه خودش حرف مي زند ، مي گويد براي من احترام قائل شويد ، راه برايم باز كنيد ، مؤدب بايستيد ، دست مرا ببوسيد .
همچنين است حالت يك افسر با نشانه هاي عالي افسري كه گردن مي افرازد ، قدمها را محكم به زمين مي كوبد ، باد به غبغب مي اندازد ، صداي خود را موقع حرف زدن كلفت مي كند . او هم زباندار عمل مي كند ، به زبان بي زباني مي گويد : از من بترسيد ، رعب من را در دلهاي خود جا دهيد .
همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر بسر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن .
آيا حيثيت زن ايجاب مي كند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههاي شهوت آلود مردان را به سوي خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادي فرد است ؟
آري اگر كسي بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادي طبيعي و حيثيت انساني و حقوق خدادادي زن منافات دارد . چنين چيزي در حجابهاي غير اسلام بوده است ولي در اسلام نبوده و نيست .
شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟
جواب مي دهند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن و لو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعني نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است ؟ پاسخ مي دهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفي است چنانكه در مساجد و مجالس مذهبي و پاي منبرها شركت مي كنند و كسي نگفته است كه صرف شركت كردن زن در جاهائي كه مرد هم وجود دارد حرام است . آيا تحصيل زن ، فن و هنر آموختن زن و باعخره تكميل استعدادهائي كه خداوند در وجود او نهاده است حرام است ؟ باز جواب منفي است .
فقط دو مسأله وجود دارد ، يكي اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به صورت خودنمائي و تحريك آميز نباشد .
و ديگر اينكه مصلحت خانوادگي ايجاب مي كند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشي او باشد .
البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگي نظر بدهد نه بيشتر . گاهي ممكن است رفتن زن به خانه اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم زن مي خواهد به خانه خواهر خود برود و في المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه انگيزي است كه زن را عليه مصالح خانوادگي تحريك مي كند . تجربه هم نشان مي دهد كه اينگونه قضايا كم نظير نيست . گاهي هست كه رفتن زن حتي به خانه مادرش نيز برخلاف مصلحت خانوادگي است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتي مي كند ، بهانه مي گيرد ، زندگي را تلخ و غير قابل تحمل مي سازد . در چنين مواردي شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهاي زبانبخش - كه زيانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و فرزندان ايشان نيز مي باشد - جلوگيري كند . ولي در مسائلي كه مربوط به مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد .
--------------------------------------------------------------------------------
ركود فعاليتها
سومين ايرادي كه بر حجاب مي گيرند اينست كه سبب ركود و تعطيل فعاليتهائي است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نيز مانند مرد داراي ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است . اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد .
اساسا هر استعداد طبيعي دليل يك حق طبيعي است . وقتي در آفرينش به يك موجود استعداد و لياقت كاري داده شد ، اين به منزله سند و مدرك است كه وي حق دارد استعداد خود را به فعليت برساند ، منع كردن آن ظلم است .
چرا مي گوئيم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را براي حيوانات قائل نيستيم ؟ براي اينكه استعداد درس خواندن در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارها برخلاف عدالت است .
باز داشتن زن از كوششهائي كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز مي باشد . هر چيزي كه سبب شود قواي طبيعي و خدادادي انسان معطل و بي اثر بماند به زيان اجتماع است . عامل انساني بزرگترين سرمايه اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروي توليد او بهره مند گردد . فلج كردن اين عامل و تضييع نيروي نيمي از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعي فردي زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب مي شود كه زن هميشه به صورت سربار و كل بر مرد زندگي كند .
جواب اين اشكال آنست كه حجاب اسلامي كه حدود آن را به زودي بيان
خواهيم كرد ، موجب هدر رفتن نيروي زن و ضايع ساختن استعدادهاي فطري او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلي از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولي حجاب اسلام نمي گويد كه بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوي بروز استعدادهاي او را گرفت .
مبناي حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اينست كه التذاذات جنسي بايد به محيط خانوادگي و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص براي كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمي دهد كه وقتي از خانه بيرون مي رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمي دهد كه چشم چراني كند . چنين حجابي نه تنها نيروي كار زن را فلج نمي كند ، موجب تقويت نيروي كار اجتماع نيز مي باشد .
اگر مرد تمتعات جنسي را منحصر به همسر قانوني خود كند و تصميم بگيرد همينكه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت ، ديگر درباره اين مسائل نينديشد ، قطعا در اين صورت بهتر مي تواند فعال باشد تا اينكه همه فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قدر و بالا و اين طنازي و آن عشوه گري باشد و دائما نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود .
آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود براي اجتماع بهتر است يا آنكه براي يك بيرون رفتن چند ساعت پاي آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زماني هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتي هوسباز و چشم چران و بي اراده تبديل كند ؟
عجبا ! به بهانه اينكه حجاب ، نيمي از افراد اجتماع را فلج كرده است ، با بي حجابي و بي بند و باري نيروي تمام افراد زن و مرد را فلج كرده اند . كار زن پرداختن به خودآرايي و صرف وقت در پاي ميز توالت براي بيرون رفتن ، و كار مرد چشم چراني و شكارچيگري شده است .
در اينجا بد نيست متن شكايت مردي را از زنش كه در يكي از مجلات زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنان را به صورت چه موجوداتي در آورده است .
در آن نامه چنين نوشته است :
" زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابي مبدل مي گردد . موقع خواب براي اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توري بزرگ به سرش مي بندد . بعد لباس خواب مي پوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت مي نشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن مي شويد .
وقتي رويش را بر مي گرداند احساس مي كنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل سابق را ندارد . ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بي ابرو مي شود . از صورتش بوي نامطبوعي به مشام من مي رسد زيرا كرمي كه براي چين و چروك به صورتش مي مالد بوي كافور مي دهد و مرا به ياد قبرستان مي اندازد . كاش كار به همين جا ختم مي شد ، ولي اين تازه مقدمه كار است . چند دقيقه اي در اتاق راه مي رود و جمع و جور مي كند آنگاه كلفت خانه را صدا مي كند و مي گويد كيسه ها را بياور ، كلفت با چهار كيسه متقالي بالا مي آيد . خانم روي تخت مي خوابد و كلفت كيسه ها را به دست و پاي او مي كند و بيخ آن را با نخ مي بندد . چون ناخنهاي دست و پايش مانيكور شده و دراز است ، براي اينكه به لحاف نگيرد و چند شش نشود و احيانا نشكند دست و پاي خود را در كيسه مي كند و به همين ترتيب مي خوابد " .
آري اينست زني كه بر اثر به اصطلاح بي حجابي " آزاد " شده به صورت نيروي فعال اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي در آمده است ! آنكه اسلام نمي خواهد اينست كه زن به صورت چنين موجود مهملي در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي هرگز مخالف نيست . متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است .
در اوضاع و احوال تجدد مابي بي منطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامي را رعايت مي كنند زني پيدا نمي كنيد كه نيروي او واقعا صرف فعاليتهاي مفيد اجتماعي يا فرهنگي يا اقتصادي بشود .
آري يك نوع فعاليت اقتصادي رائج شده است كه بايد آنرا ثمره بي حجابي دانست و آن اينست كه بنكدار به جاي اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر براي مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده مي آورد ، نيروي زنانگي و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام مي كند و وسيله پول در آوردن و خالي كردن جيبها قرار مي دهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوري كه هست به مشتري ارائه دهد ولي يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهاي زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسي خود مشتري را جلب مي كند . بسياري از افراد كه اصلا مشتري نيستند براي اينكه چند دقيقه با او حرف بزنند يك چيزي هم مي خرند .
آيا اين فعاليت اجتماعي است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداري و رذالت ؟ مي گويند زن را توي كيسه سياه نپيچيد .
ما نمي گوئيم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولي آيا بايد طوري لباس بپوشد و در اجتماع عمومي ظاهر شود كه برجستگي پستانهايش را هم به مردان شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر براي آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعي در زير لباس استفاده كند تا چاقي و زيبائي مصنوعي را هم براي فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد ؟ اين مدها و لباسهاي تحريك آميز براي چه به وجود آمده است ؟ آيا براي اينست كه بانوان آن لباسها را براي همسرانشان بپوشند ؟ ! اين كفشهاي پاشنه بلند براي چيست ؟
جز براي اينست كه حركات ماهيچه هاي كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباسهائي كه نازك كاري ها و برجستگيهاي بدن را نشان مي دهد جز براي تهييج مردان و براي صيادي است ؟ عملا غالب خانمهائي كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده مي كنند ، تنها مردي را كه در نظر نمي گيرند شوهران خودشان است .
زن مي تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشي استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربي براي هدف و منظور ديگري است .
غريزه خودآرائي و شكارچيگري در زن غريزه عجيبي است . واي اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع ! هم تشويق كنند .
اگر دختران در اجتماعات عمومي لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسري كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطي بهتر درس مي خوانند يا با وضعي كه مشاهده مي كنيم ؟ اصولا اگر التذاذهاي جنسي و منظورهاي شهواني در كار نيست چه اصراري است كه بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار مي ورزند كه دبيرستانهاي مختلط به وجود آورند ؟
من شنيده ام در پاكستان معمول بوده است - نمي دانم الان هم معمول هست يا نه - كه در كلاسهاي دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله پرده اي از يكديگر جدا باشد و فقط استادي كه پشت تريبون قرار مي گيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس خواندن چه اشكالي دارد ؟
--------------------------------------------------------------------------------
افزايش التهابها
يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها مي افزايد و طبق اصل " الانسان حريص علي ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسي را در زن و مرد بيشتر مي كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهاي رواني و بيماريهاي روحي مي گردد .
در روانشناسي جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوي فرويد روي محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد مي گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعي است و پيشنهاد مي كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت تا ناكامي و عوارض ناشي از آن پيش نيايد .
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسي ) كتاب " جهاني كه من مي شناسم " مي گويد :
" اثر معمولي تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوي عمومي است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق پيدا مي كند . . . اكنون براي اثر تحريم مثالي مي زنم : فيلسوف يوناني " امپد كل " جويدن برگهاي شجره الغار را خيلي شرم آور و زشت مي پنداشت . او هميشه جزع و فزع مي كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ درخت غار در ظلمات خارجي ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن برگ غار نهي نكرده اند و من هم تاكنون برگ چنين درختي را نجويده ام ولي به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ درخت غار را جويد " .
سپس در جواب اين سؤال كه : " آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهاي منافي عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمي كند ؟ " جواب مي دهد :
" علاقه مردم نسبت بدانها نقصان مي يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال هاي منافي عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزي بشود اين اوراق براي مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته مي شوند و ديگر كسي حتي به آنها نگاه هم نخواهد كرد " .
پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامي ، بالخصوص ناكامي جنسي ، عوارض وخيم و ناگواري دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودي كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولي برداشتن قيود اجتماعي مشكل را حل نمي كند بلكه بر آن مي افزايد .
در مورد غريزه جنسي و برخي غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم واقعي را مي ميراند ولي طبيعت را هرزه و بي بند و بار مي كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مي يابد .
اينكه راسل مي گويد : " اگر پخش عكسهاي منافي عفت مجاز بشود پس از مدتي مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس بالخصوص و يك نوع بي عفتي بالخصوص صادق است ، ولي در مورد مطلق بي عفتي ها صادق نيست يعني از يك نوع خاص بي عفتي خستگي پيدا مي شود ولي نه بدين معني كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معني كه آتش و عطش روحي زبانه مي كشد و نوعي ديگر را تقاضا مي كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدني نيست .
خود راسل در كتاب زناشوئي و اخلاق اعتراف مي كند كه عطش روحي در مسائل جنسي غير از حرارت جسمي است . آنچه با ارضاء تسكين مي يابد حرارت جسمي است نه عطش روحي .
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادي در مسائل جنسي سبب شعله ور شدن شهوات به صورت حرص و آز مي گردد ، از نوع حرص و آزهائي كه در صاحبان حرمسراهاي رومي و ايراني و عرب سراغ داريم . ولي ممنوعيت و حريم ، نيروي عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالي و رقيق و لطيف و انساني تحريك مي كند و رشد مي دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه ها مي گردد .
ميان آنچه عشق ناميده مي شود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در مي آيد - با اينكه هر دو روحي و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است .
عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحي و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است .
حاجتهاي طبيعي بر دو قسم است : يك نوع حاجتهاي محدود و سطحي است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسماني مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين مي رود و حتي ممكن است به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولي يك نوع ديگر از نيازهاي طبيعي ، عميق و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستي و جاه طلبي .
غريزه جنسي داراي دو جنبه است . از نظر حرارت جسمي از نوع اول است ولي از نظر تمايل روحي دو جنس به يكديگر چنين نيست . براي روشن شدن ، مقايسه اي به عمل مي آوريم :
هر جامعه اي از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعني اگر كشوري مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكي آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمي توانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا مي ريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصي خواهد بود . ولي اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به ثروت هست ؟ يعني چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستي همه افراد آن را اشباع كند به طوري كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده ايم ، ميل نداريم و نمي توانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين خواست حدي نخواهد داشت .
علم دوستي هم همين حالت را دارد . در حديثي از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله آمده است : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال » .
يعني دو گرسنه هرگز سير نمي شوند : يكي جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر مي گردد .
جاه طلبي بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه طلبي پايان ناپذير است . هر فردي هر مقام اجتماعي و هر پست عالي را كه به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پاي حس تملك به ميان بيايد از پايان پذيري خبري نيست .
غريزه جنسي دو جنبه دارد : جنبه جسماني و جنبه روحي . از جنبه جسمي محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن براي اشباع مرد كافي است ، ولي از نظر تنوع طلبي و عطش روحي اي كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگري دارد .
قبلا اشاره كرديم كه حالت روحي مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكي آن است كه به اصطلاح " عشق " ناميده مي شود ، و همان چيزي است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهي مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعي ، جسمي و جنسي است و يا ريشه و هدف ديگري دارد كه صددرصد روحي است و يا شق سومي در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسي است ولي بعد حالت معنوي پيدا مي كند و متوجه هدفهاي غير جنسي مي گردد ؟
اين عطش روحي فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه فردي و شخصي دارد يعني به موضوع خاص و شخص خاص تعلق مي گيرد و رابطه او را با غير او قطع مي كند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود مي آيد .
نوعي ديگر عطش روحي آن است كه به صورت حرص و آز در مي آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته اي است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسي و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهاي قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل به تنوع دارد . از يكي سير مي شود و متوجه ديگري مي گردد . در عين اينكه دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش است كه در زمينه بي بند و باري ها و معاشرتهاي به اصطلاح آزاد به وجود مي آيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده مي شود .
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروي تخيل و يگانه پرست است ، و اما هوس ، سطحي و پخش كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .
اين نوع از عطش كه هوس ناميده مي شود ارضاء شدني نيست . اگر مردي در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائي نظير حرمسراي هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالي يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصي نقاط جهان يك زيباروي ديگر هست ، طالب آن خواهد شد . نمي گويد بس است ديگر سير شده ام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن مي فرمايد :
« يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد »به جهنم مي گوئيم پر شدي ؟ سير شدي ؟ مي گويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمي شود و دل هم به دنبال چشم مي رود . به قول شاعر :
دل برود ، چشم چو مايل بود دست نظر رشته كش دل بود
در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراواني ، امكان ندارد و اگر كسي بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند .
به طور كلي در طبيعت انساني از نظر خواسته هاي روحي ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بي نهايت آفريده شده است . وقتي هم كه خواسته هاي روحي در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدي متوقف نمي شود ، رسيدن به هر مرحله اي ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود مي آورد . اشتباه كرده اند كساني كه طغيان نفس اماره و احساسات شهواني را تنها معلول محروميتها و عقده هاي ناشي از محروميتها دانسته اند . همانطور كه محروميتها سبب طغيان و شعله ور شدن شهوات مي گردد ، پيروي و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله ور شدن آتش شهوات مي گردد . امثال فرويد آن طرف سكه را خوانده اند و از اين طرف سكه غافل مانده اند .
ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پي برده بودند . در ادبيات فارسي و عربي زياد بدين نكته اشاره شده است .
سعدي مي گويد :
فرشته خوي شود آدمي زكم خوردن و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد
مراد هر كه برآري مطيع امر تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت
مراد بوصيري مصري در قصيده معروف " برده " كه از شاهكارهاي ادبيات اسلامي است و در مدح رسول اكرم صلي الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائي هم دارد مي گويد :
النفس كالطفل ان تهمله شب علي حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم
يعني نفس همچون طفل است كه به پستان علاقه مند است . اگر او را به حال خود بگذاري با همين ميل باقي مي ماند و روز به روز ريشه دارتر مي شود و اگر او را از شير بگيري به ترك پستان خود مي گيرد . ديگري مي گويد :
النفس راغبة اذا رغبتها و اذا ترد الي قليل تقنع
يعني هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كني بر رغبت مي افزايد ولي اگر
او را به كم عادت دهي قناعت پيشه مي كند . اشتباه فرويد و امثال او در اينست كه پنداشته اند تنها راه آرام كردن غرائز ، ارضاء و اشباع بي حد و حصر آنها است . اينها فقط متوجه محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شده اند و مدعي هستند كه قيد و ممنوعيت ، غريزه را عاصي و منحرف و سركش و نا آرام مي سازد . طرحشان اينست كه براي ايجاد آرامش اين غريزه ، بايد به آن آزادي مطلق داد آن هم بدين معني كه به زن اجازه هر جلوه گري و به مرد اجازه هر تماسي داده شود .
اينها چون يك طرف قضيه را خوانده اند توجه نكرده اند كه همانطور كه محدوديت و ممنوعيت ، غريزه را سركوب و توليد عقده مي كند ، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه مي سازد ، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته اي براي هر فردي برآورده شود ، بلكه امكان ندارد همه خواسته هاي بي پايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب مي شود و عقده روحي به وجود مي آيد .
به عقيده ما براي آرامش غريزه دو چيز لازم است : يكي ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعي ، و ديگر جلوگيري از تهييج و تحريك آن .
انسان از لحاظ حوائج طبيعي مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهاي داخلي آن ، خطر انفجار را به وجود مي آورد . در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولي اين آتش را هرگز باز طعمه زياد نمي توان سير كرد .
اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعي و بصري و لمسي موجبات هيجان غريزه را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد . هرگز بدين وسيله نمي توان آرامش و رضايت ايجاد كرد ، بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائي غريزه با هزاران عوارض رواني و جنايات ناشي از آن ، افزوده مي شود .
تحريك و تهييج بي حساب غريزه جنسي عوارض وخيم ديگري نظير بلوغهاي زودرس و پيري و فرسودگي نيز دارد .
از اينجا معلوم مي شود كه عارفان و نكته سنجان ما كه مي گويند : مراد هر كه برآري مطيع نفس تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد با روشن بيني و روشن ضميري عارفانه خود به نكاتي برخورد كرده اند كه اين آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم ، نامشان جهان را پر كرده متوجه نشده اند .
اما اينكه مي گويند : الانسان حريص علي ما منع منه مطلب صحيحي است ولي نيازمند به توضيح است . انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن ممنوع شود و هم به سوي آن تحريك شود ، به اصطلاح تمناي چيزي را در وجود شخصي بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امري اصلا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود .
فرويد كه طرفدار سرسخت آزادي غريزه جنسي بود ، خود متوجه شد كه خطا رفته است ، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد و به مسائل علمي و هنري نظير نقاشي و غيره منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد . زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعي ، بيماريها و عوارض رواني ناشي از غريزه جنسي بيشتر شده است . من نمي دانم آقاي فرويد كه طرفدار تصعيد است از چه راه آنرا پيشنهاد مي كند . آيا جز از طريق محدود كردن است ؟
در گذشته افراد بي خبر ، به دانشجويان بي خبر تر از خود مي گفتند انحراف جنسي ، يعني هم جنس بازي ، فقط در ميان شرقيها رائج است و علتش هم دسترسي نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است . اما طولي نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان اروپائيها صد درجه بيشتر از شرقيها است .
ما انكار نمي كنيم كه دسترسي نداشتن به زن موجب انحراف مي شود و بايد شرائط ازدواج قانوني را سهل كرد ، ولي بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمائي زن در اجتماع و معاشرتهاي آزاد سبب انحراف جنسي مي شود به مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسي سبب مي گردد .
اگر در مشرق زمين محروميتها باعث انحراف جنسي و همجنس بازي شده است ، در اروپا شهوترانيهاي زياد باعث اين انحراف گشته است ، تا آنجا كه در بعضي كشورها همانطور كه در روزنامه هاي خبري خوانديم رسمي و قانوني شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا اين كار را پذيرفته است قوه مقننه بايد از ملت پيروي كند . يعني نوعي رفراندوم قهري صورت گرفته است . بالاتر اينكه در مجله اي خواندم در بعضي كشورهاي اروپائي پسرها رسما با يكديگر ازدواج مي كنند .
در شرق هم ، محرومين آن قدر سبب رواج انحراف جنسي نبودند كه صاحبان حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب ، اين انحراف از " بلاط " ملوك و سلاطين آغاز شده است .
ايرادها و اشكالها و جواب آنها
(کتاب حجاب _ بخش چهارم ) اثر استاد شهيد مطهري
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم